تبلیغات
حضرت محمد صلی الله علیه و آله

اخلاق ملکوتی پیامبر خوبیها

حضرت محمد


حضرت محمد صلی الله علیه وآله همچون خورشید تابان در آسمان انسانیت  می درخشید و کالبد ارزشهای والای اخلاقی و کمالات و سجایای انسانی را روح می بخشید. ایشان الگوئی به تمام معنا از جمیع کمالات و امتیازاتی که یک انسان در همه ابعاد وجودی خود می تواند داشته باشد در زندگی سراسر عظمت و شگفت انگیز آن حضرت ترسیم شده است که برای همیشه چون مشعلی فروزان فراراه آدمیان پرتو افشانی می نماید. دراین مجال برانیم شمه ای از اخلاق ملکوتی ان حضرت را بیان نماییم.

ساده زیستی

او زندگی بی آلایشی داشت و زوائد معیشت را از زندگانی خود دور نمود. امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: فرشته ای خدمت رسول خدا آمد و گفت: ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: اگر بخواهی سرزمین مکه را برای تو از طلا پر سازم. رسول خدا سر بسوی آسمان بلند کرده عرض کرد: خدایا ! این حال برای من بهتر است که یک روز از غذا سیر شوم و سپاسگزاری تو را کنم و روز دیگر گرسنه باشم و از تو گدایی کنم.

رسول خدا صلی الله علیه وآله در این ارتباط می فرمایید: از خوشبخت ترین مردم در نظر من مۆمنی است که متعلقادش کم و از نماز بهره مند باشد. از روزی به حد کفاف قناعت کند و به آن بسازد تا به خدای خویش برسد و خدای را به خوبی پرستش کند .

حضرتش در جای دیگر می فرماید: زهد در دنیا کوتاه کردن آرزوهاست و شکر نعمت و خودداری از آنچه خدا حرام کرده است.

 

پاکیزگی و آراستگی

رسول خدا صلی الله علیه وآله از دوران طفولیت به آراستگی و پاکیزگی علاقه خاصی داشت . موهایش را مرتب و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت. در طول حیات نیز چنین بود.

ایشان فرمود: ای عایشه! خداوند دوست دارد وقتی کسی برای دیدن برادرانش از خانه بیرون می رود خود را آراسته کند .

پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله حتی در جهت تعمیم این امر مهم به یاران و پیروانش هم همت داشت. روزی مردی را مشاهده کرده که ژولیده بود. فرمود : چه ضرر داشت اگر این مرد ریش خود را اصلاح می کرد . آن مرد حرف پیامبر صلی الله علیه وآله را شنید و اصلاح کرد و مورد تشویق رسول خدا قرار گرفت.

از دوران کودکی پر تحرک و علاقمند به کار و فعالیت بود. در طول زنگی دیده نشد روزی را به بطالت بگذراند. کارهای شخصی و اموری که مربوط به خانه بود شخصاً انجام می داد و در مقام نیایش عرض می کرد: از بیکاری و تنبلی به تو پناه می برم

آن حضرت درباره تمیزی لباس نیز تأکید فراوان داشت و فرمود: هرکسی لباسی برای خود تهیه کرد باید همیشه آن را پاکیزه نگه دارد.

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: اسلام پاکیزه است. شما هم پاکیزه باشید که به بهشت وارد نشوند مگر پاکیزگان.

در جای دیگر می فرماید: پاکیزگی جزئی از ایمان است و ایمان انسان را به بهشت رهبری می کند.

پاکیزگی کلید قبولی نماز است. پایه دین بر پاکیزگی استوار است. و درنهایت «النظافته من الایمان».

معطر بودن

رسول خدا صلی الله علیه وآله از هر کوی و برزنی که می گذشتند بوی عطر تا مدتها به مشام می رسید.

پیغمبر صلی الله علیه وآله مُشکی داشت که پس از وضو بدست می مالید و همچنین در این زمینه می فرماید: هر زنی که بوی خوش بکار برد و از خانه بیرون رود مورد لعن خداوند است تا آنکه به خانه برگردد.

 

مسواک کردن

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روزانه چند بار بویژه پیش از خواب و پس از بیداری با دقت مسواک می کردند و دهان و دندانهایش را می شستند و می فرمودند: اگر ترس آن نبود که پیروانم دچار مشقت و زحمت شوند بر آنها مسواک کردن را واجب می کردم که هنگام اداء هر نماز مسواک کنند و بالاخره ایشان می فرماید: مسواک دهان را تطهیر می کند و رضایت خدا را جلب می نماید.

 

حق شناسی

در تاریخ مهر و وفا و قدردانی و حق شناسی، نمونه ای زیبا تر از قدردانی حضرت نسبت به کسانیکه به هر شکل به پیامبر صلی الله علیه وآله مساعدت کردند سراغ نداریم. از احترام به والدین گرفته تا کسانی که دایه و عهده دار شیردادن او بودند که نمونه بارز آن ثوبیه کنیز ابوطالب که چهار ماه به ایشان شیر داد. پیامبر صلی الله علیه وآله تا آخرین لحظات عمر با برکت خویش از او تقدیر و تشکر می کرد.

حضرت محمد

حق شناسی معلم نسبت به مدیر و مدیر نسبت به مسئولین بالاتر و قدردانی دانش آموز نسبت به معلم و همه نسبت به والدین و یا هرکسی در طول حیات آدم به سبب خیر و عمل نیکی را نسبت به ما به انجام رساند گویای آن است که می بایست ما از سیره رسول خدا تأسی بجوییم و نسبت به آنان ادای دین و حق شناسی کنیم.

 

کار و تلاش

از دوران کودکی پر تحرک و علاقمند به کار و فعالیت بود. در طول زنگی دیده نشد روزی را به بطالت بگذراند. کارهای شخصی و اموری که مربوط به خانه بود شخصاً انجام می داد و در مقام نیایش عرض می کرد: از بیکاری و تنبلی به تو پناه می برم.

و می فرمود: خدا کارگر امین را دوست دارد. عبادت هفتاد جزء دارد که بهترین آن کسب روزی حلال است.

در جای دیگر می فرماید: پاکیزه ترین غذایی که انسان می خورد غذایی است که با کوشش خودش بدست آید.

پیامبر صلی الله علیه وآله پس از انجام وظایف خطیر روزانه وقتی به خانه بر می گشت وقت خود را به سه قسمت تقسیم می کرد:

1 - قسمتی را به عبادت خدا.  2- قسمتی را به خانواده اختصاص می داد.  3- سهمی را به استراحت و کار شخصی خود.

 

مغتنم شمردن عمر

پیامبر صلی الله علیه وآله به روشهای گوناگون مسلمین را به درک ارزش عمر خود دلالت و به استفاده بیشتر از آن توصیه می کرد و می فرمود: من تعجب از اولاد آدم دارم وقتی که سرمایه اش زیاد می شود خرسند می گردد و اگر کم شود سخت محزون ولیکن شبانه روز بر او می گذرد و عمرش را کوتاه می کند غمگین نمی شود. بدانید که بی نیاز و راحت نمی گردد کسیکه مالش زیاد شود و عمرش کوتاه باشد.

می فرمود: فرشته الهی هر شب به جوانان بیست ساله ندا می دهد کوشش و جدیت کنید و برای نیل به کمال و سعادت خود مجاهده نمایید و در ادامه حضرت می فرماید: در قیامت هیچ بنده ای قدم از قدم بر نمی دارد تا به چند پرسش پاسخ دهد:

در تاریخ مهر و وفا و قدردانی و حق شناسی، نمونه ای زیبا تر از قدردانی حضرت نسبت به کسانیکه به هر شکل به پیامبر صلی الله علیه وآله مساعدت کردند سراغ نداریم. از احترام به والدین گرفته تا کسانی که دایه و عهده دار شیردادن او بودند

1 - اینکه عمرش را در چه کاری به پایان رسانده است.

2- جوانیش را چگونه و در چه راهی به سر آورده است.

3- اینکه مالش را چگونه به دست آورده و چگونه خرج کرده است.

4- از امامش که او کیست. چنانکه خدای عزوجل فرموده است : «یوم ندعوا کل اناس بامامهم».

رسول خدا می فرماید: هرکه امروزش با روز گذشته او مساوی باشد مغبون است و هرکه فردایش بدتر از امروزش باشد ملعون است و هرکه جستجوی نقصان عملش را ننماید و برطرف نکند عقلش ناقص است و هرکه عمل و عقلش ناقص باشد مرگ برای او بهتر است از زنده بودن .

 

سخن و سکوت

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گفتاری فصیح و شیرین داشت و هنگام سخن گفتن تبسم می کرد نه کم و نه زیاد حرف می زد. بدون ضرورت حرف نمی زد. روزی به ابوذر فرمود: ای ابوذر هر چه را که در آن تو را بهره نیست ترک کن و به سخنی که فایده ای به حال تو ندارد لب مگشا و زبان خود خود را مانند پول خود که در حفظ آن می کوشی نگهداری نما. ای ابوذر اگر سخن گفتن نقره باشد سکوت طلا است.

کلامش جوامع الکلام و اظهاراتش فضل الخطاب بود. می فرمود: «انا افصح الکلم»؛ من فصیح ترین عرب هستم. و می فرمودند: «اعطیت جوامع الکلم» خدا به من کلمات جامع داده است.

امام علی علیه السلام درباره سکوت پیامبر صلی الله علیه وآله، فرمود: سکوت آن حضرت در چهار چیز بود در تفکر،تقدیر، حلم و حذر.

جوهره صدای رسول خدا بلند و آهنگ صدایش از همه مردم زیباتر بود. تا جایی که اکثر مردم به مجرد شنیدن سخنش و دیدن قیافه و چشیدن حلاوت الفاظ به اسلام ایمان می آوردند .





دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      06:26 ب.ظ -  جمعه 8 اردیبهشت 1396

کتاب آسمانی اسلام از منظر پیامبر اسلام

نزول


کتاب خداوند، قرآن آنقدر عظیم است که انسانهای معمولی را یارای درک حقیقت آن نیست. همانگونه که در روایت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله داریم که فرمود: فضل‏ قرآن‏ بر باقى سخنان چون فضل خداست بر خلق او.[1]
حال که اینگونه است چه کسی می تواند درباره عظمت و فضل این کتاب مقدس سخن براند جز صاحب شریعت. همو که قرآن بر قلب نازنینش نازل شد. همانگونه که قرآن به این مطلب تصریح دارد: قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ‏ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُۆْمِنینَ. (سوره بقره،آیه97)

بگو: «كسى كه دشمن جبرئیل باشد(در حقیقت دشمن خداست) چرا كه او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است؛ در حالى كه كتب آسمانى پیشین را تصدیق مى‏كند؛ و هدایت و بشارت است براى مۆمنان.»

بنابراین بهترین شخصیتی که می تواند کتاب آسمانی قرآن را برای سایر بندگان توصیف کند شخص پیامبر صلی الله علیه وآله است که آیات قرآن با گوشت و خون و روح او عجین گشته است. در این مجال تنها به برخی کلمات نورانی پیامبر رحمت گذری می شود.

 

وجود ظاهر و باطن برای قرآن

النبی صلی الله علیه وآله: ... و له ظهر و بطن؛ فظاهره حكم، و باطنه علم؛ ظاهره أنیق، و باطنه عمیق؛...

فرمود: ... قرآن را ظاهرى است و باطنى: ظاهر آن حكم است و باطن آن علم. ظاهر آن زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق. آن را نجومى است، و بر نجوم آن نجومى‏. شگفتیهاى آن از شماره بیرون است، و غرایب و عجایب آن كهنه نمى‏شود. در آن چراغهاى هدایت است و مشعلهاى حكمت. [2]

 

دسته بندی موضوعات قرآن

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: قرآن‏ پنج بخش دارد، حلال و حرام و محكم و متشابه و تاریخ، پس به حلال آن عمل و از حرامش دورى و محكمش را تبعیت كنید و به متشابهش ایمان داشته باشید و از تاریخش درس بگیرید، و كسى كه حرام قرآن را حلال بداند، به آن ایمان نیاورده و بدترین مردم كسى است كه قرآن مى‏خواند و از منهیات آن دورى نمى‏جوید.[3]

فرمود: هر كس خدا قرآن به او عطا كند، و چنان تصور كند كه به كسى چیزى برتر از آن عطا شده است، بزرگى را كوچك و كوچكى را بزرگ كرده است

قرآن، جلا دهنده دلها

قال صلی الله علیه وآله : إنّ هذه القلوب تصدأ كما یصدأ الحدید. قیل: فما جلاءها. قال: ذكر الموت و تلاوة القرآن.

از ایشان منقول است که فرمود: دلها مانند آهن زنگ می زند. گفتند: صیقل آن چیست؟ فرمود: یاد مرگ و خواندن قرآن.[4]

 

شفا دهنده دردها و مرضها

امام صادق علیه السّلام، از پدرانش علیهم السّلام، از پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نقل كرده است كه فرمود:

«شكى الیه رجل وجعا فی صدره فقال: استشف بالقران فانّ اللَّه عزّ و جلّ یقول: «وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ». یعنى: مردى از درد سینه‏ اش نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شكایت برد. حضرت فرمود: از قرآن‏ شفا بطلب كه خداوند عزیز و جلیل مى‏فرماید:

«(قرآن) درمان است براى آنچه در سینه ‏هاست».

شیخ صدوق(ره) از پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نقل كرده است كه فرمود:

«شفاء امّتى فی ثلاث: آیة من كتاب اللَّه العزیز، او لعقة من عسل، او شرطة حجام».

یعنى: «شفاى امت من در سه چیز است: آیه‏اى از كتاب خداوند عزیز، لیسیدن عسل و نیشتر حجّام». [5]

حضرت محمد

پناه بردن به قرآن در فتنه ها

حضرت صادق علیه السلام، از پدرانش علیهم السلام، از رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث فرماید كه آن حضرت فرمود:

«اى مردم! ... هر گاه آشوبها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن رو آورید (و بدان چنگ زنید) زیرا آن است شفیعى كه شفاعتش پذیرفته است (درباره كسى كه بدان عمل كند) و گزارش دهنده است از بدیها كه گفته‏اش (درباره آن كس كه بدان عمل نكرده) تصدیق شده است، هر كه آن را پیشواى خود كرد به بهشتش رهبرى كند و هر كه (از آن پیش افتد) و آن را پشت سر خود قرار دهد به دوزخش كشاند، و قرآن راهنمائى است كه به بهترین راهها راهنمائى كند، و كتابى است كه در آن است تفصیل و بیان و تحصیل (بدست آوردن حقائق) و آن است جداكننده (میان حق و باطل) شوخى و سرسرى نیست...[6]

 

حرمت نگه داشتن قرآن

النبی صلی الله علیه وآله: القرآن افضل كلّ شی‏ء دون اللَّه؛ فمن وقّر القرآن، فقد وقّر اللَّه، و من لم یوقّر القرآن، فقد استخفّ بحرمة اللَّه ..

فرمود: قرآن از همه چیز، جز خدا، برتر است، پس هر كه قرآن را پاس دارد خدا را پاس داشته است، و هر كه قرآن را پاس ندارد، احترام خدا را سبك شمرده است.

من أعطاه اللَّه القرآن، فرأى أنّ احدا أعطی شیئا افضل ممّا أعطی، فقد صغّر عظیما و عظّم صغیرا.

و فرمود: هر كس خدا قرآن به او عطا كند، و چنان تصور كند كه به كسى چیزى برتر از آن عطا شده است، بزرگى را كوچك و كوچكى را بزرگ كرده است.[7]

فرمود: ... قرآن را ظاهرى است و باطنى: ظاهر آن حكم است و باطن آن علم. ظاهر آن زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق. آن را نجومى است، و بر نجوم آن نجومى‏. شگفتیهاى آن از شماره بیرون است، و غرایب و عجایب آن كهنه نمى‏شود. در آن چراغهاى هدایت است و مشعلهاى حكمت

فضل قرآن در قیامت

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده است:

قرآن را بیاموزید زیرا كه در روز قیامت قرآن در صورت جوانى زیبا كه رنگ صورتش گشته باشد نزد خواننده خود آید و به او گوید: منم كه شب تو را به بیدارى به پایان بردم، روزهاى داغ تو را به تشنگى به سر آوردم، و آب دهانت را خشك كردم، و اشكت را روان ساختم، (اكنون) هر كجا بروى من هم با تو باشم، و هر تاجرى (امروز) بدنبال تجارت خویش است (كه در دنیا كرده است) و من امروز به سود تو در پس تجارت هر تاجرى باشم، و به زودى كرامتى نیز از جانب خداى عز و جل به تو رسد پس شادمان باش، و (در این حال) تاجى بیاورند و بر سرش نهند، و امان نامه (از آتش دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاوید بودن در بهشت را به دست چپش، و دو جامه بهشتى به وى پوشند، سپس به او گفته شود: بخوان و بالا برو، پس هر یك آیه كه بخواند یك درجه بالا رود، و به پدر و مادر او نیز دو جامه بپوشانند در صورتى كه مۆمن باشند، و به آن دو گویند: این پاداش آن قرآنى است كه به فرزندتان آموختید.[8]

 

پی نوشت:

1.شعیری، محمد بن محمد - خویدكی، شرف الدین، كاشف الأستار- ترجمه جامع الأخبار،كتاب فروشی اسلامیه - تهران، چاپ: اول، 1388 ق. ص195.

2. حكیمى، محمدرضا و حكیمى، محمد و حكیمى، على ، آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش. ج‏2، 208.

3.ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ناشر: ناصر، قم‏، چاپ: اول ‏1376، ج‏1، ص 204. 

4.نهج الفصاحة، ص343  .

5. حسین غفارى ساروى، ‏آیین بندگى و نیایش ، ناشر: بنیاد معارف اسلامى‏، قم، چاپ: اول‏1375 ش‏، ص 500.

6. كلینى، محمد بن یعقوب ؛ مصطفوى، سید جواد، أصول الكافی ؛ ترجمه مصطفوى، كتاب فروشى علمیه اسلامیه ، تهران، چاپ: اول، 1369 ش. ج‏4 ، ص398.

7. الحیاة ، ترجمه احمد آرام ؛ ج‏2 ؛ ص227.

8. أصول الكافی ، ترجمه مصطفوى ؛ ج‏4 ، ص405.





دسته بندی : مقالات , کتابخانه , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , پیامبر اکرم و قران ,

       رحمان نجفی
      06:25 ب.ظ -  سه شنبه 8 فروردین 1396

جانشینی حضرت محمد صلی الله علیه و آله

جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، پژوهشی پیرامون خلافت نخستین نوشته ویلفرد مادلونگ، اسلام پژوه، محقق و مستشرق مسیحی است.

فرآوری: محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
ب

جانشینی حضرت محمد(صلی الله و علیه و آله)، پژوهشی پیرامون خلافت نخستین (The succession to Muhammad:a study of the early caliphate) نوشته ویلفرد مادلونگ، اسلام پژوه، محقق و مستشرق مسیحی است. وی با استفاده از منابع فراوان، کتاب را درباره جانشینی پیامبر و بررسی خلیفه واقعی ایشان تألیف کرده است. این کتاب از ماجرای بیعت با خلیفه اول آغاز شده و تا آغاز دوره مروانیان را دربرمی گیرد. کتاب غیر از متن اصلی دارای هفت پیوست علمی نیز هست و به فارسی ترجمه شده و در بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی به چاپ رسیده است. این اثر، از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد به عنوان کتاب سال برگزیده شده است. ویلفرد فردیناند مادلونگ (به آلمانی: Wilferd Ferdinand Madelung) (زادهٔ ۲۶ دسامبر ۱۹۳۰ در اشتوتگارت) از اسلام شناسان معاصر است. وی دارای مدرک دکتری مطالعات اسلامی دانشگاه هامبورگ ۱۹۵۷م است.

انگیزه تألیف

مادلونگ، انگیزه خود را در تألیف کتاب، تجدید نظر در بی اعتمادی شدید اغلب مورخان غربی به منابع اسلامی مربوط به صدر اسلام و افسانه کهن شمردن آنها و نگاهی دوباره به تحلیل این رخدادها بر پایه نزدیکترین منابع به آن دوره معرفی و به کوشش خود برای ایجاد توازن مناسب بین اختصار و وفادار بودن به متون و روایات تصریح کرده است.

محتوای کتاب

مؤلف ابتدا با نگاهی به موضوع خویشاوندی در قرآن به نقش خانواده های پیامبران پیشین در حمایت از انبیاء و هم وراثت آنان می پردازد و و نتیجه می گیرد که بر اساس قرآن، جانشین طبیعی پیامبر نمی تواندخلیفه اول باشد. وی می نویسد: تا آنجا که قرآن، افکار محمد را بیان می کند روشن است که او در نظر نداشت خلیفه اول جانشین طبیعی او باشد و نه به انجام این کار رضایت داشت.
مادلونگ در ادامه مقدمه، دیدگاه های دو شاهد واقعه یعنی ام المومنین عایشه و عبدالله بن عباس را بررسی کرده است. این بحث او در حقیقت واکنشی است به گفتار آن دسته از محققان غربی که گزارش های این دو را تعصب آمیز و تحت تأثیر حب و بغض ها معرفی کرده اند و مواردی را که به نفع شیعیان است، از جعلیات دوره های بعدی دانسته اند.
وی همچنین در ابتدای کتاب، دو شجره از خاندان هاشم و امیه و همچنین سه صفحه گاهشمار حوادث مهم تاریخ صدر اسلام ارائه می دهد.

فصل های کتاب

کتاب در ۴ فصل و یک خاتمه ادامه می یابد:

مؤلف ابتدا با نگاهی به موضوع خویشاوندی در قرآن به نقش خانواده های پیامبران پیشین در حمایت از انبیاء و هم وراثت آنان می پردازد و و نتیجه می گیرد که بر اساس قرآن، جانشین طبیعی پیامبر نمی تواندخلیفه اول باشد. وی می نویسد: تا آنجا که قرآن، افکار محمد را بیان می کند روشن است که او در نظر نداشت خلیفه اول جانشین طبیعی او باشد و نه به انجام این کار رضایت داشت.

خلیفه اول: جانشین رسول خدا و خلافت قریش: مادلونگ در این فصل، بازگو کننده حوادثی است که در سقیفه بنی ساعده گذشت و به چگونگی انتخاب خلیفه اول و دیگر حوادت، مفصلا اشاره می کند.

خلیفه دوم: امیر مؤمنان، شایسته سالاری اسلامی، شورا و امپراتوری عربی: مؤلف در این بخش بیشتر درباره چگونگی توزیع قدرت سیاسی از سوی خلیفه دوم به ویژه در ارتباط با بنی هاشم و علی(علیه السلام) بحث کرده است و البته اشاراتی هم به مسائل مهمی جون ماجرای قتل خلیفه و مسأله فتوحات دارد.

خلیفه سوم: خلیفه خدا و فرمانروایی بنی عبد شمس: محور اصلی مطالب این بخش، مسأله زمینه ها و مسائل مربوط به ماجرای قتل خلیفه است که در ذیل دو بخش «اعترافات علیه خلیفه» و «بحران و شورش» سامان یافته است. مؤلف در این بین به دیگر حوادث عصر خلیفه سوم اشاره دارد.

علی علیه السلام: واکنش بنی هاشم نسبت به خلافت. این بخش با عنوان «اختلاف در جانشینی و جنگ جمل» و با بحث درباره چگونگی به خلافت رسیدن علی(علیه السلام) و سپس ورود به ماجرای جنگ جمل آغاز می شود و با عنوان «معاویه و صفین» که طبعا ویژه بررسی واقعه صفین است تداوم می یابد و سرانجام با بحثی تحت عنوان «حکمیت، شورش خوارج و سرانجام کار» بررسی درباره حوادث عصر امیرمؤمنان و شهادت آن حضرت به پایان می رسد.

خاتمه: بازگشت نظم به جامعه و تشکیل سلطنت خودکامه. بررسی چگونگی بیعت با حسن بن علی و چاره اندیشی معاویه برای روی کار آمدن و حوادث عصر اموی تا مرگ نخستین خلیفه مروانیان مطرح شده است.


منبع:
1.مادلونگ، ویلفرد، جانشینی محمد، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۷ش
2.الویری، محسن، معرفی کتاب «جانشینی حضرت محمد(ص)»، نامه علوم انسانی، زمستان ۱۳۷۹ و بهار ۱۳۸۰ - شماره ۴و۵
3. هدایی، علی رضا، جانشینی محمد(ص)، کتاب ماه دین، خرداد ۱۳۷۸ - شماره ۲۰



دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      06:25 ب.ظ -  سه شنبه 8 فروردین 1396