تبلیغات
حضرت محمد صلی الله علیه و آله

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (2)




بخل

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله به طواف كعبه مشغول بود، مردى را دید كه پرده مكه را گرفته و مى گوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز.

حضرت پرسید: گناهت چیست ؟

او گفت : من مردى ثروتمند هستم . هر وقت فقیرى به سوى من مى آید و چیزى از من مى خواهد، گویا شعله آتشى به من رو مى آورد.
پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود نسوزان .
سپس فرمود: اگر تو بین ركن و مقام (كنار كعبه ) دو هزار ركعت نماز بگزارى و آن قدر گریه كنى كه از اشكهایت نهارها جارى گردد، ولى با خصلت بخل بمیرى ، اهل دوزخ خواهى بود.

ریا

شداد بن اوس گفت : بر رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شدم و چهره مباركش را بدان گونه افسرده دیدم كه مرا ناراحت ساخت . عرض كردم : چه پیش آمده است ؟ فرمودند: بر امتم از شرك مى ترسم . عرض كردم : آیا پس از شما مشرك مى شوند؟ فرمودند: آنان خورشید و ماه و بت و سنگ نمى پرستند، ولى ریا مى كنند و ریا خود شرك است و سپس آیه 110 سوره كهف را تلاوت فرمودند: فمن كان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرك بعبادة ربه احدا
هر كس امید دیدار پروردگار خود دارد، باید كار شایسته كند و در پرستش ‍ پروردگار خویش ، كسى از شریك نگیرد.

ریزش گناهان

سلمان مى گوید: در محضر حضرت رسول صلى الله علیه و آله در سایه درختى به سر مى بردیم . آن حضرت شاخه اى از آن درخت را گرفت و آن را تكان داد، برگهاى آن ریخته شد. حضرت رسول صلى الله علیه و آله به حاضران فرمودند: آیا از من نمى پرسید این چه كارى بود كه كردم ؟ گفتم : اى رسول خدا، علت این كار را به ما خبر بده ، فرمودند: ان العبد المسلم اذا قام الى الصلاة تحتاتت عنه خطایاه كما تحتاتت ورق هذه الشجرة . یعنى همانا بنده مسلمان هرگاه به نماز ایستاد، گناهان او مى ریزد، همان گونه كه برگهاى این درخت مى ریزد.

رعایت حال مردم

از معازبن جبل روایت شده است كه گفت : رسول اكرم صلى الله علیه و آله مرا به یمن فرستاد. و به من فرمود: اى معاذ! هرگاه فصل زمستان فرا رسد، نماز صبح را در آغاز طلوع صبح بجا آور، و قرائت را به اندازه طاقت و حوصله مردم ، طول بده و آنان را خسته مكن . و در موسم تابستان ، نماز صبح را در روشنایى فجر، اقامه كن . چه اینكه شب ، كوتاه است . و مردم نیاز به استراحت دارند. آنان را واگذار تا نیاز خود را برطرف نمایند.

رعایت حقوق دیگران

ابو ایوب انصارى ، میزبان پیامبر صلى الله علیه و آله در مدینه مى گوید: شبى براى پیامبر صلى الله علیه و آله غذایى همراه پیاز و سیر آماده كردیم و به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله بردیم . آن حضرت از غذا نخورد، و آن را رد كرد. ما جاى انگشتان آن حضرت را در آن غذا ندیدیم . من بى تابانه به حضور آن حضرت رفتم و عرض كردم : پدر و مادرم به فدایت ! چرا از غذا نخوردى ، و جاى دست شما در آن غذا نبود، تا با خوردن آن قسمت ، طلب بركت كنیم ؟
در پاسخ فرمود: آرى ، غذاى امروز سیر داشت و چون من در اجتماع شركت مى كنم و مردم از نزدیك با من تماس مى گیرند و با من سخن مى گویند، از خوردن غذا، معذورم .
ما آن غذا را خوردیم ، و از آن پس چنان غذایى براى پیامبر صلى الله علیه و آله آماده نكردیم.

ذكر و دعا

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بلند كردن صدا را به ذكر و دعا، كه غالبا شیوه مردم متظاهر و ریاكار است، خوش نمى داشت. دریكى از سفرها، یارانش هرگاه كه مشرف به دره مى شدند، صدا با تكبیر و تهلیل بلند مى كردند، فرمود: آرام بگیرید، كسى كه او را مى خوانید نه گوشش كر است و نه جاى دورى رفته است . او همه جا با شماست و شنوا و نزدیك است.

رفتارى شگفت آور با رئیس منافقان

عبداللّه بن اُبَى كه ریاست منافقان مدینه را به عهده داشت خود و یارانش از هیچ گونه آزارى نسبت به پیامبر (صلى الله علیه وآله) و مسلمانان فروگذارى نكردند و پیوسته بر ضد اسلام و مسلمانان به نفع دشمنان جاسوسى و خبرچینى مى كردند و بر نفاق خود آن چنان اصرار و پافشارى مى ورزیدند كه بارها آیاتى در قرآن مجید درباره وضع ناهنجار آنان و محرومیتشان از رحمت حق و كیفیت عذابشان در قیامت نازل شد ولى آن بى خبران غافل و بى دردان جاهل ، دست از نفاق برنداشتند و تن به توبه و انابه ندادند .
عبداللّه بن ابى پس از بازگشت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از تبوك در دهه سوم ماه شوال به سختى بیمار شد و در مسیر مرگ قرار گرفت .
بر پایه ( یُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَیِّتِ )، فرزندش ، مؤمنى صادق و مسلمانى پاك دل و جوانى شایسته و لایق و مورد محبت پیامبر (صلى الله علیه وآله) و مسلمانان بود .
او از باب ( وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً ) به عنوان فریضه دینى و تكلیف ایمانى همه روزه به عیادت پدر مى آمد و به جان به او خدمت مى كرد و به پرستارى اش چون پروانه به دور شمع ، دور وجود پدر مى گشت .
این فرزند فرزانه از پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) درخواست كرد تا از پدرش عیادت كند مبادا آنكه از عیادت نكردن پیامبر (صلى الله علیه وآله) از پدرش به منزلت و مرتبه خانوادگى اش زیان رساند و لكه ننگى و خفّت و عارى بر دامن اهلش بنشیند !
پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) حفظ منزلت آن پسر را كه از مؤمنان حقیقى بود لازم شمرده ، براى عیادت بر بالین پدرش حاضر شدند !
حضرت با كمال محبت و از روى دلسوزى به عبداللّه بن ابى فرمودند : چندان كه تو را از دوستى و رابطه با یهودیان معاند و جهودان نابكار منع كردم نپذیرفتى ، آیا اكنون وقت آن رسیده كه ریشه مهر و محبت دشمنان خدا را از صفحه دل بركنى یا مى خواهى بر همان عقیده سخیف و محبت باطل و رابطه شیطانى خیمه از دنیا بیرون زنى و به سوى آخرت رهسپار گردى ؟
در پاسخ پیامبر (صلى الله علیه وآله) گفت : اسعد بن زراره دشمن جهودان و خصم یهودان بود و هنگام مردن این دشمنى و خصومت سودى براى او نداشت ! سپس گفت : اكنون وقت سرزنش و ملامت من نیست ، اینك من در ورطه مرگ قرار دارم ، از تو مى خواهم كه بر جنازه ام حاضر شوى و بر من نماز گذارى و پیراهنت را به من عطا كنى تا مرا با آن دفن كنند .
پیامبر (صلى الله علیه وآله) با كمال بزرگوارى و كرامت از دو پیراهنى كه به تن داشتند پیراهن زبرین را به او عطا كردند . عبداللّه گفت : آن پیراهن را مى خواهم كه با بدن مباركت تماس داشته . پیامبر (صلى الله علیه وآله) درخواستش را اجابت فرمود و پیراهن زیرین خود را به او بخشید .
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) پس از مرگ او به فرزندش تسلیت گفت و بر جنازه اش حاضر شد و بر او نماز خواند و در پاسخ اعتراض مردم فرمود : پیراهن و نماز و استغفار من سودى براى او ندارد .
از پى این كرامت و خوش رویى و نرمى و بزرگوارى و فتوّت و جوانمردى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) ، هزار تن از قبیله خزرج به شرف مسلمانى سرافراز شدند و به دست پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) ایمان آوردند.
منبع:www.payambarazam.ir



دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , داستان ,

       رحمان نجفی
      12:53 ب.ظ -  پنجشنبه 23 بهمن 1393