تبلیغات
حضرت محمد صلی الله علیه و آله

داستانهای کوتاه از پیامبر اکرم (ص) (3)




دعا براى میزبان

جابربن عبدالله گفت : ابوالهیثم غذایى پخت و رسول خدا صلى الله علیه و آله و یارانش را به خوردن آن دعوت كرد و چون اصحاب از خوردن غذا فارغ گشتند. رسول خدا صلى الله علیه و آله به یارانش فرمود: به برادر میزبانتان ثواب برسانید. عرض كردند: ثواب رسانیدن به او چگونه است ؟ فرمودند: هنگامى كه كسانى به خانه مردى داخل شدند و غذایش را خورده و نوشیدنى هایش نوشیده شد و براى او دعاى خیر كردند. همین كار موجب ثواب رسانیدن به او خواهد شد.

دورى از مجادله

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله بر اصحاب خود در آمد و دید كه : آنان با یكدیگر مجادله و مخاصمه مى كنند. نبى اكرم صلى الله علیه و آله سخت خشمگین شد كه از شدت غضب چهره مباركش چنان سرخ گشت ، تو گویى دانه هاى انار بر رخسار مبارك شكسته شده است ، و فرمود: آیا براى همین كارها خلق و به خاطر این مسائل ماءمور شده اید كه بعضى از كتاب خدا را با بعضى دیگر بیامیزید؟ بنگرید به چه ماءمورید، به آن عمل كنید و از چه چیزهایى نهى شده اید، از ارتكاب آنها اجتناب ورزید.

بوسیدن دست كارگر

وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله از غزوه تبوك برگشتند. سعد انصارى به استقبال آن حضرت رفت و نبى اكرم صلى الله علیه و آله با او مصافحه كرد و چون دست در دست سعد گذاشت ، فرمود، این زبرى چیست كه در دستهاى توست ؟ عرض كرد: یا رسول الله ! با بیل و كلنگ كار مى كنم و براى خانواده ام روزى فراهم مى نمایم . رسول خدا صلى الله علیه و آله دست سعد را ببوسید و فرمود: این ، دستى است كه حرارت آتش دوزخ به آن نرسد.

بخششى كریمانه

سهل بن سعد ساعدى مى گوید : جبّه اى از پشم سیاه و سپید براى پیامبر بزرگوار اسلام دوختم كه حضرت از دیدن آن به شگفت آمد و با دست مباركش آن را لمس كرده ، فرمود : نیكو جبّه اى است . مردى اعرابى كه آنجا حاضر بود گفت : این جبّه را به من عطا كن ! حضرت بى درنگ آن را از تن مبارك برداشت و به او بخشید.

بلند شدن به احترام مؤ من

رسول خدا صلى الله علیه و آله در مسجد نشسته بودند كه مردى وارد شد و آن حضرت به احترام او از جاى خویش برخاست . مرد گفت : اى رسول خدا! جاى گسترده و وسیع است . آن حضرت فرمود: این از حقوق مسلمان بر مسلمان دیگر است كه چون وى را براى نشستن نزدیك خویش دید، براى او جابجا شود.

برخورد با پیامبر(ص)

در حدود سال دهم هجرت كه برو و بیا زیاد است و شهرت پیغمبر در همه جا پیچیده است یك عرب بیابانی می آید خدمت پیغمبر . وقتی كه می خواهد با پیغمبر حرف بزند ، روی آن چیزهایی كه شنیده رعب پیغمبر او را می گیرد ، زبانش به لكنت می افتد . پیغمبر ناراحت می شود : از دیدن من زبانش به لكنت افتاد ؟ ! فورا او را در بغل می گیرد و می فشارد كه بدنش بدن او را لمس بكند : برادر ! هون علیك آسان بگو ، از چه می ترسی ؟ من از آن جبابره ای كه تو خیال كرده ای نیستم : لست بملك . من پسر آن زنی هستم كه با دست خودش از پستان بز شیر می دوشید . من مثل برادر تو هستم ، هر چه می خواهد دل تنگت بگو . آیا این وضع ، این قدرت ، این نفوذ ، این توسعه و این امكانات یك ذره توانسته است روح پیغمبر را تغییر بدهد ؟ ابدا . عرض كردم كه تنها پیغمبر چنین نیست ، پیغمبر و علی مقامشان خیلی بالاتر از این حرفهاست ، باید برویم سراغ سلمانها ، ابوذرها ، عمارها ، اویس قرنی ها و صدها نفر امثال اینها .

مواسات با برادر دینى

ابوسعید خرگوشى در كتاب شرف النبى مى نویسد : یكى از یاران پیامبر (صلى الله علیه وآله)در حال نیازمندى ازدواج كرد و از آن حضرت چیزى خواست ، پیامبر (صلى الله علیه وآله) به خانه عایشه رفت و فرمود : چیزى داریم كه این صحابى را با آن مواسات كنیم ؟ عایشه گفت : در خانه ما زنبیلى است كه مقدارى آرد داخل آن است ، پیامبر (صلى الله علیه وآله)آن زنبیل را با آرد به آن صحابى داد در حالى كه براى خود چیزى نداشتند.

آداب جنگ

هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله تصمیم مى گرفت لشگرى را به جنگى بفرستد، آنها را مى طلبید و در مقابل خود نشانده و مى فرمود: به نام خدا و در راه خدا و بر روش پیامبر او حركت كنید. به دشمنان خویش خیانت نكنید، آنها را مثله ننمائید و با آنها مكر نورزید. پیرمرد ضعیف و زن و كودك را نكشید. درختان را قطع ننمائید، مگر اینكه ناچار شوید. هر كس از مسلمین از كوچك و بزرگ توجهى به یكى از مشركین داشته باشد و او را پناه بدهد، او در امان است تا كلام خدا را بشنود، اگر از شما متابعت كرد از برادران دینى شما محسوب مى شود، و اگر امتناع كرد، او را به منزلگاه خود برسانید و از خدا استعانت جوئید.
منبع:www.payambarazam.ir



دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , داستان ,

       رحمان نجفی
      12:54 ب.ظ -  سه شنبه 21 بهمن 1393