پیامبر رحمت (1)


 

نویسنده : سید صادق سید نژاد



 
در قرآن کریم وقتی به هدف رسالت و حکمت انتخاب رسول اکرم(ص) به عنوان پیامبر اشاره می گردد از تعبیرات گوناگونی استفاده می‏شود از جمله در آیه 107 سوره انبیاء خداوند تبارک و تعالی می فرماید « وَما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ» ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم. بر این اساس وقتی سیره پیامبر اکرم(ص) را مورد بررسی قرار می دهیم برجسته ترین ویژگی آنحضرت را در اموری چون « محبت و مهرورزی به مردم، سعه صدر در برخورد با مخالفان، رفق و مدارا در برخورد با تمام افراد و...» می یابیم.
آنچه جای تعجب است اینکه گاهی افرادی پیدا می شوند این شخصیت بزرگ را که قرآن در توصیف او از تعبیر « رحمتی برای جهانیان» استفاده می کند به عنوان فردی خشن و خشونت پیشه معرفی می کنند.
کار ناشی از دو امر می تواند باشد :
الف: شخصیت و سیره رسول خدا(ص) را نمی شناسند، تحت تأثیر تحریفات دشمنانی که آن حضرت را ناشناخته یا از روی عناد محکوم به خشونت کرده اند به صورت کورکورانه خشن توصیف می کنند.
ب: یا اینکه خود آنها به خوبی با ویژگی های برجسته اخلاقی و اوصاف متعالی آن حضرت (ص) آشنایند ولی با هدف مخدوش کردن چهره آنحضرت در بین علاقمندانش به چنین عمل زشت و ناپسندی دست می زنند. در هر حال ضرورت دارد هر کس به اندازه توان خویش در شناخت اوصاف برجسته آن حضرت تلاش نموده ضمن پیدا کردن تصویری شایسته و صحیح از آنحضرت زمینه هر گونه شیطنت و ایجاد تحریف دشمنان را درباره ابعاد گوناگون شخصیت رسول خدا(ص) از بین ببرد. در اینجا با هدف آشنایی اجمالی با ویژگی رحمتا للعالمین بودن پیامبر گرامی اسلام (ص) مباحثی در سه محور به شرح زیر تقدیم می گردد.

1: محبت و مهرورزی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله

هر نظام مدیریتی، برای برخورد با زیردستان خود، شیوه ویژه‏ای دارد. برای نمونه، از قدرت یا ایجاد رعب و وحشت و مانند آن برای پیشبرد اهداف خود بهره می‏برد.1 در مقابل، اساس مدیریت اسلامی بر پایه مدارا و محبت است. امیرمؤمنان علی علیه‏ السلام می‏فرماید: «مهم‏ترین رکن سیاست، به کارگیری رفق است.»2
ایشان در کلام دیگری می‏فرماید: «کسی که با زیردستان به نرمی رفتار نکند، به خواسته‏ هایش دست نمی‏یابد.»3 همچنین آن حضرت تصریح می‏کند: «رفق با مردم، کلید موفقیت است.»4 و اطمینان می‏دهد «کسی که با مهر و محبت، کاری را آغاز کند، تمام سختی‏ها بر وی آسان می‏گردد.»5 امام صادق علیه‏ السلام نیز در این‏باره سفارش می‏کند:
اگر می‏خواهی به تو احترام کنند، با عطوفت و مهربانی رفتار کن و اگر می‏خواهی مورد بی‏ احترامی و اهانت قرار گیری، با خشونت رفتار کن.6

جایگاه محبت در آموزه‏ های دینی

در آیات قرآن و روایات امامان معصوم علیهم‏ السلام، «محبت» از منزلت والایی برخوردار است. نقل شده است روزی شخصی از امام صادق علیه‏ السلام پرسید: آیا دوستی و دشمنی نیز جزو ایمان است؟ حضرت فرمود: «مگر ایمان جز دوستی و دشمنی است؟»7
آن حضرت در جای دیگر، درباره اصل دین می‏فرماید: «هلِ الّدینُ الّا الحُبُّ؟... آیا دین جز دوستی و محبت است؟» سپس می‏ افزاید: «خدای عزوجل می‏فرماید: [ای پیامبر،] بگو اگر خدا را دوست می‏دارید، از من پیروی کنید تا خداوند، دوستتان بدارد».8
در قرآن کریم بارها تصریح شده است که مؤمنان حقیقی، خدا را بیشتر از هر چیز دیگری دوست می ‏دارند:
برخی مردم برای خدا همتایانی اختیار می‏ کنند و آنها را چنان دوست می‏دارند که خدا را، ولی آنان که ایمان آورده‏ اند، خدا را بیشتر دوست می‏دارند... . (بقره: 165)
رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله نیز به مؤمنان این‏گونه سفارش می‏کند: «أحبُّوا اللّه‏َ من کُلِّ قلوبِکُم؛ خدا را با تمام دل (وجودتان) دوست بدارید.»9 امام صادق علیه‏ السلام، محبت به خدا را یکی از شرایط خلوص ایمان معرفی می‏کند و می‏فرماید:
ایمان انسان به خدا ناب و خالص نیست مگر آنکه خداوند را از خودش و پدر و مادر و فرزند و زن و مالش و از همه مردم، بیشتر دوست بدارد.10
از امام علی‏ بن ابی‏طالب علیه‏ السلام نیز روایت است:
بهترین دین‏داری، دوست داشتن برای خدا، دشمنی ورزیدن برای خدا، گرفتن برای خدا و عطا کردن برای [رضای] خداست.11
رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله نیز دوستی کردن و دشمنی ورزیدن برای رضای خدا را واجب می‏داند 12 و به یکی از اصحاب خود می‏فرماید:
ای بنده خدا! به خاطر خدا دوست بدار و به خاطر خدا نفرت داشته باش. به خاطر خدا دوستی کن و به خاطر خدا دشمنی ورز؛ زیرا دوستی خدا، جز با این کار به دست نمی‏آید و تا آدمی چنین نباشد (دوستی و دشمنی‏ اش برای خدا نباشد)، طعم ایمان را نمی‏ چشد؛ هر چند نماز و روزه‏اش بسیار باشد. امروزه دوستی و برادری مردم با یکدیگر، بیشتر به خاطر دنیاست. برای دنیا دوستی می‏کنند و برای دنیا با هم دشمن می‏شوند.13
رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله، برگزیدگان خداوند را این‏گونه معرفی می‏کند:
دوستی مؤمن با مؤمن، به خاطر خدا، از بزرگ‏ترین فروع ایمان است. بدانید هر کس برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمنی ورزد و برای خدا ببخشد و به خاطر خدا دریغ کند، از برگزیدگان خداست.14

رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله و به کارگیری اصل محبت

پیامبر اکرم صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله در اداره امور جامعه، بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره می‏ گرفت. خداوند نیز به این نکته اشاره می‏کند که آن حضرت در مدیریت خود، از محبت، مدارا و ملایمت به نیکویی بهره گرفته و همین امر موجب موفقیت او در جذب مردم شده است. در قرآن کریم می‏ خوانیم:
به سبب لطف و رحمت الهی، تو بر ایشان (مردم) نرم‏دل شدی [و] اگر تندخو و سخت‏دل بودی، آنان از اطراف تو پراکنده می ‏شدند... . (آل عمران: 159)
تاریخ نیز گویای این حقیقت است که محبت و گذشت پیامبر خدا در مدیریتش، بسیاری از مشکلات زمان را حل کرد. گفتنی است این رحمت و محبت نبوی، افزون بر آنکه عنایت خاص خداوند است، با نظام هستی که خداوند آن را بر اساس محبت و رحمت خویش آفریده است، هماهنگی کامل دارد. خداوند در توصیف رحمت خود می‏فرماید: «کَتَبَ علی نَفْسِهِ الرَّحمَةَ؛ [خداوند] مهر و رحمت را بر خود مقرر داشته است.» (انعام: 12) و در آیه‏ای دیگر می‏فرماید: «پروردگارتان، مهر و رحمت را بر خود مقرر داشته است». (انعام: 54)
نظام هستی بر اساس رحمت الهی آفریده شده است و اداره می‏ شود. ازاین‏رو، شیوه مدیریت همه پیامبران الهی به ویژه رسول اکرم صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله که جلوه کامل رحمت و محبت الهی است، بر اساس مهرورزی و محبت به انسان‏هاست.

پیامبر رحمت

با توجه به نقشی که محبت در پیشبرد اهداف دارد، خداوند از همان آغاز، به ضرورت وجود این ویژگی در رهبران الهی توجه خاص داشته و با همه پیامبران و اولیای خویش در این‏باره سخن گفته و به آنان استفاده از این شیوه را سفارش کرده است. خداوند درباره رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله می‏فرماید: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ؛ ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» (انبیاء: 107) بنابراین آیه، برانگیخته شدن رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله، رحمتی از جانب خداوند برای مردم است. رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله با توجه به این آیات فرمود: «اِنّما بُعثتُ رَحمَةً؛ من [به ‏عنوان ]رحمتی برای جهانیان برانگیخته شدم.»15 از علی علیه‏ السلام نیز روایت شده است:
از پیامبر اکرم صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله درباره سنّت ایشان پرسیدم، فرمود: «و الحبُّ اساسی؛ محبت، اساس [سنت] من است».16

مهربانی پیامبر خدا در قرآن

در آیات بسیاری از قرآن کریم، به مهر و محبت پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله اشاره شده است. یکی از آیاتی که خداوند در آن، به صفت رحمت و مهربانی پیامبر اشاره می‏ کند، این آیه است:
هر آینه، پیامبری از خود شما به سویتان آمد که رنج‏های شما بر او سخت است و بر هدایت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است. (توبه: 128)
خدای متعال می ‏فرماید ما رسولی از جنس شما، برای هدایتتان فرستاده ‏ایم که به سبب محبت فراوانش به شما، نمی‏ تواند ناراحتی و پریشانی و گمراهی شما را تحمل کند و از دیدن گرفتاری‏تان بسیار ناراحت می‏شود. اگر وی بر هدایت شما اصرار می‏ ورزد و در این راه، رنج‏هایی را تحمل می‏کند، فقط برای نجات شما از چنگال گمراهی، ستم، گناه و بدبختی است. او به دلیل مهری که به انسان‏ها دارد، هدایت و سعادت‏مندی آنها را می‏خواهد. حتی اگر پیامبر، مسلمانان را به جهاد تشویق می‏کند یا با منافقان به جنگ و مخالفت برمی‏خیزد یا مشرکان را از کارهایشان بازمی‏دارد، همه به سبب علاقه ‏ای است که به سربلندی و عزت‏مندی انسان‏ها دارد. اگرچه هر یک از این کارها نشان‏دهنده محبت و رحمت پیامبر اکرم صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله است، ولی خداوند در پایان آیه، به مهربانی پیامبر نسبت به مؤمنان اشاره می ‏کند. اگر آموزه‏ های دشوار یا به ظاهر، زحمت آفرین اسلام به دقت بررسی گردد، نشانه ‏هایی از محبت و لطف رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله در آن به چشم می‏ خورد؛ زیرا هر کدام از این آموزه‏ها، به نوعی در تأمین سعادت و کمال انسان نقش دارند.
رسول اکرم صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله برای هدایت مردم چنان خود را به زحمت می ‏انداخت که خداوند تبارک و تعالی خطاب به وی می‏فرمود: «گویی می‏خواهی به این دلیل که آنها ایمان نمی‏آورند، جان خود را از شدت اندوه از دست بدهی.» (شعراء: 3 و کهف: 6) از مضمون این آیات به خوبی روشن می‏شود که علاقه‏ مندی پیامبر به سعادت و نجات انسان‏ها، تا چه اندازه کار رسالت را بر وی دشوار کرده است. ازاین‏رو، خدای متعال، به او هشدار داده است مبادا از شدت اندوه و اهتمام به حال مردم، خود را از بین ببرد.

ریشه مهربانی به مردم

همه کسانی که زمان رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله را درک کرده ‏اند، به این حقیقت اعتراف دارند که آن حضرت، دل‏سوزترین و با محبت‏ترین افراد نسبت به مردم بود. انس بن مالک در توصیف آن حضرت می‏گوید: «کانَ رَسولَ اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله مِنْ اَشَدِّ الناسِ لُطْفا بالنّاس؛ رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله، بیشترین لطف و محبت را به مردم داشت.»17 سیره ‏نویسان درباره این ویژگی پیامبر نوشته‏ اند: «پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله قلبی رئوف داشت و نسبت به همه مسلمانان، مهربان بود.»18 امیرمؤمنان علی‏ بن ابی‏طالب علیه ‏السلام نیز در این ‏باره فرموده است: «کانَ أَلیَنَهم عَریکةً؛ [پیامبر خدا] نرم‏خوترین مردم بود».19
حال مهم‏ترین پرسشی که درباره محبت و مهربانی رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله پیش می‏ آید، این است که منشأ این همه لطف و مهربانی چیست؟ در پاسخ می ‏توان گفت عشق آن حضرت به انسان‏ها، لازمه و نتیجه محبت به خداست. پیامبر، حبیب خداست و لازمه این محبوبیت، محبت وی به خداست. به اعتقاد عارفان، حب به یک شی‏ء، حب به آثار آن نیز هست. هر اندازه محبت به خدا بیشتر باشد، مهربانی و محبت به خلق خدا نیز بیشتر خواهد بود. ازاین‏رو، همه مردم برای رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله، به منزله فرزندان و خویشانش بودند. امام خمینی رحمه‏ الله در این‏ باره می‏ نویسد:
راستی، چرا پیغمبر خاتم از ایمان نیاوردن مشرکان، آن‏گونه تأسف و تأثر داشت؟... [این ناشی از] عشق به خدا [بود] که عشق به خدا، عشق به جلوه ‏های او نیز هست... . [پیامبر]، سعادت همه را می‏خواست و برای سعادت همه مبعوث شده بود.20
پیامبر خدا می ‏دانست که خدای متعال، مهربان است و مهربانی را دوست دارد.21 ایشان نه تنها خود به انسان‏ها و دیگر آفریده ‏های خدا مهر می‏ ورزید، بلکه مردم را نیز به این کار تشویق می‏ کرد و می‏فرمود: «خدای رحمان به مهربانان مهربانی می ‏کند. پس با آنان که در زمین هستند، مهربان باشید تا آنان که در آسمانند، بر شما رحمت آورند.»22 نیز می‏فرمود: «مَنْ لایَرحُم النّاس لایرحَمُهُ اللّه‏؛ هر کس نسبت به مردم رحمت ندارد، رحمت خدا شامل حالش نم ی‏شود.»23 در کلامی دیگر، به انسان‏ها تأکید می‏کند:
محبوب‏ترین و نزدیک‏ترین شما به من در روز قیامت، خوش‏ خلق ‏ترین شماست؛ آنان که با مردم انس و الفت می‏ گیرند و مردم نیز با آنان انس و الفت می‏گیرند.24

مهربانی رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله در ماجرای فتح مکه

مشرکان قریش در مکه، از هیچ آزاری به رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله و یارانش فروگذار نکردند، ولی برخورد مهربانانه پیامبر، بیست سال پس از هجرت و هنگام فتح مکه به دست لشکر اسلام، دشمنان را تحت تأثیر قرار داد. رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله و یارانش، نه اموال مکیان را غارت کردند، نه آنها را به اسارت گرفتند و نه از آنان غنیمت خواستند. این رفتار محبت‏ آمیز پیامبر، دل‏سخت‏ ترین دشمنان اسلام را نیز نرم کرد.
نقل می‏ کنند رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله پس از فتح مکه، وارد کعبه شد و در آنجا نماز گزارد. سپس خطبه‏ ای خواند و از مردم مکه پرسید: «بر ما چه گمان می‏ برید؟ فکر می‏ کنید با شما چگونه رفتار می‏ کنیم؟» سهیل بن عمرو گفت: «گمان نیکی و گفتار نیک از شما داریم. تو برای ما، برادری جوان‏مرد و عموزاده ‏ای بزرگواری که اکنون بر ما پیروز شده ‏ای [امیدواریم از ما درگذری و به بزرگواری و مهربانی با ما رفتار کنی].» حضرت فرمود: «برادرم، یوسف گفت: امروز بر شما ملامتی نیست».25
نقل است پیامبر خدا چنان با رحمت و محبت با اهل مکه رفتار کرد که جای هیچ کینه و سرسختی برای آنان باقی نگذاشت. عبداللّه‏ بن عباس نقل می ‏کند که رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله به مردم مکه فرمود: «ای اهل مکه که مرا رنجانیده و تکذیب کرده و مرا از زاد و بوم خودم بیرون رانده ‏اید! گمان می‏برید که من با شما چه خواهم کرد؟» چون آنها خواستار بخشش و رحمت از جانب حضرت شدند، رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله به آنها فرمود: «بروید که همگی آزاد شدگانید».26
با این سخن پیامبر رحمت، برخی اصحاب که روز فتح مکه را فرصت مناسبی برای انتقام‏جویی از ستمگران قریش می‏دانستند، از تصمیم خود منصرف شدند؛ زیرا رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله خطاب به آنها فرمود: «امروز روز انتقام نیست، بلکه روز محبت و مهربانی است.» با این حرکت رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله، همه مردم مکه به جز انسان‏های سخت و شقی، به آن حضرت علاقه‏ مند شدند و کینه‏ های گذشته را فراموش کردند و از آنجا که لازمه محبت، تبعیّت است، از رهنمودهای رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله پیروی کردند و اسلام آوردند.

محبت در سیره جانشینان پیامبر اکرم صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله

جانشینان پیامبر در اداره امور، به همان شیوه نبوی رفتار می‏ کردند. آنان نیز همانند رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله، اصل دانش و اساس رحمت و محبت بودند.27 امام صادق علیه ‏السلام دراین ‏باره به عماربن ابی ‏احوص این‏گونه فرمود:
بر مردم فشار نیاورید. آیا نمی‏دانی که حکومت‏داری و روش اداره امور بنی ‏امیه، به زور و شمشیر و فشار و ستم بود، ولی حکومت‏داری و روش اداره امور ما با نرمی، مهربانی، متانت و حسن معاشرت [همراه] است. پس کاری کنید که مردم به دین و آیین شما علاقه‏مند شوند.
امیرمؤمنان علی علیه ‏السلام در دستوری به یکی از کارگزارانش می ‏فرماید:
... درشتی را با پاره‏ای نرمی در هم آمیز و هرجا که مدارا شایسته است، مدارا کن. با مردم فروتن باش و روی، گشاده دار و نرمش را نسبت به آنان نصب العین (شیوه همیشگی) خود گردان.28
امام علی علیه‏ السلام بارها می ‏فرمود: «هر کس با ملایمت و مهربانی با مردم رفتار کند، پیروز می ‏شود».29
فضیل بن عثمان می‏گوید: از امام صادق علیه‏ السلام شنیدم که فرمود: «کسی که در کارهای خویش (سیاست)، مدارا و مهربانی در پیش گیرد، به آنچه از مردم می‏ خواهد، دست می‏ یابد».30
حضرت علی علیه ‏السلام به قیس بن سعدبن عباده که از جانب ایشان به استانداری مصر منصوب شده بود، فرمود:
اِرفَق بالخاصَّةِ و العامَّةِ فاِنَّ الرِفقَ یُمْنٌ.31
با همگان چه خواص و چه عوام، از سر مدارا و ملایمت رفتار کن؛ زیرا مدارا و ملایمت، مایه یمن و برکت است.

پی‌نوشت‌ها:

1. مدیریت رفتار سازمانی، ص 92.
2. غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 372.
3. میزان الحکمه، ج 4، ص 585.
4. غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 22.
5. همان، ج 2، ص 189.
6. بحارالانوار، ج 75، ص 269.
7. اصول کافی، ج 2، ص 125، ح 5.
8. خصال، ص 21، ح 74.
9. کنزالعمال، ح 44147.
10. بحارالانوار، ج 70، ص 25.
11. غررالحکم و دررالکلم، ح 3540.
12. کنزالعمال، ح 24688.
13. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 291.
14. اصول کافی، ج 2، ص 125، ح 3.
15. الوفاء باحوال المصطفی، ج 2، صص 421 و 439.
16. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج 1، ص 18.
17. حلیة الاولیاء، ج 6 ، ص 26.
18. التاریخ الکبیر، ج 4، ص 211.
19. مکارم الاخلاق، ص 18.
20. جلوه‏های رحمانی، ص 34.
21. بحارالانوار، ج 74، ص 394.
22. مستدرک الوسائل، ج 9، ص 54.
23. همان، صص 55 و 56.
24. بحارالانوار، ج 71، ص 387.
25. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 60.
26. سیره ابن هشام، ج 4، ص 32.
27. انساب الاشراف، ج 2، ص 385.
28. نهج ‏البلاغه، نامه 46.
29. غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 158.
30. اصول کافی، ج 2، ص 120.
31. الغارات، ص 127.

منبع: www. irc.ir



دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره اخلاقی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      11:57 ق.ظ -  سه شنبه 28 بهمن 1393

ویژگیهای پیامبر و اخلاق انسانی آن حضرت



نویسنده: مولوی حبیب الرحمن مطهری
مدیر حوزه علمیه احناف خواف


 
در این مقاله به خلق پیامبر (ص)، ایمان و عبودیت و تواضع او در مقابل خدا، رفتار خانوادگی، مدارا و آسان گیری، عدالت و عطوفت و مهرورزی، رهبری و مدیریت اجتماعی و سیاسی و نظامی ایشان پرداخته شده است. ابتدا شخصیت آن حضرت به صورت اجمالی و سپس هر یک از موارد فوق مورد بررسی قرار می گیرد.

ویژگی های سیره پیامبر اعظم (ص)

ما إن مدحتُ محمداً بمقالتی
لکن مدحت مقالتی بمحمد

یکی از بزرگترین مواهب الهی و عطایای ربّانی برای بشریت، همانا سیره و عملکرد پیامبران الهی است. براستی اگر سیرت و حیات طیبه پیامبران را از مجموعه فرهنگی جهان حذف نماییم، دامن بشریت چنان از فضایل و خوبی ها تهی و خالی می گردد که چیزی برای افتخار بر سایر موجودات زنده باقی نمی ماند. در واقع مدار عزت و آبروی بشریت، سیره و زندگانی پاک ترین انسان ها یعنی پیامبران الهی است. آری اگر سیره پاک انبیای - علیهم السلام - را از بشریت بگیریم، تاریخ انسانی به مجموعه ای از هواهای نفسانی، خودخواهی، جنگ طلبی، خرافات، جهالت، ضلالت و سردرگمی تبدیل می گردد.
می توان ادعا کرد در هر نقطه جهان اگر نوعی خوبی و زیبایی اعتقادی و اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به نظر می رسد؛ قطعاً مرهون سیره و تلاش پیامبران خدا است؛ چه انسان ها به آن اعتراف نمایند یا انکار ورزند.
خداوند تباک و تعالی جهان خلقت را بسی شگفت انگیز و زیبا آفریده است و از میان همه مخلوقات، انسان ها را زیباتر قرار داده است: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» (1)
سپس از میان انسان ها، پیامبران را در همه صفات برتری و امتیاز بخشیده و الگوی جهانیان قرار داده است و از میان پیامبران، حضرت ختمی مرتبت، صاحب خلق عظیم، محمد مصطفی (ص) را بهترین پیامبران، سید الاولین و الآخرین و سیره و اخلاق او را نمونه ترین الگوی بشریت معرفی نموده است؛ چنانچه می فرماید: «و انک لعلی خلق عظیم» (2) همانا تو دارای برترین اخلاق هستی.
به حق که حضرت محمد (ص) رسول بر حق، گل سر سبد انسانیت، جوهر کاینات، خاتم الرسل، مولای کل و دانای سبل بوده و سیره پاکیزه اش راهگشای هر مشکل، راهنمای هر راه گم کرده و رمز هر پیروزی و کلید هر خوشبختی است: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» (3) همانا رسول خدا بهترین الگوی زندگی شما است.
اکنون می سزد که بشریت علی العموم و مسلمانان علی الخصوص به سیره پیامبر عطوفت و مهربانی، بازگشت نمایند و وجود و کیان خویش را از سر تعالی و ارزش بخشیده و به خوشبختی جاودانه و رستگاری دایم نایل آیند.

رسول خدا، بهترین انسان ها

پیامبراکرم، سیاست مدار حکیم، پیشوای عظیم، حاکم مهربان، تربیت دهنده امت خویش و سامان دهنده امور آنان براساس شورا بود. او مهرورزترین کسان به امت خویش بود. او جنگجوی پر عاطفه و همان کسی است که پرچم صلح را در سایه مهر و مرحمت پیامبری و همراه با عزت و اقتدار بر دوش کشید. او کسی است که نخستین گروه مؤمن را به وجود آورد و در اولین گام این بذر نیک را افشاند و این بذر نیز در محیط پاک و مناسبی که خود او ایجاد کرد، مخفیانه و از طریق هسته های مؤمنان نشو و نما کرد تا آن هنگام که ساقه از خاک برآورد و خود را نشان داد، رویاروی ناملایمتی ها ایستاد و با استفاده از ساختار استوار خویش، مظهر قدرت حق در کره خاک شد.

مدح و ستایش آن حضرت (ص) با زبان و قلم مسیحیان

دفاع از اوصاف برجسته و کمالات وجودی پیامبر عظیم الشأن اسلام و طرد و تکذیب اتهامات عامیانه و کینه توزانه که با زبان و قلم مسیحیان منصف و مستقل مغرب زمین و اندیشمندان دیگر در کشورهای اروپایی منعکس و منتشر شده، بهترین دلیل بر عظمت شأن آن حضرت (ص) است. به امید این که یاوه گویان از توهین و گزافه گویی باز آمده و به خود آیند و گرنه پیامبر (ص) را نه نیازی به مدح دوستان است و نه باکی از ذمّ دشمنان. اکنون به نمونه هایی از این ستایش ها - به مصداق «الفضل ما شهدت به الاعداء» اشاره می شود:
محمد (ص) به عنوان انسانی خارق العاده، در کتابش قرآن، میراثی جاودانه از خود به جای گذاشته است. (گوته، فصل هشتم، ص 338)
ارزشمندترین گوشه قلبم، مسخّر تصویری است از بهشتی که محمد (ص) در کتابش قرآن، نوید برخورداری از آن را داده است. (گوته، فصل نهم، ص 398)
درستی و صداقت محمد (ص) بود که مردم پیرامونش را تحت تأثیر قرار می داد. نوکیشان مسلمان، مسحور افسون شمشیر محمد (ص) نشده بودند، بلکه کلام تأثیرگذار، قاطع، ناب و بدیع محمد (ص) که مستقیم از قلب هستی یعنی همان آفریننده جهان برخاسته بود، آنان را شیفته و مسحور ساخته بود. جستجو برای یافتن حقیقت غایی - و نه جاه طلبی - محمد (ص) را به طرح این پرسش ها برانگیخته بود:
حیات چیست؟ مرگ چیست؟ من به چه باید باور داشته باشم؟ وظیفه من در این دنیا چیست؟ (توماس کارلایل، فصل هشتم، ص 349).
اینک می پردازیم به بیان ویژگی های فردی آن حضرت (ص) ولی قصد آن نداریم که دریا را در کوزه بریزیم؛ اما برای این که به قدر تشنگی از آن چشیده و رگ های جانمان را با جرعه های زلال وصف اخلاق آن حضرت، زندگی و طراوت بخشیده باشیم، به نقل سخنانی مختصر و مفید از سیرت رسول الله (ص) بسنده می کنیم:

ویژگی های فردی

1- اخلاق انسانی

سیدنا علی بن ابی طالب رضی الله تعالی عنه که از آگاه ترین افراد نسبت به اوصاف و اخلاق رسول الله (ص) بود و بیش از هر کس با او معاشرت داشت و نیز در وصفش تواناتر از دیگران بود، در وصف رسول گرامی (ص) چنین می فرماید:
آن حضرت (ص) از بدگویی و بی عفتی بسیار به دور بود. در بازار و مجامع و اماکن عمومی صدایش را بلند نمی کرد. بدی را با بدی پاسخ نمی داد، بلکه عفو و گذشت می نمود. با دست مبارکش احدی را مورد ضرب قرار نداد، مگر در میدان جهاد در راه خدا. هیچ خدمتگزار و یا زنی را ضرب و شتم نکرد. من ندیدم که آن حضرت (ص) ظلمی روا بدارد و یا از کسی انتقام بگیرد. البته هرگاه حدود الهی پایمال می شد، آن حضرت (ص) از هر کس دیگر بیشتر خشم می گرفت. وقتی در گزینش بین دو چیز اختیار داده می شد، آسان ترین آنها را اختیار می کرد. هرگاه وارد منزلش می شد، رفتار و سلوکش همانند عامه مردم بود؛ لباس هایش را تمیز می کرد، گوسفندش را می دوشید و کارهایش را با دستان مبارکش انجام می داد. زبانش را جز به حق نمی گشود. مردم را با خود مأنوس می کرد و متنفر نمی ساخت. بزرگ هر گروهی را گرامی می داشت و او را بر آنان سرپرست قرار می داد. در برخورد با مردم، جانب احتیاط را رعایت می فرمود، بدون این که آنان را از خوشرویی و اخلاق زیبایش مرحوم کند. همواره ازاحوال یارانش جویا می شد و از مردم درباره احوالشان پرس و جو می کرد. نیکویی را تقدیر و تأیید و زشتی را تقبیح می نمود. اساس کارش مبتنی بر اعتدال و میانه روی بود و از افراط و تفریط به دور بود. آن حضرت (ص) در هیچ موردی از موارد خیر. غفلت نمی کرد تا مبادا مردم غافل شوند و احساس ملال نمایند. برای هر حالتی آمادگی داشت. در قبال حق کوتاهی نمی کرد و نیز از حق تجاوز نمی نمود. کسانی که به او نزدیک بودند بهترین مردم بشمار می آمدند و بهترین مردم نزد ایشان خیر خواه ترین آنها بود. برترین فرد از نظر منزلت نزد وی کسی بود که بیش از دیگران غمخوار و همکار مردم باشد. آن حضرت (ص) بدون یاد الهی از جایش بر نمی خواست و نمی نشست. هرگاه به مجلس و نزد گروهی تشریف می برد، در انتهای مجلس می نشست و دیگران را نیز به همین روش امر می فرمود.
در مجالس، رعایت حال همه را می کرد؛ به طوری که هیچ کس تصور نمی کرد که دیگران نزد پیامبر از او گرامی ترند. چنانچه شخصی حاجت خود را بیان می کرد، رسول اکرم (ص) با حوصله کامل به سخنش گوش می داد تا این که خود آن شخص بلند می شد و می رفت. اگر کسی درخواست و حاجت مشروعی داشت، حتماً حاجت او را برآورده می ساخت و اگر نمی توانست، با لحنی پسندیده از وی معذرت می خواست. حسن اخلاق و گشاده رویی وی چنان بود که همه اصحاب، او را پدری مهربان برای خود می پنداشتند. همه اصحاب در برابر حق از نظر رسول اکرم (ص) یکسان بودند. (4)

2- ایمان و عبودیت

حضرت رسول اکرم (ص) علی رغم این که پروردگارش او را به مقام رسالت و محبوبیت و اصطفاء مشرف نموده و لغزش هاب گذشته و آینده اش را مورد عفو قرار داده بود، اما مع الوصف او بیش از هر کسی در عبادت الهی مجاهدت می فرمود و به شدت در آن منهمک بود و به آن عشق می ورزید.
مغیره بن شعبه می گوید: رسول الله چنان عبادت و شب زنده داری می فرمود که پاهای مبارک متورم می شد. گفته شد، یا رسول الله! خداوند متعال تمام گذشته و آینده شما را عفو فرموده است؟ فرمود: «افلا اکون عبداً شکورا» آیا من بنده سپاسگزاری نباشم؟
ام المؤمنین عائشه صدیقه می گوید: «قام النبی صلی الله علیه و سلم بایة من القرآن لیله» آن حضرت (ص) با یک آیه تمام شب قیام نمود.
ام المؤمنین عایشه روایت می کند: حضرت طوری روزه می گرفت که ما خیال می کردیم دیگر افطار نمی کند و وقتی افطار می کرد، می گفتیم دیگر روزه نمی گیرد.
عبدالله بن شخیر می گوید: من خدمت رسول الله (ص) شرفیاب شدم در حالی که آن حضرت مشغول نماز بود، و از سینه اش بر اثر گریه، صدایی مانند صدای دیگ در حال جوشیدن به گوش می رسید.
به غیر از نماز با چیز دیگری آرام نمی گرفت و همیشه بعد از ادای یک نماز مشتاق و منتظر نماز دیگر بود و می فرمود: «و جعل قره عینی فی الصلاه»، روشنی چشم من در نماز است. صحابه گرامی می گویند: «کان اذا حزبه أمر صلی» هرگاه مشکلی پیش می آمد، به نماز می پرداخت.
رسول الله (ص) به نماز سخت عشق و علاقه می ورزید و منتظر آن می ماند. اصلاً آرام و قرار نمی گرفت تا این که متوجه به نماز می شد. گاهی به مؤذنش بلال می فرمود: «یا بلال! اقم الصلاة، أرحنا بها» ای بلال! نماز را برپادار، ما را به وسیله آن آرامش و راحت بده.

3- رفتار خانوادگی

رسول الله (ص) با همه مناقب و مفاخری که داشت، در منزلش فردی مانند سایر افراد بشر بود، ام المؤمنین عایشه صدیقه می فرماید: خودش لباسش را تمیز می کرد، گوسفند را می دوشید، کار خودش را انجام می داد و اضافه می کند: لباس ها را وصله می زد و کفش خود را مرمت می کرد.
انس می گوید: من کسی را ندیده ام که مانند رسول الله نسبت به خانواده اش مهربان باشد. ام المؤمنین عایشه می گوید: رسول الله (ص) فرمودند: بهترین شما کسی است که با خانواده اش خوب باشد و من بهترین شما نسبت به خانواده ام هستم.»
ابوهریره می گوید: رسول الله (ص) هرگز از غذا عیب نمی گرفت، اگر دوست می داشت می خورد، اگر نمی پسندید ترک می فرمود.

4- رهبری و مدیریت اجتماعی و اقتصادی، مدارا و آسان گیری و عدالت

زندگی رسول خدا (ص) را با هم مختصر مرور کردیم و سیره او را از زاویه اخلاق انسانی اختصاراً عرضه نمودیم. هم اکنون می خواهیم درخشش های نظام اقتصادی و اجتماعی او و جهات بارز و روشنی را، از آن بیان نماییم.
با تفکری عمیق در نظام اقتصادی محمد (ص)، آن را نظامی آسان گیر، هم گام و هماهنگ با فطرت، می بینیم که انسان را به پیچ و خم ها نمی کشاند و در مشکلات لاینحل، وارد نمی کند و این به طور مداوم، کار و حالت او (ص) بود. چه بهتر و خوب تر، که همیشه در بین دو کار، آسان تر آن را انتخاب و اختیار می کرد.
و حضرتش (ص) وفتی که معاذ و ابوموسی را یمن اعزام می دارد، می گوید: آسان گرفتن، نه سخت گیری. شادمان کردن، نه منفور کردن. به هم پیوستن، نه اختلاف داشتن.
و کتاب او قرآن می گوید: [یُریدُ بِکُمُ الیُسْرَ و لا یُریدُ بِکُمُ العُسْرَ] (5)، خداوند، راحتی و آسایش شما را می خواهد، نه سختی و تنگی را. و [ما یَفْعَلُ اللهُ بِعَذابِکُم]، خداوند (بدون تمرد) شما را عذاب نمی دهد. نزد محمد (ص) واجب است که زندگی بر دو ستون آسان گرفتن و شادمان نمودن، پایدار باشد. به اصطلاح امروزی سهل و ساده گرفتن. همه چیز باید به سهولت زندگی مردم منجر شود. این اصولی است که محمد (ص) مقرر و تثبیت نموده است و همه چیز باید به شادمانی و سرور منتهی گردد و این چیزی است، که محمد (ص)، دوست دارد. و حضرتش (ص) این دو راه را در کل زندگی خود، معمول می داشت و این، سهولت و خیراندیشی، طبیعت اقتصادی او بود و می فرمود:
رحمت خدا بر انسانی باد که در خرید و فروش بخشنده باشد. و قرآن می گوید [وَ لا تَنْسَوا الفَضْلَ بَینَکُم] در بین خودتان بخشش را فراموش نکنید.
و هر جا این دو صفت را (سهولت و بخشش) در زندگی یافتید، روی زمین برای انسان، روشن و نورانی می شود. آسان گیری در معاملات، بسیاری از مشکلات آن را حل و فصل می کند. محبت و شادمانی، در معاملات، بسیاری از عقده های درونی را از بین می برد و لبخند به روی برادرت، صدقه محسوب می شود.
هرجا تمدن جدید، در فنون معاملات و اسلوب اداره کارها، ابداع گردد، از این دو اصل سهولت زندگی و اشاعه شادمانی یا سعادت در زندگی هرگز خارج نمی شود.
وقتی که از مختصر سیره و زندگی حضرت محمد (ص) فارغ می شویم، با سؤالی که در تمام دنیا معروفیت دارد، رو در رو خواهیم شد و آن عبارت است از این که روح اقتصادی محمد (ص) چیست؟
در جواب می گوییم: روح اقتصادی محمد (ص)، همان عدالت است و قانون که گفته خداوند بزرگ است: [اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعدلِ] آنچه که قطعی و مسلم است. خداوند به اجرای عدالت فرمان می دهد.
هر کاری که در بین مردم منجر به عدالت شود، از آنهایی است که خداوند به آن فرمان داده است و اگر به ظلم و ستم منتهی گردد، از آنهایی است که خداوند آنها را منع نموده است.
اسلام به نام ها و شعارها توجهی ندارد، بلکه واقعیت و حقیقت اشیا را می خواهد. آیا این عدل است یا ستم؟ پس هر نظام اقتصادی که عدالت را به تحقق رساند، آن حق است و هر نظامی که در بین مردم، ستم روا دارد، آن باطل است.
پس عدالت در نظام مشترک اقتصادی، اجتماعی محمد (ص) اصل ثابتی است و آن سیّال و روان است؛ متحجّر و خشک نمی باشد و با جامعه متبلور و درخشان است.

5- رهبری و مدیریت سیاسی و نظامی

بیان نمودن فعالیت های سیاسی و نظامی آن حضرت (ص) به قدری فراگیر و گسترده است که واقعاً نمی توان آن را در قالب چند سطر گنجاند. با بررسی غزوات و جنگ هایی که آن حضرت (ص) علیه مشرکین و کفار داشته اند، می توان به مدیریت سیاسی و نظامی ایشان پی برد.
بنده به جهت گستردگی و شهرت این موضوع، از بیان آن صرف نظر کرده و در این راستا تنها به یک سؤال بسیار مهم پاسخ می دهم:
سؤال این است که آیا سیاست با دین ارتباط دارد یا خیر؟
مفتی محمد تقی عثمانی در کتاب تکمله فتح الملهم می نویسند:
سیاست از جایگاه ویژه ای در دین برخوردار است و بین این دو رابطه ای ژرف قرار دارد، اما مسیحیان مشهور ساخته اند که دین و سیاست دو شیء متضاد هستند و هیچ تعلق و ارتباطی با یکدیگر ندارند.
متأسفانه امروزه این نظریه در نفرت انگیزترین شکل با نام لائیک و یا سکولاریزم در حال پیشرفت است تا جایی که بدین گونه دین از تمام جوانب زندگی بیرون رانده شد.
این نظریه در واقع شرک آوردن به خدا است؛ زیرا قائلین به این ایده دین را منحصر به مساجد و عبادت خانه ها دانسته و می گویند که دین هیچ گونه مداخلتی در نظام اقتصادی و دنیایی ندارد. پس طبق نظر آنها گویا یک خدا مخصوص برنامه های عبادات و رسومات است و -نعوذبالله- برای به گردش در آمدن نظام دنیوی، خداوند دیگری نیز وجود دارد.
هر انسان دارای هر موقعیتی که باشد و در هر حالی که شب و روز خود را سپری می کند باید بداند که سیره و زندگانی حضرت محمد (ص) بهترین راهنما و سرمشق زندگی است که تاریکی های زندگی را با نور فروزان خود روشن می کند و کدورت های حیات را برطرف می سازد. نابسامانی ها را سامان می بخشد و انحرافات را اصلاح و کجی ها را راست می نماید.

6- زندگی دنیا از دیدگاه حضرت رسول الله (ص) و زهد او

مال دنیا و درهم و دینار از دیدگاه رسول الله (ص) دارای چه ارزشی بود؟ شاید بزرگ ترین مجموعه کلمات و قدرت بیان نتواند واقعیت را تعبیر نماید.
گفتار معروف آن حضرت (ص)، که خودش نمونه عملی آن بود و زندگی اش بر محور آن می چرخید، این بود: «اللهم لا عیش الا عیش الآخره» بارالها! زندگی فقط زندگی آخرت است.
روزی عمربن خطاب (رض) دید که حضرت رسول اکرم (ص) بر حصیری دراز کشیده و اثر آن بر بدن مبارک دیده می شود. اشک از چشمان حضرت عمر (رض) سرازیر شد. رسول الله (ص) فرمود: عمر! چرا گریه می کنی؟ عمر گفت: یا رسول الله! شما برگزیده ترین خلق خدا هستید، حالت شما این است، اما کسری و قیصر در رفاه بسر می بردند. چهره مبارک رسول الله (ص) از سخن عمر (رض) قرمز شد، فرمود: آیا تو در شک هستی ای ابن الخطاب؟ سپس افزود: «اولئک قوم عجلت لهم طیباتهم فی حیاتهم الدنیا» آنها کسانی هستند که سهمیه خوشی هایشان در همین دنیا به آنها داده شده است و در آخرت سهمی ندارند.
آن حضرت (ص) این طرز زندگی را نه تنها برای خودش می پسندید، بلکه دوست داشت اهل و خانواده اش نیز دارای همین روش زندگی باشند.
ابوهریره می گوید: قسم به آن که جان ابوهریره در قبضه اوست، که رسول الله (ص) و خانواده اش سه روز پشت سر هم از نان گندم سیر نمی خوردند، تا این که دنیا را وداع گفتند.
عایشه (رض) می گوید: بر ما آل محمد (ص) یک ماه سپری می شد، ولی در خانه مان آتش (برای پختن) روشن نمی شد، صرفاً به دو چیز اکتفا می کردیم؛ یکی خرما، دیگری آب.
زره جنگی آن حضرت (ص) پیش یک یهودی به گرو گذاشته شده بود، چیزی نمی یافت تا آن را از دست یهودی بستاند. تا این که از دنیا رحلت فرمود. رسول اکرم (ص) وقتی به حجه الوداع رفتند، مسلمانان تا جایی که نگاه کار می کرد، با ایشان همراه بودند، تمام شبه جزیره تحت فرمان حضرت بود. اما با این وصف، حضرت بر پالانی کهنه که بر آن چادری به ارزش چهار درهم گذاشته شده بود، مسافرت نمودند و چنین دعا کردند: «اللهم اجعله حجاً لا ریاء فیه و لا سمعه» بارالها! این حج را خالی از هرگونه ریا و تظاهر بگردان.

7- عطوفت و مهرورزی آن حضرت (ص)

عبادت و زهد رسول الله (ص) و توجه همه جانبه اش به سوی خدا و مشغولیت و مناجات های وی با پروردگار خویش، هرگز مانع خوش رویی و خوشرفتاری وی با مردم نمی شد، بلکه مع الوصف از احوال مردم می پرسید. از آنان دلجویی می کرد و با ملاطفت رفتار می کرد و حق هر صاحب حق را ادا می نمود و این کاری است که از هر کسی ساخته نیست. در صورتی که می فرمود: اگر شما می دانستید آنچه را که من می دانم، کمتر می خندیدید و بیشتر گریه می کردید.
رسول الله (ص) بیش از هر کس سعه صدر داشت، نرم خو و خوش معاشرت بود؛ با اصحابش مزاح می فرمود و با آنها اختلاط و گفت و گو می نمود. با کودکانشان شوخی می کرد و آنها را در آغوش خود می نشاند. دعوت آزاده، برده، کنیز و بینوا را قبول می فرمود. در اقصی نقط شهر به عیادت بیماران می رفت و عذر معذرت خواه را می پذیرفت.
عبدالله بن حارث می گوید: «ما رأیت اکثر تبسماً من رسول الله (ص)» من کسی را ندیده ام که بیش از رسول الله (ص) تبسم کند. رسول الله (ص) بسیار با محبت و خیلی مهربان بود. عواطف و احساسات لطیف بشری در زیباترین مظهر خود، در وجود آن حضرت تجلی یافته بود.
و انس بن مالک می گوید: رسول الله به فاطمه (رض) می گفت: ای فاطمه! دو فرزندم (حسن و حسین) را صدا کن، آنگاه آن ها را می بویید و به خود می چسبانید. یک بار نوه اش حسن بن علی را صدا زد، حضرت حسن (رض) با سرعت آمد و در آغوش حضرت (ص) قرار گرفت و دستش را داخل محاسن مبارک فرو برد.
اسامه بن زید روایت می کند، که دختر رسول الله (ص) به آن حضرت پیغام فرستاد که فرزندش در حال احتضار است، تشریف بیاورید. رسول الله (ص) کسی را فرستاد که به وی سلام برساند و بگوید: «ان الله ما اخذ و ما أعطی و کل شیء عنده مسمی، فلتصبر و لتحتسب» باید صبر کند و امیدوار پاداش و اجر باشد، مال خداست آنچه می گیرد و می دهد و هر چیز نزد وی میعاد معینی دارد.
اما دختر آن حضرت (ص) مجدداً کسی را فرستاد و سوگند داد که حتماً تشریف بیاورد، آن حضرت (ص) برخاست، ما هم با وی برخاستیم و رفتیم. وقتی نشست، بچه پیش وی آورده شد، بچه را در حالی که نفسش قطع می شد در آغوش خود نشاند. در این حال از چشمان مبارک اشک سرازیر شد. سعد گفت: «ما هذا یا رسول الله!» یا رسول الله این گریه چیست؟ فرمود: این نوعی رحمت است که خداوند آن را در دل های هر یک از بندگانش که بخواهد قرار می دهد و همانا خداوند بر همان بندگان ترحم می فرماید که آنها بر دیگران مهربانی و ترحم کنند.
حضرت بر کودکان بسیار عطوف و مهربان بود. انس روایت می کند، که یک بار رسول اکرم (ص) از کنار کودکانی که بازی می کردند، عبور کرد و به آنها سلام داد.
نسبت به مسلمانان بسیار رئوف بود و احوال و اوضاع آنها را خیلی مراعات می نمود و ناراحتی و ملال شان را لحاظ می کرد. ابن مسعود می گوید: رسول الله (ص) در موعظه، رعایت حال ما را می کرد؛ مبادا خسته و ملول شویم.
آن حضرت (ص) با وجود عشق و علاقه اش به نماز، هرگاه صدای گریه کودکی را می شنید، نماز را کوتاه و مختصر می کرد و می فرمود: من وقتی برای نماز می ایستم، دلم می خواهد آن را طولانی کنم، اما همین که صدای گریه کودکی به گوشم می رسد، از اندیشه این که مبادا مادرش ناراحت شود، نماز را مختصر می کنم.
خداوند متعال قلب مبارک پیامبر برگزیده اش را از حسد و کینه پاک کرده بود. نسبت به هیچ کسی در دلش بدی و کینه نداشت، می فرمود: هیچ کسی درباره یاران من چیزی به من نرساند، چرا که من دوست دارم وقتی به سوی شما می آیم، دلم کاملاً پاک و صاف باشد. آن حضرت برای مسلمانان همچون پدری مهربان بود و همه مسلمانان نزد وی مانند افراد خانواده اش بودند؛ بر آنها چنان شفقت می ورزید که زنان شیرده بر کودکی که تازه از شیرش جدا کنند، شفقت می ورزند.
حضرت به این کار نداشت که الله جل شأن به آنها چه قدر نعمت، مال و رزق ارزانی داشته است، اما در مورد بدهکاری های آنان نگران بود و مسئولیت آنها را بر دوش می گرفت و می فرمود: هر کسی مالی از خود بجای بگذارد، آن مال مربوط به وارثانش است، اما اگر بدهکاری و مسئولیتی دارد، بر عهده ما است.
خلاصه این که پیامبر گرامی اسلام متصف به همه صفات کمال بود که از بین آنها می توان به صفاتی همچون عصمت، حیا، عفو و گذشت و حلم و بردباری اشاره کرد. او از چنان تواضع و فروتنی، رحم و شفقت، اقتدار و عدالت، صبر و شکیبایی برخوردار بود که مثل آن را در هیچ کس نمی توان یافت. خداوند سبحان در کلام پاکش می فرماید: «و انک لعلی خلق عظیم».
ویژگی هایی را که ما به آن اشاره داشتیم و یا نویسندگان دیگر تاکنون آنها را بیان داشته اند، چکیده ای از دو بیت زیبا و جامع حسان بن ثابت است که می فرماید:

 

و أحسن منک لم تر قط عینی
و أجمل منک لم تلد النساء

خلقت مبرءاً من کل عیب
کانک قد خلقت کمال تشاء

اقبال لاهوری چه زیبا می فرماید:

در دل مسلم مقام مصطفی است
آبروی ما زنام مصطفی است

بوریا ممنون خواب راحتش
تاج کسری زیر پای امتش

در شبستان حراء راحت گزید
قوم و آیین و حکومت آفرید

ماند شبها چشم او محروم نوم
تا به تخت خسروی خوابید قوم

وقت هیجا تیغ او آهن گداز
دیده او اشکبار اندر نماز

در دعای نصرت، آمین تیغ او
قاطع نسل سلاطین تیغ او

در جهان آیین نو آغاز کرد
مسند اقوام پیشین در نورد

روز محشر اعتبار ماست او
در جهان هم پرده دار ماست او

لطف و قهر او سراپا رحمتی
آن به یاران، این به اعداء رحمتی

آن که بر اعداء در رحمت گشاد
مکه را پیغام لا تثریب داد

از خداوند منان مسئلت داریم که ما را از پیروان راستین حضرت محمد مصطفی (ص) بدارد و در آخرت ما را از شفاعت ایشان بهره مند گرداند.

پی نوشت ها :

1. سوره تین، آیه 4.
2. سوره قلم، آیه 4.
3. سوره احزاب، آیه 21.
4. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به نهج البلاغه (خطبه های 160 و 94 و 100 و 109 و...).
5. سوره بقره، آیه 185.

منابع:
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغة
3- تکمله فتح الملهم
4- قهرمان قهرمانان
5- جامعه گرایی اسلامی
6- محمد در اروپا
7- خاتم پیامبران
8- فصلنامه علمی، فرهنگی، اجتماعی ندای اسلام
9- دیوان اقبال لاهوری
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی



دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره اخلاقی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      11:56 ق.ظ -  یکشنبه 26 بهمن 1393

اخلاق انسانی پیامبر اکرم (ص)


نویسنده: سید هاشم رسولی محلاتی
نویسنده و پژوهشگر


 
منظور از اخلاق انسانی در این مقاله، همان مکارم اخلاقی است که [پیامبر] بزرگوار فرمود: «انَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِمَّ مَکارِمَ الاَخلاقِ». (1)
- جز این نیست که من برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم.
و یا روایت دیگری که مرحوم مجلسی در بحارالانوار از آن حضرت روایت کرده که فرمود: «عَلَیکُم بِمَکارِمِ الاَخلاقِ فَانَّ اللهَ بَعَثنی بِها و انَّ مِنْ مکارِمِ الاَخلاقِ اَنْ یَعفُو عَمَّنْ ظَلَمَه و یُعْطی مَنْ حَرَمَه و یَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ وَ اَنْ یَعُودَ مَنْ لا یَعُودُه». (2)
- بر شما باد به مکارم اخلاق که براستی خدا مرا بدان مبعوث فرموده و از مکارم اخلاق است که بگذرد از کسی که از او بریده و بازگردد به سوی کسی که او را محروم کرده و پیوند کند به کسی که از او بریده، و بازگردد به سوی کسی که به نزدش بازنگردد. (3)
- آنچه فهم آن در این مقدمه لازم است این مطلب است که مکارم اخلاق و اخلاق انسانی چیست؟ و با حسن خلق چه فرقی دارد؟
- مکارم جمع «مکرمه» است و مکرمه ی به اعتبار ریشه لغت آن که «کَرَم» باشد معمولاً به کار نیکی گفته می شود که نوعی گذشت و بزرگواری در آن باشد و به تعبیر دیگر فوق العادگی داشته باشد، چنانچه به کارهای خارق العاده و معجزه گونه ای که از بزرگان صادر شود، «کرامت» گویند.
- راغب در مفردات گوید: کَرَم گفته نشود جز در کارهای نیکویی که بزرگ و فوق العاده باشد و هر چیزی که در باب خود شرافت و بزرگی داشته باشد، به «کرم» توصیف شود.
- و بدین ترتیب مکارم اخلاق چیزی بالاتر و برتر از محاسن اخلاقی است، اگرچه گاهی در روایات به جای یکدیگر استعمال شده و بکار رفته است...
- ولی محاسن اخلاق و حسن خلق به حدّ اعتدال و متوسط اخلاقی که باید معمولاً در افراد تربیت یافته باشد، گفته می شود، اگرچه آن نیز مهم و پر فضیلت است ولی هر چه باشد در حدّ مکارم اخلاق که از ویژگی خاص و قدر و منزلت والاتری برخوردار است، نیست.
و از این رو در روایتی از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود: «الخُلقُ الحَسنُ لا یُترَعُ الاّ مِنْ وَلَدِ حیضهٍ اَوَ وَلَدُ زَنْتَهٍ». (4)
یعنی حسن خلق لازمه یک انسان پاک و سالمی است که از نظر خلقت و فطرت اصلی پاک، خلق شده باشد... و از کسی جز زاییده حیض یا زنا گرفته نشود.
و شاید به همین دلیل است که در روایات، برای «خلق حسن» مراتب ذکر شده و هر کس خُلق بهتری داشته باشد و «اَحْسنُ خُلقاً» باشد، ثواب بیشتری دارد، مانند اینکه فرموده اند: «أکْمَلُ المُؤمِنینَ ایماناً اَحْسَنُهُم خُلقاً». (5)
- کاملترین مؤمنان از نظر ایمان کسی است که خُلقش نیکوتر باشد.
«اِنَّ مِنْ اَحبَّکُم الیَّ اَحْسَنُکُم خُلقاً». (6)
- براستی محبوبترین شما نزد من کسی است که خلقش نیکوتر باشد.
«خَیْرکُمْ اِسلاماً اَحْسَنُکُم خُلقاً». (7)
- بهترین شما از نظر دارا بودن دین اسلام کسی است که خلقش نیکوتر باشد.
و امثال این روایات...
اما مکارم اخلاق، آن حدّ اعلای خلق نیک است که نام آن را باید «کرامت نفس» و «خلق کریمانه» و بزرگوارانه و قهرمانانه و امثال آن گذارد که آن کار هر کس نیست، چنانچه در حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «اَحْسَنُ الاَخلاقِ ما حَمَلَکَ عَلَی المَکارِم». (8)
- بهترین اخلاق آنست که تو را به مکارم وا دارد.
به عنوان مثال یکی از محاسن اخلاقی، احسان و نیکی کردن به دیگران است و این مراتبی دارد؛ یک وقت است که کسی به شما نیکی می کند، در اینجا لازمه انسانیت و وظیفه اسلامی و انسانی و عرفی و هر نوع وظیفه دیگر شما است که در برابر احسان به او احسان کنید و قرآن کریم هم می فرماید: «هَلْ جَزاءُ الاِحْسانِ الاّ الاِحسانُ». (9)
در وصیتنامه حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) به هشام بن حکم که قسمتی از آن را مرحوم کلینی (ره) در اصول کافی روایت کرده و تمامی آن را علی بن شعبه در تحف العقول نقل کرده، فراز جالبی است که می فرماید: «یا هِشامُ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَل «هَلْ جَزاءُ الاِحسانِ الاّ الاِحسانُ» جَرَتْ فی المُؤمِنِ و الکافِرِ و البِرِّ و الفاجر، مَنْ صُنِعَ الیه مَعروفٌ فَعَلَیه اَنْ یُکافیءَ بِهِ، وَ لَیْسَتِ المُکافاهُ اَنْ تَصْنَعَ کَما صَنَعَ حَتی تَری فَضْلکَ، فَانْ صَنَعتَ کَما صَنَعَ فَلَهُ الفَضْلُ بِالاِبتداءِ». (10)
- ای هشام اینکه خدای عزوجل فرموده: «آیا پاداش نیکی جز نیکی است»، مطلبی است که در مورد مؤمن و کافر، نیکوکار و بدکار جریان دارد (و یک وظیفه ی همگانی است) که هر کس به کسی خیری رسانید، بر او است که مکافات آن را دهد (و معامله به مثل کند) و مکافات به این نیست که همانند او کاری انجام دهی تا آنکه آن طرف برتری تو را در پاداش ببیند و گرنه اگر تو همانند او عمل کردی او به خاطر اینکه آغاز (به کار خیر) کرده بر تو فضیلت و برتری دارد.
و گاهی یک مرتبه از این بالاتر است و آن این مرحله است که کسی به شما نیکی و احسانی نکرده، ولی شما روی وظیفه اخلاقی و انسانی خود بدون سابقه قبلی به او احسان می کنید، اگر مشکلی دارد درصدد رفع مشکل او بر آیید، اگر نیازی دارد و شما می توانید برطرف کنید و اساساً این احساس در هر انسانی هست که اگر افتاده ای را ببیند، از او دستگیری کند و به قول سعدی: بنی آدم اعضای یک پیکرند، و چنانچه عضوی به درد آید، در عضوهای دیگر اثر بگذارد و اگر کسی در برابر درد دیگران احساس درد نکرد، شایسته نام آدمی نیست...
اما از اینها بالاتر که به مرحله مَکرَمت اخلاقی و کرامت نفس می رسد و مکارم اخلاقی نام دارد و می توان آن را یک عمل قهرمانانه نامید، آن است که کسی به شما بدی کرد و شما را آزار داد و شما از روی خوی حیوانی و بلکه حق اسلامی - انسانی خود می توانید معامله به مثل و مقابله و قصاص کنید، اما شما به جای بدی به او احسان کنید و نه تنها انتقان نگرفته و مقابله و قصاص نکنید، که از او بگذرید و بدی او را به نیکی پاسخ دهید و به تعبیر قرآن کریم: «اِدْفَعْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ السَیئَه». (11)
چنانچه آن شاعر گوید:

بدی را بدی سهل باشد جزا
اگر مردی «احسن الی من اساء»

آن شاعر دیگر گوید:

هیچ دانی که چیست غایت حلم
هر که زهرت دهد شکر بخشش

کم مباش از درخت سایه فکن
هر که سنگت زند ثمر بخشش

هر که بخراشدت جگر به جفا
همچو کان کریم دُر بخشش

از صدف یادگیر نکته حلم
آنکه بُرَدْ سرت گُهر بخشش

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: «العَفْوُ تاجُ المَکارِمِ». (12)
- عفو و گذشت تاج همه مکارم است.
و شاید آیات زیر که در سوره مبارکه شوری است، شاهد خوبی برای آنچه گفتیم باشد، ضمن آنکه پاداش کرامت اخلاقی را نیز - پاداشی که فوق آن متصور نیست - بیان فرموده، خدای تعالی در سوره مزبور ضمن بیان نشانه های مردمان با ایمانی که به پروردگارشان توکل می کنند، فرموده: «و الذینَ اِذا اَصابَهُمُ هُمْ یَنْتَصِروُنَ، وَ جزاءُ سَیئهٍ سَیئهٌ مِثلُها فَمَنْ عَفا و اصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَی اللهِ انَّهُ لایُحِبُّ الظّالمین، وَ لَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَاُولئکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبیل... وَ لَمَن صَبَرَ وَ غَفَرَ اَنَّ ذلکَ مِنْ عَزْمِ الاُمُور». (13)
- و آنها که چون ستمی به آنها رسد انتقام گیرند، کیفر بدی بدی است همانند آن، و هر کس عفو کند و اصلاح (و روبراه) کند، پاداشش به عهده خدا است، که خداوند براستی ستمکاران را دوست نمی دارد و هر کس پس از ستم دیدن انتقام گیرد، راه تعرضی بر آنها نیست... و کسی که صبر کند و چشم پوشی کند، این براستی از کارهای بزرگ و قهرمانانه است.
از این آیه چند مطلب استفاده می شود:
1- ستمدیده حق انتقام دارد؛ زیرا کیفر بدی به حسب معمول بدی است...
2- اما اگر عفو کند و به دنبال آن اصلاح نماید (یعنی آثار بدی و ستم را هم در ظاهر و هم باطن از میان به برد)، پاداشش بر خدا است (که حدّ و مرزی ندارد).
3- اگر ستمدیده خواست انتقام بگیرد و معامله به مثل کند، کسی حق تعرض بر او ندارد... اما اگر صبر پیشه ساخت و گذشت کرده و ستمکار را آمرزید، کاری بزرگ و فوق العاده و قهرمانانه کرده است.
در اینجا برای اینکه یادی از استاد شهید آیه الله مطهری کرده باشیم، قسمتی از نوشته پر ارج ایشان را در کتاب فلسفه اخلاق که در توضیح همین مطلب بیان داشته اند، برای شما نقل کرده و به دنبال سخن خود باز می گردیم:
استاد بزرگوار مرحوم شهید مطهری (ره) در کتاب نفیس فلسفه اخلاق خود در ذیل بحث «فعل طبیعی و فعل اخلاقی»، تحقیق جالبی درباره معنای مکارم اخلاق دارد و قسمتی از دعای مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه را در این باره نقل کرده که امام سجاد (ع) گوید: «اللهُمَّ صَلِّ عَلی محمد و آل محمد و سَدِْدنی اُعارض مَنْ غَشِّنی بِالنُّصح».
- پروردگارا، درود فرست بر محمد و آل محمد و توفیق ده که معارضه کنم به نصیحت با آن کسانی که با من به ظاهر دوستی می کنند، ولی در واقع می خواهند با من بدی و دغلی کنند.
«و اَجْزیَ مَنْ هَجَرنی بِالبِّر».
- خدایا، به من توفیق ده که جزا بدهم آن کسانی را که مرا رها کرده اند و سراغ من نمی آیند به احسان و نیکی.
«وَ اُثیبَ مَنْ حَرَمَنی بِالبَذل».
- خدایا، به من توفیق ده که پاداش بدهم آن کسانی را که مرا محروم کرده اند به اینکه من به آنها بخشش کنم.
«و اُکافیَ مَنْ قَطَعنی بِالصِّلَه»
- خدایا، به من توفیق ده که مکافات کنم هر کس که با من قطع صله رحم یا قطع صله مودت می کند، مکافات من این باشد که من پیوند کنم.
«و اُخالِفَ مَنْ اغْتابَنِی اِلی حُسْنِ الذّکْرِ»
- خدایا، به من توفیق ده که مخالفت کنم با آن کسانی که از من غیبت می کنند و پشت سر من بدگویی می کنند به اینکه پشت سر آنها همیشه نیکی آنها را بگویم.
«و اَنْ اَشْکُرَ الحَسَنَه و اُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَهِ».
- خدایا، به من توفیق ده که نیکی های مردم را سپاسگزار باشم و از بدی های مردم چشم بپوشم. (14)
سپس از خواجه عبدالله انصاری که مرد عارف و وارسته ای بوده، این جمله را نقل کرده که گفته است:
«بدی را بدی کردن سگساری است، نیکی را نیکی کردن خر کاری است، بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدالله انصاری است». (15)
و شاهد بر آنچه گفته شد، حدیث های زیر است که مرحوم کلینی در اصول کافی یکی را از ابوحمزه ثمالی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده: «ثَلاثُ مِنْ مَکارمِ الدُّنیا و الاخره: تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَکَ، و تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ، و تَحْلُمُ إذا جَهِلَ عَلَیْکَ».
- امام صادق (علیه السلام) فرمود: سه چیز از صفات خوب دنیا و آخرتند: گذشتن از کسی که به تو ستم کرده و پیوستن با آنکه از تو بریده و بردباری زمانی که با تو نادانی کند.
و دیگر حدیث هایی است که در این زمینه از رسول خدا (ص) روایت کرده است:
«قالَ رسولُ الله صل الله علیه و سلم فی خُطبته: ألا اُخبِرُکُم بِخَیْرِ خَلائقِ الدُّنیا و الآخره؟: العَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَک، و تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ، و الاِحسانُ إلی مَنْ أسماءَ إلیکَ، و إعطاءُ مَنْ حَرَمَک».
- رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین اخلاق دنیا و آخرت را به شما خبر ندهم؟ گذشتن از کسی که به تو ستم کرده و پیوستن با کسی که از تو بریده و نیکی با کسی که بتو بدی کرده و بخشیدن به کسی که تو را محروم ساخته.
«قالَ رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلَّم، ألا أدُلُّکُم علی خَیر أخلاق الدُّنیا و الاخِره؟ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ، و تُعطی مَنْ حَرَمَکَ، و تَعفُو عَمَّنْ ظَلَمَکَ».
- رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شما را به بهترین اخلاق دنیا و آخرت رهبری نکنم؟ پیوستن بکسی که از تو بریده و بخشیدن به کسی که محرومت ساخته و گذشتن از کسی که به تو ستم کرده.
قبل از ورود در موضوع بحث، تذکر این مطلب نیز لازم است که براستی قلم و بیان از ویژگی اخلاق پیامبر بزرگواری که خدای سبحان در وصف اخلاق آن حضرت فرمود: «انَکَّ لَعَلی خُلُق عَظیم»، (16) عاجز و ناتوان است و آنچه در ذیل می آید، قطره ای از دریای محاسن و مکارم اخلاق آن پیامبر بزرگی است که خدای رحمان در جای دیگر قرآن کریم درباره او فرموده است: «و ما اَرسَلناکَ اِلّا رَحمه لِلعالَمین». (17)
و به گفته مرحوم محدث قمی (ره): ذکر اخلاق و اوصاف شریفه رسول خدا (ص) را نگارش دادن بدان ماند که کسی آب دریا را به پیمانه درآورد و یا بخواهد جِرم آفتاب را از روزنه خانه به کوشک خویش در آورد...
ولی به گفته آن شاعر:

آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید

و اینک نمونه هایی از زندگانی پر افتخار و رفتار آموزنده آن بزرگوار:

داستان فتح مکه

سال هشتم هجرت، سال پر حادثه و پیروزمندانه ای برای اسلام و مسلمین بود و بزرگترین پایگاه مشرکان و دشمنان رسول خدا (ص) یعنی شهر مکه به دست مسلمانان فتح شد و پس از آن اسلام به سرعت در جزیرة العرب پیشرفت کرده و سراسر آنجا را گرفت.
روزی که مکه فتح شد، لشکر اسلام به چهار گروه تقسیم شده بودند و از چهار سو وارد شهر شده - میعادگاه مسجد الحرام بود - که خود را در آن جایگاه مقدس به رسول خدا (ص) برسانند.

کنار خانه کعبه

گروه های چهارگانه از چهار سَمت مکه خود را به کنار مسجد الحرام رساندند؛ رهبر عالی قدر اسلام نیز پس از آنکه سر و صورت را از گرد راه بشست و غسل کرد، از خیمه مخصوص بیرون آمد و سوار بر شتر شده به سمت مسجد الحرام حرکت کرد، شهر مکه که روزی تمام نیروی خود را برای مبارزه با دعوت الهی پیغمبر اسلام و در هم کوبیدن ندای مقدس آن بزرگوار به کار گرفته بود، اکنون سکوتی توأم با خضوع و ترس به خود گرفته و مردم از شکاف درهای خانه و گروهی از بالای کوه ها آن همه عظمت و شکوه نواده عبدالمطلب و پیامبر بزرگوار اسلام را مشاهده می کردند.
خود پیغمبر نیز آن خاطرات تلخ و تمسخر و تکذیب هایی را که در این شهر از دست مشرکان و بت پرستان در طول سیزده سال دیده بود، از نظر می گذراند و از این همه نعمت و قدرت که خدای تعالی به او ارزانی داشته، با دل و زبان سپاسگزاری می کرد و گاهی هم اشک شوق در دیدگان حق بینش حلقه می زد و کوچه های مکه را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد و به سوی خانه کعبه که به دست قهرمان توحید در جهان، حضرت ابراهیم خلیل الرحمان جد امجدش برپا شده بود، پیش می رفت.
لشکر اسلام آماده شد تا در رکاب پیشوای عالی قدر و آسمانی خود، مراسم طواف خانه کعبه را انجام دهد، و برای ورود آن حضرت، کوچه داده و راه باز کردند. پیغمبر اسلام در حالی که مهار شترش در دست محمد بن مسلمه بود، طواف کرد و سپس با چوب دستی که در دست داشت، استلام حجر نمود و پس از استلام حجر پیاده شد و دست به کار پایین آوردن بت هایی که بر دیوار کعبه آویخته بودند، گردید تا آنها را بشکند و چون در دسترس نبود به علی (ع) دستور داد پا بر شانه او بگذارد و آنها را به زیر افکند و در سیره حلبیه و بسیاری از کتاب های شیعه و اهل سنت آمده که از علی (ع) پرسیدند: هنگامی که بر شانه پیغمبر (ص) بالا رفتی خود را چگونه دیدی؟ فرمود: چنان دیدم که اگر می خواستم ستاره ثریا را در دست بگیرم، می توانستم. آن گاه عثمان بن طلحه را که کلید دار کعبه بود خواست تا در خانه را بگشاید، سپس وارد خانه کعبه شد و تصویرهایی را که مشرکین از پیغمبران و فرشتگان ساخته و در کعبه آویخته بودند با چوب دستی خود بر زمین ریخت و این آیه را تلاوت می کرد:
«قُل جاء الحقُّ و زَهَقَ الباطِلُ انَّ الباطل کانَ زَهُوقاً».
- بگو حق آمد و باطل نابود شد که براستی باطل نابود شدنی است.
مشرکان مکه و سرکردگان و سخنوران آنها مانند ابوسفیان و سُهیل بن عمرو و دیگران در کنار مسجد الحرام صف کشیده اند و با خود فکر می کنند آیا اکنون که پیغمبر اسلام مکه را فتح کرده، پاسخ آن همه شکنجه ها و تهمت و افتراها و تمسخر که بر ضد او کردند تا جایی که برای کشتن و قتل او همدست شدند و او را ناچار کردند شبانه از شهر و دیار و کعبه آمال خود فرار کند، چه خواهد داد و چه تصمیمی درباره آنها خواهد گرفت و از سوی دیگر ده هزار سپاه اسلام که از طواف، فراغت حاصل کرده و فضای مسجد را پر نموده و جای ایستادن را بر مردم تنگ ساخته و همه سرکشیده اند تا سرانجام کار را ببینند، ناگهان دیدند چهره زیبا و درخشان محمد (ص) از میان درهای کعبه نمودار شد و دو دست خود را به دو طرف در گرفت و نگاهی به چهره های رنگ پریده و اجساد لرزان مکیان کرد و با یک نگاه ممتد همه را از زیر نظر گذرانید!
مردم می خواهند بدانند آیا این رادمرد الهی و قهرمان مبارزه با شرک و بت پرستی اکنون چه می خواهد بگوید و با دشمنان خود چه رفتاری می خواهد انجام دهد.
چشم ها به لب پیغمبر دوخته شد و سکوت مبهمی سراسر مسجد را فراگرفته، در یک قسمت مسجد که مشرکین صف زده اند، دل ها از ترس می تپد و قسمت دیگر را که لشکر پیروز اسلام پوشانده، قلب ها لبریز از شوق و پیروزی است، قریشیان مرگ و حیات خود را در میان لبان پیغمبر می بینند و خشم و رحمت را در چشمان رسول خدا (ص) و نگاههایشان می خوانند.
آنان که اکثراً هنوز محمد (ص) را به نبوت نشناخته بودند و او را پیامبر الهی نمی دانستند و بزرگواری و خلق و خوی بزرگوارانه و کریمانه او را نشنیده و ندیده بودند، حق داشتند وحشت و اضطراب داشته باشند؛ زیرا اگر آن روز پیغمبر بزرگوار اسلام مانند سرداران فاتح دیگری که آنها سابقه شام را داشتند و از خلق و خوی انسانی بهره ای نگرفته بودند، با گفتن یک جمله «القتل» و یا «النَّهب» و یا «الاسر» فرمان قتل و یا غارت و اسارت آنها را صادر می کرد، مردی از قریش زنده نمی ماند و خانه ای به جای نبود، اما نمی دانستند که او پیامبر الهی است و به تعبیر قرآن کریم «رحمه للعالمین» است و در هنگام اقتدار و پیروزی مغرور قدرت نشده و تحت تأثیر هوا و هوس های شخصی و نفسانی قرار نخواهد گرفت.
باری لحظه های پر اضطراب و تاریخی آن روز برای آنان به کُندی گذشت و انتظار به پایان رسید و صدای روح افزای فاتح مکه در فضا طنین انداز شد و با همان جمله ای که بیست سال پیش دعوت آسمانی خود را با آن آغاز کرده بود، گفت: «لا اله الا اللهُ وحدهُ لا شریک لَه، صَدَق وَعدَهُ و نَصَرَ عَبدَهُ و هَزَمَ الاَحزابَ وَحدَهُ»
- معبودی جز خدای یگانه نیست که شریکی ندارد، وعده اش راست درآمد و بنده اش را نصرت و یاری داد و احزاب را به تنهایی منهزم ساخت...
آن گاه برای آنکه خیال قُریشیان را از هر گونه انتقامی که فکر می کردند پیغمبر از آنها بگیرد، آزاد سازد و دلشان را آرام کند، آنها را مخاطب ساخته فرمود: «ماذا تَقُولونَ و ماذا تَظُنُّون؟»
- (درباره من) چه می گویید و چه فکر می کنید؟
و با این دو جمله کوتاه می خواست نظریه آنها را نسبت به خود و رفتارش با آنها بفهمد؟ قُریشیان که سخت تحت تأثیر قدرت و شوکت پیامبر اسلام قرار گرفته بودند، با زبانی تضرع آمیز و پوزش طلبانه گفتند: «نَقُولُ خیراً و نَظنُّ خیراً، اَخٌ کریمٌ و ابنُ اخٍ کریمٍ و قد قَدَرْتَ»!
- ما جز خیر و خوبی درباره تو چیزی نمی گوییم و جز خیر و نیکی گمانی به تو نمی بریم! تو برادری مهربان و کریم هستی و برادرزاده (و فامیل) بزرگوار مایی که اکنون همه گونه قدرتی هم داری!
دقت در همین چند جمله کوتاه، کمال اضطراب و نگرانی آنها را بخوبی روشن می سازد و در ضمن با تعبیر جالبی با اقرار به پذیرفتن حاکمیت آن بزرگوار، از رفتار گذشته خود پوزش خواهی کرده و انتظار گذشت و عفو خود را از آن حضرت درخواست نمودند. رسول خدا (ص) نیز با ذکر چند جمله نگرانیشان را برطرف کرد و فرمان عفو عمومی آنها را صادر فرمود و بدانها گفت: «فَانی اَقُولُ لَکُمْ ما قالَ اخی یُوسُف: لا تثریبَ علیکُمُ الیَومَ یَغِفرُ اللهُ لَکُم و هُوَ اَرْحَمُ الرحمین».
- من همانی را به شما می گویم که برادرم یوسف (هنگامی که برادران، او را شناختند) گفت: امروز ملامتی بر شما نیست، خدایتان بیامرزد که او مهربانترین مهربانان است.
و سپس افزود: براستی که شما بد مردمانی بودید که پیغمبر خود را تکذیب کردید و او را از شهر و دیار خود آواره ساختید و به این راضی نشدید تا آنجا که در بلاد دیگر هم به جنگ من آمدید.
این سخنان شاید دوباره برخی دل ها را مضطرب ساخت که نباشد پیغمبر اسلام مجدد به یاد آن همه آزارها و شکنجه ها افتاده و بخواهد تلافی کند، اما رسول خدا (ص) برای رفع این نگرانی هم بلادرنگ دنبال سخنان بالا فرمود: «فاذْهَبوُا فَأنتُم الُطلَقاء»!
- بروید که همه تان آزادید!
در تاریخ و روایات آمده است که وقتی رسول خدا این سخنان را گفت، مردم همانند مردگانی که از گورها سر بیرون آورده و آزاد شده اند، از مسجد الحرام بیرون دویدند و همین بزرگواری و گذشت شگفت انگیز پیامبر اسلام سبب شد تا بیشتر آنان به دین اسلام در آیند و این آیین مقدس را بپذیرند.

سایر ویژگی های اخلاقی آن حضرت

آنچه تا بدین جا مذکور شد، در مورد عفو و گذشت و اغماض از آزارهایی بود که از دشمنان و خویشان و بادیه نشینان در مسیر رسالت خویش دیده بود و با خُلق کریمانه از آنها چشم پوشی می فرمود و توضیحی بود بر احادیث گذشته در باب مکارم اخلاق و نمونه هایی در زندگانی آموزنده و پرافتخار آن بزرگوار و اینک به برخی از ویژگی های دیگر اخلاقی آن بزرگوار به طور اختصار اشاره می شود:

نرم خویی و بردباری

یکی از خصوصیات اخلاقی و ویژگی های بی نظیر خلق و خوی آن بزرگوار، نرم خویی و بردباری آن حضرت در برابر درشت خویی ها و بی ادبی ها و جهالت های عرب های بدوی و مردمان دور از ادب و تمدن و حتی دشمنان کینه توز بود، که خود یکی از عوامل مهم جذب آنان به پذیرش اسلام و علاقه آنان به رسول خدا می گشت.
علی (علیه السلام) در حدیثی فرمود: «بِلیِن الجانِبِ تَاْنِسُ النُّفُوسَ». (18)
- با نرم خویی است که نفوس مردم با انسان انس می گیرند.
و از رسول خدا (ص) در حدیثی روایت شده که فرمود: «... و علیکُم بِالاناءه و اللیّن و التَسّرع مِن سِلاح الشیاطین، و ما من شیء احبُّ الی الله من الاناءه و اللین». (19)
- بر شما باد به بردباری و نرم خویی و شتاب در برخورد، از سندهای شیطان است و در پیشگاه خداوند، چیزی محبوبتر از بردباری و نرم خویی نیست.
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «ان العلم خلیل المؤمن و الحلم وزیره، و الصبر امیر جنوده و الرفق اخوه، و اللین والده». (20)
- براستی که علم و دانش دوست صمیمی مؤمن است و حلم و بردباری وزیر او و صبر و شکیبایی فرمانده لشکریانش و مدارا کردن و نرمش برادرش و نرم خویی پدر او است.
و در مورد رسول گرامی اسلام، نرم خویی و بردباری آن حضرت از عنایات و الطاف الهی شمرده شده و از پرتو رحمت الهی به او عنایت شده بود و همان سبب گرایش و توجه مردم به آن بزرگوار گردید تا جذب اسلام گردند، خدای تعالی در سوره مبارکه آل عمران فرمود: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْلَهُمْ». (21)
- از پرتو رحمت خدا بود که برای آنها نرمخو شدی و اگر سنگدل و تندخو بودی، از دور تو پراکنده می شدند، پس از آنها درگذر و برای ایشان از خداوند آمرزش بخواه.... و اینک یکی، دو داستان در این باب:
1- محدث قمی (ره) در کتاب سفینه البحار از انس بن مالک روایت کرده که گوید:
انس بن مالک گوید که نزد رسول خدا (ص) بودم و آن حضرت بُردی بر دوش داشت که کناره اش زبر و خشن بود، در این وقت عربی آمد و آن بُرد را به سختی کشید، چنان که کناره بُرد در پوست گردن آن حضرت خراشی ایجاد کرد، آنگاه گفت: «یا محمد احمل لی علی بعیری هذین من مال الله الذی عندک فانّک لا تحمل لی من مالک و لا مال أبیک».
ای محمد بر این دو شتر من از مال خدا که نزد توست، بار بگذار که نه از مال توست و نه از مال پدرت...!
رسول خدا (ص) سکوت کرد و سپس فرمود: «المال مال الله و أنا عبده».
- همه مال خداست و من هم بنده او هستم.
آنگاه فرمود: «ای مرد عرب آیا حاضر به تلافی آنچه با من انجام دادی هستی؟»
گفت: «نه!» فرمود: «چرا؟» گفت: «لأنّک لا تکافی السیئه بالسیئه».
- زیرا تو کسی نیستی که بدی را به بدی تلافی کنی!
رسول خدا (ص) خندید و دستور داد شترانش را یکی جو و دیگری خرما بار کردند و او را روانه کرد. (22)
2- شیخ صدوق (ره) در کتاب امالی از امام هفتم به نقل از امیرالمؤمنین (ع) روایت کرده که شخصی یهودی چند اشرفی از رسول خدا (ص) طلبکار بود و از آن حضرت مطالبه می کرد و رسول خدا (ص) می فرمود: «چیزی ندارم که به تو بدهم» و یهودی هم می گفت: «من هم دست از تو بر نمی دارم تا طلبم را بپردازی». آن حضرت نیز فرمود: «در این صورت من هم پیش تو می نشینم» و بدین ترتیب پیش آن مرد یهودی نشست تا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را نزد آن یهودی خواند. اصحاب رسول خدا (ص) نیز که متوجه داستان شده بودند، به نزد یهودی آمده و او را تهدید کرده و نهیب می زدند. رسول خدا (ص) به اصحاب فرمود: «با او چه کار دارید؟» گفتند: «ای رسول خدا این یهودی تو را بازداشت کرده است؟» فرمود: «لم یبعثنی ربّی أظلم معاهداً و لاغیره».
پروردگارم مرا برنیانگیخته تا به کافر هم پیمان یا دیگری ستم کنم..
روز دیگر، مرد یهودی مسلمان شد و شهادتین را بر زبان جاری کرد و گفت: «نیمی از مال خود را نیز در راه خدا دادم». و به رسول خدا (ص) عرض کرد: «به خدا سوگند من این کار را نکردم جز برای آنکه وصف تو را در تورات بنگرم؛ زیرا من در تورات، وصف تو را این گونه دیده ام که: «محمد بن عبدالله مولده بمکه و مهاجره بطیبه، و لیس بفظّ و لا غلیظ و بسخّاب و لا متزیّن بالفحش و لا قول الخناء، و انا اشهد ان لا اله الا الله و انّک رسول الله و هذا مالی فاحکم فیه بما انزل الله...»
- محمد بن عبدالله (پیامبری که) زادگاهش مکه و هجرتگاهش طیبه (یثرب) است، تندخو و سخت دل نیست، بر کسی فریاد نمی زند، به فحاشی و بدزبانی خود را نمی آلاید و من گواهی دهم که معبودی جز خدا نیست و تو رسول خدایی، و این، مال من است که در اختیار توست تا بدانچه خدا نازل فرموده در آن حکم فرمایی...».
باری رسول خدا، آن رهبر عالیقدر و بزرگواری است که خدای سبحان در آخر سوره توبه درباره اش فرمود: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ - فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّهُ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ».
- شما را پیغمبری از خودتان آمد که رنج بردنتان بر او گرانست و به شما علاقه دارد و با مؤمنان مهربان و رحیم است - اگر پشت کردند بگو: خدا مرا بس است که خدایی جز او نیست به او توکل می کنیم که او پروردگار عرش بزرگ است.

نوع دوستی و رسیدگی به حال بینوایان

1- شیخ صدوق (ره) در کتاب امالی به سند از امام صادق (ع) روایت کرده است که مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و مشاهده کرد جامه رسول خدا کهنه است. پس دوازده درهم به آن حضرت داد که برای خود پیراهنی خریداری کند و رسول خدا (ص) آن را به علی (ع) داد و فرمود: «این درهم ها را بگیر و برای من جامه ای خریداری کن تا بپوشم». علی (ع) گوید: «به بازار رفتم و پیراهنی به دوازده درهم خریدم و نزد رسول خدا بردم». چون بدان نگریست، فرمود: «یا علی، پیراهن دیگری پیش من محبوبتر از این است، ببین صاحبش آن را پس می گیرد؟» گفتم: «نمی دانم.» فرمود: «بنگر.» من نزد صاحب پیراهن رفتم و گفتم: «رسول خدا این پیراهن را خوش ندارد و جامه دیگری می خواهد، آن را پس بگیر.»
آن مرد پیراهن را برداشت و دوازده درهم به من داد و آن را نزد رسول خدا (ص) بردم و آن حضرت به همراه من برخاست و به طرف بازار حرکت کردیم تا پیراهنی بخریم. در راه کنیزکی را دید که نشسته و گریه می کند. رسول خدا (ص) علت ناراحتی او را جویا شد، گفت: «ای رسول خدا، خاندان من چهار درهم به من داده بودند تا برای ایشان چیزی بخرم و پول گم شده و من جرئت ندارم دست خالی به خانه بازگردم.» رسول خدا (ص) چهار درهم از آن پول را به کنیزک داد و فرمود: «به سوی کسانت باز گرد.» سپس به راه افتاد و به بازار رفت و پیراهنی به چهاردرهم خریده، آن را پوشید و حمد خدای را به جای آورد و از بازار خارج شد. در این وقت مرد برهنه ای را دید که می گوید: «مَن کَسانی کَساه اللهُ مِن ثیاب الجنه»
- هر کس مرا بپوشاند، خداوند او را از جامه های بهشت بپوشاند.
رسول خدا (ص) پیراهن را از تن خود بیرون آورد و به آن مرد پوشانید و دوباره به بازار برگشت و با چهار درهم باقیمانده، پیراهنی خرید و آن را پوشیده و حمد خدای را به جای آورد و به سوی خانه بازگشت. در راه که می آمد، همان کنیزک را دید که سر راه نشسته، رسول خدا (ص) بدو فرمود: «چرا نزد کسان خود نرفتی؟» عرض کرد: «ای رسول خدا، توقف من در خارج خانه طولانی شده و می ترسم مرا کتک بزنند.» حضرت فرمود: «برخیز و پیشاپیش من راه بیافت و مرا به خانه کسان خود راهنمایی کن». رسول خدا (ص) همچنان آمد تا به در خانه آنها رسید و گفت: «السلام علیکم یا اهل الدار»
کسی پاسخ آن حضرت را نداد، برای بار دوم سلام کرد کسی جواب نداد و برای بار سوم گفتند: «علیک السلام یا رسول الله و رحمه الله و برکاته»
رسول خدا (ص) فرمود: «چرا بار اول و دوم پاسخم را ندادید؟» گفتند: «سلام شما را هر دو بار شنیدم ولی دوست داشتیم صدای شما را بیشتر بشنویم.» رسول خدا (ص) فرمود: «این کنیزک دیر آمده، او را مؤاخذه نکنید.»
آنها گفتند: «یا رسول الله هی حره لممشاک»
- ای رسول خدا این کنیزک به برکت قدم شما آزاد شد. حضرت فرمود:
«الحمدلله. هیچ دوازده درهمی پر برکت تر از این ندیدم که دو برهنه را پوشانید و برده ای را نیز آزاد کرد.»
2- حمیری در کتاب قرب الاسناد از امام باقر (ع) روایت کرده که سائلی نزد رسول خدا (ص) آمد و چیزی از او خواست، حضرت فرمود: «آیا نزد کسی چیزی نسیه هست که به ما بدهد؟» مردی از قبیله بنی الحبلی از انصار برخواست و عرض کرد: «رسول خدا، نزد من هست». فرمود: «به این مرد چهار وسق خرما بده.»
آن مرد چهار وسق خرما به سائل داد و پس از آن نزد رسول خدا (ص) آمده، مطالبه کرد. حضرت فرمود: «انشاءالله انجام خواهد شد...» و همچنان دو بار دیگر آمد و مطالبه کرد و همان پاسخ را شنید تا اینکه برای بار چهارم نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: «قد اکثرت یا رسول الله من قول: یکون انشاءالله...»
- ای رسول خدا، تا به کی می گویید: انشاءالله انجام خواهد شد؟
حضرت خندید و فرمود: «کسی هست که مال نسیه نزدش باشد؟» مردی برخاست و گفت: «پیش من هست.» فرمود: «چقدر مال پیش توست؟» عرض کرد: «هرچه بخواهی.» فرمود: «به این مرد هشت وسق خرما بده.»
مرد انصاری گفت: «طلب من چهار وسق بود.» رسول خدا فرمود: «و چهار وسق دیگر نیز.»
صاحب کتاب مزبور به دنبال این روایت، حدیث دیگری نیز از آن حضرت نقل کرده که فرمود: «ان رسول الله لم یورث دیناراً و لا درهماً و لا عبداً و لا ولیده و لاشاه و لا بعیراً، و لقد قبض (ص) و انّ درعه مرهونه عند یهودیّ من یهود المدینه بعشرین من شعیر استلفها نفقه لاهله.»
براستی که رسول خدا درهم و دینار و بنده و کنیز و گوسفند و شتری به جای نگذارد و روزی که از دنیا رفت، زره او نزد یکی از یهودیان مدینه در مقابل بیست صاع جو که برای خرجی خانواده اش قرض گرفته بود، در گرو بود.
و در پایان به طور اختصار روایاتی را از کتاب های شیعه و اهل سنت درباره خلق و خوی عظیم آن بزرگوار برای شما نقل نموده و مقاله را به پایان می بریم:
انس بن مالک گوید: «نه سال تمام خدمتکاری رسول خدا (ص) را کردم و در این مدت هرگز به من نگفت که چرا این کار را کردی و هیچ گاه در کاری از من عیب نگرفت...»
در حدیث دیگری گوید: «ده سال خدمتکاری رسول خدا (ص) را کردم، هرگز به من «اُفّ» نگفت...» تا آنکه گوید: «غذای افطار و سحر آن حضرت شربتی بود که گاهی شیر بود و گاهی هم نان ترید می کرد و به صورت مایعی درآورده و می خورد... و شبی اتفاق افتاد که من غذای مزبور را برای او تهیه کردم ولی غیبت آن حضرت به طول انجامید و من فکر کردم بعضی از اصحاب، آن حضرت را برای افطار دعوت کرده اند. غذا را خوردم و چون ساعتی از شب گذشت، رسول خدا (ص) بیآمد و از یکی از همراهان آن حضرت پرسیدم: «آیا رسول خدا (ص) افطار کرده و کسی او را دعوت کرده بود؟» گفت: «نه». من آن شب را با آن چنان اندوهی سپری کردم که جز خدای تعالی کسی نمی داند و همه اندوهم برای آن بود که می ترسیدم رسول خدا (ص) به دنبال غذای خود برود و آن را نیابد و من نتوانم جواب بگویم. ولی آن شب گذشت و رسول خدا (ص) روزه گرفت و تاکنون هم از من درباره آن شب و غذای خود چیزی نپرسیده است.
در حدیث آمده آن حضرت در یکی از سفرها دستور داد گوسفندی را ذبح کنند. مردی گفت: «ذبح گوسفند با من»، دیگری گفت: «کندن پوست آن هم به عهده من». سومی گفت: «طبخ آن هم با من»، رسول خدا (ص) فرمود: «و علیَّ جمع الحطب»، جمع کردن هیزم هم با من.
اصحاب عرض کردند: «ما کار شما را انجام می دهیم.» فرمود: «می دانم ولی خوش ندارم بر شما امتیازی داشته باشم؛ زیرا خداوند خوش ندارد بنده خود را ممتاز از دیگران ببیند.» سپس برخاست و به جمع آوری هیزم مشغول شد.
هنگامی که یکی از اصحاب و یارانش با او دیدن می کرد از او جدا نمی شد تا آن شخص جدا شده و خداحافظی کند و اگر با کسی دست می داد، دستش را رها نمی کرد تا آن شخص رها کند و چون کسی در محضر او می نشست، بر نمی خاست تا او برخیزد.
مریضان را عیادت می کرد، به تشییع جنازه می رفت، بر الاغ سوار می شد و در جنگ خیبر و بنی قریظه و بنی نضیر بر الاغی سوار بود که دهانه اش ریسمانی از لیف و خرما پالانش تکه ای از لیف خرما بود.
ابوذر گوید: رسول خدا (ص) در میان اصحاب خود می نشست به گونه ای که وقتی ناشناسی وارد می شد و رسول خدا (ص) را نمی شناخت، نمی دانست کدام یک رسول خداست تا اینکه می پرسید که کدامیک از شما رسول خداست، در روایت انس بن مالک آمده که مجلس رسول خدا (ص) حلقه وار بود و بالا و پایین نداشت، جابر گوید هیچ گاه از رسول خدا چیزی نخواستند که در پاسخ «نه» بگوید.
از عایشه پرسیدند که رسول خدا وقتی در خانه تنها می شد، چه می کرد؟ گفت: «جامه اش را می دوخت و نعلین خود را وصله می زد».
انس گوید: «هرگاه رسول خدا مردی از یارانش را سه روز دیدار نمی کرد، سراغ او را می گرفت و احوالش را می پرسید؛ اگر به سفر رفته و غایب بود، برای او دعا می کرد و اگر در محل حضور نداشت، به دیدارش می رفت و اگر بیمار بود، عیادتش می کرد».
از امام باقر (ع) روایت شده که رسول خدا (ص) فرمود: «خمس لا اَدَعَهنَّ حتی الممات، الاکُل علی الحضیض مع العبید، و رکوبی الحمار مؤکفاً، و حلبی العتبر بیدی، و لبس الصوف، و التسلیم علی الصبیان لتکون سنه من بعدی.»
پنج چیز است که تا هنگام مرگ از آنها دست بر ندارم: غذا خوردن روی زمین با بردگان و سوار شدن بر روی الاغی که تنها پلاسی دارد و دوشیدن بز به دست خودم و پوشیدن جامه پشمین، و سلام بر کودکان تا سنتی باشد پس از من.
هرگز اتفاق نمی افتاد که سواره باشد و کسی به همراه او پیاده برود جز آنکه او را در پشت سر خود سوار می کرد و اگر نمی پذیرفت که سوار شود، بدو می فرمود: «جلو برو و مرا در فلان جا که می خواهی دیدار کن.»
از امام باقر (ع) روایت شده که روزی رسول خدا (ص) برای کاری از خانه بیرون رفت و فضل بن عباس را دید و فرمود: «این پسرک را پشت سر من سوار کنید.» و چون او را سوار کردند، رسول خدا (ص) با دست خود از عقب او را نگه داشت تا او را به مقصد رسانید.
در حجه الوداع اسامه به زید را در بازگشت از موقف، پشت سر خود سوار کرد و همچنین عبدالله بن مسعود و فضل را ردیف خود سوار کرد. میری در کتاب حیاه الحیوان خود، از حافظ بن منده روایت کرده که گفته است:
کسانی که رسول خدا ردیف خود بر مرکب سوار کرده، (در تاریخ) سی و سه نفر بوده اند.
بالاخره سیره نویسان در یک جمله گفته اند:
«کان - صلی الله علیه و آله - فی بیته فی مهنه اهله، یقطع اللحم و یجلس علی الطعام محقراً... و یرقع ثوبه، و یخصف نعله و یخدم نفسه، و یقم البیت، و یعقل البعیر، و یعلف ناضحه، و یطحن مع الخادم و یعجن معها، و یحمل بضاعته من السوق، و یضع طهوره باللیل بیده، و یجالس الفقراء، و یواکل المساکین و یناولهم بیده، و یاکل الشاه من النوی فی کفّه، و یشرب الماء بعد ان سقی اصحابه و قال: ساقی القوم آخرهم شرباً...»
- رسول خدا در خانه در خدمت اهل خانه بود، گوشت خرد می کرد و خیلی افتاده و محقرانه بر سر سفره غذا می نشست و آب وضوی خود را به دست خود می نهاد، با فقیران مجالست داشت و با مسکینان غذا می خورد و به آنها دست می داد. گوسفند، هسته [علوفه] را از میان دست او می خورد و آب را وقتی می نوشید که اصحاب و یاران خود را آب داده باشد و می فرمود: «ساقی باید آخر بنوشد.»
اینک با ذکر شعری فارسی از یکی از شاعران پارسی زبان، سخن را به پایان می بریم:
جان فدای تو و خلق تو که خلاق جهان
خواند با آن عظمت خلق نکوی تو عظیم

احمدت خواند خداوند احد زانکه ندید
فرق دیگر به میان تو و خود جز یک میم

زافرینش تو اگر قصد نبودی بودی
پدر دهر عزب مادر ایام عقیم

به مزاری که ز کوی تو نسیمی بوزد
سر بر آرد ز لحد رقص کنان عظم رمیم

زان تو را خواست یتیم ای پدر عالمیان
تا مربی شود از بهر تو خود حی قدیم

ای در بحر شرف چون تو یتیم آمده ای
شرف تاج شهان آمده زان درّ یتیم

روز محشر چو زنی دامن همت به کمر
دارد امید شفاعت ز تو شیطان رجیم

پی نوشت ها :

1. کنزالعمال، ج 3، حدیث 5217. مجمع البیان طبرسی، ج 10، ص 333.
2. بحارالانوار، ج 71، ص 420.
3. و ممکن است عیادت به معنای بازدید از بیمار باشد.
4. کنزالعمال، ج 3، ص 3، حدیث 5136.
5. بحارالانوار، ج 71، ص 389.
6. کنزالعمال، ج 3، حدیث 5154 و 5171.
7. همان مدرک.
8. غررالحکم، ج 2، ص 462.
9. سوره الرحمن، آیه 60.
10. تحف العقول، ص 359.
11. سوره مؤمنون، آیه 96.
12. غررالحکم، ج 1، ص 140.
13. سوره شوری، آیات 39 الی 43.
14. صحیفه سجادیه، ص 69.
15. استاد در شرح این جمله گوید:
اگر کسی بدی کند و انسان هم در برابر او بدی کند، این سگ رفتاری است؛ زیرا اگر سگی، سگ دیگری را گاز بگیرد، این یکی هم او را گاز می گیرد، نیکی را نیکی کردن خر کاری است. اگر کسی به انسان نیکی کند و انسان هم در مقابل او نیکی کند این کار مهمی نیست؛ زیرا یک الاغ وقتی که شانه یک الاغ دیگر را می خاراند، او هم فوراً شانه این یکی را می خاراند، بدی را نیکی کردن کار خواجه است. (فلسفه اخلاق، ص 21).
16. اصول کافی کتاب الایمان، باب حسن الخلق.
17. سوره انبیاء، آیه 107.
18. غرر الحکم، ج 2، ص 411.
19. علل الشرایع، ج 2، ص 210.
20. بحارالانوار، ج 78، ص 244.
21. آل عمران، آیه 159.
22. محدث قمی، سفینه البحار، باب خلق.

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی



دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره اخلاقی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      11:55 ق.ظ -  جمعه 24 بهمن 1393
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو