آموزش قرآن به سبک پیامبر مکرم اسلام (ص)

آموزش قرآن به سبک پیامبر مکرم اسلام (ص)

آموزش قرآن-

اشاره:

سبک شناسی آموزش قرآن کریم و تعیین آن چه هست و آن چه که باید باشد، یکی از اهم سوال ها و پژوهش های اهالی قرآن کریم است که البته همچنان در ابهام باقی مانده است.

گفتگو با مهدی لسانی، دانشجوی دکترای علوم قرآنی و مسئول دارالقرآن الکریم حرم رضوی (ع)، تلاشی است برای بازخوانی و بازفهمی سبک درست آموزش قرآن کریم و همتی است برای درک سبک و روش آموزش قرآن بر اساس سیره نبوی(ص).

این مصاحبه، به دلیل سخنان منسجم و دقیق آقای لسانی، در قالب "یک متن" تولید و منتشر می‌شود.

 

سبک آموزش پیامبر مکرم اسلام(ص):

هدف آموزش نبی اکرم (ص) چیست؟ باید این نکته را کاملا فهمید و به عنوان هدف آموزش قرار داد و فنون و روش های آن را هم به کار بست؛ این گونه نمی تواند باشد که برای آموزش قرآن، هدف آموزش رسول الله(ص) را نادیده بگیریم و یا از روش های ایشان استفاده نکنیم.


هدف آموزش و سبک آموزش قرآن کریم رسول الله (ص) ملاک قاطع و برهان مبین است؛ به همین خاطر است که باید برای آموزش درست قرآن کریم، به پیامبر اسلام (ص) مراجعه کنیم.


در این باره، از قرآن کریم و سخنان پیامبر گرامی اسلام (ص)، چنین بر می آید:

اولین مربی، خود خداوندـجل جلاله ـ است. بعد از خداوند، کسی که معلم واقعی قرآن است، نبی اکرم (ص) است؛ بنابراین باید قرآن کریم و احادیث و روایات صحیحی که استخراج شده اند مد نظر قرار گیرند تا هدف و سبک قرآن آموزی به درستی تعیین شود.

برای درک درست هدف آموزش قرآن کریم، باید توجه کنیم که قرآن کریم وقتی خودش را معرفی می کند، چه و چگونه معرفی میکند؟ کارکرد قرآن چیست؟

از یک طرف می فرماید:قرآن، نور است؛ یعنی قرار است که شما را به سر منزل مقصود برساند. چراغ راهی است در مسیر ما به عنوان یک انسان که همواره در حال حرکت تصویر می شویم آن هم در حالی که در یک شب ظلمانی و تاریک قرار داریم و برای رسیدن به مقصد نمی توانیم پیشاپیش خودمان را ببینیم. در این حالت، قرآن عبارت است از چراغی که مسیر را برای ما روشن می کند. با روشن شدن مسیر انسان می تواند به سمت هدف درست حرکت درستی داشته باشد.

به بیان دیگر، چراغ بودن، می شود کارکرد قرآن کریم.

قرآن کریم به تعبیر دیگر می فرماید: "هدی للناس..." (سوره بقره آیه 185) که باز همان معنا را می دهد؛ یعنی چراغی که مسیر را روشن می کند برای هدایت مردم.

در سوره بقره آیه 20 مثال جالبی می آورد: "منافق کسی است که: ...... ابصارهم کلما ........."

منافق که گاهی ادعای مسلمانی میکند و گاهی به سمت کفار می رود، مانند کسی است که در شب تاریک قرار دارد و هنگامی که رعد و برقی زده می شود و کمی نور می آید، مسیرش را می بیند و راهش را تعیین می کند؛ اما هنگامی که نور می رود، دوباره متحیر می ماند و نمی داند که باید به کدام سو حرکت کند!

 بنابراین، ما که می خواهیم به سمت یک مقصد که حق تعالی است، برویم و لقاء الله را به عنوان هدف غایی انتخاب کرده ایم، و می خواهیم در این مسیر حرکت کنیم، نیاز به یک منشور و دستورالعمل برای حرکت داریم و قرآن کریم می خواهد لوازم حرکت و سفر را در اختیار ما قرار دهد.


پس، هدف آموزش، اساسا و اصالتا باید مسلمان را مجهز کند برای این که به الله برسد، لذا "رسیدن به الله" می شود هدف استراتژِک آموزش و بعد نوبت به هدف عملیاتی می رسد.


حال برای رسیدن به این هدف، ما نیاز داریم که هم الفاظ قرآن را بیاموزیم و هم معانی آن را که این هدف شناختی است و مهم تر این که این کار را باید به نحوی انجام دهیم که انگیزه، توان و میل حرکت داشته باشیم. این بخش هدف حرکتی ـ روانی مساله است.

در بخش هدف حرکتی، داشتن اراده مورد تاکید است؛


 یعنی آموزش باید به نوعی باشد که فرد بفهمد کجا می رود و برای رفتن به آن جا، هم انگیزه لازم و اراده کافی داشته باشد.

به بیان دیگر یعنی این که فرد هم اسلام داشته باشد و هم ایمان. هم عقلا و با مهارت این کار را انجام دهد و هم قلبا بخواد که آن را انجام دهد. یعنی هم بداند و هم بخواهد.


حال ببینیم نبی اکرم (ص)، برای تحقق اهداف شناختی و روانی ـ حراکتی، چه کار می کردند؟

برای درک رفتار و روش پیامبر (ص)، در این زمینه مثال هایی می آورم و توضیحاتی میدهم:

روش پیامبر اکرم (ص)، در ابتدا، روش گفتاری و شنیداری بوده است.

آموزش قرآن

قرآن کریم می فرماید:"سنقرءک فلا تنسی ـ سوره اعلی آیه 6"

یعنی: " من (خدا) به تو (پیامبر) قرآن را اقراء می کنم"

به بیان دیگر، خداوند به طور مستقیم و یا به واسطه جبرائیل امین، قرآن را برای پیامبر (ص)، می خواند و پیامبر (ص)، می شنید؛ بنابراین، یک روش آموزش،"اقراء" است. روشی که خداوند کریم به آن روش عمل کرده است.

پیامبر اکرم(ص)، نیز این روش را توصیه فرموده اند:"تعلموا القرآن و اقرئوه". ( قرآن را بیاموزید و بخوانید.)

حضرت علی (ع) این سبک پیامبر اسلام (ص)، را چنین شرح می دهند:

"ما نزلت آیه علی رسول الله الا اقراینها" هیچ آیه ای بر پیامبر اکرم (ص)، نازل نشد مگر این که ایشان آن آیه را برای من "اقرا" کردند.

می بینیم که خداوند به پیامبر (ص)، اقرا می کند، پیامبر نیز دستور عمومی صادر می فرماید و خودشان نیز همین روش را برای شاگردان خاص شان به کار می گیرند.

یعنی پیامبر (ص) ، به لفظ صحیح می خواندند و علی (ع) می شنید و سپس می خواند.

این سبک و روشی است که قرآن کریم برای استاد، تعیین فرموده است. یعنی استاد باید قرآن را به شاگرد اقرا کند.

 

حال باید بدانیم که وظیفه شاگرد چیست؟

کار شاگرد این است که "اذا قرئ القرآن فاستمعوا لی و انصتوا ـ سوره اعراف آیه 204"

یعنی وظیفه شاگرد، استماع به همراه انصات است. به عبارتی، هم باید بشنود و هم در این حال، کار دیگری نکند و فقط متوجه و متمرکز در این کار (یعنی شنیدن) باشد. انصات یعنی کار دیگری نکند و تمام حواس فقط به شنیدن جمع باشد.

بنابراین تا الان روشن می شود که


طبق سبک درست آموزش قرآن کریم، استاد اقراء می کند و شاگرد استماع و انصات.


قدم بعدی را نیز قرآن کریم تعیین فرموده است:

(فاذا قراناه فاتبع قرآن ـسوره قیامت آیه 18) "هنگامی که من برای تو قرائت می کنم، تو باید از آن قرائت، اتباع کنی."

به عبارتی،


 وقتی استاد خواند، نوبت شاگرد است که بخواند. یعنی استاد به شاگرد می خواند و شاگرد نیز به استاد.


این روشی بود که نبی اکرم(ص)، بر اساس آن قرآن را آموزش می دادند. می دانید که عمده شاگردان رسول اکرم (ص)، بی سواد بودند و توان خواند و نوشتن نداشتند.آن ها به همین روش (سنت شفاهی) می آموختند و حافظ قرآن می شدند.

روش دیگر، روشی بود که مصداقش در غزوه احد هست.

پیامبر (ص)، به اسرای جنگی می فرمود که اگر هر کدام از آن ها به ده نفر از مسلمانان خواند و نوشتن بیاموزد، آزاد می شود.

دلیل این تصمیم پیامبر (ص)، ورود به مرحله دیگری از قرآن آموزی بود؛ زیرا با باسواد شدن مسلمانان، پیامبر (ص)، می توانست مرحله بعدی آموزش را اجرا کند. بعد از سواد آموزی، پیامبر (ص)، فرمود که هر مسلمان باسواد باید یک مصحف داشته باشد(سنت مکتوب) و از روی مصحف خودش، قرآن را بخواند.

در سنت مکتوب، می فرمایند:"اکتبوه" (قرآن را بنگارید.)


یکی از راه های ماندگاری قرآن در حافظه افراد این بود که آن را بنگارند. یعنی در محضر استاد اقراء می شده، استماع می شده، انصات می شده و بعد کتابت می شده و در نهایت فرد از روی مصحف خویش مرور می کرد.

به عبارت دیگر، فرآیند آموزش در سیره نبوی (ص) عبارت بود از: اقراء ، استماع، انصات، اتباع، کتابت و مرور از روی مصحف خود نگاشته برای فهمیدن و عمل کردن.


این که در تواریخ بحث می شود که آیا قرآن در زمان خود پیامبر (ص)کتابت شده است یا نه، باید گفت که قطعا قرآن کریم در زمان خود پیامبر (ص)کتابت شده است؛ زیرا سبک آموزش قرآن کریم به گونه ای بوده که کتابت قرآن را الزامی می کرده است.

احادیث متعدد و فراوانی داریم مبنی بر این که پیامبر (ص)تاکید داشته اند که قرآن را از روی مصحف بخوانید؛این بدان معنی است که مصحفی بود که از روی آن بخوانند.

نکته دیگر در روش آموزش پیامبر (ص) بر اساس نص صریح قرآن کریم این است: "ورتل قرآن ترییلا" (سوره مزمل آیه 4)(قرآن را با ترتیل بخوانید.)

یعنی این همه اجزای آیه روشن بیان شود تا در قلب، تثبیت شود.

آن اثری که باید در قلب بگذارد، همین است؛ یعنی اثر فقط در لفظ و مغز کافی نیست؛ بلکه باید قرآن به قلب هم وارد شود.

می فرماید:

قرآن را مانند شعر خوانی نخوانید. نه آن قدر سریع و متصل بخوانید که کلمات به م بچسبند و نه آن قدر میان کلمه ها فاصله بیندازید که اجزاء آن مانند دانه های شن از هم جدا و منفک شوند.

هدف شما این نباشد که یک سوره را هرچه سریع تر تمام کنید؛ بلکه خواندن قرآن طوری باید باشد که آن را به خودتان اسماع کنید.

این نکته ما را به مرحله بعدی آموزش وارد می کند. یعنی در این جا، خود قرآن آموز از روی مصحف خود نگاشته، قرآن را می خواند و طوری می خواند که برای خودش اسماع شود. یعنی چنان بلند و شمرده و دقیق می خواند که از نظر لفظ و معنی و حس و فهم به آیه قرآن رابطه برقرار می کند.


خودش به خودش اقراء و اسماع می کند. اصطلاحا به گونه ای می خواند که خودش هم بشنود.

می فرماید: "به آن چه می خوانید گوش فرا دهید" یعنی با دقت بخوانید و در معنی آن چه می خوانید تمرکز کنید تا آن چه را می خوانی به خوبی بفهمی. "تا قرآن دل هایتان را بیدار کند و به تتبع و تدبر وا دارد"


این مراحل آموزش نشان می دهد که پیامبر اکرم (ص) طوری کار کرده است که قرآن آموز به تتبع و تدبر در آیات قرآن وارد شود. مثلا وقتی می خواند: "هل اتاک حدیث موسی اذ ناداه ربه بالواد المقدس طوی ـ سوره نازعات آیات 15 و 16"

اگر به معنا دقت شود، لفظ روح پیدا می کند و به شنونده هم احساس خاصی می دهد و انسان را به تدبر بیشتر فرا میخواند.

حضرت علی (ع) نیز این نکته را به زیبایی توضیح می دهند: "الترتیل حفظ الوقوف و بیان الحروف"

حفظ الوقوف یعنی این که سر هر آیه توقف کنید و بیان الحروف یعنی این که شمرده شمرده بخوانید.

سایر صحابه هم چنین توضیحاتی داده اند. مثلا ام سلمه نیز درباره این روش پیامبر (ص) می گوید:

قرآناه حرفا حرفا. یعنی کلمات کاملا واضح و شمرده شمرده بیان می شدند به گونه ای که هیچ پیچیدگی در آن وجود نداشت.

پیامبر(ص) می فرمایند که قرآن به همین روش به وی نازل شده است:"ما نزل علی القرآن الا آیه و حرفا حرفا" (قرآن به من آیه به آیه و حرف به حرف نازل شده است.)

فلذا، خود ایشان نیز همین روش و سبک را رعایت کردند.

ام سلمه در این باره می گوید: ان نبی کان یقطع قرائته آیه آیه.

یعنی پیامبر (ص) قرآن را آیه به آیه می خواندند و بعد از هر آیه، توقف می کردند. در این باره ام سلمه مثال می زند:

الحمدلله رب العالمین ـ ثم یقف ـ الرحمن الرحیم ـ ثم یقف...

یعنی از مکث پیامبر (ص) در می یافتیم که یک آیه تمام شده است.

ذکر این نکته هم جالب و شنیدنی است که مستشرقین بسیار تلاش کردند و حتی یک بار، گروهی از آن ها متولی این امر شدند که از سراسر جهان، مصحف های متعددی از قرآن کریم را جمع آوری و بررسی کردند تا از میان تمامی این مصحف ها، حداقل یک تناقض و اشکال پیدا کنند که نتوانستند و بی شک این از اعجاز های قرآن کریم است که آن ها را به اقرار واداشت که با نسخه دیگر متفاوت باشد.

یعنی پیامبر مکرم (ص) در « 23سال زندگی پربار چنان بنیادی، دقیق و محکم آموزش داده و قرآن را به نسل ها منتقل کردند که کسی نمی تواند نسخه ای قابل قبول بیاورد که حتی یک حرف در آن جا به جا شده باشد و همه چیز طبق قاعده ای است که روز اول بوده است در حالی که در مورد انجیل می بینید که انجیل های متعددی وجود دارد.

بنا بر این، پیامبر اکرم (ص) یک هدف استراتژیک داشته است و با نگاه به تاریخ و قرن های متمادی پیش رو، رویکرد معینی داشته اند و آن چیزی نبوده جز این که بخواهند به معنی واقعی جامعه قرآنی به وجود آورند. ایشان بر این اساس، اصول و سبک آموزش مورد نظرشان را طراحی کرده اند که چارچوب این طراحی را هم از خود قرآن گرفته و اجرا کرده اند.

بنابراین، ما در قدم اول باید این موارد را بدانیم و مبتنی بر آن حرکت کنیم و بعد از این، اگر کسی به عنوان مجتهد در این مسیر به اجتهادی رسید، برای ما محترم خواهد بود. به عبارت دیگر، در اصول آموزش نمی توان اجتهاد کرد اما در سبک های آن می توان اجتهاد کرد. برای مثال، ترتیل خلیل الحصری نمونه خوبی است.

من به شخصه، وقتی این روایات را مطالعه می کردم، ترتیل خلیل حصری به عنوان مصداق به ذهنم وارد می شد. اوائل و قبل از مطالعه این روایات و درک روش آموزش پیامبر (ص) وقتی ترتیل خلیل حصری را گوش می کردم، درک نمی کردم که ایشن چرا این قرد کند خوانی کرده است و گاهی خوصله ام سر می رفت. اما با درک این روایات و فهمیدن روش آموزش قرآن ، فهمیدیم که خلیل حصری با توجه به این روایات سبک خواندن خود را برگزینده است.

بنابراین، درک و فهم این آیات و روایات و فهمیدن سبک درست مورد نظر پیامبر اکرم(ص)، در همه چیز اثر می گذارد و حتی می توان بر اساس آن، "استاد" را نیز برگزید.

تلاش استاد خلیل حصری نیز مصداق آن اجتهاد پویایی است که اشاره کردم. یعنی در حد خود و با توجه به فهم که سبک آموزش قرآن کریم دریافته، روش خود را تعیین و دنبال کرده است و سعی کرده که سبک آموزش قرآن کریم مجموع اصول و قواعد آن را تبدیل کند به  "یک نوع اجرا" و این نوع اجتعاد در آموزش است که برای ما بسیار محترم است.

من امیدوارم که قواعد و اصول آموزش قرآن به سبک و روش سیره پیامبر (ص) به عنوان یک قانون اصلی و اصول خدشه ناپذیر مد نظر عموم قرار گیرد و در نهایت باعث فهم بیشتر ما از قرآن کریم و تحقق جامعه قرآنی شود.

توضیح:

استاد لسانی هنگام مصاحبه این آیات شریف را با لحن خاص و با فراز و فرود معنا داری خواندند که با « لحن و فراز و فرود آن با معنای آیه و حس برآمده از معانی کلمات، ارتباط داشت. این نوع خواندن باعث شد که خبرنگار بصائر این سوال را مطرح کند که آیا دقت در معنی عبارات و آیات، بر لحن بیان و صوت قاری اثر می گذارد یا خیر که معلوم شد درک معنی عبارات و آیات به طور مستقیم بر احساس، صوت و لحن قاری اثرگذار است.


نویسنده: مهدی لسانی

شبکه تخصصی قرآن تبیان




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم و قران , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      11:21 ق.ظ -  سه شنبه 26 اسفند 1393

پزشک دوره گرد


پزشک دوره گرد
 
گنهکاران لایق ترحم اند. یعنی چی؟ آیا چون لایق ترحم اند پس چیزی به آن ها نگوییم؟ یا نه، اگر مریض لایق ترحم است یعنی فحشش نده و بی تفاوت هم نباش، معالجه اش کن. پیغمبر اکرم روشش روش یک طبیب معالج بود. ولی می فرماید: طبیب هم با طبیب فرق می کند. ما طبیب ثابت داریم و طبیب سیار. یک طبیب، محکمه ای باز کرده، تابلویش را هم نصب کرده و در مطب خودش نشسته، هر کس آمد به او مراجعه کرد که مرا معالجه کن، به او نسخه می دهد، کسی مراجعه نکرد به او کاری ندارد. ولی یک طبیب، طبیب سیار است، قانع نیست به این که مریض ها به او مراجعه کنند، او به مریض ها مراجعه می کند و سراغ آن ها می رود. پیغمبر سراغ مریض های اخلاقی و معنوی می رفت. در تمام دوران زندگی اش کارش این بود. مسافرتش به طائف برای چه بود؟ اساساً در مسجدالحرام که سراغ این و آن می رفت، قرآن می خواند، این را جلب می کرد، آن را دعوت می کرد برای چه بود؟ در ایام ماه های حرام که مصونیتی پیدا می کرد و قبایل عرب می آمدند برای این که اعمال حج را به همان ترتیب بت پرستانه خودشان انجام بدهند. وقتی در عرفات و منی و بالخصوص در عرفات جمع می شدند، پیغمبر از فرصت استفاده می کرد و به میان آن ها می رفت. ابولهب هم از پشت سر می آمد و هی می گفت: حرف این را گوش نکنید، پسر برادر خودم است. من می دانم که این دروغگوست. العیاذ بالله این دیوانه است، این چنین است،این چنان است. ولی او به کار خود ادامه می داد این برای چه بود؟ می فرماید: پیغمبر روشش روش طبیب بود ولی طبیب سیار نه طبیب ثابت که فقط بنشیند که هر کس آمد از ما پرسید ما جواب می دهیم، هر کس نپرسید دیگر ما مسؤلیتی نداریم. نه، او مسؤلیت خودش را بالاتر از این حرف ها می دانست.

مسئولیت مسلمانان در برابر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)
 

بررسی آیات متعدد قرآن، حکایت از آن دارد که در بینش قرآنی، پیامبر اسلام صرفاً در جایگاه مسئله گویی و بیان احکام قرار ندارد و حوزه نفوذ و دخالت او، به ابلاغ وحی محدود نمی شود. مسلمانان نیز نباید فقط برای فراگیری احکام، آن حضرت را مرجع خود بدانند؛ بلکه موظفند در عرصه مسائل اجتماعی، از خط مشی و سیاست ترسیم شده از سوی رسول خدا پیروی کنند و در برابر امر و فرمان او، گردن نهند. بعضی از این آیات عبارتند از:
1.(یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله وأطیعوا الرسول)(1)؛«ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر، اطاعت نمایید».
علامه طباطبایی می نویسد:«بر اساس این آیه، اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در مورد دستوراتی که برای اداره جامعه اسلامی و از موضع ولایت و حکومت صادر می کند، لازم است»(2). پس لزوم اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)مبین الهی بودن حکومت آن حضرت است و گرنه نیازی به تأکید خداوند، بر اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و آن را در زمره وظایف دینی قرار دادن نبود.
2.( و اذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف اذاعوا به و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم)(3)؛«و چون خبری از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی اند که [می توانند درست و نادرست] آن را دریابند».
قرآن، مسلمانان را موظف می داند که اطلاعات و اخبار خود را به ویژه در شرایط حساس جنگ - قبل از انتشار در بین مردم، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ارائه دهند این آیه نیز صراحت دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) صرفاً ابلاغ کننده احکام الهی نیست؛ بلکه علاوه بر بیان احکام، مسئولیت کار شناسی و تحلیل موضوعات، حوادث و رخدادهای سیاسی- اجتماعی را نیز بر عهده دارد و همان گونه که مسلمانان برای دریافت احکام به آن حضرت مراجعه می کنند، برای دریافت تحلیل صحیح مسائل جاری جامعه نیز باید به او مراجعه کنند و از انجام هر عمل خودسرانه بپرهیزند.
3.قرآن کریم از مسلمانان می خواهد که با دخالت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در امور اجتماعی و پس از اعلام نظر آن حضرت، تردیدی به خود راه ندهند. و همگی اطاعت کنند؛ ( و ما کان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم االخیره من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبیناً)(4)؛ « هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختیاری نیست [که رأی خلافی اظهار نمایند] و هر کس نافرمانی خدا و رسول کند، قطعاً دچار گمراهی آشکار گردیده است».
دراین آیه، مقصود از «قضای پیامبر»، دخالت آن حضرت در شئون گوناگون زندگی مردم و سمائل مختلف حکومت است. هر چند این مسائل، امور خود مردم است (من امرهم)و خود مردم حق مشارکت و دخالت دارند، ولی وقتی در همین مسائل، پیامبر خدا- به عنوان رهبر دولت اسلامی-دخالت کند، جایی برای مداخله دیگران باقی نمی ماند و هیچ کس نباید خود را صاحب اختیار بداند.
4. قرآن مجید پذیرش داوری و حکمرانی پیامبر را در مشاجرات، شرط ایمان دانسته است؛ (فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً مما قضیت و یسلموا تسلیما...)(5)؛«به خدایت سوگند ایمان نمی آورند، مگر آن که تو را در آن چه بینشان اختلاف آمیز است، داور قرار دهند؛ سپس نسبت به آن چه قضاوت کردی، در نفس خود هیچ اعتراضی نداشته و از جان و دل، تسلیم باشند». صراحت این آیه در ارتباط شأن قضاوت و داوری پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به دین، بسیار صریح است؛ زیرا قرآن مجید، آن را شرط ایمان دانسته است؛ در حالی که اگر این مسئله مطلبی بشری و زمینی بود، ارتباط دادن آن با ایمان، معنا نداشت.
پیامبر بر چه چیزی سجده می کرد. رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بر خاک و زمین سجده می کرد و در سجده،چیزی را بین پیشانی و زمین حائل قرار نمی داد.(6) او می فرمود: «جعلت لی الارض مسجد و طهورا؛ زمین برای من سجدگاه و پاک کننده، قرار داده است». در این باره، علاوه بر سنت پیامبر از شیوه اصحاب نیز می توان یاد کرد به این موارد دقت کنید:
1. پیامبر، مسلمانان را نیز بدین کار امر می کرد؛ روزی پیامبر یکی از اصحاب خود را دید که بر لایه عمامه اش سجده می کرد؛ با دست مبارکش به او اشاره کرد و فرمود: عمامه ات را بردار و به پیشانی اش اشاره نمود.(7) همچنین وقتی دید که بلال حبشی بر گردی عمه اش سجده کرد تا داغی زمین آزارش ندهد، پیامبر با دست خود عمامه بلال را از زیر پیشانی او بیرون کشید و فرمود: «بلال! پیشانی ات را برخاک گذار»(8) و به صهیب نیز فرمود: «ترب وجهک یا صهیب؛ پیشانی ات را بر خاک گذار»(9) و به رباح نیز چنین فرمود.(10)
2. سیره یاران پیامبر هم سجده بر روی زمین بود؛ جابربن عبدالله انصاری می گوید: من نماز ظهر را با پیامبر می گزاردم؛ مشتی از سنگریزه در دست گرفته و آن ها را دست به دست می کردم تا خنک شوند و به هنگام نماز، بر آن ها سجده کنم.
بیهقی یکی از دانشمندان اهل سنت، درباره تبیین این حدیث می نویسد: اگر سجده بر لباس متصل به بدن جایز بود، قطعاً این کار آسان تر از خنک کردن سنگریزه ها در کف دست و قرار دادن آن ها برای سجده بود.
3. خاک باید پاک باشد و از همین روست که شیعیان تکه ای گل خشک شده را برای اطمینان از پاکی آن، با خود برمی دارند و چه بسا که برای تبرک آن را از خاک مبارک کربلا که شهادت گاه امام حسین (علیه السلام) است، بر می گیرند، همان گونه که بعضی از اصحاب، از سنگ ریزه های مکه برمی داشتند تا در سفر، بر آن ها سجده کنند.(11)
بیهقی یکی از دانشمندان اهل سنت، درباره تبیین این حدیث می نویسد: اگر سجده بر لباس متصل به بدن جایز بود، قطعاً این کار آسان تر از خنک کردن سنگریزه ها در کف دست و قرار دادن آن ها برای سجده بود.(12)
3. خاک باید پاک باشد و از همین روست که شیعیان تکه ای گل خشک شده را برای اطمینان از پاکی آن، با خود بر می دارند و چه بسا که برای تبرک آن را از خاک مبارک کربلا که شهادت گاه امام حسین(علیه السلام) است، بر می گیرند، همان گونه که بعضی از اصحاب، از سنگ ریزه های مکه بر می داشتند تا در سفر، برآن ها سجده کنند.
4. مهر، موضوعیت ندارد و در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) تمام زمین مهر بوده است و پیشانی اش را روی زمین می گذاشتند. از این رو، بر اساس روایات معصومین، سجده باید بر زمین و روییدنی های زمین - غیر از خوردنی ها و پوشیدنی ها - و از نظر عالمان شیعه نیز برخاک زمین یا سنگ و امثال آن سجده کردن، کافی است. شیعیان بر خاک، زمین، سنگ ریزه، تخته سنگ و دیگر اجزای زمین و روییدنی ها آن، مانند حصیر، سجده می کنند و نه بر فرش، پارچه، چیزهای خوردنی و زینتی و این، بر گرفته از روایات بسیاری است که در کتاب های شیعه و سنی وارد شده اند.
هشام از امام صادق (علیه السلام) پرسید: مرا آگاه ساز بر چه سجده رواست و بر چه ناروا؟ حضرت فرمود: سجده تنها بر زمین و آن چه می روید، جایز است؛ جز آن چه پوشیدنی و خوردنی است. باز پرسید فدایت شوم! فلسفه آن چیست؟ وی فرمود: زیرا سجده خضوع در پیشگاه خداوند عزوجل است؛ پس نشاید که بر پوشیدنی و خوردنی انجام گیرد؛ زیرا دنیاطلبان، بنده خوردنی ها و پوشیدنی هایند و سجده گر در سجده اش، خود را می پرستد و شایسته نیست که پیشانی خود بر معبود دنیاگرایان بسایند.(13)

پی نوشت ها :
 

1.محمد(47)، آیه33.
2. المیزان، ج18، ص248.
3.نساء(4) آیه 83.
4.احزاب (33) آیه36.
5. نساء (4)، آیه 65.
6. عایشه: «مارأیت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) متقیا وجهه
بشیء تعنی فی السجود»؛ کنزالعامل، رقم 22241.
7.سنن کبری، ج2، ص105.
8.الحقیقه ماهیه، ص21.
9.ر. ک: کنزالعامل، حدیث19810.
10.همان، حدیث19777.
11.مسند احمد، ج3، ص327.
12. سنن کبری، ج2، ص106.
 

منبع:نشریه دیدار آشنا، شماره 129





دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره اخلاقی , سیره اجتماعی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      08:45 ب.ظ -  یکشنبه 10 اسفند 1393

سپاه محمد (ص)می آید

سپاه محمد (ص)می آید


 

نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین کوب




 
شش سالی بیشتر از هجرت نگذشته بود که قدرت و عِدّت پیغمبر می توانست مکه را هم تهدید کند. در این هنگام، محمد (ص) با عده کثیری از اصحاب، آهنگ مکه کرد به امید زیارت کعبه و تا حدیبیه- نزدیک مکه- پیش رفت. البته به مکه مجال ورود نیافت. اما با قریش پیمان نهاد برای یک صلح (10)ساله و با این قرار که سال دیگر بیاید و مراسم زیارت کعبه به جای آورد. با وجود نارضایی که از این پیمان و از این بازگشت بی نتیجه در بین مسلمین پدید آمد، در واقع، ماجرای حدیبیه یک فتح معنوی بود و آینده، اهمیت آن را نشان داد. در بازگشت از این سفر، پیغمبر به عنوان پیشوای مسلمین و تمام اهل مدینه شناخته شد و با این پیمان صلح، وی فرصت و امکان آن را یافت که اسلام را همه جا حتی در مکه نشر کند و فتوح خود را هم در تمام جزیره العرب دنبال نماید. پس از آن، محمد (ص) چشم به خارج از جزیره دوخت. نامه ها و پیام ها فرستاد و فرمانروایان مجاور (ایران، مصر، حبشه و روم شرقی) را به اسلام خواند. این دعوت ها اگر چند- جز در جواب های ملایم حاکم مصر و نجاشی- جواب مساعدی نیافت، لیکن خود، موفقیتی به شمار می آمد: از آن که در واقع به منزله اعلام ظهور اسلام بود، به دنیا.
سال بعد، محمد (ص) با دو هزار نفر مسلمان، عازم مکه شد. قریش به موجب پیمان حدیبیه دروازه شهر را بر روی او گشودند. پیغمبر با یاران به مکه درآمد و سه روز در آن جا به اجرای مراسم پرداخت. وقتی پیغمبر خواست بیش از سه روز بماند، قریش راضی نشدند. پیغمبر به تقاضای قریش از مکه بیرون آمد، اما دیگر، قوت اسلام و ضعف قریش آشکار شده بود. اگر چند ماه بعد، لشکری که پیغمبر به شام فرستاد، در موته از غسانی ها شکست خورد؛ اما این شکست، چیزی از اعتبار و قدرت او نکاست.
سال بعد که دو سالی از صلح حدیبیه می گذشت، در نزدیک مکه، قبیله ای از اعراب خزاعه که مسلمان بودند، مورد تجاوز طایفه بنی بکر واقع شدند که متحد قریش بودند و حتی عده ای از قریش نیز با تجاوز کاران همراهی کرده بودند. قبیله ای که مورد تجاوز واقع شده بود، از پیغمبر یاری خواست و محمد (ص) آماده حرکت به جانب مکه گشت. اهل مکه، پشیمان و وحشت زده، ابوسفیان را به مدینه فرستادند تا محمد (ص) را از این آهنگ منصرف دارند.اما دیگر، دوران صلح گذشته بود و تا اهل مکه خبر شدند، پیغمبر با (10)هزار مسلمان در ظرف یک هفته نزدیک دروازه شهرشان رسیده بود. مکه در مقابل وی مقاومت نکرد. ابوسفیان هم پیش از ورود مسلمین به مکه اسلام آورده بود. این بار، محمد به عنوان فاتح- اما باز مثل یک پیغمبر- به شهر درآمد: بدون غارت و بدون خونریزی. کعبه از بتان پرداخته آمد، از بام کعبه صدای اذان برخاست و نام الله و رسولش اعلام شد. بت های کعبه خرد شدند و نقش های کعبه محو گشت. کسانی هم به محل قبیله های مجاور فرستاده آمد تا بت هاشان شکسته شود. رفتار محمد(ص) با اهل مکه- شهری که بیست سال، او را به انواع گونه گون، آزار و تحقیر کرده بود- درست و نجیبانه و در خور یک پیغمبر بود. بدخواهان و دشمنان را- جز دوازده نفر- عفو کرد و از آن میان هم به جز چهار تن، هیچ کس را نکشت. اکنون اسلام، فاتح جزیره بود و مقابله با آن برای اعراب ممکن نمی شد. پیغمبر از مکه باز به مدینه رفت و آن جا کارها در پیش داشت. از آن پس، دیگر از هر سوی، «وَفد» های عرب به مدینه می آمدند و دسته دسته در دین خدا داخل می شدند. قبایل دوردست و حتی قبایل نصاری نیز به طوع و رغبت، قبول اسلام کردند. شیوخ و امرای طوایف، شخصا نزد پیغمبر می آمدند و اسلام می آوردند و بت های خود را می شکستند.
منبع:همشهری جوان شماره 41




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره اجتماعی , سیره اخلاقی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      08:44 ب.ظ -  شنبه 9 اسفند 1393
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic