کتاب آسمانی اسلام از منظر پیامبر اسلام

نزول


کتاب خداوند، قرآن آنقدر عظیم است که انسانهای معمولی را یارای درک حقیقت آن نیست. همانگونه که در روایت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله داریم که فرمود: فضل‏ قرآن‏ بر باقى سخنان چون فضل خداست بر خلق او.[1]
حال که اینگونه است چه کسی می تواند درباره عظمت و فضل این کتاب مقدس سخن براند جز صاحب شریعت. همو که قرآن بر قلب نازنینش نازل شد. همانگونه که قرآن به این مطلب تصریح دارد: قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ‏ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُۆْمِنینَ. (سوره بقره،آیه97)

بگو: «كسى كه دشمن جبرئیل باشد(در حقیقت دشمن خداست) چرا كه او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است؛ در حالى كه كتب آسمانى پیشین را تصدیق مى‏كند؛ و هدایت و بشارت است براى مۆمنان.»

بنابراین بهترین شخصیتی که می تواند کتاب آسمانی قرآن را برای سایر بندگان توصیف کند شخص پیامبر صلی الله علیه وآله است که آیات قرآن با گوشت و خون و روح او عجین گشته است. در این مجال تنها به برخی کلمات نورانی پیامبر رحمت گذری می شود.

 

وجود ظاهر و باطن برای قرآن

النبی صلی الله علیه وآله: ... و له ظهر و بطن؛ فظاهره حكم، و باطنه علم؛ ظاهره أنیق، و باطنه عمیق؛...

فرمود: ... قرآن را ظاهرى است و باطنى: ظاهر آن حكم است و باطن آن علم. ظاهر آن زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق. آن را نجومى است، و بر نجوم آن نجومى‏. شگفتیهاى آن از شماره بیرون است، و غرایب و عجایب آن كهنه نمى‏شود. در آن چراغهاى هدایت است و مشعلهاى حكمت. [2]

 

دسته بندی موضوعات قرآن

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: قرآن‏ پنج بخش دارد، حلال و حرام و محكم و متشابه و تاریخ، پس به حلال آن عمل و از حرامش دورى و محكمش را تبعیت كنید و به متشابهش ایمان داشته باشید و از تاریخش درس بگیرید، و كسى كه حرام قرآن را حلال بداند، به آن ایمان نیاورده و بدترین مردم كسى است كه قرآن مى‏خواند و از منهیات آن دورى نمى‏جوید.[3]

فرمود: هر كس خدا قرآن به او عطا كند، و چنان تصور كند كه به كسى چیزى برتر از آن عطا شده است، بزرگى را كوچك و كوچكى را بزرگ كرده است

قرآن، جلا دهنده دلها

قال صلی الله علیه وآله : إنّ هذه القلوب تصدأ كما یصدأ الحدید. قیل: فما جلاءها. قال: ذكر الموت و تلاوة القرآن.

از ایشان منقول است که فرمود: دلها مانند آهن زنگ می زند. گفتند: صیقل آن چیست؟ فرمود: یاد مرگ و خواندن قرآن.[4]

 

شفا دهنده دردها و مرضها

امام صادق علیه السّلام، از پدرانش علیهم السّلام، از پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نقل كرده است كه فرمود:

«شكى الیه رجل وجعا فی صدره فقال: استشف بالقران فانّ اللَّه عزّ و جلّ یقول: «وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ». یعنى: مردى از درد سینه‏ اش نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شكایت برد. حضرت فرمود: از قرآن‏ شفا بطلب كه خداوند عزیز و جلیل مى‏فرماید:

«(قرآن) درمان است براى آنچه در سینه ‏هاست».

شیخ صدوق(ره) از پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نقل كرده است كه فرمود:

«شفاء امّتى فی ثلاث: آیة من كتاب اللَّه العزیز، او لعقة من عسل، او شرطة حجام».

یعنى: «شفاى امت من در سه چیز است: آیه‏اى از كتاب خداوند عزیز، لیسیدن عسل و نیشتر حجّام». [5]

حضرت محمد

پناه بردن به قرآن در فتنه ها

حضرت صادق علیه السلام، از پدرانش علیهم السلام، از رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث فرماید كه آن حضرت فرمود:

«اى مردم! ... هر گاه آشوبها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن رو آورید (و بدان چنگ زنید) زیرا آن است شفیعى كه شفاعتش پذیرفته است (درباره كسى كه بدان عمل كند) و گزارش دهنده است از بدیها كه گفته‏اش (درباره آن كس كه بدان عمل نكرده) تصدیق شده است، هر كه آن را پیشواى خود كرد به بهشتش رهبرى كند و هر كه (از آن پیش افتد) و آن را پشت سر خود قرار دهد به دوزخش كشاند، و قرآن راهنمائى است كه به بهترین راهها راهنمائى كند، و كتابى است كه در آن است تفصیل و بیان و تحصیل (بدست آوردن حقائق) و آن است جداكننده (میان حق و باطل) شوخى و سرسرى نیست...[6]

 

حرمت نگه داشتن قرآن

النبی صلی الله علیه وآله: القرآن افضل كلّ شی‏ء دون اللَّه؛ فمن وقّر القرآن، فقد وقّر اللَّه، و من لم یوقّر القرآن، فقد استخفّ بحرمة اللَّه ..

فرمود: قرآن از همه چیز، جز خدا، برتر است، پس هر كه قرآن را پاس دارد خدا را پاس داشته است، و هر كه قرآن را پاس ندارد، احترام خدا را سبك شمرده است.

من أعطاه اللَّه القرآن، فرأى أنّ احدا أعطی شیئا افضل ممّا أعطی، فقد صغّر عظیما و عظّم صغیرا.

و فرمود: هر كس خدا قرآن به او عطا كند، و چنان تصور كند كه به كسى چیزى برتر از آن عطا شده است، بزرگى را كوچك و كوچكى را بزرگ كرده است.[7]

فرمود: ... قرآن را ظاهرى است و باطنى: ظاهر آن حكم است و باطن آن علم. ظاهر آن زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق. آن را نجومى است، و بر نجوم آن نجومى‏. شگفتیهاى آن از شماره بیرون است، و غرایب و عجایب آن كهنه نمى‏شود. در آن چراغهاى هدایت است و مشعلهاى حكمت

فضل قرآن در قیامت

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده است:

قرآن را بیاموزید زیرا كه در روز قیامت قرآن در صورت جوانى زیبا كه رنگ صورتش گشته باشد نزد خواننده خود آید و به او گوید: منم كه شب تو را به بیدارى به پایان بردم، روزهاى داغ تو را به تشنگى به سر آوردم، و آب دهانت را خشك كردم، و اشكت را روان ساختم، (اكنون) هر كجا بروى من هم با تو باشم، و هر تاجرى (امروز) بدنبال تجارت خویش است (كه در دنیا كرده است) و من امروز به سود تو در پس تجارت هر تاجرى باشم، و به زودى كرامتى نیز از جانب خداى عز و جل به تو رسد پس شادمان باش، و (در این حال) تاجى بیاورند و بر سرش نهند، و امان نامه (از آتش دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاوید بودن در بهشت را به دست چپش، و دو جامه بهشتى به وى پوشند، سپس به او گفته شود: بخوان و بالا برو، پس هر یك آیه كه بخواند یك درجه بالا رود، و به پدر و مادر او نیز دو جامه بپوشانند در صورتى كه مۆمن باشند، و به آن دو گویند: این پاداش آن قرآنى است كه به فرزندتان آموختید.[8]

 

پی نوشت:

1.شعیری، محمد بن محمد - خویدكی، شرف الدین، كاشف الأستار- ترجمه جامع الأخبار،كتاب فروشی اسلامیه - تهران، چاپ: اول، 1388 ق. ص195.

2. حكیمى، محمدرضا و حكیمى، محمد و حكیمى، على ، آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش. ج‏2، 208.

3.ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ناشر: ناصر، قم‏، چاپ: اول ‏1376، ج‏1، ص 204. 

4.نهج الفصاحة، ص343  .

5. حسین غفارى ساروى، ‏آیین بندگى و نیایش ، ناشر: بنیاد معارف اسلامى‏، قم، چاپ: اول‏1375 ش‏، ص 500.

6. كلینى، محمد بن یعقوب ؛ مصطفوى، سید جواد، أصول الكافی ؛ ترجمه مصطفوى، كتاب فروشى علمیه اسلامیه ، تهران، چاپ: اول، 1369 ش. ج‏4 ، ص398.

7. الحیاة ، ترجمه احمد آرام ؛ ج‏2 ؛ ص227.

8. أصول الكافی ، ترجمه مصطفوى ؛ ج‏4 ، ص405.





دسته بندی : مقالات , کتابخانه , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , پیامبر اکرم و قران ,

       رحمان نجفی
      06:25 ب.ظ -  سه شنبه 8 فروردین 1396

دقت پیامبر (ص) درباره‌ی بیت‌المال

 

مؤلف: حجةالاسلام و المسلمین نورالله علیدوست خراسانی




 

تا آنجا پیشوایان دینی درباره حفظ بیت‌المال مراقبت می‌کردند که حاضر نمی‌شدند کسی نخ و سوزنی را بی‌مورد مصرف کند، که این مسأله در جنگ حنین (1) بخوبی روشن می‌شود که چگونه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره دقیق بود.

دقت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره‌ی بیت‌المال

روش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره حفظ بیت‌المال و تقسیم آن به طور مساوی بین مردم، (2) همان روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.

روش حضرت با کارگزاران

روش امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در این باره با کارگزاران خویش به گونه‌ای بود که اگر یکی از آن‌ها در این مورد تخلف می‌کرد، شدیداً او را مؤاخذه می‌کرد، (3) و با آن که حق استفاده از بیت‌المال را داشت، اما از محصول غله‌اش در مدینه، ینبع (4) بهره‌برداری کرد. با این همه هرگز از غذا سیر نشد (5) و لباس خشن می‌پوشید. (6) از نظر پوشیدن لباس هم، از بیت‌المال خودداری می‌کرد. (7)

روش حضرت با نزدیکان خود

درباره نزدیکترین افراد به خود مانند فرزندان (8) و برادرش عقیل (9) و داماد و پسر عمویش عبدالله جعفر و... نیز این مسأله را به طور دقیق رعایت می‌کرد. (10)

نماز در بیت‌المال

او پس از خواندن نماز نافله در بیت‌المال می‌فرمود: ‌ای بیت‌المال در روز قیامت شهادت بده که من از مال مسلمانان هیچ چیزی در تو نگاه نداشتم. (11)

جاروب کردن بیت‌المال

هر روز جمعه بیت‌المال را جاروب می‌کرد و آب می‌پاشید. سپس دو رکعت نماز بجای می‌آورد... (12)

علی (علیه‌السلام) و فروختن شمشیر

با این که بیت‌المال در اختیار او بود، شمشیر خود را به بازار می‌آورد و می‌فرمود: چه کسی این شمشیر را از من می‌خرد. به خدا سوگند اگر بهای لباسی داشتم آن را نمی‌فروختم. (13)

پی نوشت:

1. جهت اطلاع بیشتر در این باره رجوع شود به: ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 270-269. ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، منشورات مکتبه المعارف، ط 1، 1966، ج 3، ص 345. 352 و 356. مغازی واقدی، ج 2، ص 918-917 و 943-942. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج 4، ص 135-134.
2. الاسکافی، ابی‌جعفر، محمد بن عبدالله، المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه، تحقیق شیخ محمدباقر محمودی، ط 1، 1402 ه‍، 1981 م، ص 227. الزبیدی، شرح تاج العروس من جواهر القاموس، داراحیاء التراث العربی، ج 10، ص 78. ابی‌اسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، تحقیق محدث ارموی، چاپخانه حیدری، 1354 ه‍، 1935 ق، ج 1، ص53-51. سیره علی فی المال، ص 70. بحارالانوار، ج 41، ص 136. السنن الکبری، ج 6، ص 386 و ص 349-348. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 7، ص 38-37 و ج 2، ص 197. وسائل الشیعه، ج 11. کتاب الجهاد، ص 81، حدیث 80 از باب 39. الکلینی، ابی‌جعفر، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، 1389 ه‍.ق، ط 2، ص 69. الکاندهلوی، محمد یوسف، حیاه الصحابه، قاهره، دارالنصر للطباعه، 1388 ه‍، 1969 م، ج 2، ص 112. انساب الاشراف، ج 2، ص 141. طه حسین، الفتنه الکبری، علیّ و بنوه، مطابع دارالمعارف مصر، ط 7، 1394، ج 2، ص 146-135. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه 126 و 205 و 232. مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 110. مصادر نهج‌البلاغه و اسانیده، ج 3، ص 177. جورج جرداق، الامام علی صوت العداله الانسانیه، بیروت، دارالفکر العربی، ج 2، ص 460. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، الطبعه الاخیره، مصر، مصطفی البابی الحلبی، 1388 ه‍.ق، ج 1، ص 153. فروع کافی، ج 4، ص 31. تحف العقول، عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، ص 126. الطوسی، الامالی، ص 194. محمد بن نعمان، شیخ مفید، امالی مفید، نجف، مطبعه الحیدریه، ط 3، ص 112.
3. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، نامه‌های 5، 20، 40، 41، 43، 53، 70، 71. الفتنه الکبری، همان، ج 2، ص 147. بحارالانوار، ج 41، ص 105. خصال صدوق، باب الخمسه، ج 1، ص 341. حدیث 85. محمودی، شیخ محمدباقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج‌البلاغه، مطبعه النعمان، النجف الاشرف، ط 1، 1968 م، 1387 ه‍، ج 4، ص 30.
4. در این باره در بخش اول کتاب (بحث املاک شخصی امیرمؤمنان (علیه‌السلام) بحث شد.)
5. همان‌گونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از غذا سیر نشد چنانکه جاحظ از عایشه این مطلب را نقل کرده است: الجاحظ، ابی‌عثمان، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، دارالفکر للجمیع، 1968، ج 1، ص 17.
6. ینابیع الموده، ص 147. درباره‌ی لباس حضرت نیز رجوع شود به: ینابیع الموده، ص 150. الغارات، ج 1، ص 97-96. الطبقات الکبری، ج 3، ص 27. کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج 13، ص 180، حدیث شماره 36540. کشف الغمه، ج 1، ص 162. الحافظ الموفق بن احمد الحنفی، المعروف باخطب خوارزم، المناقب، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص 66. الحلی، العلامه، کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تحقیق علی آل کوثر، نشر مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ط 1، 1413 ه‍.ق، ص 106.
7. ابن‌جوزی در این باره می‌نویسد: عن هارون بن عنتره قال دخلت علی علی بن ابیطالب بالخورنق و هو یرعد تحت سمل قطیفه فقلت یا امیرالمؤمنین ان الله تعالی قد جعل لک و لاهل بیتک فی هذا المال نصیباً و انت تصنع بنفسک ما تصنع فقال و الله ما ارزؤکم من مالکم شیئاً و انها لقطیفتی التی خرجت بها من منزلی او قال من المدینه الجوزی ابی‌الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی، صفه الصفوه، مجلس دائره المعار فالعثمانیه، حیدرآباد دکن هند، ط 2، 1388 ه‍، 1968 م، ج 1، ص 122. الاموال، ابوعبید، ص 274-273. شخصی به نام هارون بن عنتره از قول پدرش نقل کرده که گفت: در خورنق خدمت علی بن ابیطالب رسیدم در حالی که حضرت خود را با قطیفه کهنه‌ای پوشانده بود و می‌لرزید. گفتم:‌ ای امیرمؤمنان خدای تعالی برای تو و خانواده‌ات در این مال (بیت‌المال) نصیب و بهره‌ای قرار داده است (مثل دیگران می‌توانی از آن استفاده کنی) ولی با خود این گونه رفتار می‌کنی؟ حضرت فرمود به خدا سوگند من از مال شما چیزی کم نمی‌کنم (استفاده نمی‌کنم) این هم قطیفه‌ای است که آن را از منزل خود یا این که گفت: از مدینه با خود آوردم (مال شخصی من است).
درباره غذای حضرت به همین بسنده می‌شود که قندوزی می‌گوید: علی کرم الله وجهه در مسجد کوفه در حال اعتکاف بود. وقتی خواست افطار کند مرد عربی نزد حضرت آمد. علی (علیه‌السلام) از میان کیسه‌ای نان جوینی که هنوز پوست نخاله جو بر روی آن پیدا بود، آورد و مقداری به او داد. مرد عرب نخورد. آن را در گوشه لباسش گذاشت و به طرف منزل امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) آمد. با آن‌ها غذا خورد سپس به آن‌ها گفت: در مسجد کوفه پیرمرد غریبی دیدم که غیر از این نان چیزی نداشت. من مقداری از این غذا را برای او می‌برم که بخورد. حسنین (علیهماالسلام) گریه کردند و گفتند او پدر ما امیرالمؤمنین است و با این کار با هوای نفسش مبارزه می‌کند و نفس خود را ریاضت می‌دهد. ینابیع الموده، ص 148-147.
8. برخورد حضرت با فرزندش حسین (علیه‌السلام) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 107. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 11، ص 253. کشف الغمه، ج 1، ص 176 با تفاوت. برخورد با دخترش، تهذیب الاحکام، ج 10، ص 151. کتاب الحدود فی باب من الزیادات، باب 10، حدیث 37. مناقب، ج 2، ص 108. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط 2، 1408 ه‍، 1988 م، ج 3، ص 163 با تفاوت. درباره برخورد حضرت با یکی از دختران امام حسن یا امام حسین (علیهماالسلام) (تردید از راوی است) رجوع شود به: انساب الاشراف، ج 2، ص 132-131.
9. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 11، ص 245، 253، 254. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 109-108.
10. عبدالله جعفر پسر برادر امیرمؤمنان و شوهر زینب سلام الله علیها بود. درباره او تعبیراتی (مانند دریای جود و یا این که سخی‌تر از او در اسلام نبوده است) شده که جهت اطلاع بیشتر درباره او رجوع شود به: الغارات، ج 2، ص 694، تعلیقه 12. الکتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفیات، تحقیق الدکتور احسان عباس، دارصار، بیروت، ج 2، ص 170. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، القاهره مکتبه القدسی، 1356 ه‍، ص 220. الابشیهی، المحلی، شهاب‌الدین محمد بن احمد، المستطرف فی کل فن مستظرف، داراحیاء التراث العربی، الطبعه الاخیره، ج 1، ص 160-158.
او وقتی به حضرت علی (علیه‌السلام) گفت: یا امیرالمؤمنین، دستور دهید که چیزی بر آنچه به من می‌دهند، بیفزایند؛ به خدا سوگند آن قدر تنگدست شده‌ام که باید برخی از ستوران خود را بفروشم. فرمود: به خدا سوگند چیزی ندارم که به تو بدهم، مگر این که از عموی خود (یعنی حضرت علی (علیه‌السلام)) بخواهی چیزی بدزدد و به تو بدهد. الغارات، ج 1، ص 66.
11. الغارات، ج 1، ص 49 و 83. صفه الصفوه، ج 1، ص 121. حلیه الابرار، ج 1، ص 332-331. ینابیع الموده، ص 147 با تفاوت در عبارات.
12. الغارات، ج 1، ص 47- 46. انساب الاشراف، ج 2، ص 132 تا 134. کنزالعمال، ج 13، ص 182، حدیث شماره 36546. کشف الغمه، ج 1، ص 165 و 173 الوردی، تاریخ ابن‌الوردی، عمر بن مظفر، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط 1، 1417 ه‍، 1996 م، ج 1، ص 157 با اندک تفاوت.
13. الغارات، ج 1، ص 63. مناقب اخطب خوارزم، ص 69. صفه الصفوه، ج 1، ص 123. کنزالعمال، ج 13، ص 178. الگنجی، الشافعی، الحافظ، محمد بن یوسف، کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، تحقیق محمد هادی الامینی، مطبعه فارابی، تهران، ط 3، 1404 ه‍، ناشر: داراحیاء التراث اهل‌البیت، ص 404. بحارالانوار، ج 41، ص 43. کشف الغمه، ج 1، ص 175. المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین، ص 238. در احادیث دیگری آمده است که فرمود: «اگر به اندازه شام شب داشتم، شمشیرم را نمی‌فروختم.» که بلاذری، می‌نویسد: (درآمد) غله علی (علیه‌السلام) چهل هزار دینار بود. آن‌ها را به عنوان صدقه در راه خدا داد و شمشیرش را فروخت و فرمود: اگر به اندازه غذای شب داشتم، آن را نمی‌فروختم. انساب الاشراف، ج 2، ص 117. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 72. بحارالانوار، ج 41، ص 43. سفینه البحار، ج 2، ص 558. مرحوم سید رضی در این باره می‌نویسد: یک روز علی (علیه‌السلام) بر منبر کوفه بود، فرمود: چه کسی این شمشیرم را از من می‌خرد؟ اگر به اندازه غذای یک شب داشتم این را نمی‌فروختم. سپس مرحوم سید رضی اضافه می‌نماید که درآمد غله آن حضرت در آن زمان در هر سال به مبلغ چهل هزار دینار می‌رسید. السید الرضی، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام)، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط 1، 1406 ه‍، 1986 م، ص 64.
منبع: علیدوست خراسانی، حجةالاسلام و المسلمین نورالله؛ (1391)، منابع مالی اهل بیت (علیهم‌السلام)، تهران: دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، چاپ اول.
کلیدواژه‌ها: بیت‌المال، پیامبر، امیرالمؤمنین، کارگزاران، مصرف بیت‌المال
عنوان: دقت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره‌ی بیت‌المال
مؤلف: حجةالاسلام و المسلمین نورالله علیدوست خراسانی
تا آنجا پیشوایان دینی درباره حفظ بیت‌المال مراقبت می‌کردند که حاضر نمی‌شدند کسی نخ و سوزنی را بی‌مورد مصرف کند، که این مسأله در جنگ حنین (1) بخوبی روشن می‌شود که چگونه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره دقیق بود.

دقت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره‌ی بیت‌المال

روش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره حفظ بیت‌المال و تقسیم آن به طور مساوی بین مردم، (2) همان روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.

روش حضرت با کارگزاران

روش امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در این باره با کارگزاران خویش به گونه‌ای بود که اگر یکی از آن‌ها در این مورد تخلف می‌کرد، شدیداً او را مؤاخذه می‌کرد، (3) و با آن که حق استفاده از بیت‌المال را داشت، اما از محصول غله‌اش در مدینه، ینبع (4) بهره‌برداری کرد. با این همه هرگز از غذا سیر نشد (5) و لباس خشن می‌پوشید. (6) از نظر پوشیدن لباس هم، از بیت‌المال خودداری می‌کرد. (7)

روش حضرت با نزدیکان خود

درباره نزدیکترین افراد به خود مانند فرزندان (8) و برادرش عقیل (9) و داماد و پسر عمویش عبدالله جعفر و... نیز این مسأله را به طور دقیق رعایت می‌کرد. (10)

نماز در بیت‌المال

او پس از خواندن نماز نافله در بیت‌المال می‌فرمود: ‌ای بیت‌المال در روز قیامت شهادت بده که من از مال مسلمانان هیچ چیزی در تو نگاه نداشتم. (11)

جاروب کردن بیت‌المال

هر روز جمعه بیت‌المال را جاروب می‌کرد و آب می‌پاشید. سپس دو رکعت نماز بجای می‌آورد... (12)

علی (علیه‌السلام) و فروختن شمشیر

با این که بیت‌المال در اختیار او بود، شمشیر خود را به بازار می‌آورد و می‌فرمود: چه کسی این شمشیر را از من می‌خرد. به خدا سوگند اگر بهای لباسی داشتم آن را نمی‌فروختم. (13)

پی‌نوشت‌ها:

1. جهت اطلاع بیشتر در این باره رجوع شود به: ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 270-269. ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، منشورات مکتبه المعارف، ط 1، 1966، ج 3، ص 345. 352 و 356. مغازی واقدی، ج 2، ص 918-917 و 943-942. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج 4، ص 135-134.
2. الاسکافی، ابی‌جعفر، محمد بن عبدالله، المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه، تحقیق شیخ محمدباقر محمودی، ط 1، 1402 ه‍، 1981 م، ص 227. الزبیدی، شرح تاج العروس من جواهر القاموس، داراحیاء التراث العربی، ج 10، ص 78. ابی‌اسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، تحقیق محدث ارموی، چاپخانه حیدری، 1354 ه‍، 1935 ق، ج 1، ص53-51. سیره علی فی المال، ص 70. بحارالانوار، ج 41، ص 136. السنن الکبری، ج 6، ص 386 و ص 349-348. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 7، ص 38-37 و ج 2، ص 197. وسائل الشیعه، ج 11. کتاب الجهاد، ص 81، حدیث 80 از باب 39. الکلینی، ابی‌جعفر، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، 1389 ه‍.ق، ط 2، ص 69. الکاندهلوی، محمد یوسف، حیاه الصحابه، قاهره، دارالنصر للطباعه، 1388 ه‍، 1969 م، ج 2، ص 112. انساب الاشراف، ج 2، ص 141. طه حسین، الفتنه الکبری، علیّ و بنوه، مطابع دارالمعارف مصر، ط 7، 1394، ج 2، ص 146-135. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه 126 و 205 و 232. مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 110. مصادر نهج‌البلاغه و اسانیده، ج 3، ص 177. جورج جرداق، الامام علی صوت العداله الانسانیه، بیروت، دارالفکر العربی، ج 2، ص 460. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، الطبعه الاخیره، مصر، مصطفی البابی الحلبی، 1388 ه‍.ق، ج 1، ص 153. فروع کافی، ج 4، ص 31. تحف العقول، عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، ص 126. الطوسی، الامالی، ص 194. محمد بن نعمان، شیخ مفید، امالی مفید، نجف، مطبعه الحیدریه، ط 3، ص 112.
3. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، نامه‌های 5، 20، 40، 41، 43، 53، 70، 71. الفتنه الکبری، همان، ج 2، ص 147. بحارالانوار، ج 41، ص 105. خصال صدوق، باب الخمسه، ج 1، ص 341. حدیث 85. محمودی، شیخ محمدباقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج‌البلاغه، مطبعه النعمان، النجف الاشرف، ط 1، 1968 م، 1387 ه‍، ج 4، ص 30.
4. در این باره در بخش اول کتاب (بحث املاک شخصی امیرمؤمنان (علیه‌السلام) بحث شد.)
5. همان‌گونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از غذا سیر نشد چنانکه جاحظ از عایشه این مطلب را نقل کرده است: الجاحظ، ابی‌عثمان، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، دارالفکر للجمیع، 1968، ج 1، ص 17.
6. ینابیع الموده، ص 147. درباره‌ی لباس حضرت نیز رجوع شود به: ینابیع الموده، ص 150. الغارات، ج 1، ص 97-96. الطبقات الکبری، ج 3، ص 27. کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج 13، ص 180، حدیث شماره 36540. کشف الغمه، ج 1، ص 162. الحافظ الموفق بن احمد الحنفی، المعروف باخطب خوارزم، المناقب، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص 66. الحلی، العلامه، کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تحقیق علی آل کوثر، نشر مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ط 1، 1413 ه‍.ق، ص 106.
7. ابن‌جوزی در این باره می‌نویسد: عن هارون بن عنتره قال دخلت علی علی بن ابیطالب بالخورنق و هو یرعد تحت سمل قطیفه فقلت یا امیرالمؤمنین ان الله تعالی قد جعل لک و لاهل بیتک فی هذا المال نصیباً و انت تصنع بنفسک ما تصنع فقال و الله ما ارزؤکم من مالکم شیئاً و انها لقطیفتی التی خرجت بها من منزلی او قال من المدینه الجوزی ابی‌الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی، صفه الصفوه، مجلس دائره المعار فالعثمانیه، حیدرآباد دکن هند، ط 2، 1388 ه‍، 1968 م، ج 1، ص 122. الاموال، ابوعبید، ص 274-273. شخصی به نام هارون بن عنتره از قول پدرش نقل کرده که گفت: در خورنق خدمت علی بن ابیطالب رسیدم در حالی که حضرت خود را با قطیفه کهنه‌ای پوشانده بود و می‌لرزید. گفتم:‌ ای امیرمؤمنان خدای تعالی برای تو و خانواده‌ات در این مال (بیت‌المال) نصیب و بهره‌ای قرار داده است (مثل دیگران می‌توانی از آن استفاده کنی) ولی با خود این گونه رفتار می‌کنی؟ حضرت فرمود به خدا سوگند من از مال شما چیزی کم نمی‌کنم (استفاده نمی‌کنم) این هم قطیفه‌ای است که آن را از منزل خود یا این که گفت: از مدینه با خود آوردم (مال شخصی من است).
درباره غذای حضرت به همین بسنده می‌شود که قندوزی می‌گوید: علی کرم الله وجهه در مسجد کوفه در حال اعتکاف بود. وقتی خواست افطار کند مرد عربی نزد حضرت آمد. علی (علیه‌السلام) از میان کیسه‌ای نان جوینی که هنوز پوست نخاله جو بر روی آن پیدا بود، آورد و مقداری به او داد. مرد عرب نخورد. آن را در گوشه لباسش گذاشت و به طرف منزل امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) آمد. با آن‌ها غذا خورد سپس به آن‌ها گفت: در مسجد کوفه پیرمرد غریبی دیدم که غیر از این نان چیزی نداشت. من مقداری از این غذا را برای او می‌برم که بخورد. حسنین (علیهماالسلام) گریه کردند و گفتند او پدر ما امیرالمؤمنین است و با این کار با هوای نفسش مبارزه می‌کند و نفس خود را ریاضت می‌دهد. ینابیع الموده، ص 148-147.
8. برخورد حضرت با فرزندش حسین (علیه‌السلام) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 107. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 11، ص 253. کشف الغمه، ج 1، ص 176 با تفاوت. برخورد با دخترش، تهذیب الاحکام، ج 10، ص 151. کتاب الحدود فی باب من الزیادات، باب 10، حدیث 37. مناقب، ج 2، ص 108. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط 2، 1408 ه‍، 1988 م، ج 3، ص 163 با تفاوت. درباره برخورد حضرت با یکی از دختران امام حسن یا امام حسین (علیهماالسلام) (تردید از راوی است) رجوع شود به: انساب الاشراف، ج 2، ص 132-131.
9. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 11، ص 245، 253، 254. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 109-108.
10. عبدالله جعفر پسر برادر امیرمؤمنان و شوهر زینب سلام الله علیها بود. درباره او تعبیراتی (مانند دریای جود و یا این که سخی‌تر از او در اسلام نبوده است) شده که جهت اطلاع بیشتر درباره او رجوع شود به: الغارات، ج 2، ص 694، تعلیقه 12. الکتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفیات، تحقیق الدکتور احسان عباس، دارصار، بیروت، ج 2، ص 170. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، القاهره مکتبه القدسی، 1356 ه‍، ص 220. الابشیهی، المحلی، شهاب‌الدین محمد بن احمد، المستطرف فی کل فن مستظرف، داراحیاء التراث العربی، الطبعه الاخیره، ج 1، ص 160-158.
او وقتی به حضرت علی (علیه‌السلام) گفت: یا امیرالمؤمنین، دستور دهید که چیزی بر آنچه به من می‌دهند، بیفزایند؛ به خدا سوگند آن قدر تنگدست شده‌ام که باید برخی از ستوران خود را بفروشم. فرمود: به خدا سوگند چیزی ندارم که به تو بدهم، مگر این که از عموی خود (یعنی حضرت علی (علیه‌السلام)) بخواهی چیزی بدزدد و به تو بدهد. الغارات، ج 1، ص 66.
11. الغارات، ج 1، ص 49 و 83. صفه الصفوه، ج 1، ص 121. حلیه الابرار، ج 1، ص 332-331. ینابیع الموده، ص 147 با تفاوت در عبارات.
12. الغارات، ج 1، ص 47- 46. انساب الاشراف، ج 2، ص 132 تا 134. کنزالعمال، ج 13، ص 182، حدیث شماره 36546. کشف الغمه، ج 1، ص 165 و 173 الوردی، تاریخ ابن‌الوردی، عمر بن مظفر، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط 1، 1417 ه‍، 1996 م، ج 1، ص 157 با اندک تفاوت.
13. الغارات، ج 1، ص 63. مناقب اخطب خوارزم، ص 69. صفه الصفوه، ج 1، ص 123. کنزالعمال، ج 13، ص 178. الگنجی، الشافعی، الحافظ، محمد بن یوسف، کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، تحقیق محمد هادی الامینی، مطبعه فارابی، تهران، ط 3، 1404 ه‍، ناشر: داراحیاء التراث اهل‌البیت، ص 404. بحارالانوار، ج 41، ص 43. کشف الغمه، ج 1، ص 175. المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین، ص 238. در احادیث دیگری آمده است که فرمود: «اگر به اندازه شام شب داشتم، شمشیرم را نمی‌فروختم.» که بلاذری، می‌نویسد: (درآمد) غله علی (علیه‌السلام) چهل هزار دینار بود. آن‌ها را به عنوان صدقه در راه خدا داد و شمشیرش را فروخت و فرمود: اگر به اندازه غذای شب داشتم، آن را نمی‌فروختم. انساب الاشراف، ج 2، ص 117. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 72. بحارالانوار، ج 41، ص 43. سفینه البحار، ج 2، ص 558. مرحوم سید رضی در این باره می‌نویسد: یک روز علی (علیه‌السلام) بر منبر کوفه بود، فرمود: چه کسی این شمشیرم را از من می‌خرد؟ اگر به اندازه غذای یک شب داشتم این را نمی‌فروختم. سپس مرحوم سید رضی اضافه می‌نماید که درآمد غله آن حضرت در آن زمان در هر سال به مبلغ چهل هزار دینار می‌رسید. السید الرضی، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام)، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط 1، 1406 ه‍، 1986 م، ص 64.

منبع مقاله :
علیدوست خراسانی، حجةالاسلام و المسلمین نورالله؛ (1391)، منابع مالی اهل بیت (علیهم‌السلام)، تهران: دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، چاپ اول.

 




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , فضائل و کرامات , پیامبر اکرم و قران , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      04:09 ب.ظ -  جمعه 2 مهر 1395

نسخه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای درمان بی قراری های ما

نسخه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای درمان بی قراری های ما

مدیریت اضطراب امتحان


آگاه باشید در قرآن خبرهاى آینده است، و بیان حوادث اقوام گذشته، و درمان بیماری هاى شما و برنامه نظم زندگى اجتماعى شما.


نیاز و خلأ روحی ما، در مسیر زندگی از کدام جهت بیشتر است؟! به نظر می آید که اگر یک نگاه دقیقی به مجموعه اجتماع بشود ، این نتیجه حاصل می گردد : که یکی ازبیماریهای فرا گیر ، بی قراری و اضطراب و مشابه آن است. که درمانِ این بیماری (اضطراب) یک همسایگی نزدیکی با خدا، دین، عبادت، قرآن و اهل بیت علیهم السلام دارد.

اگر یک نگاه عمومی، اما دقیق به زندگی مردم بکنیم متوجه می شویم که یک مشکل کمبود آرامش در ما هست، یعنی یک نوع بی قراری در ما دیده می شود. و همانگونه که «آرامش» مراتب دارد «بی قراری» نیز مراتبی دارد. به این معنا که گاهی بی قراری انسان را به جهنم می کشاند و باعث گناه و فساد می شود و گاهی بی قراری انسان را مبتلا به بیماریهای عصبی می کند.

ولی این نکته باید دانسته شود که : درمان این بیماری بسته به ارتباط با خداوند، ارتباط با قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) است و در این فکر بودم که بهترین راهکار درمانی که در طول مدت ما را همراهی کند و آرامش بدهد که بتوانیم به زندگیمان سر و سامانی دهیم چیست؟ و چه داروی جامعی برای این بیماری وجود دارد؟

خلاصه به این نتیجه رسیدیم که در تعابیرِ مختلفی خدای متعال قرآن را درمان همه بیماریها می داند. مخصوصاً این بیماری اضطراب و بی قراری و نهایتا در این فکر رفتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اواخر عمر شریفشان می خواهند یک سفارش کوتاه و خوب بکنند.

امام علی علیه السلام فرمود :  از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیماری هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بطلبید، چرا كه در این كتاب درمان بزرگترین دردها است : درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت !

سفارش آن بزرگوار برای مردم چه بوده؟!

انسان می بیند که آخرین سفارش آن حضرت مربوط به قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام بوده است که این دو یکی هستند. چون قرآن بدون اهل بیت علیهم السلام معنا نمی دهد و اهل بیت هم از قرآن جدا نیستند – خلاصه اینکه این درمان نامه را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ما آوردند.

در آیه 57 سوره یونس مى خوانیم «قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ»؛ از سوى پروردگارتان اندرز و شفا دهنده دلها نازل شد.

در آیه 44 سوره فصلت نیز میخوانیم: «قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء»؛ به این لجوجان تیره دل بگو این قرآن براى مۆمنان مایه هدایت و شفاء است.

امام على(علیه السلام ) در سخن بسیار جامع خود در نهج البلاغه این حقیقت را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: فاستشفوه من ادوائكم و استعینوا به على لاوائكم، فان فیه شفاء من اكبر الداء، و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال؛ از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیماری هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بطلبید، چرا كه در این كتاب درمان بزرگترین دردها است: درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت !

و در عبارت دیگرى از همان حضرت می خوانیم: الا ان فیه علم ما یاتى و الحدیث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بینكم: آگاه باشید در این خبرهاى آینده است، و بیان حوادث اقوام گذشته ، و درمان بیماری هاى شما و برنامه نظم زندگى اجتماعى شما.

آخرین سفارش آن حضرت مربوط به قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام بوده است که این دو یکی هستند . چون قرآن بدون اهل بیت علیهم السلام معنا نمی دهد و اهل بیت هم از قرآن جدا نیستند – خلاصه اینکه این درمان نامه را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ما آوردند.

و در جاى دیگر از همان امام بزرگ می خوانیم: و علیكم بكتاب الله فانه الحبل المتین و النور المبین و الشفاء النافع ، و الرى النافع ، و العصمة للمتمسك و النجاة للمتعلق، لا یعوج فیقام ، و لا یزیغ فیستعتب ، و لا تخلقه كثرة الرد و ولوج السمع ، من قال به صدق و من عمل به سبق؛ كتاب خدا را محكم بگیرید، زیرا رشته اى است بسیار مستحكم، و نورى است آشكار، داروئى است شفا بخش و پر بركت، و آب حیاتى است كه عطش تشنگان حق را فرو می نشاند هر كس به آن تمسک جوید او را حفظ میكند، و آن كس كه بدامنش ‍ چنگ زند نجاتش مى بخشد، انحراف در آن راه ندارد تا نیاز به راست نمودن داشته باشد، و هرگز خطا نمى كند تا از خوانندگانش ‍ پوزش بطلبد، تكرارش موجب كهنگى و یا ناراحتى گوش نمی گردد (و هر قدر آن را بخوانند، شیرینتر و دلپذیرتر خواهد بود) كسى كه با قرآن سخن بگوید راست می گوید و كسى كه به آن عمل كند گوى سبقت را از همگان مى برد.

این تعبیرهاى رسا و گویا كه نظیر آن در سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سایر گفته هاى على(علیه السلام ) و ائمه هدى (علیهم السلام ) كم نیست، به خوبى ثابت می كند كه قرآن نسخه اى است براى سامان بخشیدن به همه نابسامانی ها، بهبودى فرد و جامعه از انواع بیماری هاى اخلاقى و اجتماعى .

بهترین دلیل براى اثبات این واقعیت ، مقایسه وضع عرب جاهلى با تربیت شدگان مكتب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) در آغاز اسلام است، دیدیم چگونه آن قوم خونخوار و جاهل و نادان كه انواع بیماری هاى اجتماعى و اخلاقى سر تا پاى وجودشان را فرا گرفته بود، با استفاده از این نسخه شفا بخش نه تنها درمان یافتند، بلكه آنچنان قوى و نیرومند شدند كه ابرقدرتهاى جبار جهان را به زانو در آوردند. و این درست همان حقیقتى است كه مسلمانان امروز آن را از یاد برده اند، و به این حال و روزگار كه میدانیم و میدانید گرفتار گشته اند.

تفرقه در میانشان غوغا می كند، غارتگران بر منابعشان مسلط شده اند، سرنوشتشان به دست دیگران تعیین می شود، و انواع وابستگی ها آنها را به ضعف و زبونى و ذلت كشانده است و این است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفابخش در خانه هاشان باشد و براى شفاى دردهاى خود دست به سوى كسانى دراز كنند كه از آنها بیمارترند!

 

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان


منابع :

سایت جامع اخلاق

سایت اندیشه قم

پایگاه حوزه




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره اخلاقی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , پیامبر اکرم و قران ,

       رحمان نجفی
      05:15 ب.ظ -  سه شنبه 12 آبان 1394
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic