نسخه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای درمان بی قراری های ما

نسخه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای درمان بی قراری های ما

مدیریت اضطراب امتحان


آگاه باشید در قرآن خبرهاى آینده است، و بیان حوادث اقوام گذشته، و درمان بیماری هاى شما و برنامه نظم زندگى اجتماعى شما.


نیاز و خلأ روحی ما، در مسیر زندگی از کدام جهت بیشتر است؟! به نظر می آید که اگر یک نگاه دقیقی به مجموعه اجتماع بشود ، این نتیجه حاصل می گردد : که یکی ازبیماریهای فرا گیر ، بی قراری و اضطراب و مشابه آن است. که درمانِ این بیماری (اضطراب) یک همسایگی نزدیکی با خدا، دین، عبادت، قرآن و اهل بیت علیهم السلام دارد.

اگر یک نگاه عمومی، اما دقیق به زندگی مردم بکنیم متوجه می شویم که یک مشکل کمبود آرامش در ما هست، یعنی یک نوع بی قراری در ما دیده می شود. و همانگونه که «آرامش» مراتب دارد «بی قراری» نیز مراتبی دارد. به این معنا که گاهی بی قراری انسان را به جهنم می کشاند و باعث گناه و فساد می شود و گاهی بی قراری انسان را مبتلا به بیماریهای عصبی می کند.

ولی این نکته باید دانسته شود که : درمان این بیماری بسته به ارتباط با خداوند، ارتباط با قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) است و در این فکر بودم که بهترین راهکار درمانی که در طول مدت ما را همراهی کند و آرامش بدهد که بتوانیم به زندگیمان سر و سامانی دهیم چیست؟ و چه داروی جامعی برای این بیماری وجود دارد؟

خلاصه به این نتیجه رسیدیم که در تعابیرِ مختلفی خدای متعال قرآن را درمان همه بیماریها می داند. مخصوصاً این بیماری اضطراب و بی قراری و نهایتا در این فکر رفتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اواخر عمر شریفشان می خواهند یک سفارش کوتاه و خوب بکنند.

امام علی علیه السلام فرمود :  از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیماری هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بطلبید، چرا كه در این كتاب درمان بزرگترین دردها است : درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت !

سفارش آن بزرگوار برای مردم چه بوده؟!

انسان می بیند که آخرین سفارش آن حضرت مربوط به قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام بوده است که این دو یکی هستند. چون قرآن بدون اهل بیت علیهم السلام معنا نمی دهد و اهل بیت هم از قرآن جدا نیستند – خلاصه اینکه این درمان نامه را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ما آوردند.

در آیه 57 سوره یونس مى خوانیم «قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ»؛ از سوى پروردگارتان اندرز و شفا دهنده دلها نازل شد.

در آیه 44 سوره فصلت نیز میخوانیم: «قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء»؛ به این لجوجان تیره دل بگو این قرآن براى مۆمنان مایه هدایت و شفاء است.

امام على(علیه السلام ) در سخن بسیار جامع خود در نهج البلاغه این حقیقت را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: فاستشفوه من ادوائكم و استعینوا به على لاوائكم، فان فیه شفاء من اكبر الداء، و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال؛ از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیماری هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بطلبید، چرا كه در این كتاب درمان بزرگترین دردها است: درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت !

و در عبارت دیگرى از همان حضرت می خوانیم: الا ان فیه علم ما یاتى و الحدیث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بینكم: آگاه باشید در این خبرهاى آینده است، و بیان حوادث اقوام گذشته ، و درمان بیماری هاى شما و برنامه نظم زندگى اجتماعى شما.

آخرین سفارش آن حضرت مربوط به قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام بوده است که این دو یکی هستند . چون قرآن بدون اهل بیت علیهم السلام معنا نمی دهد و اهل بیت هم از قرآن جدا نیستند – خلاصه اینکه این درمان نامه را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ما آوردند.

و در جاى دیگر از همان امام بزرگ می خوانیم: و علیكم بكتاب الله فانه الحبل المتین و النور المبین و الشفاء النافع ، و الرى النافع ، و العصمة للمتمسك و النجاة للمتعلق، لا یعوج فیقام ، و لا یزیغ فیستعتب ، و لا تخلقه كثرة الرد و ولوج السمع ، من قال به صدق و من عمل به سبق؛ كتاب خدا را محكم بگیرید، زیرا رشته اى است بسیار مستحكم، و نورى است آشكار، داروئى است شفا بخش و پر بركت، و آب حیاتى است كه عطش تشنگان حق را فرو می نشاند هر كس به آن تمسک جوید او را حفظ میكند، و آن كس كه بدامنش ‍ چنگ زند نجاتش مى بخشد، انحراف در آن راه ندارد تا نیاز به راست نمودن داشته باشد، و هرگز خطا نمى كند تا از خوانندگانش ‍ پوزش بطلبد، تكرارش موجب كهنگى و یا ناراحتى گوش نمی گردد (و هر قدر آن را بخوانند، شیرینتر و دلپذیرتر خواهد بود) كسى كه با قرآن سخن بگوید راست می گوید و كسى كه به آن عمل كند گوى سبقت را از همگان مى برد.

این تعبیرهاى رسا و گویا كه نظیر آن در سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سایر گفته هاى على(علیه السلام ) و ائمه هدى (علیهم السلام ) كم نیست، به خوبى ثابت می كند كه قرآن نسخه اى است براى سامان بخشیدن به همه نابسامانی ها، بهبودى فرد و جامعه از انواع بیماری هاى اخلاقى و اجتماعى .

بهترین دلیل براى اثبات این واقعیت ، مقایسه وضع عرب جاهلى با تربیت شدگان مكتب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) در آغاز اسلام است، دیدیم چگونه آن قوم خونخوار و جاهل و نادان كه انواع بیماری هاى اجتماعى و اخلاقى سر تا پاى وجودشان را فرا گرفته بود، با استفاده از این نسخه شفا بخش نه تنها درمان یافتند، بلكه آنچنان قوى و نیرومند شدند كه ابرقدرتهاى جبار جهان را به زانو در آوردند. و این درست همان حقیقتى است كه مسلمانان امروز آن را از یاد برده اند، و به این حال و روزگار كه میدانیم و میدانید گرفتار گشته اند.

تفرقه در میانشان غوغا می كند، غارتگران بر منابعشان مسلط شده اند، سرنوشتشان به دست دیگران تعیین می شود، و انواع وابستگی ها آنها را به ضعف و زبونى و ذلت كشانده است و این است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفابخش در خانه هاشان باشد و براى شفاى دردهاى خود دست به سوى كسانى دراز كنند كه از آنها بیمارترند!

 

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان


منابع :

سایت جامع اخلاق

سایت اندیشه قم

پایگاه حوزه




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره اخلاقی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , پیامبر اکرم و قران ,

       رحمان نجفی
      05:15 ب.ظ -  سه شنبه 12 آبان 1394

بازخوانی گزارش قرآن از سیره پیامبر(ص)

بازخوانی گزارش قرآن از سیره پیامبر(ص)

پدر مهربان؛پیامبری صبور...

در زندگی شخصی و اجتماعی

 

محمد (ص)الگوئی تمام عیار برای حال و آینده

پیامبر(ص) مظهر اتم و اكمل الوهیت و ربوبیت الهی است، از این رو حقیقت وجودی ایشان بر همه هستی، فرشتگان، پیامبران و كتب آسمانی دیگر هیمنه دارد و از سوی خداوند به عنوان سرمشق نیكو و صراط مستقیم رسیدن به این مقامات بلند انسانی معرفی شده است.

بنابراین، شناخت آن حضرت(ص) و آشنایی با افكار، اندیشه ها، كنش ها و واكنش های ایشان، به عنوان سبك زندگی كامل و درست، ضروری است. بهترین منبع شناختی كه هیچ شك و تردیدی در صحت آن راه نمی یابد، قرآن است كه از سوی خداوند وحی شده است. پس مراجعه به قرآن برای شناخت سیره آن حضرت(ع) و پیروی و عمل مبتنی بر آن، امری شایسته و بلكه بایسته است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به قرآن، گزارشی كوتاه از برخی ویژگی های آن حضرت(ص) در حوزه شخصی و اجتماعی ارائه دهد.

پیامبر(ص) خود همواره بر حفظ آداب نماز توجه و اهتمام ویژه ای داشت. از این رو خداوند بیان می كند كه او در هنگام تكبیرات نماز، دست های خویش را بالا می برد تا این ادب نماز را به درستی به جا آورد.

هیمنه پیامبر(ص) بر هستی

بی گمان پیامبر(ص) در اوج انسانیت قرار دارد؛ چرا كه او در مقام تدنی و قرب الهی تا آنجا پیش رفته كه در مقام تدلی، قاب قوسین او ادنی (نجم، آیات 8 و 9) قرار گرفته به گونه ای كه هیچ كس در مقام مظهر الوهیت و ربوبیت، این گونه متاله و ربانی نشده است. بر همین اساس خداوند او را سرمشق و اسوه نیك و كامل بشریت قرار داده و از همگان خواسته تا از وی پیروی كنند (احزاب، آیه 21) تا در مسیر بازگشت در دایره از اویی به سوی اویی (بقره، آیه 156) رجعت خویش را با پروردگاری او (علق، آیه 8) در چارچوب حبی و اطاعتی ایشان بروند (آل عمران، آیه 31؛ انفال، آیه 1 و آیات دیگر) و منتهای سیر خویش را در هستی با مظاهر ربوبیت او طی كنند. (نجم، آیه 42)

بنابراین، آن حضرت(ص) در كمالیت و فعلیت بخشی به تمام اسمای سرشته در ذات خویش (بقره، آیه 31) به تمامیت رسیده و متاله و ربانی تمام می باشد كه فراتر و برتر از آن قابل تصور نیست. از این روست كه به مقام بلند «عبده» ستوده می شود و سیر زمینی و آسمانی، زمانی و مكانی را طی می كند (اسراء، آیه 1) و با كدح و تلاش خویش و عنایت الهی به ملاقات خداوندی در مقام فنای صفاتی و اسمایی می رسد (انشقاق، آیه 6) و با ذات هو پیوند می خورد. (اسراء، آیه 1 و نجم، آیه 9)

بر این اساس، وجود او در همه هستی، اتم و اكمل مظهر الهی است و خود او و كتابی كه آورده مهیمن بر همه هستی بوده و از هیمنه سلطه، شهود، رقابت و حفاظت برخوردار می باشد؛ چرا كه میهمن واژه ای است كه به معنای شاهد از ریشه «امن» و قلب همزه به هاء (لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه) یا با ریشه « هیمن» به معنای سلطه در حفظ، مراقبت و تصرف در چیزی (ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص 570) یا حافظ، شاهد، مراقب، امین و نگاهداری كننده چیزی (تفسیر نمونه، ج 4، ص 400) است. بنابراین، پیامبر(ص) به عنوان خلیفه اتم و اكمل الهی (بقره، آیه 30) بر همه هستی افزون بر تسخیر تكوینی دارای هیمنه تكوینی و تشریعی بوده و همه موجودات می بایست بر ایشان سجده اطاعت و خلافت برند تا بتوانند تحت هیمنه او به كمال برسند، چنان كه آیات پیش گفته از جمله 31 سوره آل عمران و آیه نخست سوره انفال به صراحت بر آن دلالت دارد و فرمان الهی در آیه 21 سوره احزاب بر اسوه حسنه قرار گرفته ایشان تأكید دارد.

خداوند در قرآن به صراحت از هیمنه قرآن سخن به میان آورده و می فرماید: و انزلنا الیك الكتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الكتاب و مهیمنا علیه؛ ما این كتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل كردیم، درحالی كه كتب پیشین را تصدیق می كند و مهیمن، مسلط، شاهد، حافظ و نگهبان آنهاست.(مائده، آیه48)

براین اساس، همان گونه كه پیامبر(ص) مصداق اسم الهی مهیمن و مظهر اتم و اكمل آن است، (حشر، آیه23) قرآن ایشان نیز مهیمن بر همه كتاب الهی است. (مائده، آیه48) خداوند در آیاتی درباره هیمنه آن حضرت سخن به میان آورده است؛ از جمله درباره شهادت و گواهی آن حضرت(ص) حتی نسبت به پیامبران دیگر می فرماید كه اگر پیامبران، شاهدان و گواهان امت خویش هستند، پیامبر(ص) شاهد شاهدان و گواه بر این پیامبران است.(نحل، آیه89)

به هرحال، هیمنه پیامبر(ص) و قرآن بر همگان حتی پیامبران و كتب آسمانی آنان امری بدیهی براساس آموزه های قرآنی است. پس آن حضرت(ص) همان گونه كه بر آنان شاهد و گواه است و او شهید بر آنان می باشد و همه هستی برای او از باب علم شهودی، حضور دارد، همچنین مراقب است تا ایشان براساس اهداف آفرینش حركت كرده و براساس آن در آنان تصرف ربوبی می كند تا آنها را به مقام بایسته و شایسته كمالی شان برساند.

سیره شخصی پیامبر(ص)

پیامبر(ص) به سبب آنچه به عنوان هیمنه آن حضرت(ص) گفته شده، نه تنها عروه الوثقی الهی(بقره، آیه256؛ لقمان، آیه22) و حبل الله (آل عمران، آیات103و 112) و صراط مستقیم خداوندی است كه انسان را به خدا می رساند، بلكه بهترین و كامل ترین و نیكوترین سرمشق و اسوه ای است كه خداوند برای ربانی شدن در میان بشر قرار داده و برانگیخته است.

بر این اساس، كسی كه بخواهد متاله و ربانی و محبوب خداوند شود، (آل عمران، آیه31؛ طه، آیه90) می بایست سیره شخصی و اجتماعی پیامبر(ص) را همانند بینش ها و نگرش های آن حضرت(ص) مدنظر قرار داده و براساس آن سبك زندگی خویش را سامان دهد.(احزاب، آیه21)

از جمله نكات مهم در زندگی شخصی آن حضرت(ص) می توان به مسأله عبادت های آن حضرت(ص) به عنوان ذكرالله اشاره كرد؛ چرا كه نماز به معنای كامل ترین و زیباترین نماد و شیوه عبادت از سوی خداوند در قرآن معرفی شده است. از این رو اهتمام آن حضرت(ص) به این ذكر الهی بسیار دایمی بود.

آن حضرت(ص) از سوی خداوند مأمور می شود تا نماز را برپا دارد (هود، آیه114؛ اسراء، آیه78؛ عنكبوت، آیه2)

نمازهای آن حضرت(ص) به نمازهای یومیه در اوقات مقرر خود (همان؛ مجمع البیان، ج5 و 6، ص306) و نمازهای واجب شب(اسراء، آیه79) و نمازهای مستحب(همان) تقسیم می شد. آن حضرت(ص) نمازهای خویش را با مراعات تمام آداب و شرایط به جا می آورد و مراعات جهر و اخفات را نیز می كرد.(اسراء، آیه10)

با آنكه مخالفان تلاش می كردند تا از اقامه نماز در مراكز عمومی و عبادتگاهی چون كعبه و مسجدالحرام جلوگیری كنند، ولی آن حضرت به نحو مستمر و مكرر نمازهایش را در حضور و در برابر مخالفان و دشمنان خویش اقامه می كرد و از نهی و ممانعت آنان نمی هراسید. (علق، آیات9 و 10؛ مجمع البیان، ج9و 10، ص782)

ایشان تا زمانی كه مأمور بود به طرف بیت المقدس نماز گزارد، به این فرمان عمل می كرد و زمانی كه تغییر قبله به سوی كعبه و مسجدالحرام از سوی خداوند ابلاغ شد، ایشان با همه تعریض ها و نكوهش ها، بر حكم خداوند عمل كرد و از هیچ هیاهو و جنگ روانی نهراسید و از حقیقت ابلاغی گامی عقب نشینی نكرد. (بقره، آیات 142تا144)

اهداف و آثاری كه پیامبر(ص) برای نماز قایل بود، موجب می شود كه ایشان و امام باقر(ع) نماز را به عنوان عمود و عماد یعنی ستون دین و تكیه گاه آن معرفی كنند. (فروع كافی، محدث كلینی، ج 3، ص 266؛ كنزالعمال، الهندی، حدیث 18869)

نماز برای پیامبر(ص) زمینه ساز دریافت وحی (مزمل، آیات 2 تا 6) و برای دیگران بسترساز دریافت الهام و وحی غیرتشریعی می شود؛ زیرا آثار آن در انسان های دیگر به شكل عمومی ظهور خواهد یافت؛ چرا كه وحی اگر به صورت تشریعی پس از پیامبر(ص) تمام می شود، (احزاب، آیه 40) ولی نبوت عامه و وحی غیرتشریعی همواره بوده و ادامه خواهد یافت؛ چنان كه پیش از این نیز به افرادی از جمله حضرت مریم(ص) و مادر موسی(ع) وحی غیرتشریعی نازل شده است (سوره مریم و نیز قصص، آیه 7) و الهامات تقوایی از سوی خداوند همواره ادامه داشته و خواهد داشت. (شمس، آیه 8)

نماز همچنین موجب دستیابی پیامبر (ص) به مقام شفاعت و مقام محمود شده است (اسراء، آیه 79) و برای دیگران نیز چنین خواهد بود. نماز موجب دوری انسان از ناپسندها، فحشاء و منكرات می شود (عنكبوت، آیه 45) و مهمترین ذكر الهی می باشد. (همان؛ المیزان، ج 16، ص 142)

پیامبر(ص) خود همواره بر حفظ آداب نماز توجه و اهتمام ویژه ای داشت. از این رو خداوند بیان می كند كه او در هنگام تكبیرات نماز، دست های خویش را بالا می برد تا این ادب نماز را به درستی به جا آورد. (كوثر، آیه 2؛ مجمع البیان، ج 9 و 10، ص 837)

اقامه نماز جماعت حتی در میدان جنگ و در حالت خوف به امامت خود آن حضرت(ص)، بیانگر توجه و ارزش و جایگاه نماز جماعت از دیدگاه آن حضرت(ص) و تاثیر فردی و اجتماعی آن دارد. (نساء، آیه 102)

ایشان به نماز جمعه نیز بسیار اهمیت می داد (جمعه، آیات 9 و 11) چنان كه به نمازهای عید قربان و عیدفطر توجه داشت (كوثر، آیه 1؛ مجمع البیان، 9 و 10، ص 837)

بر جنازه مومنان حاضر شده و نماز میت را اقامه می كرد و نسبت به منافقان از نمازگزاری بر جسدشان خودداری می كرد. (توبه، آیه 84)

در روایات داستان های بسیاری درباره سیره آن حضرت در مسئله نمازگزاری ایشان نقل شده است كه از ذكر آن در اینجا خودداری می شود و خوانندگان گرامی را به منابع روایی و تاریخی ارجاع می دهیم.

در آیات قرآنی درباره سیره های شخصی دیگر چون خواب (انفال، آیه 43؛ مزمل، آیات 1و 2)، خوراك (انبیاء، آیات 7 و 8؛ فرقان، آیات 7 و 9)، لباس و پوشش (مدثر، آیه 4)، همسرگزینی و ازدواج (رعد، آیه 38؛ احزاب، آیات 6 و 28 و 29) و امور دیگر نیز پرداخته شده است كه در این جا به ذكر آنها نمی پردازیم.

سیره اجتماعی پیامبر (ص)

اما درباره سیره اجتماعی باید گفت كه مجموعه آیات بسیاری از سبك زندگی اجتماعی آن حضرت (ص) گزارش داده است كه در اینجا به برخی از سیره اجتماعی آن حضرت در برخورد با دیگران اشاره می شود.

اصولا پیامبر(ص) براساس فطرت و عقل، انسان معتدلی بود و هرگز راه افراط و تفریط را طی نمی كرد. ایشان را می توان الگوی تمام و كمال عدالت و اعتدال و میانه روی معرفی كرد؛ زیرا افزون بر فطرت و عقل، به حكم امضایی خداوند مامور بود كه این گونه عمل كند (اسراء، آیه 29) تا نشان دهد دین اسلام جز دین فطرت و عقل نیست. (روم، آیه 30) از این رو در انفاق و احسان به دیگران همواره راه اعتدال را در پیش می گرفت. (اسراء، آیه 29) در برابر حق خاضع و در مقابل باطل مقاوم بود و هیچ كوتاه نمی آمد. لذا بر حقانیت راهی كه به او وحی شده اعتماد داشته (كهف، آیات 25 تا 27) با استقامت و صبر تمام به ابلاغ دین و گسترش آن اقدام می كرد. (هود، آیه 112، شوری، آیه 15)

مردم را به كارهای معروف و پسندیده دعوت و از كارهای زشت و منكر باز می داشت، چنان كه خود عامل به معروف و تارك منكر بود. (اعراف، آیات 157 و 199 و آیات دیگر)

نسبت به مخالفان از در مدارا و مماشات وارد می شد تا ایشان را به سوی حق دعوت كند و با پناهندگی به آنان اجازه می داد تا سخن حق را بشنوند (توبه، آیه 6)

گاه از طریق مبارزه منفی با مخالفان و دشمنان و بی اعتنایی به شبهات و دروغ پردازی های آنان (انعام، آیات 70 و 112 و 137، حجر، آیات2 و3) و گاه با به كارگیری بهترین روش ها یعنی نیكی به جای بدی (مومنون، آیات 92 و 96) و گاه با موضع گیری های سخت گیرانه و حتی جهاد علیه آنان می كوشید(توبه، آیه 73) تا راه حق را برای مردم باز كند و سلطه دشمنان را از گرده مردم بردارد. (اعراف، آیه 157)

هدف آن حضرت(ص) بیدار كردن فطرت و توجه دادن انسانها به توحید و راه و روش خدایی و متاله و ربانی شدن و قرار گرفتن در موقعیت خلافت الهی بود. (انعام، آیات 40 تا 46 و نیز 63 و 64 و آیات بسیار دیگر)

اهل عفو و گذشت بود (مائده، آیات 12 و 13) ولی به حمایت از ظالم و خائن نمی پرداخت. (نساء، آیه 107) مصلحت اندیش بود ولی هرگز این مصلحت اندیشی جز برای رفاه و آسایش و حل و فصل امور اجتماعی مردم نبود

آن حضرت(ص) خود را موظف به پاسخ گویی نسبت به همه پرسش های منطقی و معقول مردم می دانست و با گشاده رویی به همه پرسش ها پاسخ می داد و تلاش می كرد تا ایشان را به سوی حق و راه آن رهنمون سازد. (بقره، آیات 189 و 215 و 219 و 220 و آیات دیگر)

آن حضرت(ص) همواره در پی حق بود و برای او زمانی اكثریت معنا و مفهوم داشت كه در این مسیر گام بردارند، بنابراین به صرف اكثریت و یا اقلیت بودن از چیزی پیروی یا مقابله نمی كرد. و آنچه ملاك و معیار بود حق و حقانیت بود نه اكثریت یا اقلیت (انعام، آیات 114 و 116)

بر همین اساس، از حق هر جا یافت می شد پیروی می كرد و با باطل در هر جایی كه باشد مبارزه می كرد حتی اگر باطل در میان خویشان و همسران و فرزندان ایشان نمود می یافت و از كفر و نفاق و شرك و دیگر مظاهر باطل به شدت پرهیز و با آنها و مظاهرش مبارزه می كرد. (انعام، آیات 56 و 150 و احزاب، آیات 1 و 48 و آیات دیگر)

چنان كه گفته شد، فطرت سالم و عقل سلیم همواره به حق دعوت می كند و هواهای نفسانی به باطل می خواند. از این رو ایشان با هواهای نفسانی و خواسته های آن مبارزه می كرد و هرگز پیروی از هواهای نفسانی را نمی پذیرفت. (نجم، آیات 3 و 4)

از طلاق پرهیز داشت و با آن كه مجاز بود، به آن اقدام نمی كرد (احزاب، آیه 52 و آیات دیگر) به خانواده و همسر احترام می گذاشت و آنان را تكریم می كرد با آنكه گاه موجبات اذیت و آزار او را به شدت فراهم می كردند و اسرار خانوادگی را افشا می نمودند. (سوره تحریم)

نسبت به مال و منال دیگران چشم نداشت و به زندگی و امكانات مادی و رفاهی بی توجه بود (حجر آیه 88، طه، آیه 131) مردم را به تزكیه نفس دعوت می كرد و خود در این راه پیشگام بود و مردم را آموزش می داد و تربیت می كرد. (جمعه، آیه2، بقره، آیه 129 و 151، آل عمران، آیه 164)

اهل تفكر و تدبر بود و مردمان را نیز بدان می خواند (یونس، آیه 101) با برگزیده برترین روش ها در مباحثه و مناظره مسایل اعتقادی، راه و روش حق را بیان می كرد. (نحل، آیه 125، كهف، آیات 9 و 22)

اهل عفو و گذشت بود (مائده، آیات 12 و 13) ولی به حمایت از ظالم و خائن نمی پرداخت. (نساء، آیه 107) مصلحت اندیش بود ولی هرگز این مصلحت اندیشی جز برای رفاه و آسایش و حل و فصل امور اجتماعی مردم نبود (نور، آیه 62) نه آنكه با این مصلحت اندیشی احكام صریح خداوند چون متعه و قصاص و مانند آن را تعطیل كند و برخلاف احكام الهی برای رضایت ملت ها و دولت های بیگانه عمل كند و از آنان پیروی نماید. (بقره، آیه 120)

با نگاهی گذار به گوشه هایی از سیره شخصی و اجتماعی پیامبر(ص) به سادگی می توان دریافت كه ایشان به عنوان رحمت برای جهانیان (انبیاء، آیه 107) براساس آموزه های فطری و عقلانی، فطرت مردم را بیدار و عقل ایشان را فعال می ساخت تا زنجیرهای بردگی و بندگی دیگران را از گرده خویش بردارند (اعراف، آیه 157) و خود را از ظلم نفس و دیگران رهایی بخشند و حیات و زندگی سعادتمند را در دنیا و آخرت تجربه كنند و از حیات طیب و پاك برخوردار شوند. (نحل، آیه 97) بنابراین، ایشان با نگاهی انسانی با ایثار هستی خویش (شعراء، آیه 3) بر آن بود تا انسانیت را از رنج دایمی رهایی بخشد. پس سیره ما نیز در زندگی شخصی و اجتماعی می بایست این گونه باشد تا اگر محمد(ص) نشدیم دست كم محمدی شویم.به هر حال، این ها گوشه هایی از سیره شخصی و اجتماعی پیامبر بود كه در قرآن گزارش شده است. بیان همه آنها در این مقال كوتاه نمی گنجد و به همین مقدار در اینجا بسنده می شود.


نویسنده: خلیل آقاخانی

شبکه تخصصی قرآن تبیان




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم و قران , سیره اخلاقی , سیره سیاسی , سیره تربیتی , سیره اجتماعی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      09:30 ب.ظ -  دوشنبه 7 اردیبهشت 1394

پزشک دوره گرد


پزشک دوره گرد
 
گنهکاران لایق ترحم اند. یعنی چی؟ آیا چون لایق ترحم اند پس چیزی به آن ها نگوییم؟ یا نه، اگر مریض لایق ترحم است یعنی فحشش نده و بی تفاوت هم نباش، معالجه اش کن. پیغمبر اکرم روشش روش یک طبیب معالج بود. ولی می فرماید: طبیب هم با طبیب فرق می کند. ما طبیب ثابت داریم و طبیب سیار. یک طبیب، محکمه ای باز کرده، تابلویش را هم نصب کرده و در مطب خودش نشسته، هر کس آمد به او مراجعه کرد که مرا معالجه کن، به او نسخه می دهد، کسی مراجعه نکرد به او کاری ندارد. ولی یک طبیب، طبیب سیار است، قانع نیست به این که مریض ها به او مراجعه کنند، او به مریض ها مراجعه می کند و سراغ آن ها می رود. پیغمبر سراغ مریض های اخلاقی و معنوی می رفت. در تمام دوران زندگی اش کارش این بود. مسافرتش به طائف برای چه بود؟ اساساً در مسجدالحرام که سراغ این و آن می رفت، قرآن می خواند، این را جلب می کرد، آن را دعوت می کرد برای چه بود؟ در ایام ماه های حرام که مصونیتی پیدا می کرد و قبایل عرب می آمدند برای این که اعمال حج را به همان ترتیب بت پرستانه خودشان انجام بدهند. وقتی در عرفات و منی و بالخصوص در عرفات جمع می شدند، پیغمبر از فرصت استفاده می کرد و به میان آن ها می رفت. ابولهب هم از پشت سر می آمد و هی می گفت: حرف این را گوش نکنید، پسر برادر خودم است. من می دانم که این دروغگوست. العیاذ بالله این دیوانه است، این چنین است،این چنان است. ولی او به کار خود ادامه می داد این برای چه بود؟ می فرماید: پیغمبر روشش روش طبیب بود ولی طبیب سیار نه طبیب ثابت که فقط بنشیند که هر کس آمد از ما پرسید ما جواب می دهیم، هر کس نپرسید دیگر ما مسؤلیتی نداریم. نه، او مسؤلیت خودش را بالاتر از این حرف ها می دانست.

مسئولیت مسلمانان در برابر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)
 

بررسی آیات متعدد قرآن، حکایت از آن دارد که در بینش قرآنی، پیامبر اسلام صرفاً در جایگاه مسئله گویی و بیان احکام قرار ندارد و حوزه نفوذ و دخالت او، به ابلاغ وحی محدود نمی شود. مسلمانان نیز نباید فقط برای فراگیری احکام، آن حضرت را مرجع خود بدانند؛ بلکه موظفند در عرصه مسائل اجتماعی، از خط مشی و سیاست ترسیم شده از سوی رسول خدا پیروی کنند و در برابر امر و فرمان او، گردن نهند. بعضی از این آیات عبارتند از:
1.(یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله وأطیعوا الرسول)(1)؛«ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر، اطاعت نمایید».
علامه طباطبایی می نویسد:«بر اساس این آیه، اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در مورد دستوراتی که برای اداره جامعه اسلامی و از موضع ولایت و حکومت صادر می کند، لازم است»(2). پس لزوم اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)مبین الهی بودن حکومت آن حضرت است و گرنه نیازی به تأکید خداوند، بر اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و آن را در زمره وظایف دینی قرار دادن نبود.
2.( و اذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف اذاعوا به و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم)(3)؛«و چون خبری از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی اند که [می توانند درست و نادرست] آن را دریابند».
قرآن، مسلمانان را موظف می داند که اطلاعات و اخبار خود را به ویژه در شرایط حساس جنگ - قبل از انتشار در بین مردم، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ارائه دهند این آیه نیز صراحت دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) صرفاً ابلاغ کننده احکام الهی نیست؛ بلکه علاوه بر بیان احکام، مسئولیت کار شناسی و تحلیل موضوعات، حوادث و رخدادهای سیاسی- اجتماعی را نیز بر عهده دارد و همان گونه که مسلمانان برای دریافت احکام به آن حضرت مراجعه می کنند، برای دریافت تحلیل صحیح مسائل جاری جامعه نیز باید به او مراجعه کنند و از انجام هر عمل خودسرانه بپرهیزند.
3.قرآن کریم از مسلمانان می خواهد که با دخالت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در امور اجتماعی و پس از اعلام نظر آن حضرت، تردیدی به خود راه ندهند. و همگی اطاعت کنند؛ ( و ما کان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم االخیره من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبیناً)(4)؛ « هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختیاری نیست [که رأی خلافی اظهار نمایند] و هر کس نافرمانی خدا و رسول کند، قطعاً دچار گمراهی آشکار گردیده است».
دراین آیه، مقصود از «قضای پیامبر»، دخالت آن حضرت در شئون گوناگون زندگی مردم و سمائل مختلف حکومت است. هر چند این مسائل، امور خود مردم است (من امرهم)و خود مردم حق مشارکت و دخالت دارند، ولی وقتی در همین مسائل، پیامبر خدا- به عنوان رهبر دولت اسلامی-دخالت کند، جایی برای مداخله دیگران باقی نمی ماند و هیچ کس نباید خود را صاحب اختیار بداند.
4. قرآن مجید پذیرش داوری و حکمرانی پیامبر را در مشاجرات، شرط ایمان دانسته است؛ (فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً مما قضیت و یسلموا تسلیما...)(5)؛«به خدایت سوگند ایمان نمی آورند، مگر آن که تو را در آن چه بینشان اختلاف آمیز است، داور قرار دهند؛ سپس نسبت به آن چه قضاوت کردی، در نفس خود هیچ اعتراضی نداشته و از جان و دل، تسلیم باشند». صراحت این آیه در ارتباط شأن قضاوت و داوری پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به دین، بسیار صریح است؛ زیرا قرآن مجید، آن را شرط ایمان دانسته است؛ در حالی که اگر این مسئله مطلبی بشری و زمینی بود، ارتباط دادن آن با ایمان، معنا نداشت.
پیامبر بر چه چیزی سجده می کرد. رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بر خاک و زمین سجده می کرد و در سجده،چیزی را بین پیشانی و زمین حائل قرار نمی داد.(6) او می فرمود: «جعلت لی الارض مسجد و طهورا؛ زمین برای من سجدگاه و پاک کننده، قرار داده است». در این باره، علاوه بر سنت پیامبر از شیوه اصحاب نیز می توان یاد کرد به این موارد دقت کنید:
1. پیامبر، مسلمانان را نیز بدین کار امر می کرد؛ روزی پیامبر یکی از اصحاب خود را دید که بر لایه عمامه اش سجده می کرد؛ با دست مبارکش به او اشاره کرد و فرمود: عمامه ات را بردار و به پیشانی اش اشاره نمود.(7) همچنین وقتی دید که بلال حبشی بر گردی عمه اش سجده کرد تا داغی زمین آزارش ندهد، پیامبر با دست خود عمامه بلال را از زیر پیشانی او بیرون کشید و فرمود: «بلال! پیشانی ات را برخاک گذار»(8) و به صهیب نیز فرمود: «ترب وجهک یا صهیب؛ پیشانی ات را بر خاک گذار»(9) و به رباح نیز چنین فرمود.(10)
2. سیره یاران پیامبر هم سجده بر روی زمین بود؛ جابربن عبدالله انصاری می گوید: من نماز ظهر را با پیامبر می گزاردم؛ مشتی از سنگریزه در دست گرفته و آن ها را دست به دست می کردم تا خنک شوند و به هنگام نماز، بر آن ها سجده کنم.
بیهقی یکی از دانشمندان اهل سنت، درباره تبیین این حدیث می نویسد: اگر سجده بر لباس متصل به بدن جایز بود، قطعاً این کار آسان تر از خنک کردن سنگریزه ها در کف دست و قرار دادن آن ها برای سجده بود.
3. خاک باید پاک باشد و از همین روست که شیعیان تکه ای گل خشک شده را برای اطمینان از پاکی آن، با خود برمی دارند و چه بسا که برای تبرک آن را از خاک مبارک کربلا که شهادت گاه امام حسین (علیه السلام) است، بر می گیرند، همان گونه که بعضی از اصحاب، از سنگ ریزه های مکه برمی داشتند تا در سفر، بر آن ها سجده کنند.(11)
بیهقی یکی از دانشمندان اهل سنت، درباره تبیین این حدیث می نویسد: اگر سجده بر لباس متصل به بدن جایز بود، قطعاً این کار آسان تر از خنک کردن سنگریزه ها در کف دست و قرار دادن آن ها برای سجده بود.(12)
3. خاک باید پاک باشد و از همین روست که شیعیان تکه ای گل خشک شده را برای اطمینان از پاکی آن، با خود بر می دارند و چه بسا که برای تبرک آن را از خاک مبارک کربلا که شهادت گاه امام حسین(علیه السلام) است، بر می گیرند، همان گونه که بعضی از اصحاب، از سنگ ریزه های مکه بر می داشتند تا در سفر، برآن ها سجده کنند.
4. مهر، موضوعیت ندارد و در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) تمام زمین مهر بوده است و پیشانی اش را روی زمین می گذاشتند. از این رو، بر اساس روایات معصومین، سجده باید بر زمین و روییدنی های زمین - غیر از خوردنی ها و پوشیدنی ها - و از نظر عالمان شیعه نیز برخاک زمین یا سنگ و امثال آن سجده کردن، کافی است. شیعیان بر خاک، زمین، سنگ ریزه، تخته سنگ و دیگر اجزای زمین و روییدنی ها آن، مانند حصیر، سجده می کنند و نه بر فرش، پارچه، چیزهای خوردنی و زینتی و این، بر گرفته از روایات بسیاری است که در کتاب های شیعه و سنی وارد شده اند.
هشام از امام صادق (علیه السلام) پرسید: مرا آگاه ساز بر چه سجده رواست و بر چه ناروا؟ حضرت فرمود: سجده تنها بر زمین و آن چه می روید، جایز است؛ جز آن چه پوشیدنی و خوردنی است. باز پرسید فدایت شوم! فلسفه آن چیست؟ وی فرمود: زیرا سجده خضوع در پیشگاه خداوند عزوجل است؛ پس نشاید که بر پوشیدنی و خوردنی انجام گیرد؛ زیرا دنیاطلبان، بنده خوردنی ها و پوشیدنی هایند و سجده گر در سجده اش، خود را می پرستد و شایسته نیست که پیشانی خود بر معبود دنیاگرایان بسایند.(13)

پی نوشت ها :
 

1.محمد(47)، آیه33.
2. المیزان، ج18، ص248.
3.نساء(4) آیه 83.
4.احزاب (33) آیه36.
5. نساء (4)، آیه 65.
6. عایشه: «مارأیت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) متقیا وجهه
بشیء تعنی فی السجود»؛ کنزالعامل، رقم 22241.
7.سنن کبری، ج2، ص105.
8.الحقیقه ماهیه، ص21.
9.ر. ک: کنزالعامل، حدیث19810.
10.همان، حدیث19777.
11.مسند احمد، ج3، ص327.
12. سنن کبری، ج2، ص106.
 

منبع:نشریه دیدار آشنا، شماره 129





دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره اخلاقی , سیره اجتماعی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      08:45 ب.ظ -  یکشنبه 10 اسفند 1393
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic