بازخوانی گزارش قرآن از سیره پیامبر(ص)

بازخوانی گزارش قرآن از سیره پیامبر(ص)

پدر مهربان؛پیامبری صبور...

در زندگی شخصی و اجتماعی

 

محمد (ص)الگوئی تمام عیار برای حال و آینده

پیامبر(ص) مظهر اتم و اكمل الوهیت و ربوبیت الهی است، از این رو حقیقت وجودی ایشان بر همه هستی، فرشتگان، پیامبران و كتب آسمانی دیگر هیمنه دارد و از سوی خداوند به عنوان سرمشق نیكو و صراط مستقیم رسیدن به این مقامات بلند انسانی معرفی شده است.

بنابراین، شناخت آن حضرت(ص) و آشنایی با افكار، اندیشه ها، كنش ها و واكنش های ایشان، به عنوان سبك زندگی كامل و درست، ضروری است. بهترین منبع شناختی كه هیچ شك و تردیدی در صحت آن راه نمی یابد، قرآن است كه از سوی خداوند وحی شده است. پس مراجعه به قرآن برای شناخت سیره آن حضرت(ع) و پیروی و عمل مبتنی بر آن، امری شایسته و بلكه بایسته است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به قرآن، گزارشی كوتاه از برخی ویژگی های آن حضرت(ص) در حوزه شخصی و اجتماعی ارائه دهد.

پیامبر(ص) خود همواره بر حفظ آداب نماز توجه و اهتمام ویژه ای داشت. از این رو خداوند بیان می كند كه او در هنگام تكبیرات نماز، دست های خویش را بالا می برد تا این ادب نماز را به درستی به جا آورد.

هیمنه پیامبر(ص) بر هستی

بی گمان پیامبر(ص) در اوج انسانیت قرار دارد؛ چرا كه او در مقام تدنی و قرب الهی تا آنجا پیش رفته كه در مقام تدلی، قاب قوسین او ادنی (نجم، آیات 8 و 9) قرار گرفته به گونه ای كه هیچ كس در مقام مظهر الوهیت و ربوبیت، این گونه متاله و ربانی نشده است. بر همین اساس خداوند او را سرمشق و اسوه نیك و كامل بشریت قرار داده و از همگان خواسته تا از وی پیروی كنند (احزاب، آیه 21) تا در مسیر بازگشت در دایره از اویی به سوی اویی (بقره، آیه 156) رجعت خویش را با پروردگاری او (علق، آیه 8) در چارچوب حبی و اطاعتی ایشان بروند (آل عمران، آیه 31؛ انفال، آیه 1 و آیات دیگر) و منتهای سیر خویش را در هستی با مظاهر ربوبیت او طی كنند. (نجم، آیه 42)

بنابراین، آن حضرت(ص) در كمالیت و فعلیت بخشی به تمام اسمای سرشته در ذات خویش (بقره، آیه 31) به تمامیت رسیده و متاله و ربانی تمام می باشد كه فراتر و برتر از آن قابل تصور نیست. از این روست كه به مقام بلند «عبده» ستوده می شود و سیر زمینی و آسمانی، زمانی و مكانی را طی می كند (اسراء، آیه 1) و با كدح و تلاش خویش و عنایت الهی به ملاقات خداوندی در مقام فنای صفاتی و اسمایی می رسد (انشقاق، آیه 6) و با ذات هو پیوند می خورد. (اسراء، آیه 1 و نجم، آیه 9)

بر این اساس، وجود او در همه هستی، اتم و اكمل مظهر الهی است و خود او و كتابی كه آورده مهیمن بر همه هستی بوده و از هیمنه سلطه، شهود، رقابت و حفاظت برخوردار می باشد؛ چرا كه میهمن واژه ای است كه به معنای شاهد از ریشه «امن» و قلب همزه به هاء (لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه) یا با ریشه « هیمن» به معنای سلطه در حفظ، مراقبت و تصرف در چیزی (ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص 570) یا حافظ، شاهد، مراقب، امین و نگاهداری كننده چیزی (تفسیر نمونه، ج 4، ص 400) است. بنابراین، پیامبر(ص) به عنوان خلیفه اتم و اكمل الهی (بقره، آیه 30) بر همه هستی افزون بر تسخیر تكوینی دارای هیمنه تكوینی و تشریعی بوده و همه موجودات می بایست بر ایشان سجده اطاعت و خلافت برند تا بتوانند تحت هیمنه او به كمال برسند، چنان كه آیات پیش گفته از جمله 31 سوره آل عمران و آیه نخست سوره انفال به صراحت بر آن دلالت دارد و فرمان الهی در آیه 21 سوره احزاب بر اسوه حسنه قرار گرفته ایشان تأكید دارد.

خداوند در قرآن به صراحت از هیمنه قرآن سخن به میان آورده و می فرماید: و انزلنا الیك الكتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الكتاب و مهیمنا علیه؛ ما این كتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل كردیم، درحالی كه كتب پیشین را تصدیق می كند و مهیمن، مسلط، شاهد، حافظ و نگهبان آنهاست.(مائده، آیه48)

براین اساس، همان گونه كه پیامبر(ص) مصداق اسم الهی مهیمن و مظهر اتم و اكمل آن است، (حشر، آیه23) قرآن ایشان نیز مهیمن بر همه كتاب الهی است. (مائده، آیه48) خداوند در آیاتی درباره هیمنه آن حضرت سخن به میان آورده است؛ از جمله درباره شهادت و گواهی آن حضرت(ص) حتی نسبت به پیامبران دیگر می فرماید كه اگر پیامبران، شاهدان و گواهان امت خویش هستند، پیامبر(ص) شاهد شاهدان و گواه بر این پیامبران است.(نحل، آیه89)

به هرحال، هیمنه پیامبر(ص) و قرآن بر همگان حتی پیامبران و كتب آسمانی آنان امری بدیهی براساس آموزه های قرآنی است. پس آن حضرت(ص) همان گونه كه بر آنان شاهد و گواه است و او شهید بر آنان می باشد و همه هستی برای او از باب علم شهودی، حضور دارد، همچنین مراقب است تا ایشان براساس اهداف آفرینش حركت كرده و براساس آن در آنان تصرف ربوبی می كند تا آنها را به مقام بایسته و شایسته كمالی شان برساند.

سیره شخصی پیامبر(ص)

پیامبر(ص) به سبب آنچه به عنوان هیمنه آن حضرت(ص) گفته شده، نه تنها عروه الوثقی الهی(بقره، آیه256؛ لقمان، آیه22) و حبل الله (آل عمران، آیات103و 112) و صراط مستقیم خداوندی است كه انسان را به خدا می رساند، بلكه بهترین و كامل ترین و نیكوترین سرمشق و اسوه ای است كه خداوند برای ربانی شدن در میان بشر قرار داده و برانگیخته است.

بر این اساس، كسی كه بخواهد متاله و ربانی و محبوب خداوند شود، (آل عمران، آیه31؛ طه، آیه90) می بایست سیره شخصی و اجتماعی پیامبر(ص) را همانند بینش ها و نگرش های آن حضرت(ص) مدنظر قرار داده و براساس آن سبك زندگی خویش را سامان دهد.(احزاب، آیه21)

از جمله نكات مهم در زندگی شخصی آن حضرت(ص) می توان به مسأله عبادت های آن حضرت(ص) به عنوان ذكرالله اشاره كرد؛ چرا كه نماز به معنای كامل ترین و زیباترین نماد و شیوه عبادت از سوی خداوند در قرآن معرفی شده است. از این رو اهتمام آن حضرت(ص) به این ذكر الهی بسیار دایمی بود.

آن حضرت(ص) از سوی خداوند مأمور می شود تا نماز را برپا دارد (هود، آیه114؛ اسراء، آیه78؛ عنكبوت، آیه2)

نمازهای آن حضرت(ص) به نمازهای یومیه در اوقات مقرر خود (همان؛ مجمع البیان، ج5 و 6، ص306) و نمازهای واجب شب(اسراء، آیه79) و نمازهای مستحب(همان) تقسیم می شد. آن حضرت(ص) نمازهای خویش را با مراعات تمام آداب و شرایط به جا می آورد و مراعات جهر و اخفات را نیز می كرد.(اسراء، آیه10)

با آنكه مخالفان تلاش می كردند تا از اقامه نماز در مراكز عمومی و عبادتگاهی چون كعبه و مسجدالحرام جلوگیری كنند، ولی آن حضرت به نحو مستمر و مكرر نمازهایش را در حضور و در برابر مخالفان و دشمنان خویش اقامه می كرد و از نهی و ممانعت آنان نمی هراسید. (علق، آیات9 و 10؛ مجمع البیان، ج9و 10، ص782)

ایشان تا زمانی كه مأمور بود به طرف بیت المقدس نماز گزارد، به این فرمان عمل می كرد و زمانی كه تغییر قبله به سوی كعبه و مسجدالحرام از سوی خداوند ابلاغ شد، ایشان با همه تعریض ها و نكوهش ها، بر حكم خداوند عمل كرد و از هیچ هیاهو و جنگ روانی نهراسید و از حقیقت ابلاغی گامی عقب نشینی نكرد. (بقره، آیات 142تا144)

اهداف و آثاری كه پیامبر(ص) برای نماز قایل بود، موجب می شود كه ایشان و امام باقر(ع) نماز را به عنوان عمود و عماد یعنی ستون دین و تكیه گاه آن معرفی كنند. (فروع كافی، محدث كلینی، ج 3، ص 266؛ كنزالعمال، الهندی، حدیث 18869)

نماز برای پیامبر(ص) زمینه ساز دریافت وحی (مزمل، آیات 2 تا 6) و برای دیگران بسترساز دریافت الهام و وحی غیرتشریعی می شود؛ زیرا آثار آن در انسان های دیگر به شكل عمومی ظهور خواهد یافت؛ چرا كه وحی اگر به صورت تشریعی پس از پیامبر(ص) تمام می شود، (احزاب، آیه 40) ولی نبوت عامه و وحی غیرتشریعی همواره بوده و ادامه خواهد یافت؛ چنان كه پیش از این نیز به افرادی از جمله حضرت مریم(ص) و مادر موسی(ع) وحی غیرتشریعی نازل شده است (سوره مریم و نیز قصص، آیه 7) و الهامات تقوایی از سوی خداوند همواره ادامه داشته و خواهد داشت. (شمس، آیه 8)

نماز همچنین موجب دستیابی پیامبر (ص) به مقام شفاعت و مقام محمود شده است (اسراء، آیه 79) و برای دیگران نیز چنین خواهد بود. نماز موجب دوری انسان از ناپسندها، فحشاء و منكرات می شود (عنكبوت، آیه 45) و مهمترین ذكر الهی می باشد. (همان؛ المیزان، ج 16، ص 142)

پیامبر(ص) خود همواره بر حفظ آداب نماز توجه و اهتمام ویژه ای داشت. از این رو خداوند بیان می كند كه او در هنگام تكبیرات نماز، دست های خویش را بالا می برد تا این ادب نماز را به درستی به جا آورد. (كوثر، آیه 2؛ مجمع البیان، ج 9 و 10، ص 837)

اقامه نماز جماعت حتی در میدان جنگ و در حالت خوف به امامت خود آن حضرت(ص)، بیانگر توجه و ارزش و جایگاه نماز جماعت از دیدگاه آن حضرت(ص) و تاثیر فردی و اجتماعی آن دارد. (نساء، آیه 102)

ایشان به نماز جمعه نیز بسیار اهمیت می داد (جمعه، آیات 9 و 11) چنان كه به نمازهای عید قربان و عیدفطر توجه داشت (كوثر، آیه 1؛ مجمع البیان، 9 و 10، ص 837)

بر جنازه مومنان حاضر شده و نماز میت را اقامه می كرد و نسبت به منافقان از نمازگزاری بر جسدشان خودداری می كرد. (توبه، آیه 84)

در روایات داستان های بسیاری درباره سیره آن حضرت در مسئله نمازگزاری ایشان نقل شده است كه از ذكر آن در اینجا خودداری می شود و خوانندگان گرامی را به منابع روایی و تاریخی ارجاع می دهیم.

در آیات قرآنی درباره سیره های شخصی دیگر چون خواب (انفال، آیه 43؛ مزمل، آیات 1و 2)، خوراك (انبیاء، آیات 7 و 8؛ فرقان، آیات 7 و 9)، لباس و پوشش (مدثر، آیه 4)، همسرگزینی و ازدواج (رعد، آیه 38؛ احزاب، آیات 6 و 28 و 29) و امور دیگر نیز پرداخته شده است كه در این جا به ذكر آنها نمی پردازیم.

سیره اجتماعی پیامبر (ص)

اما درباره سیره اجتماعی باید گفت كه مجموعه آیات بسیاری از سبك زندگی اجتماعی آن حضرت (ص) گزارش داده است كه در اینجا به برخی از سیره اجتماعی آن حضرت در برخورد با دیگران اشاره می شود.

اصولا پیامبر(ص) براساس فطرت و عقل، انسان معتدلی بود و هرگز راه افراط و تفریط را طی نمی كرد. ایشان را می توان الگوی تمام و كمال عدالت و اعتدال و میانه روی معرفی كرد؛ زیرا افزون بر فطرت و عقل، به حكم امضایی خداوند مامور بود كه این گونه عمل كند (اسراء، آیه 29) تا نشان دهد دین اسلام جز دین فطرت و عقل نیست. (روم، آیه 30) از این رو در انفاق و احسان به دیگران همواره راه اعتدال را در پیش می گرفت. (اسراء، آیه 29) در برابر حق خاضع و در مقابل باطل مقاوم بود و هیچ كوتاه نمی آمد. لذا بر حقانیت راهی كه به او وحی شده اعتماد داشته (كهف، آیات 25 تا 27) با استقامت و صبر تمام به ابلاغ دین و گسترش آن اقدام می كرد. (هود، آیه 112، شوری، آیه 15)

مردم را به كارهای معروف و پسندیده دعوت و از كارهای زشت و منكر باز می داشت، چنان كه خود عامل به معروف و تارك منكر بود. (اعراف، آیات 157 و 199 و آیات دیگر)

نسبت به مخالفان از در مدارا و مماشات وارد می شد تا ایشان را به سوی حق دعوت كند و با پناهندگی به آنان اجازه می داد تا سخن حق را بشنوند (توبه، آیه 6)

گاه از طریق مبارزه منفی با مخالفان و دشمنان و بی اعتنایی به شبهات و دروغ پردازی های آنان (انعام، آیات 70 و 112 و 137، حجر، آیات2 و3) و گاه با به كارگیری بهترین روش ها یعنی نیكی به جای بدی (مومنون، آیات 92 و 96) و گاه با موضع گیری های سخت گیرانه و حتی جهاد علیه آنان می كوشید(توبه، آیه 73) تا راه حق را برای مردم باز كند و سلطه دشمنان را از گرده مردم بردارد. (اعراف، آیه 157)

هدف آن حضرت(ص) بیدار كردن فطرت و توجه دادن انسانها به توحید و راه و روش خدایی و متاله و ربانی شدن و قرار گرفتن در موقعیت خلافت الهی بود. (انعام، آیات 40 تا 46 و نیز 63 و 64 و آیات بسیار دیگر)

اهل عفو و گذشت بود (مائده، آیات 12 و 13) ولی به حمایت از ظالم و خائن نمی پرداخت. (نساء، آیه 107) مصلحت اندیش بود ولی هرگز این مصلحت اندیشی جز برای رفاه و آسایش و حل و فصل امور اجتماعی مردم نبود

آن حضرت(ص) خود را موظف به پاسخ گویی نسبت به همه پرسش های منطقی و معقول مردم می دانست و با گشاده رویی به همه پرسش ها پاسخ می داد و تلاش می كرد تا ایشان را به سوی حق و راه آن رهنمون سازد. (بقره، آیات 189 و 215 و 219 و 220 و آیات دیگر)

آن حضرت(ص) همواره در پی حق بود و برای او زمانی اكثریت معنا و مفهوم داشت كه در این مسیر گام بردارند، بنابراین به صرف اكثریت و یا اقلیت بودن از چیزی پیروی یا مقابله نمی كرد. و آنچه ملاك و معیار بود حق و حقانیت بود نه اكثریت یا اقلیت (انعام، آیات 114 و 116)

بر همین اساس، از حق هر جا یافت می شد پیروی می كرد و با باطل در هر جایی كه باشد مبارزه می كرد حتی اگر باطل در میان خویشان و همسران و فرزندان ایشان نمود می یافت و از كفر و نفاق و شرك و دیگر مظاهر باطل به شدت پرهیز و با آنها و مظاهرش مبارزه می كرد. (انعام، آیات 56 و 150 و احزاب، آیات 1 و 48 و آیات دیگر)

چنان كه گفته شد، فطرت سالم و عقل سلیم همواره به حق دعوت می كند و هواهای نفسانی به باطل می خواند. از این رو ایشان با هواهای نفسانی و خواسته های آن مبارزه می كرد و هرگز پیروی از هواهای نفسانی را نمی پذیرفت. (نجم، آیات 3 و 4)

از طلاق پرهیز داشت و با آن كه مجاز بود، به آن اقدام نمی كرد (احزاب، آیه 52 و آیات دیگر) به خانواده و همسر احترام می گذاشت و آنان را تكریم می كرد با آنكه گاه موجبات اذیت و آزار او را به شدت فراهم می كردند و اسرار خانوادگی را افشا می نمودند. (سوره تحریم)

نسبت به مال و منال دیگران چشم نداشت و به زندگی و امكانات مادی و رفاهی بی توجه بود (حجر آیه 88، طه، آیه 131) مردم را به تزكیه نفس دعوت می كرد و خود در این راه پیشگام بود و مردم را آموزش می داد و تربیت می كرد. (جمعه، آیه2، بقره، آیه 129 و 151، آل عمران، آیه 164)

اهل تفكر و تدبر بود و مردمان را نیز بدان می خواند (یونس، آیه 101) با برگزیده برترین روش ها در مباحثه و مناظره مسایل اعتقادی، راه و روش حق را بیان می كرد. (نحل، آیه 125، كهف، آیات 9 و 22)

اهل عفو و گذشت بود (مائده، آیات 12 و 13) ولی به حمایت از ظالم و خائن نمی پرداخت. (نساء، آیه 107) مصلحت اندیش بود ولی هرگز این مصلحت اندیشی جز برای رفاه و آسایش و حل و فصل امور اجتماعی مردم نبود (نور، آیه 62) نه آنكه با این مصلحت اندیشی احكام صریح خداوند چون متعه و قصاص و مانند آن را تعطیل كند و برخلاف احكام الهی برای رضایت ملت ها و دولت های بیگانه عمل كند و از آنان پیروی نماید. (بقره، آیه 120)

با نگاهی گذار به گوشه هایی از سیره شخصی و اجتماعی پیامبر(ص) به سادگی می توان دریافت كه ایشان به عنوان رحمت برای جهانیان (انبیاء، آیه 107) براساس آموزه های فطری و عقلانی، فطرت مردم را بیدار و عقل ایشان را فعال می ساخت تا زنجیرهای بردگی و بندگی دیگران را از گرده خویش بردارند (اعراف، آیه 157) و خود را از ظلم نفس و دیگران رهایی بخشند و حیات و زندگی سعادتمند را در دنیا و آخرت تجربه كنند و از حیات طیب و پاك برخوردار شوند. (نحل، آیه 97) بنابراین، ایشان با نگاهی انسانی با ایثار هستی خویش (شعراء، آیه 3) بر آن بود تا انسانیت را از رنج دایمی رهایی بخشد. پس سیره ما نیز در زندگی شخصی و اجتماعی می بایست این گونه باشد تا اگر محمد(ص) نشدیم دست كم محمدی شویم.به هر حال، این ها گوشه هایی از سیره شخصی و اجتماعی پیامبر بود كه در قرآن گزارش شده است. بیان همه آنها در این مقال كوتاه نمی گنجد و به همین مقدار در اینجا بسنده می شود.


نویسنده: خلیل آقاخانی

شبکه تخصصی قرآن تبیان




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم و قران , سیره اخلاقی , سیره سیاسی , سیره تربیتی , سیره اجتماعی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      08:30 ب.ظ -  دوشنبه 7 اردیبهشت 1394

همانند پیامبرمان (صلی الله علیه و آله) سفر کنیم!

همانند پیامبرمان (صلی الله علیه و آله) سفر کنیم!

زندگی

اسفند که فرامی رسد حال و هوای خانواده ها دگرگون می گردد. صحبت ها بیشتر می شود. شور و نشاطی خاص میان اعضای خانواده جریان می یابد. هر کس پیشنهادی دارد تا تعطیلات عید را هر چه بهتر و با خاطراتی خوش سپری نمایند.


بسیاری از مردم، به ویژه ساکنین شهرهای بزرگ، سفر را بهترین گزینه برای فرار از روزمرگی های طول سال و مناسب ترین راه برای با هم بودن می دانند. سفر کردن سنتی است دیرینه که مردم تمامی زمان ها و مکان ها بدان اقدام می نمودند. سیرۀ پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) نیز به خوبی نشان می دهد که ایشان اهتمامی ویژه به این امر داشته و مواردی خاص را در سفرها مدنظر قرار می دادند. در مجال بر آن شدیم تا با بررسی زندگی آن بزرگ مرد، این عید را با تمسک به سیرۀ ایشان پشت سر گذاریم.

 

زمان مناسب برای سفر

انتخاب زمان مناسب برای سفر کردن از جمله نکاتی است که باید بدان توجه ویژه نمود. در نظر گرفتن شرایط مختلف زمان، مسیر، آب و هوا و ... تأثیر بسیاری در داشتن مسافرتی مطلوب خواهد داشت. در سیرۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است که ایشان صبح هنگام و روز پنجشنبه به مسافرت می رفتند: "سنت آن است که از منازل زود حرکت کنند و آغاز سفر پنجشنبه باشد".  (عوارف المعارف، ص 126)
حرکت در هنگام صبح سبب می گردد که انسان در طول مسیر حرکت نیز از دیدن مناظر لذت برد و خستگی راه بر وی مستولی نگردد. تا هنگام ظهر مسافتی را طی کرده و سپس زمانی را به خوردن غذا و استراحت کردن اختصاص می دهد.

 

سفرهای گروهی

سفر کردن به تنهایی لذت خاصی ندارد و اصولاً کم اند افرادی که بخواهند به تنهایی مسافرت کرده و از سفر خویش لذت برند. اما در کنار فرد دیگر بودن نیز شرایطی را می طلبد و محدودیت هایی را ایجاد خواهد کرد. در سفرهای گروهی هر کس باید مراقب رفتار خویش باشد تا مبادا منجر به ایجاد کدورت و ناراحتی گردد. تقسیم کار مشورت از مهم ترین نکاتی است که در سفرهای گروهی باید مورد توجه قرار داده شود.

دعای پیامبر برای کسانی که عازم سفر هستند : "خداوند تقوا را توشۀ شما کند، شما را با هر خیری مواجه سازد، همۀ حاجاتتان را برآورد، دین و دنیای شما را برایتان سالم بدارد و شما را سالم به من بازگرداند"

در روایت است که "رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دوست نداشت کسی بدون همسفر مسافرت کند". (مجموعة ورام، ص 28) و در مقابل به کسانی که سفرهای گروهی را برمی گزیدند توصیه می کردند: "سنت است چون گروهی به سفر روند زاد و توشۀ خویش را با خود بردارند، زیرا این کار سبب دل خوشی و دلگرمی و خوش خلقی آنان خواهد شد".
در سفر هر کس باید سهم خویش را از غذا یا پول به همراه داشته باشد و مبادا با فکر بهره بردن از مطاع دیگران به سفر اقدام نماید که چنین امری کدورت و رنجش را با خود به همراه خواهد داشت.


همراه داشتن وسائل مورد نیاز

از جمله نکاتی که در سفرها باید مورد توجه قرار داده شود آن است که هر کس وسایل ضروری و مورد نیاز خویش را به همراه داشته باشد. پیش بینی کند که در هر مکانی چه چیزهایی ممکن است احتیاج گردد. به تناسب مکانی که برای سفر انتخاب کرده، وسیله ای که با آن مسافرت می-کند و همچنین آب و هوای منطقۀ مورد نظر برخی لوازم مورد نیاز خواهد بود. مواردی نیز هستند که هر مسافرتی حتما باید همراه انسان باشد. بهتر است از ابتدا آن وسایل تهیه و همراه برده شود چرا که همیشه شرایط برای فراهم کردن آن ها در طول مسیر و یا حتی محل اقامت وجود ندارد. در روایات چنین آمده است:
"رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام سفر پنج چیز را با خود برمی داشت: آینه، سرمه دان، شانه، مسواک و قیچی". (مکارم الأخلاق، ص 240) در گزارشی دیگر نخ و سوزن خیاطی، درفش کفاشی و بند چرمی کفش نیز اضافه شده است. (مکارم الأخلاق، ص 35) همراه داشتن آب نیز در سفرها از سنت محسوب می گردد.


خواندن دعاهایی خاص

از دیگر اموری که هنگام سفر مورد توجه رسول الله (صلی الله علیه و آله) قرار داشت خواندن دعاهایی خاص بود. به عنوان نمونه از انس گزارش شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قصد سفر نمی کرد جز آنکه هنگام برخاستن از جا می گفت: "اللّهُمَّ بِكَ انتَشَرتُ وَ إلَیكَ تَوَجَّهتُ وَ بِكَ اعتَصَمتُ أنتَ ثِقَتی وَ رَجائی اللّهُمَّ اكفِنی ما أهَمَّنی وَ ما لا أهتَمَّ لَه وَ ما أنتَ أعلَمُ بِه مِنی اللّهمَّ زَوِّدنی التقوى و اغفِر لی وَ وَجِّهنی إلى الخَیرِ حَیثُما تَوَجَّهتُ". "خدایا به یاری تو سفر می کنم، و به سوی تو روی می آورم، و به دامن رحمت تو چنگ می زنم، تو پشتیبان و نقطۀ امید منی. خداوندا! مرا در آنچه برایم مهم است و آنچه مهم نمی شمارم و آنچه که تو خود بهتر از من می-دانی کفایتکن. خدایا! تقوا را توشۀ من کن و گناهم را بیامرز و به هر سو رو کنم مرا با خیر مواجه ساز". (مکارم الأخلاق، ص 246)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هنگام سفر پنج چیز را با خود برمی داشت: آینه، سرمه دان، شانه، مسواک و قیچی". در در گزارشی دیگر نخ و سوزن خیاطی، درفش کفاشی و بند چرمی کفش نیز اضافه شده است.  همراه داشتن آب نیز در سفرها از سنت محسوب می گردد

ایشان در طول مسیر نیز همواره یاد خدا را در دل داشته و هیچ زمانی را برای ذکر او از دست نمی دادند. امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: "رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در سفر هر گاه از بلندی سرازیر می شد «سبحان الله» می گفت و چون به بلندی بالا می رفت «الله اکبر» می گفت". (الکافی، ج 4، ص 287)
در سیرۀ پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) آمده است که آن بزرگوار برای کسانی که عازم سفر بودند نیز دعاهایی ویژه می خواندند. یکی از این ادعیه چنین است: "زَوَّدَكُمُ اللهُ التَّقوى وَ وَجَّهَكُم إلى كُلِّ خَیرٍ و قَضى لَكُم كُلَّ حاجةٍ وَ سَلَّمَ لَكُم دینَكُم وَ دُنیاكُم وَ رَدَّكُم سالمین إلىَّ سالِمینَ". "خداوند تقوا را توشۀ شما کند، شما را با هر خیری مواجه سازد، همۀ حاجاتتان را برآورد، دین و دنیای شما را برایتان سالم بدارد و شما را سالم به من بازگرداند". (من لا یحضره الفقیه، ج ‏2، ص 276)

 

نتیجه

بررسی سیرۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به خوبی نشان می دهد که ایشان اهتمام ویژه ای به سفر کردن داشتند. بر اساس گزارشات رسیده انتخاب زمان مناسب برای سفر و همراه داشتن وسایل مورد نیاز از جمله چیزهایی است که ایشان مورد توجه قرار می دادند. از نظر ایشان سفرهای گروهی بهتر از سفر کردن به صورت فردی است البته در صورتی که هر کس وظایف خویش را انجام دهد. از ایشان ادعیه ای نیز گزارش شده است که فرد مسافر برای خود یا سایرین برای مسافران می خوانند تا سفری همراه با سلامتی و برکاتی خاص در پیش داشته باشند.

زینب مجلسی راد

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان




دسته بندی : پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , سیره اجتماعی , سیره تربیتی , احادیث و سخنان گهربار , مقالات , کتابخانه ,

       رحمان نجفی
      07:51 ق.ظ -  سه شنبه 1 اردیبهشت 1394

نگاهی به سه اصل اساسی در سیره ی تربیتی نبوی


 

مفهوم و تعریف تربیت

واژه ی تربیت از ریشه ی «رُبُوّ» به معنی زیادت و فزونی و رشد و بر آمدن گرفته شده است (1)، و کاربردهای گوناگون از این ریشه همه همین معنا را در بردارد. «رَبْو» نفس عمیق و بلند را گویند که موجب بر آمدن سینه است. «رِبوَه» یعنی سرزمین بلند و مرتفع (2). «رابیَه» نیز به همین معناست (3). و «ربا» یعنی افزون شد و نمو کرد که در اصطلاح شرع مخصوص به افزون شدن سرمایه با غیر از سود شرعی است. «أرببّتَان» دو قسمت گوشت بُن ران در قسمت کشاله ی ران را گویند که بالا می آید و حالت برآمدگی دارد. «أربی علیه» یعنی بر او اشراف و احاطه یافت.
«رَبَیْتُ الوَلَدَ فَرَبَا» یعنی فرزند را تربیت کردم و او رشد کرد. (4)
در قرآن کریم همین معنا یعنی بزرگ کردن در مفهوم رشد جسمی آمده است.
(وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً) (5).
و بگو: پروردگارا، آن دو (پدر و مادر) را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند.
(قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیداً وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ) (6).
[فرعون به موسی] گفت: آیا تو را از کودکی در میان خود نپروردیم و سالیانی چند از عمرت پیش ما نماندی؟
راغب اصفهانی - لغت شناس بزرگ - می نویسد: «رَبَیتُ» (تربیت کردم) از واژه ی «رُبُوّ» است و گفته اند اصلش از مضاعف یعنی «رَبَّ» (رَبَبَ) بوده است که یک حرف آن برای تخفیف در لفظ به حرف (ی) تبدیل شده است مانند «تَظَنَّنتُ» که «تَظَنَّیتُ» شده است. (7)
«رَبّ» به معنای مالک، خالق، صاحب، مدبّر، مربّی، قیّم، سرور و منعم است و نیز اصلاح کننده هر چیزی را «ربّ» گویند. (8) بنابراین «ربّ» به معنای مالک و مدبّر و تربیت کننده است.
راغب اصفهانی می نویسد: «ربّ» در اصل به معنی تربیت و پرورش است یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی تا به حدّ نهایی و تامّ و کمال خود برسد. (9)
آن چه در تربیت روی می دهد همین مفهوم است و البته نقش ایجادی در تربیت از آن «ربّ العالمین» است و جز او همه نقش اعدادی دارند. بنابراین، تربیت رفع موانع و ایحاد مقتضیات یعنی اعداد است تا استعدادهای انسان از قوه به فعل در آید و شکوفا شود و چون در تربیت در سیره ی نبوی، مقصد و مقصود «کمال مطلق» است، می توانیم تربیت را چنین تعریف کنیم:
«تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آن که استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود».
انسان موجودی است با استعدادهای شگفت و گرانقدر، چنان که از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود:
«الناسُ مَعادنُ کَمَعادن الذَّهَب و الفضَّه» (10). مردم چون معادل طلا و نقره اند.
با این تعبیر باید آن چه را که مانع شکوفایی استعدادهای انسان است رفع کرد و زمینه های مساعد را فراهم ساخت تا استعدادهای انسان به فعلیت رسد و انسان متصف به صفات و کمالات الهی شود و این تحولّ با اهتمام و کوشش خود انسان میسّر می شود.

جایگاه و اهمیت و ضرورت تربیت

انسان شگفت ترین مخلوق خداوند و والاترین نشانه ی قدرت حق است. انسان مستعدّ اتصاف به همه ی صفات و کمالات الهی است و آفریده شده است تا به مقام «خلیفه اللهی» رسد و این سیر جز با تربیت حقیقی میسّر نمی شود.
حقیقت انسان، حقیقی ملکوتی است و انسان با طیّ مراتبی، قوس نزولی را طیّ کرده است و در این مرتبه ی خاکی و در پایین ترین مراتب وجود قرار گرفته است و با تربیت می تواند به حقیقت وجود خویش دست یابد و متصف به والاترین کمالات شود. خدای متعال در این باره یادآور شده است:
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ، ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ) (11).
بی گمان انسان را در نیکوترین صورت و هیئت آفریدیم، آن گاه او را به پایین ترین مراتب نازل کردیم.
مگر آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پس ایشان راست مزدی بی پایان (بی منت). امام خمینی درباره ی سیر تربیت انسان می فرماید:
«انسان مراتب سیرش از طبیعت است تا ما فوق طبیعت، تا برسد بر آن جایی که مقام الوهیت است. سیر از طبیعت تا رسیدن به مقامی که غیر از خدا هیچ نبیند. این موجود قابل این است که از این طبیعت سیر بکند و تمام معنویت ها را در خودش با تربیت صحیح ایجاد بکند و برسد به مقامی که حتی فوق مقام ملائکه الله باشد.
انسان موجودی است که خدای تبارک و تعالی او را خلق کرده است برای این که همه ی جهاتی که در عالم هست، در انسان هست، منتها به طور قوه است، به طور استعداد است و این استعدادها باید فعلیت پیدا بکند، تحقق پیدا بکند». (12)
پیام آوران الهی آمده اند تا زمینه های چنین تحول مقدسی را فراهم کنند، انسان را از مرتبه ی اسفل به اعلا بکشانند و از ظلمات حیوانیت به نور انسانیت برسانند. تربیت در سنت پیام آوران الهی خروج از ظلمات به سوی نور است و کتاب انبیا، کتاب تربیت انسان است. خدای متعال درباره ی قرآن کریم و رسالت تربیتی پیامبر اکرم (ص) خطاب به آن حضرت فرموده است:
(الر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى‏ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ) (13).
[این قرآن] کتابی است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را به خواست و فرمان پروردگارشان از تاریکی ها به روشنایی بیرون آری، به راه آن توانای بی همتا و ستوده.
اگر این تحول نورانی براساس تربیتی ربانی در انسان محقق نشود، انسان در مرتبه ی حیوانات خود متوقف می ماند و استعدادهای خود را در این جهت به کار می گیرد. همه ی تلاش پیام آوران الهی بر این بوده است که انسان تربیت کنند. به بیان امام خمینی:
«تمام انبیا موضوع بحثشان، موضوع تربیتشان، موضوع عملشان، انسان است. آمده اند انسان را تربیت کنند، آمده اند این موجود طبیعی را از مرتبه ی طبیعت به مرتبه ی عالی ما فوق الطبیعه، مافوق جبروت برسانند.
تمام بحث انبیاء در انسان است. از اول هر یک از انبیا که مبعوث شدند برای انسان و برای تربیت انسان مبعوث شدند... انبیا آمدند که ما را هشیار کنند، تربیت کنند. انبیا برای انسان آمدند و برای انسان سازی آمدند. کتب انبیا کتب انسان سازی است. قرآن کریم کتاب انسان است. موضوع علم انبیا انسان است. هرچه هست حرف با انسان است. انسان منشأ همه ی خیرات است و اگر انسان نشود، منشأ همه ی ظلمات است. این موجود بر سر دو راهی واقع است، یک راه، راه انسان و یک راه، راه منحرف از انسانیت است تا از چه حیوانی سر بیرون بیاورد». (14)
پیام آوران الهی آمده اند تا راه تربیت را بر آدمیان بگشایند و مردمان را به ربّانی شدن بخوانند:
(مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَاداً لِی مِن دُونِ اللّهِ وَلکِن کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ) (15).
هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکم و پیامبری دهد، آن گاه وی مردمان را گوید: به جای خدا بندگان من باشید. بلکه [باید بگوید:] به سبب آن که کتاب [آسمانی] تعلیم می دادید و از آن رو که درس می خواندید، ربّانی باشید.
دلالت آیه در این که همه ی تلاش های تربیتی باید به سوی ربّانی شدن باشد کاملاً روشن است، مؤدبّ شدن به ادبی الهی که اتصاف به صفات خدا و پیروی از آداب پیامبر گرامی اش و اهل بیت آن حضرت است:
(فالأدب مع الله بالاقتداء بآدابه و آداب نبیّه و أهل بیته عَلیهمُ السلامّ )(16).
پس ادب نسبت به خداوند پیروی از آداب الهی و آداب پیامبرش و اهل بیتش است که درود خدا بر آنان باد.
و این تربیت نیاز به قواعدی دارد که این قواعد در سیره ی حضرت ختمی مرتبت در کامل ترین صورت جلوه کرده است.

معنای مفهوم سیره

واژه ی «سیره» اسم مصدر «سیر» است. «سین و یاء و راء» ریشه ای است که بر گذشتن و روان شدن و حرکت کردن دلالت می کند (17) و نیز به معنای رفتن و سیر کردن در زمین است. (18)
سه حرف «سین و یاء وراء» به صورت «سیر» هم حرکت در روز و هم حرکت در شب را معنا می دهد، در حالی که به صورت «سری» تنها حرکت در شب را افاده می نماید (19)، چنان که در آیه ی نخست سوره ی اسراء در معنای اخیر آمده است.
«سِیرَه» بر وزن «فِعْلَه» است یعنی هیئت و حالت و نوع نشستن و سیره که اسم مصدری است که بر هیأت و حالت و نوع عمل دلالت می کند (20)، چنان که «جَلْسَه» یعنی نشستن، و «جِلْسَه»، بیانگر نوع حرکت است (21)، لذا اهل لغت در توضیح معنای آن گفته اند: «سیره» طریقه، هیئت و حالت است (22) و نیز آن را سنت، مذهب، روش، رفتار، راه و رسم، سلوک و طریقه معنا کرده اند و از «سیره ی فرد» به صحیفه ی اعمال او و کیفیت سلوکش میان مردم تعبیر کرده اند (23). راغب اصفهانی درباره ی این واژه می نویسد: «سیره، حالت و روشی است که انسان و غیر انسان، نهاد و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غریزی و خواه اکتسابی باشد، چنان که گفته می شود فلانی سیره و روش نیکو یا سیره و روش زشت دارد» (24).
با توجه به آن چه اهل لغت گفته اند می توان «سیره» را نوع رفتار و سبک رفتار و طریقه ی زندگی معنا کرد.

پیشینه ی کاربرد اصطلاحی واژه ی سیره

«سیره» هنگامی که به عنوان یک رشته از مباحث تاریخی، موضوع بحث مورخان قرار گرفت، آن چیزی را که می بایست در بر می گرفت، شامل نگشت. مورخانی که در احوال پیامبر اسلام (ص) کتاب نوشتند، عنوان تاریخ خود را «سیره النبی» گذاشتند، و شاید نخستین رشته ی تاریخی که مورد توجه و نظر مسلمانان قرار گرفت همین «علم السیره» باشد (25). محتمل است که آنان می خواسته اند سبک رفتار یا رفتار شناسی پیامبر را بیان کنند، اما به صرف رفتار قناعت کرده اند (26). آنان «سیره» را به معنای شرح وقایع زندگی رسول خدا (ص) به کار بردند: حوادث پیش از بعثت، بعثت و حوادث پس از آن و جنگ های پیامبر (27).
مارسدن جونز (Marsden Jones) در مقدمه ی محققانه ی خود بر کتاب مغازی واقدی یاد آور شده است که تردیدی نیست که واژه ی «سیره» به معنی شرح وقایع زندگی پیامبر به کار رفته است و این امر پیش از آن که ابن هشام آن را در مورد کتاب خود به روایت از ابن اسحاق به کار برد، استعمال می شده است، چنان که از خبرابوالفرج اصفهانی در کتاب الأغانی بروشنی بر می آید استعمال واژه ی «سیره» در مفهوم اصطلاحی آن (تاریخ زندگی پیامبر) در زمان محمد بن شهاب زُهری (58 - 124 هـ. ق) معمول و متداول بوده است (28).
ابوالفرج اصفهانی از قول مدائنی ضمن اخبار خالد بن عبدالله قَسری (66 - 126 هـ. ق) حاکم کوفه و بصره طی سال های 105 تا 120 هجری (29)، می نویسد: «ابن شهاب می گفته است که خالد بن عبدالله قسری به من گفت: کتابی درباره ی انساب برایم بنویس. من کار را با نوشتن نسبت مَضّر آغاز کردم و هنوز آن را به پایان نبرده بودم که گفت: این کار را قطع کن که خداوند بن و ریشه آن ها را قطع کرده است و برای من سیره (شرح حال پیامبر) را بنویس» (30).
بدین ترتیب واژه ی «سیره» در مفهوم اصطلاحی آن در قالب شرح احوال و تاریخ زندگی پیامبر شکل گرفت و همچنان باقی ماند و به عنوان «رفتار شناسی» و «روش شناسی» و «سبک زندگی» مورد عنایت جدی قرار نگرفت.

سیره شناسی

سیره شناسی در معنای حقیقی آن به معنی رفتار شناسی و سبک شناسی است و در واقع شناخت اصول و قواعدی است که یک فرد صاحب اصول و قواعد در رفتار و کردار خود دارد.
سیره در این معنا از جنس منطق عملی است، یعنی همان گونه که اصول و قواعدی وجود دارد که رعایت آن ها تفکّر را به سامان می نماید، اصول و قواعدی وجود دارد که رفتار و عملکرد را به سامان می سازد، آن ها معیارهای نظری است و این ها معیارهای عملی (31). از این رو «سیره» عبارت است از مجموعه اصولی عملی، کلی، ثابت و مشخص که می تواند راهنمای عمل و جهت دهنده به رفتار کردار و معیار زندگی باشد.
و رسول خدا (ص) انسانی صاحب سیره بوده است و در امتداد وجود آن حضرت اهل بیت وی ادامه دهندگان همان سیره بوده اند، یعنی در تمام زندگی خود در عرصه های مختلف براساس اصولی معین رفتار کرده اند و این اصول، قواعدی معیار برای زندگی است.

استخراج سیره

ریشه و اساس اصول سیره ی نبوی در قرآن کریم است. خدای سبحان پیامبر اکرم (ص) را نمونه ای نیکو برای پیروی در همه ی زمان ها برای اهل ایمان معرفی کرده است:
(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً) (32).
قطعاً برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست؛ برای آن کسی که به خدا و روز باز پسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.
قرآن کریم که پیامبر اکرم (ص) را به عنوان بهترین سرمشق زندگی معرفی کرده، راه و رسم آن حضرت را نیز در حوزه های مختلف در بیان مستقیم و غیر مستقیم به اجمال معرفی فرموده است. در امتداد قرآن کریم، احادیث نبوی و ولوی و سپس رفتار و عملکرد پیامبر اکرم (ص) و اوصیای آن حضرت گنجینه ی استخراج سیره است. از مجموع این مواد می توان اصول سیره را استخراج نمود. در این استخراج تشکیل دادن خانواده ی حدیث و خانواده ی رفتار و عملکرد و پالایش و گزینش آن ها، مسیر دستیابی به اصول را هموار و ضریب اطمینان را به حد مطلوب می رساند و از آن جا که تمام آموزه های قرآن کریم و پیامبر اکرم (ص) و دیگر معصومین برای تربیت فرد و جامعه است، تمام اصول سیره ی نبوی در عرصه های مختلف فردی، اجتماعی، مدیریتی، خانوادگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی، تربیتی است. ولی در عین حال می توان اصولی را به عنوان اصول سیره ی تربیتی پیامبر لحاظ کرد و هر برنامه، تصمیم، اقدام و رفتار تربیتی را بر آن استوار نمود.

اصول سیره ی تربیتی

در نظام تربیتی نبوی، مجموعه ای اصول مشاهده می شود که اصول ثابت و حاکم بر تمام امور تربیتی می باشند که مهم ترین آن اصول عبارتند از:
اصل اعتدال
اصل تدّرج و تمکّن
اصل تسهیل و تیسیر
اصل زهد
اصل تعقّل
اصل تفکّر
اصل تدبّر
اصل کرامت
اصل عزّت

اصل اعتدال

هر حرکت و فعل تربیتی باید بر اعتدال استوار باشد و از حد وسط بیرون نرود و به افراط و تفریط کشیده نشود تا حرکت و فعلی مطلوب باشد. پیامبر اکرم (ص) دینی را برای بشر به ارمغان آورده است که آیین تربیتی آن به اعتدال در هر امری فرا می خواند و مجموعه ی قوانین و مقررات و آداب دینی آن به گونه ای است که مردمانی معتدل تربیت شوند. خدای متعال، امت اسلامی را امتی معتدل و میانه معرفی می کند و نمونه ای را که این امت باید خود را با او تطبیق دهد و در پی او رود، پیامبر اکرم (ص) معرفی می نماید.
(وَکَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً) (33).
و این چنین شما را امتی میانه (معتدل)، ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.
امت میانه یعنی امتی که در هیچ امری از امور، خواه نظری و خواه عملی، افراط و تفریط نمی کند و همه ی برنامه هایش در حدّ اعتدال است و معیار تنظیم همه ی امور برای این امت پیامبری است که جلوه ی تمام عیار اعتدال و میانه روی است، چنان که علی (ع) درباره ی آن حضرت فرموده است:
«سیرتُهُ القَصْدُ» (34).
سیره و رفتار او میانه روی است.
رسول خدا (ص) که الگوی به تمام معنای اهل ایمان است، در رفتار فردی، در خانواده و اجتماع، در اداره ی امور و سیاست و حتی در رویارویی با دشمنان و در میدان نبرد اعتدال را پاس می داشت و از افراط و تفریط در هر کاری پرهیز می کرد، در خبر مشهور و متّفق شیعه و سنی آمده است که حسین (ع) گفت: از پدرم امیرمؤمنان (ع) درباره ی سیره رسول خدا (ص) در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: «کانَ رَسولُ الله (ص) مُعتَدلَ الأمْر غَیْرَ مُختَلف» (35).
رسول خدا (ص) در همه ی امور معتدل و میانه رو بود، گاهی افراط و گاهی تفریط نمی کرد.
راه و رسم پیامبر، راه و رسمی معتدل بود و آن را به عنوان بهترین روش زندگی به مسلمانان توصیه می نمود و می فرمود:
«خَیْرُ الأمُور أوسَطُها» (36).
بهترین کارها حدّ وسط آن هاست.
خداوند در آیاتی چند، پیامبر گرامی اش را مخاطب قرار داده و اعتدال در امور مختلف را به او یادآور شده است و پیروان آن حضرت را نیز آموخته است که آن پیام آور راستین و معتدل تأسی جویند.
(وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً) (37).
نماز خویش را به آواز بلند مخوان و آن را آهسته هم مخوان و میان این دو راهی [معتدل]. برگزین.
در این جا خدای سبحان، پیامبر را به اعتدال در دینداری فرمان داده است. (38)
(وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَى‏ عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً) (39).
هرگز دستت را به گردنت مبند (بخل و امساک مکن) و آن را یکسره مگشای (هرچه داری به گزاف و زیاده روی مده) که نکوهیده و در مانده بنشینی.
در این جا خدای متعال، رسول خدا را به اعتدال در انفاق راه نموده است. (40)
پیامبر اکرم (ص) در تمام زندگی خود بر اعتدال تلاش نمود و دوران مکّی و مدنی را به اعتدال پیش برد و حتی در مقابله با دشمنان و آن همه افراط و تندروی از اعتدال و میانه روی دور نگردید و فرمان الهی به اعتدال را به خوبی پاسداشت و امت خود را نیز چنین می خواست. از امام باقر (ع) روایت شده است که رسول خدا (ص) فرمود:
«إن هذا الدّین متین فأوغلُوا فیه برفق و لا تُکَرّهُوا عباده الله إلی عباد الله فَتَکُونُوا کالرَّا کسب المنبت الذی لا سفرا قَطَعَ و لا ظَهراّ أبقی».
همانا این دین، دینی محکم و متین است، پس با ملایمت در آن درآیید (تندروی نکنید) و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درمانده ای باشید که نه مسافتی را پیموده و نه مرکبی به جا گذاشته است (به سبب زیادی سرعت، مرکبش در میان راه از رفتن بازمانده و خودش هم به مقصد نرسیده است) (41).
آنان که اندازه نمی شناسد و در هر امری زیاده روی یا کوتاهی می کنند به مقصد نمی رسند، برای اندازه شناسی و اتصاف به اعتدال همه جانبه، بهترین و کوتاه ترین راه، تأسی به نمونه ی کامل اعتدال است. رسول خدا (ص) به کمال اعتدال در اخلاق نیکو خوی ها و صفات دست یافته بود و هر که در این امر بدو نزدیک است، به میزان نزدیکی به او، به خدا نزدیک باشد (42) و به سعادت دست یابد و هر که در این امر از او دور است، به همان میزان از خدا دور باشد و از سعادت محروم شود. پیامبر اکرم (ص) و اوصیای آن حضرت جلوه ی کامل صراط مستقیم اند و تأسی به اخلاق معتدل آنان، راه رستگاری است، آن که خُلقی معتدل می یابد، در صراط مستقیم گام می گذارد. (43)

همه اخلاق نیکو در میانه است
که از افراط و تفریطش کرانه است

میانه چون صراط المستقیم است
ز هر دو جانبش قعر جحیم است

راه اصلاح فرد و جامعه راه اعتدال است و هرگونه افراط و تفریط مانع کمال است، و چنین است که افراط زمینه ساز تفریط است و بالعکس. افراط در امور اجتماعی موجب واکنش در جهت تفریط می شود، همچنان که تفریط موجب واکنش در جهت افراط می شود و این روند ناسالم جامعه را دچار پریشانی و تزلزل می سازد و تا زمانی که راه نیکوی اعتدال میان افراط و تفریط آشکار و پایدار نشود، حرکت به سوی کمال ناممکن خواهد بود. پیام آور اعتدال تأکید فراوان داشت که امتش به او تأسّی جویند و از افراط و تفریط دوری کنند و سیرت میانه روی اختیار نمایند و از همین رو با اصرار می فرمود:
(أیُّها الناسُ، عَلیکم بالقصد، عَلَیکُم بالقَصد، عَلَیکُم بالقصد) (44).
ای مردم، بر شما باد به اعتدال و میانه روی، به اعتدال و میانه روی، به اعتدال و میانه روی.


 


دسته بندی : کتابخانه , مقالات , سیره تربیتی , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

ادامه مطلب

       رحمان نجفی
      11:56 ق.ظ -  یکشنبه 7 دی 1393
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic