پیامبر اسلام(ص) در کلام سلیمان(ع)

نویسنده:امیر اهوارکی





 
نصّ بشارات عهدین؛
در همۀ ادیان حقیقی و حتی در فلسفۀ یونان، از مردی سخن می‌رود که مخلوق اول در آفرینش است؛ انسانی که خداوند روح او را قبل از هر چیزی آفرید و وی را رئیس این جهان کرد. او قبل از آنکه به طور جسمانی به این جهان بیاید ناظر فعّال اعمال بشر بوده است. همۀ انبیاء در میان قوم خود او را به عنوان «منجی جهان» معرفی کرده‌اند و به آمدن او بشارت داده‌اند. لذا همۀ اقوام جهان منتظر آمدن بزرگترین پیامبر خدا هستند. خصوصیت منجی در این است که خداوند داوریِ روز جزا را به او سپرده. او مخلوق نخست است و «شاهد» اعمال انسان‌ها. انبیاء به مردم تعلیم داده‌اند که هر کس به او ایمان آورَد حتی اگر کار خوبی نیز نکرده باشد در نهایت از دوزخ بیرون خواهد آمد. در عوض، کافران به او جاویدان در جهنم خواهند ماند. او صادر اول، عقل کل، نور جهان، واسطۀ فیض، خلیفة الله و ریسمان اتصال زمین و آسمان است. همۀ انبیاء محدود به زمان و مکان و قومیت خود هستند اما او رسول مطلق خدا است، برای همۀ زمان‌ها و همۀ مکان‌ها و برای همۀ انسان‌ها.

مخلوق اول در آفرینش

اولین انسانی كه بر زمین آمد حجت خدا بود و آخرین كسی هم كه از آن رخت بر می‌بندد حجت خدا است. حق تعالی میان خود و مخلوقاتش «واسطه»‌ای قرار داده كه از بُعد روحانی، به خداوند شبیه است و از بعد جسمانی خلقتش به ما انسان‌ها. این «واسطه» (Mediator)، همان مخلوق اول خداوند در آفرینش، برترین انسان و غایت الغایات وجود است. فقط با این واسطه است که می‌توان به حضرت حق، تقرب جست. كمال ما انسان‌ها شباهت جستن به این مخلوق اعلای خدای تعالی است؛ و هر كه بدو شبیه‌تر، انسان‌تر.
اقوام و امت‌های جهان به تعلیم پیامبران، مخلوق نخست را می‌شناختند. او در نزد یونانیان با نام لوگوس Logos (عقل كل) معروف بوده است. اقوام سامی‌نژاد او را صوفیا (Sophia) می‌نامیدند كه به معنای «عقل كل» آمده است.[1] در حدود پانصد سال قبل از میلاد، عده‌ای از موحّدان یونان که از بت‌پرستی هموطنان خود بیزار بودند انجمن دوستداران صوفیا (philo-Sophia) را بنیان گذاشتند. مکتب آنها به «فلصفه» مشهور شد. آنها مردم را دعوت می‌کردند تا به سخنان عقل کل (صوفیا) گوش بسپارند و او را ستایش کنند. تالس، هراکلیتوس و پارمنیدس از بنیانگذاران فلصفه بودند. تعلیمات آنها در ستایش عقل بیرونی (صوفیا یا لوگوس) موضوع اصلی فلصفه بود و لذا حکمای بعدی بدون استثناء از او سخن گفته‌اند و وجوه مختلف این حقیقت را بسط داده‌اند: سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقیان، نوافلاطونیان و غیره. بعدها فلسفه از این حقیقت دور افتاد و این مکتب را بر عقل بشری مبتنی کرد. فلاسفۀ متأخر از این حقیقت با عنوان «روح جهانی» (universal soul) یاد می‌کنند، یعنی روحی که در همۀ جهان حضور دارد.
مخلوق اول در قوم یهود با نام‌ها و القاب مختلفی شناخته می‌شده است: منجی یا ماشیَح (Messiah) ، روح خدا، بندة‌ خدا، مخلوق اول، نور خدا،‌ پادشاه یا رئیس جهان، رسول خدا و برگزیدة او، پیامبر وعده‌شده از ذریة ابراهیم، وجه الله،‌ و خصوصیات عظیم دیگر.
غایت ما در این مقال، اثبات این موضوع است كه چنین موجودی نه تنها حقیقی است بلكه هر یك از این اسامی و عناوین، وجهی از وجوه با عظمت این مخلوق كامل خداوند را معرفی می‌كنند. و ثانیاً اینكه عالمان و عرفای قوم یهود، همگی مخلوق نخستین خدا را حمد و ستایش می‌كردند و به واسطة شناخت او بود که به معرفت خدای تعالی نائل می‌گشتند.
پیامبر اسلام(ص) در کلام سلیمان(ع)

مخلوق اول در دین یهود

در میراث دینی یهودیان و مسیحیان، مطالب صحیحِ بسیاری دربارۀ مخلوق نخست خداوند یافت می‌شود. مفهوم منجی و خصوصیات او که در فوق مذکور آمد همگی برگرفته از تورات و انجیل است و دین اسلام نیز آنها را تأیید می‌کند. نزاع این ادیان از زمانی شکل می‌گیرد که می‌خواهند برای این شخص مصداق تعیین کنند. یهودیان می‌گویند که منجی (ماشیَح) هنوز ظهور نکرده، مسیحیان وی را حضرت عیسی(ع) قلمداد می‌کنند و مسلمانان خصوصیات آن جناب را بر حضرت رسول‌الله(ص) منطبق می‌دانند.
در سنت یهود برای مخلوق خدای تعالی در آفرینش، سه تعبیر به کار رفته است: نور، عقل و ماشیح (منجی). جالب توجه است كه در روایات اسلامی نیز مخلوق اول با همین سه تعبیر معرفی شده است: نور، عقل و حقیقت محمدیه (مخلوق اول در اسلام، موضوع مقالۀ دیگری است).
در ابتدای تورات كنونی آمده است كه خداوند در روز اول آفرینش «نور» را آفرید و او را نیكو یافت [سفر پیدایش 1/ 3 و‌ 4]. در كتاب امثال سلیمان در مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (Wisdom) مذكور است كه او خود را اولین مخلوق خدای تعالی معرفی می‌كند. علمای یهود بر این حقیقت صحّه گذاشته و چنین گفته‌اند:

چون خداوند «عقل» را قبل از هر چیز دیگر آفرید، «او تعالی» بایستی این كار را از روی نیّت خاصی انجام داده باشد. [دكتر آبراهام كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ 1350، ص 54]

اما در جای دیگری از تلمود، از یک انسان كامل‌ و عظیم‌الشأن با لقب ماشیح (منجی یا پادشاه جهان) به عنوان مخلوق اول خدای تعالی یاد شده است:

از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد. زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنكه جهان آفریده شود، به ذهن (خداوند) خطور كرد. (بسیقتا رباتی،‌152 ب) [گنجینه‌ای از تلمود، ص 352]

در ادامه دكتر كهن، گردآورنده این كتاب از تلمود، چنین نوشته است:

طبیعی است كه تحقیقات فراوانی دربارة اینكه ماشیح چه كسی خواهد بود به عمل آمده،‌ و برای روشن شدن این مطلب آیه‌های كتاب مقدس به دقت مطالعه و موشكافی شده است. جملگی دانشمندان یهود دربارة یك نكته متفق الرأی بوده‌اند، و آن این است كه ماشیح یك انسان خواهد بود كه از طرف خداوند مأمور انجام وظیفة خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد كه ماشیح ممكن است یك ناجی و موجود فوق انسانی باشد، اشاره‌ای نمی‌كند. [گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 352]

در كتاب امثال سلیمان از مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (عقل کل) نقل شده که او خود را مخلوق نخست خدای تعالی معرفی می‌كند:

خداوند مرا مبدأ طریق [آفرینش] خود داشت، قبل از اعمال خویش از ازل. من از ازل برقرار بودم. از ابتدا پیش از بودن جهان، هنگامی كه لجّه‌ها نبود من مولود شدم. وقتی كه چشمه‌های پر از آب وجود نداشت. قبل از آنكه كوه‌ها بر پا شود. پیش از تل‌ها مولود گردیدم. چون زمین و صحراها را هنوز نساخته بود و نه اول، غبار ربع مسكون را. وقتی كه او آسمان را مستحكم ساخت من آنجا بودم و هنگامی كه دایره را بر سطح لجّه قرار داد. وقتی كه افلاك بالا را استوار كرد و چشمه‌های لجّه را استوار گردانید. چون به دریا حدّ قرار داد تا آب‌ها از فرمان او تجاوز نكنند و زمانی كه بنیاد زمین را نهاد آنگاه نزد او معمار بودم و روز به روز شادی می‌نمودم و همیشه به حضور او اهتزاز می‌كردم و اهتزاز من در آبادی زمینِ وی، و شادی من با بنی‌آدم می‌بود. [امثال 8/ 22 تا 31]

بدین سان می‌توان گفت که مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهرة عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است:

مشورت و حكمت كامل، از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آن من است. به من، پادشاهان سلطنت می‌كنند و داوران به عدالت فتوا می‌دهند. به من، سروران حكمرانی می‌نمایند و شریفان و جمیع داوران جهان. من دوست می‌دارم آنانی را كه مرا دوست می‌دارند و هر كه مرا به جدّ و جهد بطلبد خواهد یافت. دولت و جلال با من است، توانگری جاودانی و عدالت. ثمرة من از طلا و زر ناب بهتر است و حاصل من از نقرة خالص. در طریق عدالت می‌خرامم، در میان راه‌های انصاف، تا مال [دارایی] حقیقی را نصیب محبّان خود گردانم و خزینه‌های ایشان را مملو سازم. [امثال 8/ 14 تا 21]

همانطور كه پیداست این عقل در جهان به طور روحانی حاضر است. او بهترین چیزی است كه در دنیا می‌شود آن را جست و طلب كرد. حضرت آدم(ع) پس از او بود كه حیات یافت و صاحب فهم شد.
پیامبر اسلام(ص) در کلام سلیمان(ع)

منجی در کلمات سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) هنوز نوجوان نشده بود که خداوند در رؤیای صادقه از او خواست تا میان «حكمت» و «حکومت»، یکی را برگزیند. او‌ حكمت را طلبید و خداوند علاوه بر آن، حکومت پدرش داوود(ع) را نیز به او به ارثیت داد.

پس‌ خدا وی‌ را گفت‌: «چونكه‌ این‌ چیز را خواستی‌ و طول‌ ایام‌ برای‌ خویشتن‌ نطلبیدی‌، و دولت‌ برای‌ خود سؤال‌ ننمودی‌، و جان‌ دشمنانت‌ را نطلبیدی‌، بلكه‌ به‌ جهت‌ خود حكمت‌ خواستی‌ تا انصاف‌ را بفهمی‌، اینك‌ بر حسب‌ كلام‌ تو كردم‌ و اینك‌ دل‌ حكیم‌ و فهیم‌ به‌ تو دادم‌ به‌ طوری‌ كه‌ پیش‌ از تو مثل‌ تویی‌ نبوده‌ است‌ و بعد از تو كسی‌ مثل‌ تو نخواهد برخاست‌. و نیز آنچه‌ را نطلبیدی‌، یعنی‌ هم‌ دولت‌ و هم‌ جلال‌ را به‌ تو عطا فرمودم‌ به‌ حدی‌ كه‌ در تمامی‌ روزهایت‌ كسی‌ مثل‌ تو در میان‌ پادشاهان‌ نخواهد بود. و اگر در راههای‌ من‌ سلوك‌ نموده‌، فرایض‌ و اوامر مرا نگاه‌ داری‌ به‌ طوری‌ كه‌ پدر تو داود سلوك‌ نمود، آنگاه‌ روزهایت‌ را طویل‌ خواهم‌ گردانید.» [1پادشاهان 3/ 11 تا 14]

وقتی که حضرت داوود(ع) از دنیا رفت، سلیمان(ع) نوجوان بود. او با این حکمت خداداد توانست به درستی حکومت کند. در تمام مدت حکومت وی، جنگی در نگرفت و صلح و امنیت در سراسر فلسطین حکمفرما بود. خداوند به درخواست دیگر سلیمان پاسخ داد و کاری کرد که دهان مخالفانش بسته شود. طبق آنچه قرآن کریم نقل می‌کند دعای سلیمان(ع) این بودکه خداوند یک حکومت بی‌بدیل به او عطا فرماید (سورۀ ص/ 35). از امام کاظم(ع) نقل است که مقصود سلیمان آن بود تا مردم بفهمند که حکومت او از جانب خدا است و نه ارث پدرش. لهذا خداوند باد را تحت فرمانش قرار داد، تا به نرمى او را هر جا كه بخواهد ببرد، و شیطان­ها را تحت فرمانش قرار داد تا براى وى بناهای عالى ساختند، و با فرو رفتن در اعماق دریا، جواهرات گرانبها آوردند، و زبان پرندگان را به وی آموخت، و بساط قدرت او را بر پهنة زمین گستراند و پابرجا ساخت. به این ترتیب، مردم فهمیدند كه حكومت سلیمان به سلطنت پادشاهانی كه مردم بر خود برمى‏گزینند، و یا حاکمانی که از راه جنگ و ستم بر آنان سلطه یافته‏اند، هیچ شباهتى ندارد.[2]
حضرت سلیمان در كتاب امثال در عهد عتیق، از آنچه گوش‌هایش از دهان حكمت ــ مخلوق نخستین خدای تعالی ــ شنیده برای پسرش حكایت می‌كند تا او نیز حکمت را بطلبد و به سخنش گوش بسپارد:

آیا حكمت [Wisdom] ندا نمی‌كند و فطانت آواز خود را بلند نمی‌نماید؟ به سرِ مكان‌های بلند به كنارة راه، در میان طریق‌ها می‌ایستد. به جانب دروازه‌ها به دهنة شهر، نزد مدخلِ دروازه‌ها صدا می‌زند كه «شما را ای مردان می‌خوانم و آواز من به بنی‌آدم است. ای جاهلان زیركی را بفهمید، و ای احمقان عقل را درك نمایید. بشنوید زیرا که به امور عالیه تكلّم می‌نمایم و گشادن لب‌هایم استقامت است. دهانم به راستی تنطّق می‌كند و لب‌هایم شرارت را مكروه می‌دارد. همة سخنان دهانم بر حق است و در آنها هیچ چیز كج یا معوّج نیست. تمامیِ آنها نزد مرد فهیم واضح است و نزد یابندگان معرفت مستقیم است. تأدیب مرا قبول کنید و نه نقره را، و معرفت را بیشتر از طلای خالص. زیرا که حکمت، از لعل‌ها بهتر است و جمیع نفایس را به او برابر نمی‌توان کرد. من حکمتم و در زیرکی سکونت دارم و معرفت تدبیر را یافته‌ام. ترس خداوند، مکروه داشتن بدی است. غرور و تکبّر و راه بد و دهان دروغگو را مکروه می‌دارم. مشورت و حکمت کامل (= عقل کامل یا تمام عقل) از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آنِ من است. به من پادشاهان سلطنت می‌کنند...» [امثال 8/ 1 تا 15]

سلیمان(ع) پس از آنكه پسر خود را توصیه می‌كند كه «بر عقل خود تكیه مكن» و «خویشتن را حكیم مپندار» [امثال 3/ 5 و 7] او را به حكمت الهی دعوت می‌نماید:

خوشا به حال كسی كه حكمت را پیدا كند و شخصی كه فطانت را تحصیل نماید. زیرا كه تجارتِ آن از تجارتِ نقره و محصولش از طلای خالص، نیكوتر است. از لعل‌ها گران‌بهاتر است و جمیع نفایس تو، به آن برابری نتواند كرد. به دست راست وی، طولِ ایام است و به دست چپش، دولت و جلال. طریق‌های وی طریق‌های شادمانی است و همة راه‌های وی سلامتی می‌باشد. به جهت آنانی كه او را به دست گیرند درخت حیات است و كسی كه به او متمسّك می‌باشد خجسته است. خداوند به حكمت خود زمین را بنیاد نهاد و به عقل خویش آسمان را استوار نمود. [امثال 3/ 13 تا 19]

در سخن سلیمان نبی(ع) دیده می‌شود كه حكمت (عقل)، مخلوق اول خداست و یگانه واسط‌ در امر آفرینش موجودات.
اما كتاب دیگری به نام «حكمت سلیمان» به آن حضرت منسوب است كه بسا شیرین‌تر و خواندنی‌تر و معرفت بخش‌تر است. گرچه علمای یهود این کتاب را در سنت خود محسوب نمی‌دارند اما مسیحیان كاتولیك آن را از دیرزمان در شمار کتب قانونی خود قرار داده‌اند. این رساله، از جمله هفت کتاب عهد عتیق است كه كاتولیك‌ها افزون بر پروتستان‌ها قانونی می‌دادند. این هفت رساله به طور مجزا به فارسی ترجمه شده است: نگا. كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌
پیامبر اسلام(ص) در کلام سلیمان(ع)
رسالۀ مورد بحث، «حکمت سلیمان» خوانده شده چون حاوی مناجات‌های حضرت سلیمان با «حکمت» است؛ همان عقل کل و مخلوق نخست خدای تعالی. اشتیاق سلیمان به مؤانست با حكمت، از كلمات این كتاب هویدا است. او حكمت را پرتوی از نور لایزال حق تعالی معرفی می‌كند كه بر گیتی حكم رانده، پیامبران خدای را تربیت می‌نماید:

جنبندگیِ حكمت،‌ فزون از هر جنبشی است
به سبب پاكی خویش، از همه چیز در می‌گذرد و در همه چیز نفوذ می‌كند
همانا نفحه‌ای از قدرت خداست
رایحه‌ای بس خالص از مجد خدای قادر است
از این روی هیچ آلودگی بدان ره نمی‌یابد
چه، پرتوی از نور جاودانی [یعنی خداوند متعال] است
آینة بی‌زنگاری از فعل خداست
صورتی از نیكیِ اوست.
از دیگر سو، چون یگانه است بر همه چیز قادر است
چون در ذات خویش ثابت است، مایة نو شدن عالم است
و در گذر ایام، با گذار از نفوس مقدس
ایشان را دوستان خدا و پیامبران می‌گرداند
چه، خدا جز آن كس را كه با حكمت همخانه می‌شود دوست نمی‌دارد.
همانا از آفتاب زیباتر
از جمله صور فلكی برتر
و از نور والاتر است.
چه، از پی نور شب می‌آید
لیك بدی بر حكمت غالب نمی‌آید.
از این سوی عالم تا آن سوی، به قدرت، بال می‌گسترد
و بر گیتی به نیكی حكم می‌راند.
از عنفوان جوانی، او را گرامی می‌داشتم و در طلبش بودم
بر آن می‌كوشیدم تا به همسری‌اش گیرم و دلدادة زیباییش گشتم.
(او) اصل شریف خود را با زیستن در خلوت خدا، نمودار ساخته است.
چه، سرور همگان او را دوست داشته است
همانا با علم خدا آشناست
و اختیار آنچه كردگار می‌كند با اوست.
اگر توانگری موهبتی خواستنی در زندگانی است
توانگرتر از حكمت آیا هست كه همه كار می‌كند؟
[حكمت سلیمان 7/ 24 تا 8/ 5]

پیامبر اسلام(ص) در کلام سلیمان(ع)
خداوند، حكمت را در ابتدای آفرینش خلق كرد و محبوب خود قرار داد و اختیار سایر مخلوقات خویش را بدو سپرد. حكمت، واقف به اسرار خداست و هر چه انسان ــ از علم و كمال و حیات و قدرت ــ بطلبد و میل كند، جملگی به آن حضرت عطا شده تا او به شخص لایق ببخشد.
لذا است كه حكمت، هم به ذات خود محبوب عارفان است و هم به جهت ثمراتش. چنانكه سلیمان حكمت خواهی خود را چنین شرح می‌دهد:

چون در این باب در خویشتن به تأمل پرداختم
و در دل خویش بدیدم كه در خویشاوندی با حكمت، نامیرایی است
و در دلبستگی به آن، شعفی شریف
و در اعمال دستان آن، ‌ثروتی زوال ناپذیر
و در همنشینی پیوسته آن، خردمندی
و در مصاحبت آن،‌ نام‌آوری
به هر سوی شتافتم و جست‌وجو كردم تا آن را زانِ خویش سازم
نوباوه‌ای نیك‌سرشت بودم و مرا نفسی نكو نصیب گشته بود
بل از آن روی كه نیك بودم، به كالبدی بری از آلودگی در آمدم
لیك چون دریافتم كه جز به عطای خدای، دارندگی حكمت نتوانم
- و این خود از خردمندی بود كه دانستم نعمت از جانب كه در می‌رسد-
به خداوند خطاب كردم و از او خواستم،
و با تمام قلب خویش گفتم:
«ای خدای پدران و ای خدای مهربان
تو كه به كلمة خویش جهان را بساختی
تو كه به حكمت خویش انسان را سرشتی
تا بر آفریدگانی كه بساختی،‌ چیره باشد
تا به قداست و دادگری بر جهان حكم راند
و به سلامتِ نفس داوری كند
بر من آنی را ارزانی‌دار كه شریك اورنگ تو است
بر من حكمت عطا كن
مرا از زمره فرزندان خویش مران
چه، من بندة توام و پسر كنیزت
بشری ناتوان و كوته عمر
و كم‌توان از برای فهم دادگری و شرایع
همانا آن كس كه میان بنی‌آدم كامل است
اگر از حكمت كه از جانب تو درمی‌رسد بی‌بهره باشد، به چیزی نیارزد»
[حكمت سلیمان 8/ 17 تا 9/ 6]

همانطور كه مشهود است همانا مطلوب حقیقی و تمام مسئلت سلیمان نبی(ع)، مؤانست و دوستی با برترین مخلوق خداوند یعنی حكمت بوده است:

حكمت با توست، همان كه اعمال تو را می‌شناسد
و آنگاه كه جهان را می‌ساختی حاضر بود[3]
می‌داند چه چیز به دیده تو خوشایند است
و چه چیز با فرمان‌های تو موافق
از آسمان‌های مقدس احضارش كن
و از اورنگ خویش گسیلش ‌دار
تا دستگیرم شود
تا بدانم چه چیزی به راستی خوشایند توست
چه، او همه چیز را می‌داند و می‌فهمد
[حكمت سلیمان 9/ 9 تا 11]
متابعت از حكمت،‌ سعادت دنیوی و نجات اخروی را در پی دارد. زیرا که او منجی جهان بشریت است:
اراده تو را كدامین كس می‌شناخت اگر حكمت عطا نمی‌كردی؟
و روح قدوس خود را از عالم بالا گسیل نمی‌داشتی؟
بدین سان، راه آنان كه بر زمینند، راست گشته‌ است
بدین سان،‌ آدمیان آنچه را كه خوشایند توست، آموخته‌اند
و به مدد حكمت، نجات یافته‌اند. [حكمت سلیمان 9/ 17 و 18]

پیامبر اسلام(ص) در کلام سلیمان(ع)
حضرت سلیمان(ع) در ادامه به ذکر تاریخ مخلوق اول می‌پردازد و حمایت‌های او را از انبیاء خدا برمی‌شمرد و از عقوبت های او بر کافران و فاجران خبر می‌دهد...

پی‌نوشت‌ها:

[1]. نام مسجد «ایا صوفیا» در تركیه فعلی به همین حقیقت اشاره دارد. «ایا صوفیا» در زبان یونانی به معنای «حکمت مقدس» است، که به همان «عقل کل» یا مخلوق نخست خداوند ارجاع دارد. این مسجد قبل از اسلام، کلیسا بوده است. نگا. مدخل «ایا صوفیه» (Hagia Sophia) در ویکی پدیا:
Greek: Ἁγία Σοφία, "Holy Wisdom"
Latin: Sancta Sophia or Sancta Sapientia
http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia
[2]. شیخ صدوق بن بابویه، معانی الاخبار، 2 ج، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ 2، 1377؛ ج 2، ص 325؛ باب 400 ــ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، 110 ج، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق؛ ج 14، ص 85؛ ابواب قصص سلیمان بن داوود، باب 6، ح 1
[3]. آن حدیث قدسی را به یاد آورید كه خطاب به حضرت ختمی مرتبت فرموده است: لولاك لما خلقت الا فلاك. یعنی اگر تو نبودی افلاك را نمی‌آفریدم. عكس نقیض این گزاره چنین می‌شود كه «وقتی افلاك را می‌آفریدم، تو بودی».

کتابنامه:
ـ کتاب مقدس، بَیبل سوسایتی، لندن، 1932
ـ كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ چ 1، 1380
ـ كهن، دكتر ابراهام (1948)، گنجینه‌ای از تلمود،‌ بی‌نا، تهران، چ 1،‌1350
http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia
Kirk. G. S. & J. E. Raven & M. Schofield, eds. The Presocratic Philosophers: A Critical History with a Selection of Texts, Cambridge: Cambridge University Press, 1957



دسته بندی : کتابخانه , مقالات , از نگاه اندیشمندان , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      08:39 ب.ظ -  جمعه 1 اسفند 1393

ممزوج کردن فضای زندگی با ارزشهای اسلامی


ممزوج کردن فضای زندگی با ارزشهای اسلامی


 






 

مقام معظم رهبری می فرمایند :
 

نکته یی که امروز در بحث زندگی رسول اکرم(ص) مورد نظر من می باشد، عبارت از این مطلب است که پیامبر اسلام برای آن که ارزشها و اخلاق اسلامی کاملاً در جامعه جا بیفتد و با روح و عقاید و زندگی مردم مخلوط و ممزوج بشود، فضای زندگی را با ارزشهای اسلامی آغشته می کرد. یک وقت کسی دستور می دهد یا توصیه می کند که مثلاً مردم حسن خلق و گذشت و صبر و استقامت در راه خدا داشته باشند و ظلم نکنند و دنبال اقامه ی عدل و داد باشند؛ یعنی توصیه و دستور دادن و تعلیم دادن مطرح است- که البته کار لازمی است و پیامبر اسلام هم تعلیم می داد یعلمهم و درس معرفت و زندگی به مردم می آموخت- اما یک وقت مطلب از یاد دادن بالاتر است؛ یعنی معلم کاری می کند و رفتاری در پیش می گیرد که این اخلاق و وظیفه ی اسلامی، در جامعه به شکل رنگ ثابت درمی آید، با عقاید غلط مردم به مقابله بر می خیزد، با احساسات جاهلی و ته مانده های رسوب کرده ی اخلاق غیر اسلامی مبارزه می کند و مقابل می شود، به جامعه و مردم شوک وارد می کند و در مقاطع مناسب و با روشهای مناسب،کاری می کند که فضای جامعه و محیط زندگی مردم، با این صفت و اخلاق و روش خوب کاملاً ممزوج می شود.
اگر یک جامعه بخواهد رشد کند و اخلاق صحیح اسلامی را در خود به وجود آورد، محتاج همین روش است. شاید در چند آیه ی قرآن که «یزکّیهم» پس از «یعلمهم» یا قبل از آن بیان شده است، مراد از تزکیه در این آیات همین مطلب باشد؛ یعنی پاک کردن و طاهر کردن و پیراسته کردن مردم؛ مثل طبیبی که به مریض خود فقط نمی گوید این کار را بکن و این کار را نکن، بلکه او را در محل مخصوصی قرار می دهد و آنچه را که او لازم دارد، به او می دهد و می خوراند و آنچه که برای او مضر است، از او باز می گیرد. پیامبر اکرم(ص) چنین وضعیت و روشی را در طول بیست و سه سال نبوت دنبال می کردند؛ مخصوصاً در ده سالی که در مدینه زندگی می کردند و دوران حاکمیت اسلام و تشکیل حکومت اسلامی بود.
در جامعه ی اسلامی باید با خوشبینی با افراد برخورد کرد
من، چند مثال و نمونه را آماده کرده ام تا مطرح بکنم. این، برای امروز ما در نظام اسلامی خیلی مهم است؛ هم برای آحاد مردم و هم بخصوص برای مسؤولان و کسانی که با جمعی سر وکار دارند و مجموعه یی از مردم به دهان آنها نگاه می کنند و به حرف آنها گوش می دهند. ما باید توجه کنیم که اگر بخواهیم آن ته مانده ها را پس مانده های اخلاق دوران طاغوت را- که برای رشد و تعالی ما بسیار هم مضر است- از خودمان دور کنیم و بزداییم، چاره یی نیست جز این که در زندگی خود، همین روشهای رسول اکرم را با شجاعت و قاطعیت عمل کنیم.
یک مثال، به ایجاد فضای سالم و دور از تعصبهای جاهلانه در محیط زندگی مردم مربوط است. می دانید که همه ی ملتها همین طور هستند و جز افرادی که از لحاظ معرفت، به سطح خیلی بالایی رسیده باشند، وضعشان این گونه است که در موارد زیادی تعصبات و غرضها و مرضها و حقدها و امثال آن، بر زندگی آنها حکومت می کند و مردم را از رفتار عادلانه و حق باز می دارد و فضا را فضای ناسالم می کند.
باید این فضا را سالم کرد. برای ایجاد فضای سالم و ایجاد خوشبینی میان مردم، رسول اکرم(ص) غیر از توصیه هایی که داشتند، روشهایی را هم اعمال می کردند. بخصوص در آن دوران که این مسأله بسیار مهم بود؛ چون اعراب جاهلی بین خودشان و نسبت به هم، حقدها و سوء ظنهای زیاد و تعصبات قبیله یی و فامیلی بسیاری داشتند و پیامبر اکرم(ص) باید اینها را از دلهای مؤمنین بیرون می کشید و دلهای آنها را نسبت به یکدیگر پاک و صاف و روشن می کرد.
روایتی که از پیامیر اکرم نقل شده که فرمود: «لا یبلغنی احد منکم عن احد من اصحابی شیئا فانی احب ان اخرج الیکم و انا سلیم الصدر» (1). پیش پیامبر می آمدند و از یکدیگر بدگویی می کردند و چیزهایی را درباره ی یکدیگر می گفتند؛ گاهی راست و گاهی هم خلاف واقع. پیامبر اکرم(ص) به مردم فرمودند: هیچ کس درباره ی اصحابم به من چیزی نگوید. دایماً نزد من نیایید و از همدیگر بدگویی کنید. من مایلم وقتی که میان مردم ظاهر می شوم و به میان اصحاب خود می روم ، «سلیم الصدر» باشم؛ یعنی با سینه ی صاف و پاک و بدون هیچ گونه سابقه و بدبینی به میان مسلمانها بروم.
این، سخنی از پیامبر و دستوری درباره ی مسلمانها نسبت به شخص آن حضرت است. ببینید چه قدر این رفتار رسول اکرم(ص) کمک می کند به این که مسلمانها احساس کنند که در جامعه و محیط اسلامی، باید بدون سوء ظن و با خوشبینی با افراد برخورد کرد. در روایات داریم که وقتی حاکمیت با شر و فساد است، به هر چیزی سوء ظن داشته باشید؛ اما وقتی حاکمیت با خیر و صلاح در جامعه است، سوءظنها را رها کنید، به یکدیگر حسن ظن داشته باشید، حرفهای هم را با چشم قبول بنگرید و گوش کنید، بدیهای یکدیگر را نبینید و خوبیهای هم را مشاهده کنید.
بین مسلمانها رسم بود که نزد پیامبر می آمدند و در گوش آن حضرت حرفهایی می زدند و به صورت نجوا، حدیث مخفی و محرمانه یی را می گفتند که آیه ی شریفه نازل شد ومردم را از نجوا و در گوشی با پیامبر نهی کرد؛ چون در دیگر مسلمانها ایجاد سوء ظن می کرد.

پی نوشت ها :
 

1. بحار الانوار، ج16، ص231.
 

منبع:شخصیت و سیره معصومین (ع) در نگاه مقام معظم رهبری


دسته بندی : کتابخانه , مقالات , از نگاه اندیشمندان , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      11:02 ق.ظ -  شنبه 20 دی 1393

ماجرای « افک »، حادثه ی عظیم تاریخ اسلام


ماجرای « افک »، حادثه ی عظیم تاریخ اسلام


 






 

مقام معظم رهبری می فرمایند:
 

خاطره و حادثه یی که خیلی مهم است و من بارها آن را در ذهن خود مرور کردم و به آیات این حادثه در قرآن مراجعه کردم، حادثه ی «افک» است. در سوره ی مبارکه ی نور، چند آیه مربوط به همین حادثه می شود. حادثه ی «افک» به طور خلاصه این است که یکی از همسران پیامبر، در یکی از جنگها از قافله عقب افتاده بود. پیامبر، آن همسرشان را به میدان جنگ برده بودند ، وقتی که برمی گشتند و می آمدند، او را ندیدند. حالا به هر جهتی، یا آن مخدره خواب مانده بود و یا به دنبال حاجتی رفته بود.مسلمانها آمدند، یک وقت دیدند که همسر پیامبر در میان آنها نیست. مردی از مسلمانها پیدا شد و همسر پیامبر را به مدینه آورد.
حال آن زن، کدامیک از همسران پیامبر بوده ، بین اهل سنت و شعیه اختلاف است. شیعه در روایاتشان می گویند «ماریه ی قبطیه» بوده و اهل سنت می گویند «عایشه » بوده است. این، تعیین بحث انحرافی در روزگار ماست که بگوییم کدامیک از زنان پیامبر بوده است.اصلاً قضیه این نیست که ما بخواهیم ببینیم کدام زن پیامبر بوده که این آیات درباره ی تهمت به او نازل شده است. مساله، مساله ی دیگری است؛ یک دستور اخلاقی اجتماعی بسیار مهم است.
بعد از آن که این مخدره به مدینه برگشت، بعضی از افراد هرزه گو و یاوه گو، زمزمه یی را میان مردم انداختند که این خانم کجا بود و چرا عقب مانده و این شخصی که او را آورده، چه کسی بود؟! بدون این که تصریح کنند و تهمت مشخصی را متوجه بکنند، زمزمه و شایعه یی را در میان مردم پخش کردند.
مسأله این نیست که آن مخدره، زن پیامبر است و باید او را احترام کرد؛ درآیات قرآن، مساله چیز دیگری است.آیات سوره ی نور درباره «افک» - یعنی همین سخن دروغی که منافقان و بدخواهان و افراد ناسالم در جامعه پخش و شایع می کردند- به شدت حساسیت نشان می دهد و چند آیه ی پی در پی، با لحن بسیار تندی خطاب به مسلمانها ذکر می شود که چرا وقتی شما این شایعه را شنیدید، نسبت به گوینده ی آن شدت عمل بخرج ندادید- مستفاد از آیات این است- و چرا این شایعه را قاطعاً رد نکردید.
در این آیه، دو جا جمله با«لولا» شروع می شود. اهل ادبیات عرب توجه دارند که «لولا» ی تحذیریه وقتی به کار می رود که انسان می خواهد با کمال شدت و توبیخ کامل، به مخاطب خود بگوید: چرا این کار را نکردید؟ «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیرا وقالوا هذا افک مبین» (1)؛ چرا وقتی که شما مسلمانها (مومنین و مؤمنات) این شایعه را شنیدید، به یکدیگر حسن ظن نشان ندادید و به طور قاطع نگفتید که این دروغ است؟ یک جای دیگر می فرماید: «ولو لا اذ سمعتموه قلتم ما یکون لنا ان نتکلّم بهذا سبحانک هذا بهتان عظیم»(2) ؛ چرا وقتی این شایعه را شنیدید، نگفتید که ما حق نداریم این شایعه را تکرار کنیم؟ این، یک بهتان بزرگ است.بعد در آخر این آیات هم می فرماید: « یعظکم الله ان تعودوالمثله ابدا ان کنتم مؤمنین» (3) . یعنی خدا به شما موعظه و نصیحت می کند که هرگز دیگر گرد چنین شایعه هایی نگردید و دیگر چنین حادثه یی میان جامعه ی اسلامی به وجود نیاید؛ اگر مؤمن هستید. یعنی شرط ایمان این است.
همان طور که اشاره کردم، مساله این نیست که این شخص، همسر پیامبر بود. اگر همسر پیامبر هم نبود، همین عتاب و خطاب و همین تکلیف برای مؤمنین وجود داشت. لذا در اسلام این گونه است که اگر کسی، کس دیگری را به بعضی از تهمتهای خاص متهم کند، اگر نتواند آن را با چهار شاهد عادل ثابت کند، خود تهمت زننده محکوم است که بر او حد جاری بشود. این طور نیست که شما حرفی را همین طور وسط فضا بیندازید و ذهنها را مشوب و دلها را نگران و ناراحت کنید و اگر توانستید ثابت کنید که ثابت کرده اید که اگر هم نتوانستید، سرتان را بگیرید و به راه خود بروید! نه، اگر نتوانستید برخی از تهمتهایی را که برطبق آنهاحد به مجرم زده می شود، ثابت کنید، خود شما بایستی به خاطر زدن این تهمت، حد بخورید و مجازات بشوید.
به نظر من، این حادثه ی عظمیی در تاریخ اسلام و زمان پیامبر است که به این وسیله در محیط اسلامی ، ریشه ی شایعه پراکنی در مسایل شخصی افراد- که موجب سوء ظن و بدبینی نسبت به یکدیگرمی شود و محیط و فضا را ناسالم می کند- کنده شد. اسلام، این گونه است. پس، یکی از کارهای رسول اکرم(ص) این بود که فضای جامعه را یک فضای مهربان و سرشار از مهر و محبت بسازد تا همه ی مردم در آن، نسبت به یکدیگر محبت بورزند و به چشم حسن ظن و خوشبینی به یکدیگر نگاه کنند. امروز هم تکلیف ما همین است.
مسلمانان باید از حالت بی تفاوتی نسبت به یکدیگر خارج شوند
یک مورد و نمونه ی دیگر از همین تلاش فضا سازی پیامبر این بود که دشمنیها و کینه ها را از دلهای مردم بزداید. در مورد قبلی، ایجاد حسن ظن و فضای سالم بود؛ ولی در این مورد، مساله بالاتر از این است. یعنی باید مسلمانان در جامعه ی اسلامی، از حالت بی تفاوتی نسبت به یکدیگر خارج بشوند. این که مسلمانها با هم کاری نداشته باشند و هرکسی برای خود، دنیای جداگانه یی باشد و کاری به کار مسلمانهای دیگر نداشته باشد، در اسلام پسندیده نیست و یکی از فصول زندگی رسول اکرم این بود که این فضای بی تفاوتی را، به فضای محبت و همکاری و برادری و ایجاد یک مجموعه ی همکار با یکدیگر تبدیل کند. این، همان چیزی است که امروز هم در نظام خود، به او احتیاج داریم.
مسلمانها نسبت به یکدیگر، باید با علاقه و دلسوزی و بدون ذره یی بی تفاوتی، سر و کار داشته باشند. این طور نیست که اگر شما دیدید مسلمانی مورد ابتلا به حادثه یی قرار گرفته است، از کنار او بی تفاوت بگذرید. نه، همکاری و همدردی و دلسوزی و محبت متقابل بین مسلمانها، یکی از کارهای بزرگ رسول اکرم(ص) بود.آن بزرگوار، تا آن جا که حضور داشت و در سعه ی وجودش بود، نمی گذاشت که در جامعه ی اسلامی، مسلمانها- حتی در یک مورد- نسبت به کسی بغض و کینه و عداوت داشته باشند. یعنی پیامبر با حکمت و حلم خود، حقیقتاً یک محیط شیرین و سالم و فضای آغشته به محبت را به وجود می آورد.
نقل کرده اند که عرب بیابانگردی - که از تمدن و شهرنشینی و آداب معاشرت و اخلاق معمولی زندگی چیزی نمی دانست- با همان خشونت صحرا گردی خود، به مدینه آمد و خدمت پیامبر رسید. آن حضرت، در میان اصحاب خود- حالا یا در مسجد و یا در گذرگاهی - بودند. او، از ایشان چیزی خواست که پیامبر هم به او کمکی کردند و مثلاً پول و غذا و لباسی به او دادند. بعد که این را به او بخشیدند، به او گفتند: حالاخوب شد؟ من به تو نیکی کردم؟ راضی هستی؟ آن مرد، به خاطر همان خشونت صحرا گردی خود و صراحت و بی تعارفی یی هم که این گونه افراد دارند، به خاطر آن که ظاهراً این محبتها کمش بوده است، گفت: نه، هیچ کاری انجام ندادی و هیچ محبتی نکردی و اصلاً این چیزی نبود که تو به من دادی!
طبعاً این گونه برخورد خشن نسبت به پیامبر، در دل اصحاب یک چیز ناخوشایند سنگینی بود. همه عصبانی شدند.چند نفری که اطراف پیامبر بودند، خواستند با عصبانیت و خشم، به این عرب چیزی بگویند و عکس العملی نشان بدهند؛ اما پیامبر فرمود: نه، شما به او کاری نداشته باشید، من با او مساله را حل خواهم کرد. از جمه خارج شدند و این اعرابی را هم با خودشان به منزل بردند. معلوم می شود که پیامبر در آن جا چیزی نداشتند که به او بدهند؛ والا بیشتر هم به او می دادند. او را به منزل بردند و باز چیزهای اضافه یی - مثلا غذا یا لباس یا پول- به او دادند. بعد به او گفتند: حالا راضی شدی؟
گفت: بله. مرد، در مقابل احسان و حلم پیامبر شرمنده شد و اظهار رضایت کرد.
پیامبر(ص) به او فرمودند: تو چند لحظه ی پیش، در مقابل اصحاب من حرفهایی زدی که آنها دلشان نسبت به تو چرکین شد. دوست داری برویم همین حرفهایی که به من گفتی و اظهار رضایت کردی، درمقابل آنها بگویی؟ گفت: بله، حاضرم. بعد پیامبر(ص) شب همان روز یا فردای آن روز، این عرب را برداشتند و در میان اصحابشان آورند وگفتند این برادر اعرابیمان خیال می کند که از ما راضی است؛ اگر راضی هستی؛ بگو. او هم بنا به ستایش پیامبر(ص) کرد و گفت: بله، من خوشحال و راضیم و- مثلاً - از رسول اکرم خیلی متشکرم، چون ایشان به من محبت کردند. این سخنان راگفت و رفت.
بعد که او رفت، رسول اکرم(ص) رو به اصحابشان کردند و فرمودند: مثل این اعرابی ، مثل آن ناقه یی است که از گله یی که چوپانی آن را می چراند، رمیده و جدا شده باشد و سرگذاشته، به بیابان می دود. شما دوستان من، برای این که این شتر را بگیرید و او را به من برگردانید، حمله می کنیدو از اطراف، دنبال او می دوید. این حرکت شما، رمیدگی او را بیشتر و وحشتش را زیادتر می کند و دستیابی به او را دشوارتر خواهد کرد. من نگذاشتم شما او را بیشتر از آنچه که رمیده بود، از جمع ما برمانید. با محبت و نوازش، دنبال او رفتم و به گله و جمع خودمان برگرداندم. این، روش پیامبر(ص) است.

پی نوشت ها :
 

1. نور: 12.
2. نور: 16.
3. نور: 17.
 

منبع:شخصیت و سیره معصومین (ع) در نگاه مقام معظم رهبری




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , از نگاه اندیشمندان , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      11:01 ق.ظ -  جمعه 19 دی 1393
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic