ابوطالب، کوه پرصلابت ایمان

ابوطالب، کوه پرصلابت ایمان

حضرت ابوطالب


حضرت ابوطالب، فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، عموی بزرگوار پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) و یگانه حامی ایشان پس از عبدالمطلب، پدر امیرالمومنین (علیه السلام) بزرگ قریش و رئیس مکه، دارای وقار حکما و هیبت فرمانروایان بود؛ درباره نامش اختلاف نظر است و مشهور و معروف میان مورخان این است که نام وی عبدمناف بود و عمران نیز گفته شده است.


پشتیبان بزرگ اسلام

روایت شده، ابوطالب، امانتدار وصیت ها و آثار انبیاء بود و آن ها را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) تحویل داد. پدر پیامبر اسلام، عبدالله بن عبدالمطلب قبل از ولادت ایشان از دنیا رفت و رسول خدا از کودکی تحت سرپرستی جدش عبدالمطلب بود و وقتی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) هشت ساله شد عبدالمطلب نیز در سن 102 سالگی از دنیا رفت. عبدالمطلب ابوطالب را برای سرپرستی آن حضرت انتخاب نمود، چون ابوطالب در میان عموهای آن حضرت مهربان تر از دیگران نسبت به ایشان بود. ابوطالب درباره پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنان محبت می کرد که درباره هیچ یک از فرزندان خود تا آن درجه ابراز محبت نمی کرد.

ابوطالب به خوبی از پیامبر بزرگوار اسلام حمایت کرد و در مقابل یهود که دشمن سرسخت وی بود و در مقابل برخی از بستگانش و برخی از عرب که نسبت به مقام وی حسد می ورزیدند، ایستادگی کرد و از او پشتیبانی نمود.

در عظمت پشتیبانی او از پیامبر (صلی الله علیه وآله) همین بس که پس از وفات ابوطالب به پیامبر (صلی الله علیه وآله) الهام شد اکنون که یاور و پشتیبان تو از دنیا رفت، از مکه خارج شو.

حمایت او از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اسلام به حدی بود که هرگز نمی توان آن را با علایق و پیوندهای خویشاوندی و تعصبات قبیله ای تفسیر کرد. او کاملا آماده بود از موقعیت خود در میان قوم دست بردارد و در دشمنی با خویشاوندان، مردم شهر و بلکه همه دنیا قرار گیرد و حتی به خاطر پیامبر(صلی الله علیه وآله) از شهر و دیارش تبعید شود در انزوای سیاسی و اجتماعی قرار گیرد. نمونه مهم آن داستان شعب ابی طالب است که وی سه سال آوارگی و زندگی در کنار رسول خدا را به ریاست بر قریش ترجیح داد.

ابوطالب برای حفظ پیامبر اسلام مجبور بود با کفار مکه موافقت نموده و به هم کیشی با ایشان تظاهر نماید، زیرا در غیر این صورت، ابوطالب هم مانند شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله) مورد حمله و اذیت و آزار واقع می شد

ایمان مثال زدنی

تمام علمای شیعه و بعضی از بزرگان اهل تسنن، ابوطالب را از مومنان به اسلام می دانند. در منابع اصیل اسلامی نیز شواهد فراوانی برای این موضوع یافت می شود که با بررسی آن ها جای بسی تعجب است که چرا عده ای با ابوطالب این چنین با بی مهری رفتار کرده اند و به او تهمت زده اند! کسی که با تمام وجود خود از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) دفاع می کرد و بارها خود و فرزند خویش را در مواقع خطر همچون سپر در برابر وجود پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) قرار داد، چگونه ممکن است چنین اتهامی به او زده شود؟! به این علت، محققان باریک بین چنین حدس زده اند که مخالفت با ابوطالب یک مساله سیاسی است که از مخالفت «شجره خبیثه بنی امیه» با امام علی (علیه السلام) سرچشمه گرفته است. در حقیقت، ابوطالب گناهی نداشته جز این که پدر علی بن ابی طالب (علیه السلام)، پیشوای بزرگ اسلام بوده است.

دانشمندان و مورخان اسلامی قصائد شیوایی را از ابوطالب حکایت کرده اند که از محتوای آن ها می توان به ایمان راستین وی پی برد. راجع به این اشعار، در جلد هفتم کتاب الغدیر (صص 33-384) به تفصیل بحث شده است و سپس چهل حدیث درباره ایمان و فضایل آن بزرگوار از کتب معروف و معتبر نقل و آنگاه نوزده نفر از بزرگان دانشمندان اسلامی که در این مسئله به تحقیق و تفضیل بحث کرده و درباره آن کتاب تألیف کرده اند معرفی شده اند. در خاتمه این جلد نمونه هایی از اشعار شاعران شیعه در مدح ابوطالب آمده است (صص 385-409). در اوایل جلد هشتم از شبهات مخالفان و معاندان با تحقیق و استناد به مدارک جواب داده شده است.

در احادیث نقل شده از اهل بیت علیهم السلام نیز مدارک فراوانی بر ایمان و اخلاص ابوطالب دیده می شود. مخصوصاً در روایات بی شماری امیرالمومنین علیه السلام قسم یاد می کند که نه پدرم و نه جدم عبدالمطلب و نه هاشم و نه عبد مناف هیچ گاه بت پرست نبودند، و همه آنان به دین حضرت ابراهیم به سوی خانه کعبه نماز می گزارند.

سبط بن جوزی بر ایمان ابوطالب چنین استدلال کرده که اگر پدر امام علی علیه السلام کافر بود حتما معاویه و حزب وی و زبیری ها و اعوان و انصارشان و دیگر دشمنان وی که آنان را مذمت می کرد و کفر پدران و مادران و رذالت انساب آنان را به رخشان می کشید از این بابت بر او خرده می گرفتند و از کفر پدرش به زشتی و شناعت یاد می کردند.

ابوطالب

ابوطالب برای حفظ پیامبر اسلام مجبور بود با کفار مکه موافقت نموده و به هم کیشی با ایشان تظاهر نماید، زیرا در غیر این صورت، ابوطالب هم مانند شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله) مورد حمله و اذیت و آزار واقع می شد؛ روایت ذیل شاهد بر این معنی است: جابر بن عبدالله انصاری در حدیث مفصلی نقل می کند که به پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) گفتم: مردم می گویند ابوطالب کافر مرده است؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «خدا به غیب و پنهانی ها داناتر است. در شبی که به معراج رفتم و به عرش رسیدم، در عرش چهار نور دیدم، پرسیدم: پروردگارا! این نورها چیست؟ خطاب شد: این نورها جدّت عبدالمطلب، عمویت ابوطالب، پدرت عبدالله و برادرت طالب است. گفتم: خدایا، اینها به علت چه عملی سزاوار این مقام شدند؟ خطاب شد: به اینکه ایمانشان را پنهان کردند و اظهار کفر نمودند و تا وقت مرگ بر این کار صبر کردند.»

چنانکه امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«ان مثل ابی اطالب مثل اصحاب الکهف اسروا الایمان و اظهروا الشرک فاتاهم الله اجرهم مرتین.»

ابوطالب مانند اصحاب کهف بود؛ ایمان شان را پنهان کردند و در ظاهر شرک ورزیدند و خداوند هم پاداش و مزدشان را دو برابر داد.

همچنین امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به ابان بن محمود فرمود: « انک ان لم تقر بایمان ابی طالب کان مصیرک الی النار؛ یعنی اگر در ایمان ابوطالب شک داشته باشی، بازگشت تو به جهنم است.

در این میان گفته شده اگر ابوطالب مسلمان شده بود، پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر او نماز می گزارد. ولی این اشکال هم درست نیست، چون آن زمان هنوز نمازگزاردن بر میت سنت نشده بود؛ همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر حضرت خدیجه سلام الله علیها نیز که سه روز بعد از ابوطالب رحلت نمود، نماز نگزارد.

 

خبر از دولت یار

ابوطالب در سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج از شعب) از دنیا رفت. هنگام وفات بزرگان قریش را جمع نمود و به ایشان چنین فرمود:

«ای گروه قریش! ... به شما درباره محمد سفارش می کنم، زیرا امین قریش و راستگوی عرب و دارای همه صفاتی است که به شما سفارش کردم؛ آنچه را که آورده دل می پذیرد، مگر آن که دشمنی مانع پذیرش آن گردد.

در عظمت پشتیبانی او از پیامبر (صلی الله علیه وآله) همین بس که پس از وفات ابوطالب به پیامبر (صلی الله علیه وآله) الهام شد اکنون که یاور و پشتیبان تو از دنیا رفت، از مکه خارج شو

به خدا قسم، می بینم که افراد ناتوان و آنان که در اطراف، عزتی دارند، دعوتش را پدیرفته و او را تصدیق می کنند، فرمانش را بزرگ می شمارند، در راه پیشرفت مقصودش به گرداب های مرگ فرو می روند و در نتیجه آنان، روسا و زمامداران عرب خواهند شد، و بزرگان قریش عقب مانده و خانه هایشان خراب خواهد گشت؛ ... تمام عرب دوستدار او شوند و زمام اختیارات خود را به وی سپارند و شهرهای خود را به او واگذارند.

پس ای گروه قریش! دوستدار او و در جنگ ها پشتیبان وی باشید. به خدا قسم، هر که به راه او برود، رستگار شود و هر که تعلیمات او را بپذیرد سعادتمند گردد اگر مرگم به تأخیر می افتاد، در همه پیشامدها او را همراهی می کردم و در برابر همه بلاها از او دفاع می نمودم؛ ولی چه کنم چاره ای ندارم جز آنکه گفته اش را بزرگ بدانم و به شهادت اقرار نمایم.»

از این وصیت ابوطالب، میزان درجه ایمان وی به پیامبر (صلی الله علیه وآله) دانسته می شود که به دلیل همان ایمانش، از آینده اسلام و پیشرفت سریع آن آگاه بوده است.

 

سال اندوه

وقتی خبر مرگ ابوطالب به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) رسید، سخت بی تاب شد. سپس گفت: «ای عمو، مرا در کودکی پرورش دادی و در یتیمی سرپرستی کردی و در بزرگی یاری نمودی، خدا به تو جزای خیر دهد.»

پیامبر (صلی الله علیه وآله) سال رحلت ابوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیها را که بزرگ ترین حامیان آن حضرت بودند، «عام الحزن» یعنی سال اندوه نامید و فرمود: در این روزها بر این امت دو مصیبت وارد شده است که نمی دانم به کدام یک از آن دو بی تاب تر باشم. و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «آنچه را که قریش از اذیت و رنج بر سرم آوردند، کمتر از مصیبت مرگ ابی طالب است، زیرا آن ها بعد از مرگ وی بر آزار  من افزودند.»

ابوالفضل صالح صدر            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

سیره صحیح پیامبر اعظم صلی الله علیه واله، علامه سیدجعفر مرتضی عاملی.

دائرة المعارف صحابه پیامبر اعظم صلی الله علیه واله، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام.




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , اصحاب و یاران , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      06:57 ب.ظ -  یکشنبه 9 فروردین 1394

أسد الله کیست ؟

أسد الله کیست ؟

حمزه ، مظهر رشادت و جهاد
قسم به جهاد گران

محبوب پیامبر

بدون شک حضرت حمزه ، از محبوب ترین شخصیت هایی است که رسول گرامی اسلام (ص) بیشترین محبت و علاقه را به آنان ابراز داشت و پیوسته فضیلت های آنان را برای همگان اعلام کرد .

حمایت های دیرینه از پیامبر(ص) 

حضرت حمزه همواره پشتیبان رسول گرامی اسلام (ص) بود . او در برابر مخالفان و بدخواهان اسلام و پیامبر(ص) قاطعانه می ایستاد و مانع اذیت و آزارهای آنان می شد .

وعده بهشت :

هنگامی که در جنگ بدر امیرمؤمنان علی (ع) و حمزه و عبیدة بن حارث به جنگ سه تن از سران بزرگ قریش ؛ یعنی عتبه ، شیبه، و ولید رفتند و هر سه تن را به هلاکت رساندند ، خداوند متعال آیات 23 و 24 سوره حج را در شأن امیرمؤمنان ، حمزه و عبیدة بن حارث نازل فرمود : « آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند ، البته خدا آنان را در بهشت هایی داخل گرداند که زیر درختانش نهرها جاری است و در آنجا طلا و مروارید بر دست زیور بندند و تن به جامه ابریشم بیارایند .»

حضرت حمزه فرزند عبدالمطلب بود . عبدالمطلب از کسانی بود که به سنت ابراهیمی پای­بند بود و فرزندانش را از ظلم و ستم و امور پست دنیا نهی و به صفات نیک تشویق می کرد .

می توان گفت که اگر همه شهدای اوّلین و آخرین ، در یک صف و حمزه ی سیّد الشّهدا به تنهایی در یک صف قرار گیرد ، طبق گفته ی رسول خدا ، او بر همه  شهیدان ، به جز انبیاء و اوصیاء ، فضیلت و برتری خواهد داشت ؛ «سَیّدُ شُهَداءِ اْلاَوَّلین وَ الآخِرین ما خَلا الأَنبیاءِ وَ الأَوصیاء ».1

آری ، تنها او است که با لقب « افضل الشهدا » و « اسد اللّه و اسد رسوله » و « سید الشهدا » مفتخر و ملّقّب گردید .

 

نقش حمزه در مقاطع تاریخ :

حضور حمزه در کنار رسول خدا از همان سال های اولیه بعثت می باشد و در اکثر شرایط همراه پیامبر بود .

 

غزوه بنی قینقاع

با خبر پیمان شکنی قبیله یهودی بنی قینقاع در شوال سال دوم هجرت ، پیامبر لشکری از مهاجر و انصار را به سمت آنان فرستاد که پرچمدار آن حمزة ابن عبدالمطلب بود . مسلمان ها پانزده روز آنها را محاصره کردند تا تسلیم شوند . به واسطه عبدالله ابن ابی ، پیمان دوباره ای با پیامبر بستند که از مدینه خارج شده و اقدامی بر علیه مسلمانها انجام ندهند . 2

 

جنگ بدر

یکی دیگر از افتخارات  حضرت حمزه  حضور در جنگ بدر بود .3

عبدالرحمان ابن عوف گوید : در بدر من پس از فرار مشرکین مشغول جمع آوری غنایم بودم ، ناگاه چشمم به امیة ابن خلف و پسرش که از مشرکین بودند افتاد ، مرا صدا زدند و کمک خواستند . او از من پرسید : امروز مردی در میان شما بود که با پر شترمرغ برخود نشانی زده بود4 او کیست ؟ گفتم : حمزة ابن عبدالمطلب . گفت : او امروز کارهای زیادی علیه ما کرد . او بود که صفوف ما را در هم شکست و به خاک سیاهمان نشانید. 5

طبق گفته ی رسول خدا ، او بر همه  شهیدان ، به جز انبیاء و اوصیاء ، فضیلت و برتری خواهد داشت ؛ «سَیّدُ شُهَداءِ اْلاَوَّلین وَ الآخِرین ما خَلا الأَنبیاءِ وَ الأَوصیاء »

آری ، تنها او است که با لقب « افضل الشهدا » و « اسد اللّه و اسد رسوله » و « سید الشهدا » مفتخر و ملّقّب گردید

جنگ احد

آخرین غزوه ای که حمزه سیدالشهدا در آن جنگید و به شهادتش انجامید ؛ غزوه احد بود .حمزه سیدالشهدا آنچنان سخت با دشمن می جنگید که مورد تعجب صفوان ابن امیه مشرک قرار گرفت . صفوان پرسید : او کیست که این گونه می جنگد ؟ پاسخ دادند : حمزة ابن عبدالمطلب . گفت : تا به امروز ندیده بودم که مردی چنین بر خویشان خود بتازد. 6

 

چگونگی شهادت حمزه (ع)

گرچه حضرت حمزه به دست غلامی شقی ، به نام وحشیِ حبشی به شهادت رسید لیکن در انجام این جنایت هولناک ، او را دو نفر تشویق و ترغیب نمود؛

1ـ  جُبیر بن مُطعِم

در جریان جنگ احد ، جبیربن مطعم به غلام خویش وحشی چنین گفت : پس اگر در جنگ احد اگر یکی از سه تن ؛ علی ،محمد یا حمزه را بکشی آزادت می کنم ، زیرا بجز این سه تن کسی با عموی من هم سنگ نیست .

 

2- هند همسر ابوسفیان

با وحشی ملاقات نمود و بر انجام مأموریتی که بر عهده گرفته بود ، تأکید و ترغیب کرد و در مقابل قتل یکی از سه نفر که جبیر پیشنهاد داده بود ، جایزه بزرگی را بر وی وعده داد .

وحشی می گوید :درروز جنگ احد به حمزه حمله کردم  وابتدا شکم او را دریدم و سپس جگرش را بیرون آوردم و آن را پیش هند دختر عتبه بردم و گفتم : اگر قاتل پدرت را کشته باشم به من چه خواهی داد ؟ گفت : همه ی جامه های گران بها و زر و زیورم را .7

 

رسول خدا و پیکر حمزه

قبر حضرت حمزه از زاویه بالا

« لَنْ أصابَ بِمِثْلِکَ أبدا ؛ برای من مصیبتی بالاتر از مصیبت تو نیست . » رسول خدا بعد از مشاهده ی جسد حمزه فرمودند :

و نیز فرمود : «وَ اللّه ما وَقفتُ مَوقِفا أغیَظ عَلَیَّ مِن هذا الْمَکان ؛ به خدا سوگند تا کنون چنین مصیبت سختی بر من روی نداده بود.»8

در آن حال بود که فرمود : هم اینک جبرئیل نازل شد و این مژده را به من داد : « اِنَّ حَمزة مَکْتُوب فی السَّماوات السَّبْع حَمْزَةَ بْن عَبْدالمُطَّلب اَسَد اللّه وَ اَسَدُ رَسُولِه ؛ در آسمان های هفتگانه نوشته شده است که حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا است .»9

 

هفتاد نماز بر پیکر حمزه علیه السلام

بیشتر مورّخان و محدّثان ، از عبداللّه بن عباس نقل کرده اند بر خلاف همه شهیدان ، که رسول خدا بر آنان ، مانند همه مسلمانان دیگر ، یک نماز می خواند ، بر پیکر عمویش حمزه هفتاد نماز یا هفتاد و دو نماز گزارد . بدین ترتیب که : ابتدا پیکر عمویش را با یک قطعه لباس سفید پوشاند ، سپس با هفت تکبیر بر وی نماز خواند . پس از آن هر یک از شهدا را آوردند که بر وی نماز بخواند ، در کنار پیکر حمزه قرار داد و به هر دو نماز خواند و سرانجام بر پیکر عمویش هفتاد و دو نماز گزارد.10

 

رسول خدا چرا اندوهگین بود؟

 رسول خدا در شهادت عمویش به شدت متأثر و اندوهگین بود و لذا چون پیکر او را دید با صدای بلند گریست . پر واضح است که این حزن و اندوه شدید رسول خدا ، مگر به جهت فداکاری و ثبات قدم حمزه و تلاش و جانفشانی عموی رسول خدا در روشن کردن کلمه ی حق نبود .

در واقع اندوه رسول خدا اندوه بر مصیبتی بود که از فقدان یک مجاهد مخلص و مدافع شجاع بر اسلام وارد شده بود ؛ زیرا رسول خدا نه در اثر عواطف شخصی و به انگیزه علاقه قومی بر کسی محزون می گرید و نه کسی را با این انگیزه ها به گریه تشویق می نمود بلکه علاقه و دوستی او ، و دوری و انزجارش  برای خدا بود .

معیار اندوه رسول خدا بر حمزه ، بر ارتباط حمزه با خدا بر می گردد و حزن پیامبر بر وی به مقیاس خسارت فقدان او نسبت به اسلام بود .

حمزه سیدالشهدا در دامنه­ی کوه احد و در کنار شهدای دیگر به خاک سپرده شد اما صد افسوس که با سلطه­ی در حجاز نه تنها خانه و حرم شریف حضرت حمزه، بلکه حرم­های دیگر شخصیت­های بزرگ اسلام نیز منهدم گردید .

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1- مغازی ،ج 1،ص 170

. مغازی، ج 1، ص 178 و ابن هشام، ج 3، ص 50  2-

3- سیره ی ابن هشام ،ج 2،ص 277

4- حمزه در جنگ بدر با پر شترمرغی که بر کلاه خودش بود، مشخص می شد .

5- سیره ی ابن هشام ،ج 2 ،ص 284

6- همان، ص 290

7- طبری، ذخائر العقبی، ص 183

8- تفسیر قمی، ج 1، ص 123؛ کامل بن اثیر، ج 2، ص 112؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 331

9- تاریخ ابن ابی کثیر، ج 4، ص 40

10-  سیره ابن هشام، ج3، ص30 ؛ الروض الأُنُف، ج3، ص17 ؛ سنن أبی داود، ج2، ص174





دسته بندی : کتابخانه , مقالات , اصحاب و یاران , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      06:56 ب.ظ -  یکشنبه 9 فروردین 1394

حمزه، شیر خدا و رسول

حمزه، شیر خدا و رسول

حمزه

حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف عموی پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه واله و امیرمومنان علی علیه السلام است. کنیه اش «ابویعلی» و حدود دو یا چهار سال از رسول خدا صلی الله علیه واله بزرگتر بود.

 

یار غیور رسول

بنا بر قول صحیح تر، اسلام آوردن حمزة بن عبدالمطلب در سال سوم یا چهارم بعثت بوده است. حمزه نزد پیامبر صلی الله علیه واله آمد و اظهار داشت: پسر برادرم آیا آنچه می گویی حق است؟ پیامبر صلی الله علیه واله سوره ای از قرآن بر او خواند تا کاملاً روشن شد. پیامبر صلی الله علیه واله از ایمان آوردن حمزه خوشحال شد. مسلمان شدن حمزه بر شوکت و عظمت پیامبر صلی الله علیه واله و مسلمانان افزود، زیرا به خاطر او کمتر می توانستند به حضرتش اذیت و آزاری برسانند. او پس از حضرت ابوطالب یگانه حامی و پشتیبان رسول خدا صلی الله علیه واله بود. به همین جهت از طرف پروردگار لقب « اسدالله و اسد رسوله » یعنی شیر خدا و رسولش، به او عطا شد. در این باره رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: «جائنی جبرئیل و اخبرنی بان حمزة مکتوب فی اهل السماوات السبع اسدالله و رسوله» (1)؛ جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که حمزه بین اهالی آسمان های هفت گانه شیر خدا و رسول خدا نوشته شده است.

 

اولین مدافع حق

امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: «لم یدخل الجنة حمیّة غیر حمیّة حمزة بن عبدالمطلب (و ذلک حین غضباً للنبی صلی الله علیه واله فی حدیث السلا الذی القی علی النبی) (2)؛ هیچ غیرتی وارد بهشت نمی شود جز غیرت حمزة بن عبدالمطلب و آن زمانی بود که شکم گوسفند بر روی سر پیامبر صلی الله علیه واله انداختند و او به خاطر پسر برادر خود خشمگین شد.

مسلمانان در روز جنگ احد چنان مردانه جنگیدند که مشرکان مکه مجبور به فرار شدند. کفار بیش از همه از امیرمومنان علیه السلام و حمزه ناراحت بودند، زیرا با آنکه حمزه در روز احد روزه دار بود، متجاوز از سی نفر را کشت

حمزه همواره از پیشقدمان و در صف اول مدافعان پیامبر اسلام صلی الله علیه واله قرار داشته است، چنان که در ماجرای اهانت ابوجهل به رسول خدا صلی الله علیه واله، واکنشی بسیار جوانمردانه از خود نشان داد که در تاریخ مشهور است.(3) همچنین در بیعت عقبه که جمعیت قریش با شمشیر به خانه عبدالمطلب که محل اجتماع مسلمانان بود هجوم آوردند، حمزه به همراه امیرمومنان علی علیه السلام، با شمشیر کشیده جلوی جمعیت ایستاده و قسم یاد کرد: به خدا هر که قدم به این گردنه بگذارد او را با شمشیر قطعه قطعه می کنم. مردم که چنین دیدند عقب نشینی کرده و برگشتند.(4)

اولین سریه (5) سپاه اسلام نیز با سرپرستی حمزه بوده است.(6) همچنین در سال اول هجری در حالی که بیش از هفت ماه از هجرت رسول خدا صلی الله علیه واله نگذشته بود، آن حضرت حمزه عموی خود را همراه با سی نفر سواره از مهاجرین با پرچمی سفید مأمور حمله به کاروان اقتصادی قریش کرد.(7)

در غزوه ابواء که اولین غزوه ای بود که رسول خدا صلی الله علیه واله در آن شرکت می کرد، پرچم سفید اسلام در دست حمزه قرار داشت.(8) همچنین نقل شده است در غزوه عشیره یا ذوالعشیرة که 16 ماه بعد از هجرت رسول خدا صلی الله علیه واله به مدینه واقع شد؛ پرچم سفید آن به دست حمزه بود.(9)

در جنگ بدر هم پس از شروع جنگ، فرزندان عبدالمطلب که حمزه از آنان بود پیشقدم شدند. نقل شده است آیه شریفه « هَاذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُواْ فىِ رَبهِِّمْ  فَالَّذِینَ كَفَرُواْ قُطِّعَتْ لهَُمْ ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الحَْمِیم‏»(10) ؛ در شأن 6 نفری از مومنین و کفار که روز بدر با هم جنگیدند نازل شده است که آن شش نفر عبارتند از: حمزة بن عبدالمطلب که عتبة بن ربیعة را کشت و امام علی علیه السلام که ولید بن عتبة را کشت و عبیدة بن الحارث که با شبیة بن ربیعة به جنگ پرداخت.(11)

 

شیر بیشه جهاد

مسلمانان در روز جنگ احد چنان مردانه جنگیدند که مشرکان مکه مجبور به فرار شدند. کفار بیش از همه از امیرمومنان علیه السلام و حمزه ناراحت بودند، زیرا با آنکه حمزه در روز احد روزه دار بود، متجاوز از سی نفر را کشت. از این رو هند به وحشی که از بردگان جبیر بن مطعم بود پیشنهاد کرد که اگر محمد، یا علی و یا حمزه را بکشی هر چه بخواهی انجام می شود و حاجتت را برآورده می کنم.

وحشى در پاسخ هند گفت: اما محمد که مرا به وى دسترسى نیست و یارانش حلقه وار او را احاطه مى ‏کنند، على هم پیوسته در حال کارزار اطراف خود را به دقت مى ‏نگرد و بدو نیز دسترسى ندارم و اما حمزه را شاید بتوانم به قتل رسانم، زیرا وقتى به غضب مى ‏آید پیش پاى خود را نمى ‏بیند .

حضرت حمزه

وحشی می گوید: دیدم حمزه، جمعیت را مانند گله می راند و به هر سو رو می کند مردان جنگی از جلوی روی او فرار می کنند و هر که با او مصاف می دهد کشته می شود. در صدد بودم تا وقتی که نزدیک من رسید، حربه پرّان خود را به حرکت در آورده و به طرف او پرتاب نمودم، و حمزه به زمین افتاد، مدتی درنگ نمودم تا وقتی که جان داد. بالای سر او رفتم، شکمش را پاره نموده و جگرش را بیرون آوردم و برای هند بردم؛ هند جگر حمزه را به دندان گرفت تا بجود ولی در دهن او مانند سنگ سخت شد و نتوانست بخورد. (از اینجا هند به «آکلة الاکباد» یعنی جگرخوار معروف گردید.) موقعی که ابوسفیان بر کشته حمزه عبور کرد سر نیزه خود را در گوشه دهان حمزه فرو کرد و گفت: ای عاق بچش! حلیس که همراه ابوسفیان بود این عمل او را خیلی زشت و جاهلانه دید، صدا زد: فرزندان کنانه! ابوسفیان خود را رئیس قریش می داند ولی ببینید با پسرعموی خود چه می کند؛ ابوسفیان شرمنده شد و گفت لغزشی بود، خواهش می کنم به کسی اظهار مکن.(12)

در امالی شیخ طوسی آمده استکه در روز احد صدای هاتفی شنیده شد:

لاسیف الا ذوالفقار                        و لافتی الا علی

              فاذا ندبتم هالکاً                           فابکوا الوفی اخا الوفی (13)

«شمشیری جز ذوالفقار، و جوانمردی جز علی نیست، هرگاه خواستید بر کشته ای گریه کنید، بر وفادار و برادر وفادر (حمزه برادر ابوطالب) گریه کنید».

 

سالار شهیدان صدر اسلام

پس از آنکه آتش جنگ فرو نشست و لشکر مشرکین به طرف مکه فرار کردند پیامبر صلی الله علیه واله حال یک یک از یارانش را می پرسید تا آنکه فرمود: از عمویم حمزه چه خبر دارید؟ حارث بن صمه گفت: محل کشته شدن او را می دانم، فرمود: برو و از او خبری برای من بیاور؛ حارث کنار کشته حمزه آمد، ولی وقتی که دید او را مثله (تکه تکه) کرده اند نتوانست برگردد و گزارش دهد.

پیامبر صلی الله علیه واله که دید برگشتن حارث طولانی شد به علی بن ابی طالب علیه السلام دستور داد برو ببین حال عمویت چگونه است. امام علی علیه السلام نیز وقتی دید نمی تواند به پیامبر صلی الله علیه واله احوال حمزه را بیان کند او هم برنگشت.

مسلمان شدن حمزه بر شوکت و عظمت پیامبر صلی الله علیه واله و مسلمانان افزود، زیرا به خاطر او کمتر می توانستند به حضرتش اذیت و آزاری برسانند. او پس از حضرت ابوطالب یگانه حامی و پشتیبان رسول خدا صلی الله علیه واله بود. به همین جهت از طرف پروردگار لقب « اسدالله و اسد رسوله » یعنی شیر خدا و رسولش، به او عطا شد

به ناچار پیامبر صلی الله علیه واله خود به قلتگاه حمزه آمد، همین که مشاهده کرد که شکم حمزه را دریده و جگرش را بیرون آورده و گوش و دماغ او را بریده اند گریان شد و فرمود: بزرگتر از این مصیبت نخواهم دید، و هرگز در جایی درنگ نکرده ام که از اینجا بر من سخت تر گذاشته باشد، خدا تو را رحمت کند که همواره در کارهای خیر کوشا بودی، و به صله رحم علاقه داشتی،... آنقدر گریست تا از حال رفت، آنگاه عبایی که بر تن داشت بیرون آورد و بر بدن حمزه پوشانید.(14)

پیامبر صلی الله علیه واله بعد از شهادت حمزه در جنگ احد فرمودند: « افضل الشهداء حمزة بن عبدالمطلب؛ برترین شهدا، حمزه است».(15)

امیرالمومنین علیه السلام بعدها در نامه ای به معاویه نوشت: عده زیادی از مهاجرین در راه خدا شهید شدند... تا زمانی که شهید ما حمزه کشته شد گفتند «سیدالشهداء» و رسول خدا صلی الله علیه واله او را با هفتاد تکبیر در نماز بر جنازه اش وی را امتیاز داد... سپس فرمود: منا اسدالله و منکم اسدالاحلاف؛ شیرخدا از ماست و شیر قسم خوردن (بر ضد رسول خدا) (16) از شماست.(17)

رسول خدا صلی الله علیه واله همواره به زیارت قبر حمزه می رفت و دستور می فرمود که دیگران هم به زیارتش بروند، و همچنین فاطمه زهرا علیهاالسلام هر شنبه صبح به زیارت قبر حمزه می رفت و او را زیارت می کرد.(18)

 

پی نوشت:

1) المستدرک، حاکم نیشابوری 3: 194؛ مجمع الزوائد، هیثمی 9: 268؛ معجم الکبیر، طبرانی 3: 149؛ کشف الخفاء، عجلونی 2: 344؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید 15: 17 و السیرة الحلبیة، حلبی 2: 534.

2) اصول کافی، کلینی 2: 308؛ تفسیر نورالثقلین، حویزی 5: 72 و وسایل الشیعه، حر عاملی 15: 372.

3) السیرة النبویة، ابن هشام 1: 188؛ المستدرک، حاکم نیشابوری 3:192؛ ذخائر العقبی، طبری: 173؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی دمشقی 2: 332؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر 2: 83؛ اسدالغابة، ابن اثیر 1: 528؛ البدایة و النهایة، ابن اکثیر 3: 33؛ اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی: 48 و اعیان الشیعة، امین عاملی 6: 243.

4) تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی 1: 273؛ اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی 1: 144؛ تفسیر صافی، فیض کاشانی 2: 294 و حلیة الابرار، علامه بحرانی 1: 94.

5) سربه آن است که شخص پیغمبر صلی الله علیه واله همراه لشکر نباشد، و اگر پیامبر صلی الله علیه واله باشد آن را غزوه می نامند.

6) تاریخ خلیفه، خلیفة بن خیاط: 34؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر 1: 42؛ الدرر، ابن عبدالبر: 96 ؛ ذخائر العقبی، طبری: 176؛ مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب 1: 161؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر 3: 300؛ اسدالغابة، ابن اثیر 472 و مستدرکات علم رجال الحدیث، نمازی: 200.

7) تاریخ خلیفه، خلیفة بن خیاط: 34؛ الطبقات الکبری، ابن سعد 2: 6 و 51 ؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر 1: 43؛ المستدرک، حاکم نیشابوری 3: 187؛ ذخائر العقبی، طبری: 176؛ اسدالغابة، ابن اثیر 2: 47؛ امتاع الاسماع، مقریزی 1: 71؛ الاعلام، زرکلی 2: 278 و اعیان الشیعة، امین عاملی 6: 244.

8) البدایة و النهایة، ابن کثیر 3: 299.

9) اعیان الشیعة، امین عاملی 1: 246.

10) حج: 19.

11) صحیح بخاری، بخاری 5:7 (باب المغازی، باب قصه غزوه بدر)، 5 :242 (تفسیر القرآن)؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری 8: 246 ؛ شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی 1: 262؛ ذخائرالعقبی، طبری : 89 ؛ مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب 3: 7 ؛ تفسیر جوامع الجامع، طبرسی 2 : 4-522.

12) تاریخ الطبری، طبری 2 : 206 ؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر 2 : 160 ؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر 4 : 43 ؛ مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب 1 : 167 ؛ اعیان الشیعة، امین عاملی 1 : 258.

13) الامالی، شیخ طوسی : 143 ؛ بشارة المصطفی، الطبری : 433 ؛ مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب 2 : 316.

14) مجمع الزوائد، هیثمی 6 : 119.

15) احکام القرآن، جصاص 1 : 85 ؛ تفسیر ثعلبی، ثعلبی 2 : 125 ؛ تفسیر سمعانی، سمعانی 4 : 233 ؛ مجمع الزوائد، هیثمی 9 : 368.

16) منظور ابوسفیان است که قبیله ها را جمع و برای جنگیدن با رسول خدا صلی الله علیه واله هم قسم کرد.

 17) شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید 3 : 32 و 15 : 182 ؛ الاحتجاج، طبرسی 1 : 261.

18) من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق 1 : 180 ؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی 1 : 465 ؛ المعتبر، محقق حلی 1 : 340.

ابوالفضل صالح صدر           

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

دائرة المعارف صحابه پیامبر اعظم صلی الله علیه واله، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام.

دائرة المعارف طهور، نقل از «الصحیح من سیرة النبی»، سید جعفر مرتضی عاملی.

زندگانی حضرت محمد صلی الله علیه واله، سید هاشم رسولى محلاتى.




دسته بندی : پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , مقالات , کتابخانه , اصحاب و یاران ,

       رحمان نجفی
      06:54 ب.ظ -  یکشنبه 9 فروردین 1394
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات