نوزادی در سجده

نوزادی در سجده

پیامبر

صبح همان روزى كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) متولد شد هر بتى كه در هر جاى عالم بود سرنگون شد و کاخ پادشاه عجم لرزید و چهارده كنگره آن افتاد و دریاچه ساوه كه آن را مى‌پرستیدند فرو رفت و خشك شد، "همان كه نمك شده و نزدیک كاشان است" و وادى سماوه كه سالها بود كسى در آن آب ندیده بود؛ آب در آن جارى شد و آتشكده فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود، خاموش شد و طاق كسرى از وسط شكست و نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید تا به مشرق رسید و تخت هر پادشاهى در آن روز سرنگون شده بود و همه پادشاهان در آن روز لال و گنگ بودند و نمى‌توانستند سخن بگویند و سحر ساحران باطل شد و قریش در میان عرب بزرگ شد، و به آنها «آل الله» مى‌گفتند زیرا كه در خانه خدا بودند.

آمنه(علیهاالسلام) مادر آن حضرت فرمود: والله چون پسرم بر زمین قرار گرفت دست‌هایش را بر زمین گذاشت و سر به سوى آسمان بلند كرد، و از او نورى ساطع شد كه همه چیز را روشن كرد و میان آن روشنایى، صدایى شنیدم كه گوینده‌اى مى‌گفت: تو بهترین مردم را زائیدى، پس او را محمد نام گذار، و چون شب شد این ندا از آسمان رسید كه: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا .»

در آن شب دنیا روشن شد و هر سنگ و كلوخ و درختى خندید و آنچه در آسمان‌ها و زمین بود تسبیح خدا گفتند و شیطان پا به فرار گذاشت و مى‌گفت: بهترین امت‌ها و گرامى‌ترین بندگان و بزرگترین عالمیان، امت محمد است.

 


برگرفته از کتاب منتهى الامال، شیخ عباس قمی

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی

 




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , عبدالله پدر حضرت محمد(ص) , حضرت آمنه علیهاالسلام ,

       رحمان نجفی
      07:11 ب.ظ -  یکشنبه 9 فروردین 1394

پیامبر اکرم چگونه به دنیا آمد؟

پیامبر اکرم چگونه به دنیا آمد؟

حضرت محمد (ص)

آمنه مادر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مى‌فرماید:

هنگامى كه باردار محمد(صلى الله علیه و آله) شدم، نورى از او ساطع گردید كه آسمانها و زمین را روشن كرد.

حضرت آمنه مى‌فرماید: چند روزى بر من گذشت كه ناراحت بودم، مى‌دانستم در ماه زایمان هستم. شب ولادت درد من افزون شد و من تك و تنها در اطاق به شوهر جوان‌مرگم عبدالله و به تنهایى و غربت خودم كه دور از سرزمین یثرب افتاده‌ام، فكر مى‌كردم، شاید آهسته آهسته اشك هم مى‌ریختم، از طرفى هم خیال داشتم برخیزم و دختران عبدالمطلب را كنار بسترم بخوانم اما هنوز این خیال قطعى نبود و با خودم مى‌گفتم از كجا معلوم این درد درد زائیدن باشد كه ناگهان به گوشم آوایى رسید كه شادمان شدم، صداى چند زن را شنیدم كه بر بالینم نشسته‌اند و درباره من صحبت مى‌كنند.

از صداى آرام و دلپذیرشان آنقدر خوشم آمد كه تقریبا درد خود را فراموش ‍ كرده بودم، سرم را از روى زمین برداشتم كه ببینم زنانى كه در كنارم نشسته‌اند كجایى هستند و از كجا آمده‌اند و با من چه آشنایى دارند؟ دیدم چقدر زیبا! و چه خوش بو و پاكیزه! من گمان كردم از خانم‌هاى قریش هستند حیرتم از این بود كه چگونه بى خبر به اتاق من آمده‌اند! و چه كسى ایشان را از حال من با خبرشان كرده است ؟

به رسم و روش عرب‌ها كه در برابر عزیزترین دوستانشان قربان صدقه مى‌روند به گرمی گفتم: پدر و مادرم به فداى شما باد از كجا آمده‌اید و چه كسانى هستید؟

آن زن كه طرف راستم نشسته بود گفت: من مریم مادر مسیح و دختر عمرانم !

دومى مى‌گفت: من آسیه همسر فرعون هستم و دو زن دیگرى هم که دو فرشته بهشتى بودند كه به خانه من آمده بودند، دستى كه از بال پرستو نرم‌تر بود به پهلویم كشیده شد دردم آرام گرفت اما نه دیگر چیزى مى‌دیدم و نه چیزى مى‌شنیدم این حالت بیش از چند لحظه دوام نیافت كه آهسته آهسته این حالت محو شد و جاى خود را به نورى روحانى بخشید در روشنایى این نور ملكوتى، پسرم را بر دامنم یافتم كه پیشانى عبودیت بر زمین گذاشته بود و نجوایى نامفهوم گوشم را نوازش مى‌داد با این كه نه گوینده را مى‌دیدم و نه از نجوایش مطلبى در مى‌یافتم باز هم خوشحال بودم .

سه موجود سفیدپوش پسرم را از دامنم برداشته بودند، نمى‌دانستم این سه نفر كیستند از خاندان هاشم نبودند عرب هم نبودند شاید آدمى زاد هم نبودند، اما من مى‌ترسیدم و در عین حال قدرتى كه دستم را پیش ببرد و كودك تازه به دنیا آمده‌ام را از دستشان بگیرد در من نبود، این سه نفر با خودشان دو ظرف آورده و پارچه حریرى كه از ابر سفیدتر و لطیف‌تر بود در كنارشان دیدم .

پسرم را با آبى كه در یكى از آن ظرف‌ها مى‌درخشید در ظرف دیگر شستشو دادند و بعد در میان دو شانه‌اش مُهر زدند و بعد در آن پارچه پیچیدند و برداشتند و با خود به آسمانها بردند، تا چند لحظه زبانم بند آمده بود ناگهان زبان و گلویم باز شد و فریاد زدم ، امّ عثمان، امّ عثمان !

خواستم بگویم كه نگذارند فرزندم را ببرند ولى در همین هنگام چشمم به آغوشم افتاد، اى خدا این پسر من است كه به آغوشم آرمیده است.1

 

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی


1- در دیار عشق، ص 91/ نخستین معصوم، ص 30.

قصص الرسول یا داستان‌هایى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، قاسم میرخلف زاده

 




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم , عبدالله پدر حضرت محمد(ص) , حضرت آمنه علیهاالسلام ,

       رحمان نجفی
      07:10 ب.ظ -  یکشنبه 9 فروردین 1394

«آمنه»، مادر آفتاب

«آمنه»، مادر آفتاب

حضرت محمد

خاندان «بنو زهره‏» همواره در افتخارهاى بزرگ قریش و حوادث پر شكوه مكّه شریك ‏بوده و برگ هاى زرینى از تاریخ مكّه به نام افتخار آفرین آن ها مزیّن شده است. عبد مناف، نیاى سوم پیامبر اسلام، مغیره نام داشت و «قمر البطحاء، ماه مكّه» (1) خوانده ‏مى‏شد. او در قلب مردم موقعیتى ویژه داشت. شعار او پرهیزگارى، دعوت به تقوا، خوش ‏رفتارى با مردم و صله ‏رحم‏ بود. میهمان دارى از حجّاج بیت ‏الله الحرام با فرزندان عبد مناف بود. این ‏منصب با شكوه تا زمان پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله به قوّت خود باقى بود. آمنه علیهاالسلام دختر وهب بن‏ عبد مناف نه تنها زیبایى چهره بلكه ویژگی هایى چون پرهیزكارى، مردم ‏دارى و ... را نیز از نیای خود به ارث برده بود. «بره‏» مادر حضرت آمنه، نیز از خاندان شریف و بزرگوار «بنى‏كلاب‏» بود. در نسب ‏با وهب بن ‏عبد مناف اشتراك دارد. مادر بره، ام حبیبه نیز از همین نسب است. از زیبا ترین جلوه «ارحام ‏مطهّره‏» به شمار مى‏آید. 

 

ویژگی هاى والاى آمنه علیهاالسلام

این بانوى بزرگوار در میان عرب با صفت «محتشمه‏» شناخته شده بود. در كتب لغت این واژه را این گونه تعریف كرده‏اند: احتشام از حشمت گرفته شده است و به معناى گرفته بودن و حیا داشتن ‏است.(2)

جریان خواستگارى «فاطمه‏»، همسر عبدالمطلب، از آمنه علیهاالسلام و آن چه در این مجلس به ‏وقوع پیوست، ‏حیا و ادب این دختر برگزیده عرب را نشان مى‏دهد:

زمانى كه همسر عبدالمطلب به منزل وهب بن ‏عبد مناف آمد، آمنه علیهاالسلام در مقابل او ایستاد. خوش‏ آمد گفت و مقدمش را گرامى داشت.  وقتى فاطمه نیكی هاى او را دید، به مادرش گفت: « ... من پیشتر آمنه را دیده بودم، فكر نمى‏كردم چنین با حسن و كمال باشد ».(3)

به درستى كه چهره‏اش (آمنه علیهاالسلام) مثل ماه نورانى بود، در زیبایى و كمال از بهترین زنان به شمار مى‏آمد. از نظر صفات و دودمان نیز از بهترین‏ها بود. او هم پاكیزگى ظاهرى داشت و هم پاكى معنوى

سپس با آمنه علیهاالسلام گفتگو كرد و او را فصیح‏ترین زن مكّه یافت. آن گاه از جاى برخاست، نزد عبدالله شتافت و گفت: «... فرزندم، در میان دختران عرب مانند او ندیدم. من او را مى‏پسندم».

عبدالمطلب، قبل از خواستگارى آمنه ، نزد عبدالله، جوان برومند و زیباى ‏بنى‏ هاشم آمد و چنین گفت: « فو الله ما فى بنات اهل مكّه مثلها، لانّها محتشمه فى نفسها طاهره مطهره عاقله‏ دینه؛ پسرم! آمنه دخترى است از خویشان تو و در مكّه مانند او دخترى نیست. ... سوگند به عزّت و جلال خداوند، در مكّه دخترى مثل او نیست، زیرا او با حیا و ادب است. نفسى پاكیزه دارد. عاقل و فهیم و دین ‏باور است».(4)

پیر بطحاء، عبدالمطلب، آمنه علیهاالسلام را با كلمه «عاقله» ستوده است. آمنه علیهاالسلام، عقیله عرب، در فهم و كمال بى‏نظیر بود. سخن این بانوى بزرگ در هنگام ‏مرگ، نشان‏ دهنده میزان خرد و درك اوست. او به فرزندش حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله مى ‏گوید: «... هر زنده‏اى مى‏میرد، هر تازه‏اى كهنه مى‏شود، هر گروهى فانى مى‏شوند و من مى‏ میرم؛ امّا یاد من همیشه هست. من خیر به جاى گذاشتم و مولود مطهّرى [چون تو] زاده ام».(5)

رسول خدا صلّی الله علیه و آله مى‏فرماید: « ... لم یزل ینقلنى الله من اصلاب الشامخه الى الارحام‏المطهرات حتى اخرجنى الى عالمكم هذا و لم یدسننى دنس الجاهلیه، خداوند مرا از پشت هاى پاك به رحم هاى پاك منتقل مى‏ ساخت تا این كه به این دنیاى ‏شما آمدم و هرگز به افكار و ناپاكی هاى جاهلیّت آلوده نشدم ».(6)

از این حدیث پاكى وجود آمنه علیهاالسلام و طهارت فكرى او ثابت مى‏شود.

حضرت فاطمه

امام صادق علیه السّلام نیز مى‏فرماید:  جبرئیل بر رسول خدا نازل شد و گفت: ... اى پیامبر خداوند تعالى بر تو سلام ‏فرستاد و گفت: ...  من آتش را بر صلب و پشتى كه تو را فرود آورد، بطنى كه حامل ‏تو بود، دامنى كه تو را تربیت كرد، حرام كردم.

مرحوم مجلسى می گوید: این خبر دلالت ‏بر ایمان عبدالله و آمنه و ابوطالب علیهم السّلام ‏دارد. زیرا خداوند آتش را بر جمیع مشركان و كفار واجب كرده است و اگر اینان ‏مؤمن نبودند، آتش بر آنان حرام نمى‏شد. 

شیخ صدوق می گوید: اعتقاد ما این ‏است كه پدران رسول خدا صلّی الله علیه و آله از آدم تا عبدالله و ابوطالب و هم چنین آمنه، مادر پیامبر، علیهم السلام، مسلم بوده‏اند. (7)

بسیارى از دانشمندان اهل سنّت ایمان آمنه علیهاالسلام را بیان كرده اند. آن ها براى‏ اثبات این امر گفته‏اند: «كعب الاحبار به معاویه گفت: من در هفتاد و دو كتاب خوانده‏ام كه فرشتگان، جز براى حضرت مریم و آمنه بنت وهب براى ولادت هیچ پیامبرى به زمین نیامدند و جز براى‏ مریم و آمنه علیهماالسّلام براى هیچ زنى حجاب هاى بهشتى را برپا نساختند ».

پاكى و طهارت آمنه علیهاالسلام بر اهل مكّه‏ پوشید نبود. این طهارت به مناسبت هاى مختلف در سخنان و اشعار عرب مطرح شده ‏است. در توصیف این بانوى كریمه حضرت آمنه سلام الله علیها چنین نوشته‏اند:

«... به درستى كه چهره‏اش (آمنه علیهاالسلام) مثل ماه نورانى بود، در زیبایى و كمال از بهترین زنان به شمار مى‏آمد. از نظر صفات و دودمان نیز از بهترین‏ها بود. او هم پاكیزگى ظاهرى داشت و هم پاكى معنوى(عفت).(8)

از دیگر صفات دختر شایسته مكّه، آمنه علیهاالسلام، شیرینى‏ بیان و گویایى كلام اوست. اشعار زیبایى كه از او به جاى مانده است، گواه درستى این سخن است. او خطاب به ‏فرزندش حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله چنین سرود: 

ان صح ما ابصرت فى المنام                                                فانت مبعوث على الانام

من عند ذى الجلال و الاكرام                                                تبعث فى الحل و فى الحرام

تبعث‏ بالتحقیق و الاسلام                                                  دین ابیك البرّ ابراهام

فالله انهاك عن الاصنام                                                       ان لا توالیها مع الاقوام

پسرم! آمنه دخترى است از خویشان تو و در مكّه مانند او دخترى نیست. ... سوگند به عزّت و جلال خداوند، در مكّه دخترى مثل او نیست، زیرا او با حیا و ادب است. نفسى پاكیزه دارد. عاقل و فهیم و دین ‏باور است

یعنی: اگر خوابى كه دیدم درست ‏باشد، تو بر مردم مبعوث خواهى شد. از طرف خداوندى كه ‏داراى جلال و اكرام است. براى بیان حلال و حرام مبعوث مى‏شوى. براى حقّ ‏گویى و اسلام كه دین پدرت ابراهیم‏ است، بر انگیخته مى‏شوى. پس خداوند تو را از پرستش بتها و پیروى خویشان باز داشت.(9)

هنوز نخستین فرزند آمنه علیهاالسلام پاى به گیتى ننهاده بود كه خبر فوت همسر مهربانش او را در اندوه فرو برد. لطف الهى، بردبارى، اشعارى كه در سوگ همسر خود مى‏سراید و رویاهاى دوران باردارى و فرزندى كه پیش از تولّد با او سخن مى‏گوید، تنها سرمایه‏هاى این زن پاك دامن به شمار مى‏آید، سرمایه‏هایى كه در سایه آن فرزندش را به دنیا مى‏آورد. شاید از این جهت است كه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله را نیز مانند مسیح علیه السّلام به نام مادر بزرگوارش مى‏خواندند. 

«جارود» هنگامى كه از نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله برمى‏گردد، خطاب به قبیله ‏اش چنین ‏مى‏سراید: 

اتیتك یابن آمنه الرسولا                                         لكى بك اهتدى النهج السبیلا

یعنی: اى پسر آمنه، اى رسول خدا، آمدم سوى تو تا به وسیله تو به راه راست هدایت ‏شوم.(10)

... اینك پس از گذشت قرن ها، مسلمانان با نام این بشر آسمانى در كره زمین به پا خاسته، نماز عشق مى‏خوانند. بر مأذنه‏هاى جاودانه تاریخ، بانگ «اشهد انّ محمّدا رسول الله‏» گوش زمان رانوازش مى‏دهند و یاد و خاطره جاودانه ی مادر آفتاب را در سیناى دل ها زنده‏ مى‏سازند.

آرى، تا پایان آفرینش، هر مسلمانى در هر كجاى تاریخ و در هر سرزمینى ‏بشكفد، رویش او وامدار بارش لطف الهى از دامان این مادر مهربان است. 

 

پی نوشت:

1) فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، جعفر سبحانى، ص 38. 

2) بحارالانوار، ج 15، ص‏117.

3) همان، ص 100 و99.

4) همان، ص‏99.

5) ریاحین الشریعه، ج 2، ص‏387. 

6) همان، ص 388.

7) بحارالانوار، ج 15، ص‏117 .

8) خصایص فاطمیه، ملاباقر واعظ كجورى، ص 292. 

9) ریاحین الشریعه، ج 2، ص‏387. 

10) بحارالانوار، ج 15، ص‏247. 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: ماهنامه كوثر، شماره16.




دسته بندی : کتابخانه , مقالات , حضرت آمنه علیهاالسلام , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      07:05 ب.ظ -  یکشنبه 9 فروردین 1394
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic