عصمت پیامبر اکرم (ص) در عقل نظری و عملی

 

نویسنده: آیت الله عبدالّه جوادی آملی




 
ایام پر برکت میلاد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام ششم حضرت جعفر بن محمد صادق علیهما آلاف‌التحیة و الثناء است هیچ نعمتی بالاتر از نعمت ولایت نیست. ولایت باطن نبوت و رسالت است که همراه با امامت و خلافت می‌باشد شناخت نبی و امام با شناخت ولایت حل می‌شود. کسی که تحت سرپرستی مستقیم الله است از مقامی آنچنان برخوردار است که هم شاهد دنیا و شهید آخرت خواهد بود و هم معصوم از هر خطای فکری و تباهی عملی می‌باشد و چنان که در بحث قبل گذشت،‌ خود، اسم اعظم پروردگار متعال خواهد شد خدای جل و علا در قرآن رسول خود را به عنوان ولی خاص معرفی کرد. رسول الله در قرآن کریم می‌گوید: (إِنَّ وَلِیِّیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ) (1). تحقیقاً من در تحت ولایت الله هستم، ولی مستقیم من خداست که قرآن را فرو فرستاد، و خدا متولی صالحین است. اگر انسان به مقامی رسید که تحت ولایت الله بود، چون تمام شئون مولی علیه را ولی او اداره می‌کند (آنچه را که انسان کامل می‌بیند و می‌شنود و انجام می‌دهد با حضور خدا و تحت سرپرستی خداست)، بنابراین نه خلاف می‌فهمد نه خلاف می‌کند. هم در عقل نظری مصون است هم در عقل عملی معصوم نه قلمرو و علمی او اشتباه‌پذیر است نه محدوده‌ی عمل او خطاپذیر چون خداوند که ولی او است (بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ) است. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز که تحت ولایت مستقیم خدای سبحان است هرچه را می‌فهمد درست می‌فهمد. زیرا مبدأ جهان هستی سرپرست اوست. (وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِیّاً) (2) و خدایی سرپرست رسول است که علم محض است. و جهل و فراموشی در علم خدا راه ندارد. خدایی که این چنین علیم است و ولی و سرپرست رسول خود می‌باشد پس رسولش نه گرفتار جهل خواهد شد نه مبتلا به نسیان. هرچه می‌فهمد درست می‌فهمد، و هرچه فهمیده است درست ضبط و نگهداری می‌کند. و چون خدا قدیر محض است بنابراین عجز در حرم قدرت خدا راه ندارد. و چون خدای قدیر سرپرست رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد پس عجز در حرم کار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راه ندارد، خلاف عملی و حرام در محدوده کار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راه ندارد و قهراً هرچه می‌فهمد حق می‌فهمد و هرچه انجام می‌دهد حق خواهد بود،‌ علم او نمونه‌ی کامل علم خداست. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علماً بهترین آیت علمی برای خدا است و عملاً بهترین آیت عملی خداست از علی بن ابیطالب ارواحنا فداه رسید که فرمود: (ما لله آیة اکبر منی) برای خدا آیت و علامتی بزرگتر از من نیست. چون او جان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و هرچه دارد از دولت قرآن دارد. چون هیچ آیتی بالاتر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست و بهتر از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، خدا را نشان نمی‌دهد. آن‌گاه فرمود خدا متولی انسان صالح خواهد بود. صالح غیر از کسی است که کار خوب می‌کند. در قرآن وصف در قبال فعل قرار می‌گیرد. قرآن بین مؤمنین با (الَّذِینَ آمَنُوا) فرق می‌گذارد. بین مشرکین هم با (الَّذِینَ أَشْرَكُوا) فرق می‌گذارد همچنین بین صالحین با (عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ). فرق می‌گذارد. وصف غیر از فعل است. کسی که ایمان در مقام جان او جا داشت و اعتقاد به معارف دینی در جان او جایگزین شد، می‌شود مؤمن، یک وقت اعتقاد دارد به عنوان حال نه به طور رسوخ و ملکه می‌شود جزء (الَّذِینَ آمَنُوا) همچنین در بابت عمل صالح یک وقت انسان کار خوب می‌کند، یک وقت ذاتش به صلاح رسیده است، اگر کارش خوب باشد جزء (الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) است. اگر ذات او به مقام صلاح رسید جزء صالحین است. بعضی از اولیای خدا، در آخرت به صالحین ملحق می‌شوند (وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ) (3) آن شأن را ندارند که در دنیا جزء صالحین باشند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید: خدایی که متولی صالحین است متولی من است من در تحت ولایت مستقیم الله هستم. رسول خدا چون گوهر ذاتش به مقام صلاح رسید که آن هم به اصلاح الهی است، مستقیماً در تحت ولایت خداست (إِنَّ وَلِیِّیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ) (4) بنابراین، این نگار به مکتب نرفته با یک غمزه مسئله‌ آموز صدها مدرس شد.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

درس نخوانده، از فکر بشری استمداد نکرده، از کتاب و کتیبه مدد نگرفته از کاتب و گوینده استمداد نکرده، به جایی رسیده است که از طرف خدا شاهد مطلق شد و از همه‌ی معارف جهان امکان باخبر شد. این بیان بلند مرحوم صدرالمتألهین در مفاتیح الغیب که در آن بحث نبوت و رسالت و ولایت و کرامت را به طور گسترده تشریح می‌کند فرق بین نظر و عرفان، فرق بین ولی و نبی و امام و تفاوت حکیم و عارف را تشریح و تبیین می‌کند. از آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از راه موهبت الهی یافت چنین نام می‌برد: قال لسان العرفا ناظم جوهر الاولیاء (مراد حافظ است):

دولت آن است که بی‌خون دل‌ آید کنار *** ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

آنگاه حدیث معروف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): (انا سید ولد آدم و لافخر) را نقل می‌کند: چون فخر به کسبیات است نه به موهبت‌های بی‌کسب، که آن از حریم بحث ما جداست. اگر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تحت ولایت الله است، پس هم علمش معصوم است هم عملش مصون قرآن کریم شواهد فراوانی به ما نشان می‌دهد که رسول الله در همه‌ی این جهات از گزند جهل و خطا و عصیان معصوم و مصون است. در سوره‌ی جن می‌فرماید: وحی از آن مبدأ که تنزل می‌کند تا به قلب رسول اکرم برسد به مردم ابلاغ شود محفوظ از گزند شیطنت است. وقتی جریان قیامت را مطرح می‌کند، و می‌فرماید: (قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً) (5). قیامت روشن نیست چه وقت خواهد آمد، فرمود: (عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً) (6). خدا عالم غیب است، کسی را بر غیبش آگاه و باخبر و مطلع نمی‌کند. (إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ) (7) مگر پیامبری که مرتضی باشد یعنی خدا او را بپسندد. رسول خدا مرتضی است، این نشانه‌ی آن است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن غیب هم باخبر است. (فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَى‏ كُلَّ شَی‏ءٍ عَدَداً) (8) خدای متعال در کانال وحی، در مسیر وحی، رصد و نگهبانان خاص، فرشتگان مخصوصی را اعزام می‌کند که این راه را بپیمایند. از جلو و از دنبال وحی را کنترل کنند تا در حرم وحی هیچ دخل و تصرفی، رخنه نکند. چون قلب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حرم امن خدا است. (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى‏ قَلْبِكَ) (9) پیک امین الهی وحی را به اذن خدا بر قلب پیامبر نازل کرد و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هم حافظ وحی است، هم وحی را درست تحویل می‌گیرد و هم درست تحویل می‌دهد و هم در تحویل دادن و بیان کردن بخل نمی‌ورزد. نه در عمل ضنت و بخل دارد، نه در علم، خطا و جهل خدا رصدی را اعزام می‌کند (لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهِمْ). تا بداند که فرستاده‌هایش رسالت‌های او را ایفا کردند و به مردم رسانده‌اند یعنی وحی خدا تا به سمع مردم و به مرحله‌ی ابلاغ و حجیت بالفعل برسد معصوم است. وحی الهی از آغاز تا مقام تبلیغ که نازل‌ترین درجه آنست معصوم می‌باشد. اما وقتی که به سمع مردم رسید انسان‌ها گاهی درست برداشت کنند و ضبط کنند و عمل می‌کنند و گاهی نادرست برداشت کرده و ناصواب ضبط و ناروا عمل می‌کنند وگرنه وحی از نقطه‌ی آغاز تا مرحله‌ی ابلاغ به مردم معصوم و مصون است (وَأَحْصَى‏ كُلَّ شَی‏ءٍ عَدَداً) خدای متعال مقام رسالت را در چند مرحله معصوم معرفی کرد. به تعبیر استاد علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سه بعد رسالتش معصوم است.
1- در آن بعد که وحی را دریافت می‌کند درست دریافت می‌کند.
2- در آن بعد که وحی دریافت کرده را نگهداری و ضبط می‌کند معصوم است.
3- در آن بعد که وحی دریافت شده و نگهداری شده را به مردم ابلاغ و املاء می‌کند، معصوم است.

اما در بعد اول هرچه می‌گیرد حق می‌گیرد، در مقام گرفتن وحی خطا راه ندارد. فرمود: (إِنَّكَ لَتُلَقَّى‏ الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَكِیمٍ عَلِیمٍ) (10) یعنی تو قرآن را از پیشگاه حکیم علیم تلقی می‌کنی جانت به لقای وحی می‌رسد و علم الهی را در حضور حکیم علیم ملاقات می‌کند. اگر انسان وحی را درست درنیابد که لقای وحی نمی‌شود و در نزد خدا جا برای وسوسه و اغوای شیطان نیست. در حرم لدن و نزد خدا احتمال خطا و خلاف راه ندارد آنجا هرچه هست حق است. احتمال خطا جائی است که خطا هست و صواب هست لذا یک شیء مشکوکی به نام محتمل‌الخطاء هست. و جایی که کذب هست و صدق هست، شیء مشکوکی به نام محتمل‌الصدق و الکذب هست. اگر جا برای خطا نباشد برای احتمال خطا هم جائی نیست. خطا انحراف، ضلالت، گمراهی و غوایت از وساوس شیطان است. اگر شیطان در حرم وحی راه نداشت و خود اعتراف کرد که من به حرم بندگان مخلص تو راه ندارم. و اگر شیطان رجیم است رجم و طرد شده است، پس شیطان در مقام قرب خدائی راه ندارد اگر (عِندَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ) (11) شیطنت راه ندارد، اگر عندالله وسوسه راه ندارد، اگر در حرم لدن حکیم علیم، اغوا راه ندارد و قلمرو کار شیطان در عالم طبیعت و مثال است و شیطان که مرز وجودی او مرحله تخیل و توهم است در حرم امن عقل محض راهی ندارد، اگر در عالم لدن دست رد آمد و بر سینه نامحرم زد، و اگر شیطنت، نامحرم حرم امن وحی حق بود، آن‌جا خطا نیست. اگر خطا نباشد احتمال اشتباه هم نیست. زیرا راه منحصر در حق است و اگر راه منحصر به حق بود خلاف راهی ندارد تا فرد مشکوک راه پیدا کند. اگر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که به منزله‌ی نفس رسول گرامی است در نهج‌البلاغه فرمود: (ما شککت فی الحق فداریته) (12) یعنی آن لحظه‌ای که حق را به من ارائه دادند در آن شک نکردم، چون در حرم ولایت، راه برای شیطنت، جا برای خطا و در قلمرو نبوت و امامت، جا برای اغوا نیست، اگر در آنجا، جا برای ضلالت و سفاهت و خطا و خبط نیست، بنابراین شک هم نیست. چون شک برای آن است که انسان نمی‌داند این فرد ثالث از آن قسم حق است یا از این قسم باطل اگر بیش از یک قسم که حق است نداشتیم فرد ثالث که مشکوک است نخواهیم داشت. بنابراین در مقام یافتن کلام حق، چون پیک وحی امین است. (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ) (13) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) معصوم است و به لقای وحی می‌رود و با خود وحی، ملاقات می‌کند (إِنَّكَ لَتُلَقَّى‏ الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَكِیمٍ عَلِیمٍ) (14) و آن‌چه را هم که روح امین می‌آورد همان را دریافت می‌کند. و اما بعد دوم که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هرچه را فهمید درست نگهداری می‌کند دلیلش آنست که مخزن علم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، دور از دسترس اغوا و شیطنت است که شیطان بیاید مطلبی را از بین ببرد یا جابجا کند، در حرم عقل خیال را راهی نیست که بیاید مطلبی را کم و زیاد یا جابجا کند در حرم وحی وهم را راه نیست تا بیاید کم کند یا بیفزاید یا جابجا کند. تحریف در وحی در میسر نیست زیرا نه شیطان درون و نه ابلیس بیرون را راهی نیست که بیایند، بگیرند، بکاهند، بیفزایند یا دگرگون کنند. کاستن، افزودن، و دگرگون کردن، کار وهم است از درون به عنوان سبب فریب و کار ابلیس است از بیرون به عنوان سبب بعید، این دشمن درون و بیرون، خواه هر دو درون و خواه یکی درونی و دیگری عامل بیرونی، در حرم وحی راه ندارند که بیایند در مخزن علم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رخنه و جابجا کنند. قرآن کریم فرمود: (سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنسَى‏) (15) تو اهل نسیان و فراموشی نیستی و کلمه (إِلَّا مَا شَاءَ) برای تأکید مستثنی منه است نه آن که استثنا باشد نظیر کلمه (إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ) در آیه (خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ) (16) این گونه از استثناءها تأکید مستثنی‌منه است. یعنی آنچه هست در مشیت قدرت حق است. تفویض نشد که از اختیار خداوند بیرون رفته باشد این مرحله به نام حفظ و نگهداری وحی الهی است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در نهج‌البلاغه چنین می‌ستاید که (خازن علمک المخزون) است. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خزینه‌دار خزانه‌های علمی توست. علم مخزون تو نزد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. اگر (عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ) (17) کلیدهای جهان غیب پیش خداست و اگر رسول خدا عندالله و عند لقاء وحی و عند ملیک مقتدر و جزء الذین عند ربک است، پس یقیناً کلید غیب در حضور ولی‌الله است او خود، کلید غیب است،‌ غیب جزء جهان امکان است کلیدهای غیب هم جزء جهان امکان است،‌ عنده بودن جزو جهان امکان است اگر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خود عنده است پس کلیدهای غیب را می‌داند و دانای علل غیبیه است چون علل، کلید معالیل‌اند. اسباب کلید مسببات‌اند. مبادی اولیه، کلید مبادی ثانویه‌اند که همه عندالله است و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم عندالله. بنابراین خطا و سهو و نسیان را در مخزن علم و در خزانه‌ی وحی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راهی نیست. (سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنسَى‏) بعد سوم مرحله‌ی انشاء و ابلاغ وحی است با املاء و تبلیغ و مانند آن. هرچه که از افق زبان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سر می‌زند و از این مجرا بیرون می‌آید یعنی از دهان مبارکش صادر می‌شود امتداد همان کانال وحی است. (وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى‏) (18) هرچه را که رسول اکرم بفرماید وحی است گاهی به صورت قرآن گاهی به صورت حدیث و گاهی به صورت حدیث قدسی است. اگر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نماز ظهر و عصر چهار رکعت است، اگر فرض‌النبی است در برابر فرض الله، نه آن است که رسول الله از نزد خودش دو رکعت افزود، بلکه خدا به او فرمود که چنین بکن. هرچه را خدا به او گفت انجام می‌دهد. چون (إِنَّ وَلِیِّیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتَابَ) تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است (وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ) سرپرستی رسول اکرم به دست الله از راه تنزیل وحی است. از این راه می‌گوید این چنین بکن، از آن راه می‌گوید آن‌چنان نکن. (لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ) (19) بدون دریافت از کانال وحی، لبانت را حرکت نده، شتاب‌زده مباش. بگذار وحی الهی از این مسیر بگذرد و به تو برسد. جانت حافظه‌ات و ناطقه‌ات گذرگاه وحی باشد یعنی خود، وحی ممثل باش. اگر وحی ممثل شدی، شاهد، سراج منیر، (مُبَشِّراً وَنَذِیراً وَدَاعِیاً إِلَى اللَّهِ) (20) می‌شو‌ی این سه مرحله است که خدا به عصمت این سه مرحله درباره‌ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گواهی داد و فرمود افق لب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) افق عصمت است جایگاه نگهداری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خزانه عصمت است. عقل و یافت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نسبت به وحی که بهترین نعمت است، یافت معصومانه است و هرچه عقل نظریش می‌یابد درست می‌یابد اما عقل عملی، باید دانست آیا آنچه را می‌یابد می‌گوید یا نه؟ آیا همه‌اش را می‌گوید یا نه تاکنون ثابت شد که هرچه را که می‌گوید معصوم است، آیا همه‌ی یافته‌ها را می‌رساند یا نه؟ در سوره‌ی تکویر فرمود: او ضنت و بخل نمی‌ورزد که بعضی از وحی را نگوید، هر کس به هر اندازه که شایسته باشد از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) دریافت می‌کند. (انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم) (21) تنها کسانی که به اندازه‌ی عمق فکر و عقلش با آن‌ها سخن می‌گفت، اهل بیت عصمت و طهارت بودند (ما کلم رسول الله العباد بکنه عقله قط) (22) شارحان محقق اصول کافی چون صدرالمتألهین، اهل بیت (علیهم‌السلام) را استثنا کردند. چون بالاترین نعمت، نعمت وحی است. خدا فرمود: او ضنت و بخل نمی‌ورزد، و این گران‌ترین نعمت‌ها را که نعمت وحی است به مردم می‌رساند رسول الله فرمود: (اجود الاجواد الله جل جلاله انا احود ولد آدم) خدا از همه‌ی بخشنده‌ها بخشنده‌تر است. در بین عالم امکان احدی بخشنده‌تر از من نیست. سخی‌تر از تمام بخشنده‌ها رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است در جلسه قبل به عرض رسید رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها شجاع است بلکه به تعبیر ابن‌مسکویه حقیقةالشجاعة است. اینجا باید به عرض رساند که: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها جواد است بلکه جود ممثل و حقیقت سخا است نه تنها سراج منیر است در علم بلکه جود است در عمل جود منزه از اسراف و مبری از تبذیر است. اگر بخشش بجا باشد جود است و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) چون تمام کارهایش معصوم و مصون است تمام بخشش‌های او نیز جود است. اگر بذر معرفت را در جهان پاشید، اگر امور مادی هم اعطا کرد بجا اعطا کرد وگرنه جواد نبود. اسراف و امساک که دو طرف جود است افراط و تفریط است، با جود سازگار نیست انسان بذر را بیجا بپاشد می‌گویند تبذیر کرد. بذرافشان بیجا را مبذر می‌گویند. آن بذر جوانه نمی‌شود، رشد نمی‌کند ثمر نمی‌دهد به بار نمی‌نشیند، زیرا که تبذیر است. یعنی بذرافشانی بیجا و بی‌مورد. جود آن است که بجا باشد. فرمود: در بین جوامع بشری بلکه در جهان خلقت و امکان، احدی به جود من نیست. زیرا من بهترین نعمت را برای تمام جوامع بشری آوردم (اجود الاجوادانا). گرچه از لحاظ جودهای صوری و ظاهری هم به جایی رسید که در مناسک منی از طرف امتش چندین شتر قربانی کرد. نه تنها جود علمی داشت، جود مادی هم داشت. هرگز لا و نه نمی‌فرمود: اگر امام سجاد سلام الله علیه « نه» نداشت، (ما قال لاقط الا فی تشهده لولا التشهد کانت لائه نعم). اگر دیگر معصومین سلام الله علیهم جودی داشتند،‌ منتهی به جود رسول الله است، و اگر علم و عصمتی بود به آن علم و عصمت می‌رسد، چون ولایت است که این برکات را به همراه دارد. آن ولایت، گاهی به صورت نبوت ظهور می‌کند زمانی به صورت خلافت، و همان ولایت امامت است لذا او امام پرهیزکاران است. چرا؟ چون خود، در مسیر پرهیز و تقوای ممثل است، پیشوای متقیان خواهد بود زیرا او تقوی را آموخت، او متقیّن را پروراند، او تقوی و اهل تقوی را ارائه می‌دهد و بالا می‌برد. (وَمَا هُوَ عَلَى الْغَیْبِ بِضَنِینٍ) (23) مسائل ماوراء طبیعت را هم تشریح و گویا می‌کند خدای متعال نعمت رسالت را جهان شمول می‌داند و نیز وعده داد که این دین، هم از نظر ارتفاع به سدرةالمنتهی برسد، هم از نظر عرض الی یوم‌القیامه دوام داشته باشد. هم از نظر درجات (دَنَا فَتَدَلَّى‏ فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى‏) به مقامی رسید که بالاتر از آن در جهان امکان فرض ندارد، هم از نظر امتداد در سینه‌ی زمان به جایی رسید که دینی فراگیر و جهان شمول گشت. خداوند در چند جای قرآن جهان شمول بودن قرآن و فراگیر بودن وحی رسول اکرم صلوات الله و سلامه علیه را تبیین کرد، فرمود: (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (24) (وَكَفَى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً) (25) کافر هرچه با بیانات گوناگون موضع بگیرد و مشرک هرچه مقاومت کند امکان ندارد از جهان شمولی اسلام و از فراگیری رسالت خاتم بکاهد. چرا؟ چون شاهد فراگیری و سند جهان شمولی آن خداست، خدا می‌فرماید: این فرستادن وحی بر تو شاهد رسالت تو است وحی شاهد صدق مدعی رسالت است. (یَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً) (26) کفار می‌گویند: تو از طرف خدا نیستی رسول خدا می‌گوید: من از طرف خدایم. شاهد این ادعا خداست. و خداوند بر صحت دعوای رسالتش گواهی داده است (قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَكُمْ) یعنی بگو الله شاهد است، زیرا سند شهادت خدای سبحان وحی او است. این کلام خداست که به دست من است اگر در کلام الله بودنش تردید دارید مانند این یک سوره‌ی کوچک هم که شد بیاورید خدا شهادت داد من پیام‌آور اویم. چون کلام او به دست من است و این کلام معجزه است. اگر دید انبیاء معجزاتشان موضعی بود، معجزه رسول اکرم جامع و جهان شمول است. برای بعضی از انبیاء، تکلیم معجزه بود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم دارای معجزه‌ای است به نام تکلم، هم دارای معجزه‌ای است به نام تکلیم، هم دارای معجزه‌ای است به نام کلام. عیسی مسیح سلام الله علیه در مقطعی سخن گفت که دیگران در آن مقطع گویا نیستند و گنگ‌اند (قَالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً) نوزادگی با سخن گفتن سازگار نیست ولی روح الله، مسیح خدا، در نوزادگی سخن گفت. این تکلم معجزه است (قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً). موسی کلیم سلام الله علیه کلام خدا را می‌شنید (وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى‏ تَكْلِیماً) این تکلیم و شنیدن کلام خدا که خدا با او سخن بگوید و او سخن خدا را بشنود، معجزه است. دیگران نمی‌توانند کلام خدا را بشنوند. موسی کلیم، کلام خدا را شنید. اما رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم دارای معجزه‌ای به نام تکلم است زیرا اگر امی‌ درس نخوانده به وحی تکلم کند معجزه است. و اگر انسان در سن سخن گفتن به کلام غیر عادی تکلم کند معجزه است چه اینکه اگر در زمانی سخن بگوید که زمان سخن نیست آن تکلم معجزه است اگر امی نانویس، ناخوانا، خوانا شود معجزه است، تکلم امی به کلام خارق عادت معجزه است تکلم خدا با رسولش نه تنها در معراج تحقق یافت بلکه در غیر معراج هم بود که البته آن هم به نوبه‌ی خود معراج خواهد بود و معجزه دیگری است، دو آیه آخر سوره‌ی مبارکه‌ی بقره را (آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِن رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كَلٌّ آمَنَ بِاللّهِ) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شفاهاً در معراج دریافت کرد، کلمات الله را بدون واسطه شنید. این تکلیم خداست. اما خود قرآن که کلام خداست معجزه است. چون احدی نمی‌تواند مانند این کلام سخن بگوید. اعجاز رسول اکرم نه تنها در اجرام آسمانی و مانند آن بود.

تو کرده اشارت سر انگشت *** مه قرطه‌ی پرنیان زده چاک

بلکه معجزات علمی که بالاترین معجزه است برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت بود. لذا فرمود (وَكَفَى‏ بِاللّهِ شَهِیداً) خدا شهادت داد که این قرآن کلام اوست. مشرک و کافر و منافق هرچه موضع بگیرند اسلام پیروز خواهد شد (وَكَفَى‏ بِاللّهِ شَهِیداً) آن‌گاه رسول اکرم را که با این اوصاف برجسته معرفی کرد دستور فرمود: مواظب باشید ادبتان را با رسول خدا حفظ کنید. آن ظرافت برخورد را ادب می‌گویند. وقتی از ابن‌ عباس پرسیدند: (انت اکبر ام رسول الله) یعنی تو بزرگتری یا پیامبر. گفت (هو اکبر و انا اسن) او بزرگتر است ولی من سالمندترم. این ظرافت در گفتار فرهنگ ادب است. به تعبیر استاد علامه رضوان الله علیه ادب مؤمن ظهور توحید در سراسر عقائد و اخلاق و اعمال اوست. آن رقت فعل و ظرافت کار را ادب می‌گویند رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به ادب الهی، مؤدب بود. و خدا هم به ما فرمود: با رسول خدا با ادب برخورد کنید. هم نام او را به صورت عادی یاد نکنید هم در صدا زدن به طور عادی صدا نزنید، هم در حرکاتتان جلو نیفتید و هم صدایتان را بالاتر از صدای رسول اکرم قرار ندهید. الآن هم که به حرم رسول اکرم به عنوان عرض ادب و زیارت بار یافتید با صدای بلند زیارت نکنید، این‌ها ادب قرآن است. در سوره‌ی حجرات فرمود: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرسُولِهِ) همان‌طوری که: (لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) فرشتگان از خداوند جلو نمی‌افتند و تابع فرمان الهی‌اند شما فرشته‌منش و فرشته‌خوی باشید از خدا و پیامبر جلو نیفتید. بگذارید مکتبتان، اخلاق و اعمالتان و اقدامتان تابع دستور خدا و پیامبر باشد و پشت سر آن‌ها گام بردارید (لاَ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) در آیه‌ی بعد فرمود: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ) صدایتان را بلندتر از صدای رسول اکرم نکنید (در جاهلیت شاهنشاهی خواستند آوازه‌ی تاریخ جاهلیت شاهنشاهی را بر تاریخ هجرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مقدم بدارند قرآن می‌فرماید: صدایتان را بالاتر از صدای پیامبر قرار ندهید. آوازه‌تان را بالاتر از شهرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار ندهید. آثار باستانی و ملیتتان را بر ره‌آورد دین خدا ترجیح ندهید. این‌ها را کنار بگذارید. بگذارید پیشوایتان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. امیدواریم این پیشوای متقیان، این ولی الله الاعظم خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همچنین امام صادق سلام الله علیه که این ایام، میلاد آن بزرگواران است هر دو که تحت ولایت مستقیم الله‌اند ولایت جامعه‌ی اسلامی را هم به عهده بگیرند و امت‌های اسلامی در پرتو نبوت و امامت خاتم انبیا و دیگر معصومین علیهم‌السلام، به مرحله‌ی عالیه انسانیت برسند. انقلاب شکوهمند اسلامی با ولایت خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) به پیروزی نهائیش برسد. ارواح شهدا با ارواح انبیا و اولیای الهی محشور شوند و به برکت ولایت اهل بیت عصمت و طهارت نائب امام زمان (علیه‌السلام)، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، از امدادهای غیبی ذات اقدس الله برخوردار باشد و در پرتو عنایت امام زمان همه مؤید و موفق و مظفر و منصور باشیم. غفرالله لنا و لکم.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 196.
2. سوره‌ی مریم، آیه‌ی 64.
3. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 130.
4. سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 196.
5 و 6. سوره‌ی جن، آیات 25 و 26.
7 و 8. سوره‌ی جن، آیات 27 و 28.
9. سوره‌ی شعراء، آیات 193 و 194.
10. سوره‌ی نمل، آیه‌ی 6.
11. سوره‌ی قمر، آیه‌ی 55.
12. نهج‌البلاغه صبحی صالح صفحه 51.
13. سوره‌ی شعراء، آیه‌ی 193.
14. سوره‌ی نمل، آیه‌ی 6.
15. سوره‌ی اعلی، آیه‌ی 6.
16. سوره‌ی هود، آیه‌ی 107.
17. سوره‌ی انعام، آیه‌ی 59.
18. سوره‌ی نجم، آیات 3 و 4.
19. سوره‌ی قیامت، آیه‌ی 16.
20. سوره‌ی احزاب، آیات 45 و 46.
21 و 22. اصول کافی کتاب العقل و الجهل حدیث 15.
23. سوره‌ی تکویر، آیه‌ی 24.
24. سوره‌ی توبه، آیه‌ی 33 و سوره‌ی صف، آیه‌ی 9.
25. سوره‌ی فتح آیه‌ی 28.
26. سوره‌ی رعد، آیه‌ی 43.

منبع مقاله :
جوادی آملی، عبدالّه؛ (1366)، تفسیر موضوعی قرآن (جلد 2)، بی‌جا، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم





دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      04:11 ب.ظ -  پنجشنبه 2 دی 1395

هدایای پیامبر به هیأت‌های نمایندگی قبایل عرب

مؤلف: حجةالاسلام و المسلمین نورالله علیدوست خراسانی




 

هیأت‌های نمایندگی قبایل مختلف عرب برای اظهار اسلام، و اعلام انقیاد قبایل خویش، بیشتر در سال نهم هجرت و احیاناً پیش یا پس از آن به حضور حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب می‌شدند و اسلام و انقیاد قبایل خود را به عرض می‌رساندند و مورد لطف و محبت شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واقع می‌شدند، و آن حضرت هدایا و جوایزی به آنان عنایت می‌کرد که برای نمونه چند مورد از نظرتان می‌گذرد:

1. هیأت نمایندگی ثَعْلَبه

در سال هشتم هجرت پس از بازگشت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از «جِعِّرانَه»، چهار نفر از «بنی ثعلبه» نزد رسول خدا آمدند و گفتند ما فرستادگان قبیله خود هستیم و همه اسلام آوردیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد از آنان پذیرایی کردند و پس از چند روز اقامت هنگامی که برای خداحافظی شرفیاب شدند، به بلال فرمود تا به آنان جایزه دهد و بلال به هر کدامشان پنج اوقیه (1) نقره جایزه داد و سپس به بلاد خویش برگشتند. (2)

2. هیأت نمایندگی مُحارِب

این هیأت که ده مرد بودند، در سال دهم در حجةالوداع به حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و در سرای رَمْلِه، دختر حارث منزل داده شدند. بلال برای ایشان روز و شب غذا می‌برد و اسلام آوردند و گفتند اسلام بنی محارب در عهده ما و در آن موسم‌ها رسول خدا را دشمنی سرسخت‌تر از آنان نبود. در میان این هیأت مردی از همان دشمنان سرسخت بود که چون رسول خدا او را شناخت، گفت: شکر خدا را که مرا زنده داشت تا به تو ایمان آورم. رسول خدا گفت: این دل‌ها در دست خداست. رسول خدا آنان را نیز جایزه داد و بازگشتند. (3)

3. هیأت نمایندگی جَعْدَةِ بنِ کَعْب

از بنی جعدة بن کعب «رَقّاد بن عمرو» نزد رسول خدا آمد و اسلام آورد و رسول خدا در «فَلْج» آب و زمینی به او داد و برای وی سندی نوشت که به گفته صاحب طبقات، نزد بنی جعده محفوظ بوده است. (4)

4. هیأت نمایندگی قُشَیر بن کَعْب

پیش از حجةالوداع، و پس از غزوه «حنین» چند نفر از بنی‌قشیر از جمله ثور بن عروه بر رسول خدا وارد شدند و اسلام آوردند و رسول خدا به «ثور» قطعه زمینی بخشید و برای وی سندی نوشت. و نیز قرة بن هبیرة را جایزه‌ای داد و بردی مرحمت فرمود و او را سرپرست زکات‌های قبیله قرار داد. (5)

5. هیأت نمایندگی تَغْلِب

شانزده مردم تغلبی از مسلمانان و نصرانیانی که بر خود صلیب زرین آویخته بودند بر رسول خدا وارد شده و در خانه رمله، دختر حارث منزل کردند. رسول خدا با نصرانیان مصالحه کرد که بر دین خود باقی بمانند ولی فرزندان خود را به نصرانیت در نیاورند. مسلمانان را هم جوایزی عطا فرمود. (6)

شرف‌یابی‌های اهل یمن

6. هیأت نمایندگی طیّی

پانزده مرد از قبیله طی... برای دیدار رسول خدا به مدینه آمدند. سروری این گروه را زید الخیل بن مُهَلیِل که از بنی نبهان بود، به عهده داشت. رسول خدا در مسجد بود، اعضای هیأت شتران خود را در جلوی خان مسجد بسته و نزد حضرت آمدند. رسول خدا اسلام را بر ایشان عرضه داشت و چون اسلام آوردند به هر یک پنج اوقیه نقره جایزه داد و به زید الخیل دوازده و نیم اوقیه داد. رسول خدا درباره زید الخیل می‌فرمود: هیچ مردی از عرب نزد من به فضل یاد نشد جز این که او را کمتر از آن یافتم که می‌گفتند، مگر زید الخیل که او را بیش از آن یافتم که توصیف می‌کردند و او را زید الخیر نامید و سرزمین فید و زمین‌های دیگری را برای ارتزاق به او واگذار کرد و در این باره به او نوشته‌ای هم داد. زید با قوم خود بازگشت و چون به جایی که به آن فَردَه می‌گفتند رسید، به تب مبتلا گشت و پس از سه روز در همان جا درگذشت. بعضی هم، مرگ او را در آخر خلافت عمر دانسته‌اند. (7)

7. هیأت نمایندگی مُراد (8)

فَروَة بن مُسَیک مرادی، از ملوک کِنده جدا شد و بر رسول خدا وارد شد و از آن حضرت پیروی کرد و نزد سعد بن عباده منزل گزید و به فرا گرفتن قرآن و احکام اسلام پرداخت. رسول خدا او را دوازده اوقیه جایزه داد و بر شتری مرغوب سوار کرد و حله‌ای از بافته عمان بخشید و عامل خود بر قبیله‌های: مراد، زبید و مَذجِح گردانید و خالد بن سعید بن العاص را همراه او برای دریافت صدقات (زکات) فرستاد و به او نوشته‌ای در اندازه‌های زکات داد. فروه همچنان عامل صدقات بود تا رسول خدا وفات یافت. (9)

پی‌نوشت‌ها:

1. صاحب صحاح گوید: اوقیّه در حدیث و همچنین در گذشته چهل درهم بوده است. لیکن اکنون در متعارف مردم و اندازه‌گیری پزشکان وزن ده درهم و پنج دهم درهم است. ماده وقی به نقل از: دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، سال 1361، ص 632.
2. واقدی محمد بن سعد، کاتب، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعه و النشر، 1380 ه‍، 1960 م، ج 1، ص 298. دکتر آیتی، همان، ص 652.
3. الطبقات الکبری، همان، ص 299. دکتر آیتی، همان، ص 612.
4. الطبقات الکبری، همان، ص 303. دکتر آیتی، همان، ص 616.
5. الطبقات الکبری، همان، ص 303. دکتر آیتی، همان، ص 617.
6. الطبقات، همان، ص 316. تاریخ پیامبر، ص 631.
7. الطبقات الکبری، همان، ص 321. ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، بیروت، لبنان دار احیاء التراث العربی، ج 4، ص 224. ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، منشورات مکتبه المعارف، 1966 م، ج 5، ص 63. یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت، للطباعه و النشر، 1408 ه‍.، ج 4، ص 248. ماده فرده، ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، ج 2، ص 241. زینی دحلان، السید احمد، السیره النبویه و الاثار المحمدیه در حاشیه السیره الحلبیه، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، 1320 ه‍، ج 3، ص 23. بحارالانوار، ج 21، ص 364 به بعد. دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص 636. زمخشری، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق دکتر سلیم ننعیمی، دارالذخائر للمطبوعات، قم، ایران، 1410 ه‍. ق، ط 1، ج 1، ص 13. دمیری آن قسمت از سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که از او تمجید کرده است نقل کرده است، الدمیری، کمال‌الدین، محمد بن موسی حیاه الحیوان الکبری، قم، مطبقه امیر، ط 2، منشورات الرضی، قم. منشورات ناصرخسرو، تهران 1364 ه‍.ش، ج 1 ص 313.
8. قبیله‌ای است در یمن.
9. الطبقات الکبری، همان، ص 327. تاریخ پیامبر، ص 681. هیأتهای دیگری نیز خدمت آن حضرت شرفیاب می‌شدند و جوایزی دریافت می‌کردند که جهت اطلاع بیشتر به این کتب رجوع شود: السیره النبویه، ج 4، ص 222. البدایه و النهایه، ج 5، ص 48. الحلبی علی بن برهان الدین، من انسان العیون فی سیره الامین المأمون المعروف به السیره الحلبیه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1320 ه‍، ج 3، ص 239-211. تاریخ پیامبر اسلام، ص 316، 680، 679، 677، 672. الطبقات، همان، ج 1، ص 324، 323، 301. القسطلانی، الشیخ احمد بن محمد، المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، شرح و تعلیق مأمون بن محیی الدین الجنّان، بیروت، لبنان، دار الکتب العلمیه، ط 1، 1416 ه‍، 1996 م، ج 1، ص 464، فی ذکر من و فد علیه.
درباره جوایزی که پیامبر به سفانه دختر حاتم طائی و برادر او عدی بن حاتم مرحمت فرمود به این منابع رجوع شود: ابن هشام، همان، ج 4، ص 227-225. البدایه و النهایه، همان، ص 63. سیره حلبیه، همان، ص 225. تاریخ پیامبر اسلام، ص 677-676، اعیان الشیعه، ج 1، ص 240 به بعد. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، منشورات دار صادر للطباعه و النشر، 1385 ه‍، ج 2، ص 285 به بعد.

منبع مقاله :
علیدوست خراسانی، حجةالاسلام و المسلمین نورالله؛ (1391)، منابع مالی اهل بیت (علیهم‌السلام)، تهران: دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، چاپ اول.
 



دسته بندی : کتابخانه , مقالات , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      04:10 ب.ظ -  سه شنبه 2 آذر 1395

ویژگی‌های پیامبر اکرم (ص)

 

نویسنده: آیت الله عبدالّه جوادی آملی




 
میلاد حضرت خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) که زمینه‌ی، بعثت حضرتش می‌باشد از وزین‌ترین نعمت‌های الهی است. قرآن که کلام خداست باید مقام شامخ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را تبیین کند یا ولی خدا که به منزله‌ی جان رسول اکرم است باید مقام رسالت آن حضرت را تشریح کند. جز قرآن و سخنان معصومین علیهم‌السلام چیزی نمی‌تواند گویای مقام رسای رسالت آن حضرت باشد. وقتی خدا بعثت رسول اکرم را تشریح می‌کند از آن مقام به عنوان نعمت وزین نام می‌برد. ( لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ )(1) خدا بر مؤمنان عالم منت نهاد که رسولی را در بین آن‌ها برانگیخت. نعمت سنگین که هضم و تحملش دشوار است به نام منت است. خدا از نعمت‌های مادی به عنوان منت یاد نمی‌کند ولی از بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان منت بر مؤمنین نام برد زیرا مردان با ایمان پذیرای رسالت رسول اکرمند و به اندازه درجه‌ی ایمان خود (لَهُمْ دَرَجَاتٌ)(2) از این نعمت بی‌کران بهره می‌برند. چون هر انسانی خود، درجه است. گرچه در قرآن کریم برای مؤمنان درجاتی تنظیم کرده، (لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ) مردان با ایمان در پیشگاه خدا دارای درجاتی از قربند. ولی در سوره‌ی آل عمران فرمود: (هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللّهِ)(3) یعنی هر مؤمنی بنوبه خود درجه‌ای از درجات کمال وجودی است. مردان با ایمان خود به مقاماتی رسیده‌اند که هر کدام عین درجه شده‌اند، نه آن‌که درجه یک مقام اعتباری باشد که به مردان با ایمان اعطا کنند. بلکه درجات وجودی و کمال یک سلسله حقایقی است که مؤمنان با طی مراحلی به آن حقایق تکوینی خواهند رسید در نتیجه خود، می‌شوند عین درجه و در این‌گونه آیات نیازی به حذف حرف - لام - یا نظائر آن نیست که بگوئیم برای مؤمن درجه است بلکه خود مؤمن مظهر نامی از نامهای مبارک الله است.
تا برسد به بالاترین مقام و درجه که مقام شامخ خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله) است. اگر دیگران دارای درجات متوسط‌اند، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای عالی‌ترین درجه جهان امکان است یعنی خود مظهر اسم اعظم است و اسم اعظم لفظ نیست که کسی با فرا گرفتن آن لفظ و به هم آمیختن آن حروف و کلمات بتواند در نظام کیهان اثر بگذارد به تعبیر استاد علامه طباطبائی رضوان الله علیه،‌ عالم هستی که بر اساس نظام علی و معلولی تأمین شده است ممکن نیست کسی بتواند با حرف، با کلمات و با معانی اعتباری که به این کلمات داده شده در نظام آفرینش اثر کند. یعنی معجزه‌ای بیاورد، مرده‌ای را زنده کند، از غیب خبر دهد و از درون افراد آگاه بشود. و اصطلاحاً لفظ و کلمه را اسم نمی‌گویند خواه اسم اعظم باشد خواه اسم غیر اعظم بلکه الفاظ و کلمات اسم الاسم‌اند و این اسامی، وضعی و قراردادی‌اند ولی اسماء حسنای الهی تکوینی است نه قراردادی، و آن اسم اعظم عالی‌ترین مقام جهان امکان است که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خود به آن مقام رسیده است،‌ نه اینکه اسم اعظم حرف یا کلمه یا کلماتی باشد که با تلفظ آن‌ها و تنظیم آن حروف و ادای آن بتوان خارق عادتی را در جهان انجام داد یا چیزی را آفرید و علت یک امر تکوینی شد. زیرا نظام علی و معلولی، بالاتر از آن است که با صرف حرف بشود در آن اثر گذاشت، با کلمات موضوعه شود در حقیقت خارج، اثر کرد بلکه آنچه اثر می‌گذارد و سبب یک پدیده عینی می‌شود موجودی است تکوینی و آن روح بلند ولی خدا و جان والای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است که خود درجه وجودی در جهان آفرینش است (هُمْ دَرَجَاتٌ) و خود اسمی از اسماء حسنای حق است بلکه اسم اعظم حق می‌باشد که مبدأ همه‌ی این فیوضات تکوینی اوصاف ذاتی خدای سبحان است زیرا همه‌ی اسماء فعلیه خداوند سبحان به آن صفات ذاتیه منتهی خواهد شد. بنابراین رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌شود اسم اعظم و مقام ایشان اعظم مقام‌ها است و چون بلندترین نام تکوینی الهی آن مقام است تحمل آن مقام مقدور دیگران نیست. از این جهت از نعمت وحی و رسالت به عنوان منت یاد شده است. مؤمنین هر کدام به اندازه‌ی درجه‌ی وجودی خود از آن مقام بهره می‌برند و به آن مقام معرفت و ایمان پیدا می‌کنند. (لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ)(4) اگر خدا درباره‌ی دیگر پیامبران تعبیر به برادر کرد و فرمود ما برادرتان را به عنوان پیامبر به سوی شما فرستادیم، درباره‌ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبیر به جان کرد و فرمود: (مِنْ أَنْفُسِهِمْ) یعنی از جان اینهاست گرچه بعضی (مِنْ أَنْفُسِهِمْ) قرائت کردند، یعنی ما از گران‌مایه‌ترین و نفیس‌ترین انسان‌ها رسولی را انتخاب کردیم علی‌ای حال، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جان مردم است که تعبیر (أَنْفُسِهِمْ) بالاتر از تعبیر (أَخَاهُمْ) است که درباره‌ی انبیاء دیگر وارد شد (یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ) (5) کار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که آیات الهی را بر مردم و بر مؤمنین تلاوت می‌کند و در پرتو آیات (وَیُزَكِّیهِمْ)(6) آن‌ها را تزکیه می‌کند. نموشان می‌دهد، از جهان طبیعت شکوفا می‌شوند پا روی طبیعت می‌گذارند و از هر گونه بت‌پرستی سربر می‌آورند و بیدار می‌شوند و از آسمان‌ها و زمین طبیعی، بالاتر خواهند شد (وَ یُعَلِّمَهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)(7) کتاب الهی را که مجموعه‌ی قوانین آسمانی است و آن بیانات محکم و مستدل حکمت را که، (رأس الحکمه مخافة الله) است به مردم می‌آموزد؛ خواه حکمت عملی باشد خواه حکمت نظری خواه فکر محکم کردن، و نظر محکم ارائه‌ نمودن و خواه کار محکم کردن. (وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ)(8) پس اولاً خدا وقتی از رسالت پیامبر به عنوان منت تعبیر می‌کند یعنی تحمل نعمت بعثت مقدور دیگران نیست.
ثانیاً هر کدام از مؤمنان به اندازه‌ی درجه‌ی وجودی خودشان به این مقام پی می‌برند و معتقد می‌شوند. ثالثاً حمل حقیقت این رسالت مقدور احدی جز رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست و معرفت کامل آن به عهده کسی است که به منزله‌ی جان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد. قرآن خطوط کلی رسالت خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله) را تشریح می‌کند و می‌فرماید: (یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ)(9) باید دقت کرد. ادب قرآنی این است که هرگز خدا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به اسم خطاب نمی‌کند درباره‌ی دیگر انبیا گرچه به اسم خطاب شده است نظیر (یا داود و یا موسی و یا عیسی) و مانند آن، ولی درباره‌ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به (یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ و یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ) خطاب می‌کند (یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ دَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُّنِیراً)(10) پیامبر گرانقدر! ما تو را به عنوان شاهد فرستاده‌ایم چون فرمود ما تو را برای بشریت اعزام کرده‌ایم (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ)(11) یا (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ)(12) جهانی بودن رسالت آن حضرت را همراه با اصل بعثت تبیین کرد فرمود: تو برای تمام جوامع بشری در پهنه‌ی زمین و در سینه‌ی زمان (إِلَى‏ یَوْمِ الْقِیَامَةِ)(13) مبعوت شدی نه هیچ بشری از منطقه رسالت و قلمرو بعثت تو بدور است و نه هیچ عصری از فراگیری رسالت و بعثت تو بیرون و مستثنی. تو برای جهانیان رسولی تو برای همه‌ی جوامع بشری در طول تاریخ مبعوث شده‌ای شاهد همگان خواهی بود پیامبر هم نمونه و اسوه است و هم حاضر و ناظر است و هم تمام عقاید و اخلاق و اعمال بشرها را می‌بیند، و در قیامت گواه آن‌ها بوده و شهادت خواهد داد که این مطالب - درخور توجه شایان است چگونه آنچه در دلهای مردم می‌گذرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌داند؟ و چگونه انسان به مقامی می‌رسد که هرچه از ذهن و جان دیگران بگذرد می‌فهمد؟ چگونه می‌شود یک انسان از درون همه مردمی که در طول تاریخ بسر می‌برند باخبر باشد تا در قیامت به آن حوادث و ضمائر شهادت دهد؟ به تعبیر علی بن ابی‌طالب سلام الله علیه که به منزله‌ی جان رسول اکرم است (وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ) و همچنین به تعبیر خود پیامبر رسول الله در قیامت شاهد صحنه‌ی محکمه است (شهیدک یوم الدین)(14) رسول الله در روز قیامت بر اعمال همه‌ی مردم شهادت می‌دهد. امروز اگر عقاید و اخلاق و اعمال همه بشر را نبیند و علم به آن‌ها را تحمل نکند فردا چگونه شهادت می‌دهد؟ امروز اگر نبیند فردا در محکمه‌ی عدل الله چگونه گواه خواهد بود؟ ادای شهادت مسبوق به تحمل آن حادثه است خدا رسول الله را نه تنها اسوه و الگو و قدوه و پیشوا و حاضر در صحنه معرفی کرد بلکه شاهد اعمال جمیع جوامع بشری نامید (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً)(15) بشارت دهنده عده‌ای که رسالت او را پذیرفتند و به دنبال او حرکت می‌کنند و بیمناک کننده گروهی که رسالتش را انکار و راهش را رها کردند و دعوت کننده مردم به سوی خدا (وَدَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ)(16) که این همانا بعثت است. آن کسی که به اذن خدا مردم را بحق دعوت می‌کند مبعوث است. رسول الله فرمود: (ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی) من روی بصیرت و بینایی مردم را به الله دعوت می‌کنم و این همان صراط مستقیمی است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در بستر همان صراط است یعنی صراط دعوت به سوی الله (یس وَالْقُرْآنِ الْحَكِیمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلَى‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ)(17) خدا سوگند اکید یاد فرمود: تو تحقیقاً بر صراط مستقیمی، همانطور که صراط مستقیم از مو باریک‌تر و دقیق‌تر است که کمتر رهروی می‌تواند بر او بگذرد و از شمشیر هم تیزتر است و کمتر شجاع و نیرومندی می‌تواند آن را تحمل کند.
آن کسی که هم به درستی آن راه را بپیماید و هم تیزی و سختی آن را تحمل نماید، او شجاع‌ترین مردمان است و شجاع‌ترین مردان کسی است که در جهاد اکبر هوی را سکوب کند. او می‌تواند از لبه‌ی تیز شمشیر صراط مستقیم بگذرد. آن خردمند دوراندیش باریک‌بین که مطالب را مانند شکافتن موی باریک می‌شکافد، و به رقت و دقت شعر و مو اهل شعور و اندیشه و هوش است می‌تواند بفهمد این صراط مستقیم چیست. عقل نظری لازم است تا انسان در پرتو آن به باریکی موی بیندیشد و عقل عملی لازم است که انسان در شعاع آن به آنچنان شجاعت برسد که لبه تیز شمشیر او را نهراساند، و آن تیزی و برندگی در او هراس ایجاد نکند تا آن را طی کند و (دَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ)(18) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خود، صراط مستقیم است اگر علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبیر به صراط نموده است برای آنست که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بر متن صراط مستقیم بوده و خود صراط مستقیم است. این راه مکانی نیست که رونده غیر از راه باشد (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ)(19) این راه راه آسمان و زمین نیست که سالک غیر از مسلک باشد، این راه راه ارض نیست که اهل ارض غیر از ارض باشند این راه درون است که جز جان چیزی دیگر نیست. رونده همان راه است. صاحب درجه، همان درجه است (هُمْ دَرَجَاتٌ)(20) انسان اگر پیرو الله باشد خود صراط مستقیم خواهد بود. خود میزان الاعمال است که انبیا و اوصیا علیهم‌السلام اینچنین‌اند (إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلَى‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ)(21) لذا خدا فرمود: ما رسول الله را به عنوان داعی الی الله فرستادیم. اگر قرآن بشریت را تشویق کرد و دستور داد سخنان گوناگون مکتب‌های متعدد و پیام‌های پیام‌آوران را بشنوند و بهترینش را برگزینند، بهترین پیام‌ها را هم گوشزد کرد. فرمود:(فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)(22) بندگانم را بشارت بده که سخن‌های گوناگون را می‌شنوند و بهترینش را برمی‌گزینند، بهترین گفته‌ها را هم گفته‌ی کسی می‌داند که مردم را به الله دعوت می‌کند. (مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ)(23) و بهترین سخن، سخن کسی است که انسان را به الله دعوت می‌کند و خود به آن سخن معتقد باشد و خون آن سخن را در مقام عمل اجرا کند و آن انسان کامل همانا رسول الله است (وَدَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِیراً)(24) خداوند فرمود: ما تو را به عنوان یک نورافکن قوی فرستادیم که نور به محیط جامعه بدهی، دل‌های دیگران را روشن کنی و بشریت را از تیرگی نجات دهی به عنوان یک سراج منیر جان مردم را فروغ ببخشی چون مبشری (وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلاً كَبِیراً) (25) اگر رسول الله صراط مستقیم است و انسان را به الله دعوت می‌کند، اگر رسول الله شاهد و مبشر و نذیر و سراج منیر است، تحمل این همه نعم، میسور مؤمنین عادی نیست تحمل این نعمت عظیم توانفرسات لذا خدا از آن نعمت به عنوان منت تعبیر فرمود:(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ)(26) مگر انسان می‌تواند در برابر فروغ هر چراغی بایستد مگر هر دیده‌ای توانایی مشاهده هر نوری را دارد؟ مگر هر گوشی توانای شنیدن هر آهنگ و سخنی هست؟ هر جانی ظرف هر مطلبی است (ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن‌قدر به مقام والا رسید که خدا وقتی می‌خواهد بر او درود بفرستد درود همه‌ی فرشتگان را در کنار درود خود یاد می‌کند و آن‌ها را نیز در این درود فرستادن سهیم می‌داند. وقتی بخواهد از مقام بلند رسولش تجلیل کند می‌گوید: نه تنها من بر رسولم صلوات و رحمت می‌فرستم بلکه همه فرشتگان هم بر او درود می‌فرستند (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلاَئِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً)(27) خداوند با این تجلیل رسول الله را به ما معرفی کرد، خود و همه‌ی فرشتگان را که مأمور و بندگان خاص الهی‌اند در این تصلیه و رحمت‌رسانی شریک دانست.
 فرمود خدا و همه‌ی فرشتگان به روان پاک رسول اکرم درود می‌فرستند، شما هم‌ ای انسان‌ها این آداب را رعایت کنید و درود بفرستید. ما هم بهترین صلوات را به روان مطهر خاتم انبیا و اهل بیت کرام و گرامیش اهدا می‌کنیم. وقتی خدا بخواهد رسول اکرم را معرفی کند می‌گوید: چنین نیست که او مکتبی رفته باشد و درسی را در مکتب بشری آموخته باشد. احدی به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علم نیاموخت بلکه فقط خدا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را عالم و آگاه کرد. آنچه را که خدا به رسولش آموخت نه از راه چشم و گوش بود بلکه از راه جان و دل بود. در علوم حصولی که زاد راه مکتبی‌های بشری است اول گوش می‌شنود بعد فکر می‌فهمد آن هم مفهوم را، اول چشم صفحه‌ی کتاب را می‌نگرد آنگاه فکر مفهوم را می‌فهمد ولی آنچه را که رسول اکرم می‌یابد اول جانش مشاهده می‌کند بعد چشمش می‌بیند و گوشش می‌شنود.(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى‏ قَلْبِكَ)(28) اگر فرشته‌ی وحی و پیک الهی، قرآن را در قلب مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حقایق قرآن را اول با جانش دید بعد الفاظ قرآن کریم را که خود معجزه است، کلمات و سور و آیات قرآن کریم را که عیناً معجزه الهی است با گوش شریفش شنید. هم لفظ قرآن غیبی است نه ساخته جهان شهادت، هم محتوای آن غیبی است نه پرداخته‌ی عالم ملک. و آن حضرت اول محتوای قرآن را می‌یابد بعد لفظ آن را می‌شنود و آورنده او را می‌بیند.(مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏)(29) اول صحبت دیدن دل است بعداً دیدن با چشم یا شنیدن با گوش (مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى‏)(30) در سوره‌ی والنجم که جریان وحی‌یابی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را تشریح می‌کند بخشی از معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیان می‌نماید. (كَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى‏)(31) که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) چه مقدار به قرب الهی رسیده است؟

چنان رفته باز آمده باز پس *** که ناید در اندیشه‌ی هیچ کس

چگونه رفت و چگونه آمد خودش می‌داند و آن‌که به منزله‌ی جان اوست یعنی حضرت علی (علیه‌السلام) می‌داند قرآن گوشه‌هایی از این سفرنامه را تشریح می‌کند می‌فرماید:(ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى‏ فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى‏ فَأَوْحَى‏ إِلَى‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏ مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏ أَفَتُمارُونَهُ عَلَى‏ مَا یَرَى‏ وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى‏ عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَى‏ عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى‏ إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ مَا یَغْشَى‏ مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَى‏)(32) یعنی آن‌چنان بر جان مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) وحی فرستاد که قابل توصیف نیست، آنجا جای وضع نیست. اگر آن مقام، جای وضع نبود عملش لدنی است و علم لدنی در ردیف علوم دیگر نیست که موضوع و محمولی داشته باشد و یک علم باشد همانند دیگر دانش‌ها وقتی علمی از لدن و نزد الله گرفته شد لدنی می‌شود آنجا صحبت از لفظ نیست، آنجا جامه کلمه، پیراهن مقاله و کلمات و قراردادها و عربیت و فارسیت نیست جای کسوت لفظ پائین‌تر از لدن است جای عربیت نازل‌تر از اوست وگرنه آن مقام، مقام لفظ نیست. (مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى) آنچه را که دل دید دروغ نبود و دروغ نگفت، درست دید. قرآن آن درک حضوری و آن شهود را رؤیت می‌داند، درباره‌ی ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) می‌گوید:(وَكَذلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ)(33) ما، جان عالم و پیوند عالم به مبدأ را که به نام ملکوت است به ابراهیم خلیل ارائه دادیم. آن‌گاه ابراهیم خلیل آن معارف غیبی را با شهود باطنی دریافت نمود فرهنگ قرآن، آن درک حضوری و آن ادراک خاص را رؤیت و دیدن می‌داند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن‌جا حقیقت وحی را دید و ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) ملکوت سماء و ارض را مشاهده نمود کسی که دیده‌ی باطن ندارد و این‌گونه مسائل را نمی‌بیند و نمی‌یابد کور است. قرآن گروهی را نابینا می‌داند و می‌گوید:(إِنَّهَا لاَ تَعْمَى‏ الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور)(34) چشم ظاهری آن‌ها کور نیست بلکه دل آنان کور است چشمی که باید ظاهر را بنگرد می‌نگرد ولی چشمه دل که باید جوشان باشد خاموش است چشمه‌ی دل که باید فوران کند بسته است. چون (خَتَمَ اللّهُ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ)(35) چشمه‌ی مختوم و بسته جوششی ندارد، تنور سر مهر شده شعله‌ای ندارد، گیاه دفن شده جوانه نمی‌زند.(قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا)(36) یعنی خسارت دید کسی که جانش را دسیسه و دفن کرد و نگذاشت که شکوفا شود رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن وحی را که به زبان درنمی‌آید، آن حقیقتی را که به قلم کشانده نمی‌شود و بنان و بیان در شرح آن عاجز و نوشتار و گفتار و فکر و حصول مفهومی از توضیح آن عاجزند (أَوْحَى‏ إِلَى‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏)(37) با چشم دل دید. (مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏)(38) و هرچه دید درست دید. هم درست دید و هم درست‌ها را دید. چون خود درست بود درست می‌دید، و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) صراط مستقیم است. در صراط مستقیم اعوجاج و انحرافی نیست. پیمودن صراط همان و وصول به هدف همان. آن‌که عین پیوند با هدف است به نام صراط است. آن‌که عین ربط به الله است او خود، ملکوت است. (مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏) آن‌گاه بعد از چند آیه فرمود:(مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى‏)(39) آن‌چه را چشم بعد از بصیرت دل دید نه باطل بود و نه منحرف، بینائی اگر سالم و کامل نباشد، گاهی گرفتار «زیغ» است و گاهی مبتلا به «طغیان» انسانی که چشمش ناسالم است هنگام دیدن چیزی گاهی او را نیم‌رخ، کم‌رنگ، و منحرف می‌بیند لیکن گاهی اصلاً آن شیء را نمی‌بیند بلکه، چیز دیگر را می‌نگرد. بجای اینکه به او بنگرد به سمت دیگر می‌نگرد. اولی زیغ است دومی طغیان. گاهی انسان چشمش آن‌چنان سالم است که هم خوب می‌بیند و هم هدف را می‌شناسد که کجا را ببیند و چه را بنگرد، ‌همان را که باید ببیند می‌بیند و درست هم می‌بیند اینجا نه از مرئی تجاوز کرد و نه در رؤیت زیغ و انحرافی رخنه کرد. و گاهی بر اثر ناسالم بودن چشم مرئی را می‌بیند ولی رؤیتش و دیدش با انحراف همراه است یعنی مقداری کنار رفت و او را کاملاً ندید بلکه کم‌رنگ و تاریک دید یا زاویه‌ای از او را دید و خود او را درست ندید، یا نه، اصلاً طغیان و تجاوز کرده است،‌ چیزی دیگر را دید و ظاهراً پنداشت که هدف را دید به تعبیر استاد علامه طباطبائی که خدای متعال روح شریفش را با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام صادق (علیه‌السلام) محشور بفرماید که این ایام میلاد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ششمین نیر فروزان برج امامت و عصمت علیهماالسلام است فرمودند: زیغ به آن معناست که انسان چیزی را به غیر آن وضعی که دارد ببیند و طغیان به این معنا است که انسان چیزی را که حقیقت ندارد ببیند خلاصه در دید رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نه انحراف است و نه طغیان. همان هدف را خواهد دید، چون خود، صراط مستقیم است،‌ چون خود، بستر راست است. از صراط مستقیم زیغ و انحراف دور است. از سبیل الله طغیان متصور نیست (مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى‏ لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى‏)(40) چرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) صراط مستقیم است؟ چون، هم از نظر باریک‌بینی به مرحله:(ما کلم رسول الله (صلی الله علیه و آله) العباد بکنه عقله) عقل اول رسیده است و هم از نظر شجاعت به جایی رسیده بود که از هیچ عاملی هراس و وحشت در جان شجاع رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) راه پیدا نمی‌کرد. نه آنکه می‌ترسید و صبر می‌کرد، نه آنکه می‌هراسید و تحمل می‌نمود بلکه از هیچ چیزی هراس نداشت چه اینکه علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) نیز فرمود (لو تظاهرت العرب علی قتالی لما و لیت عنها) اگر همه‌ی رزمندگان عرب رویاروی من صف ببندند، من روبرو نمی‌گردانم. و به تعبیر ابن‌مسکویه در کتاب معروف طهارة‌الاعراق، علی بن ابی‌طالب شجاع نبود بلکه حقیقةالشجاعة بود. این حقیقةالشجاعه از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود شجاعت است متحقق شد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌گوید ما در صحنه‌های نبرد هرگاه احساس ناامنی می‌کردیم به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پناه می‌بردیم (کنا اذا احمر البأس لذنا به برسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در قلب مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ هراس نبود و چون او خود، صراطی بود که به الله مرتبط بود و خدا به او فرمود:(فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ)(41) اگر احدی به تو کمک نکرد تنها قیام کن، اگر همه دشمن تو شدند تو تنها در صحنه باش، اگر نیروهای مسلح علیه تو صف بستند تو، تنها مقاومت کن. اگر هیچ کس به آهنگت حرکت نکرد تو صحنه را رها نکن، اگر هیچ مبارزی به فریاد تو پاسخ نداد تو میدان را ترک نکن (فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ) این خود، عین شجاعت است.
شجاعت خوف برنمی‌دارد، ممکن است احیاناً شجاعی بترسد ولی حقیقت شجاعت با خوف جمع نمی‌شود. شجاع ممکن است که بترسد زیرا شجاعت هنوز برای او درجه نشد او مظهر اسم اعظم و مظهر خدای قدیر نشد. اگر کسی خود، مظهر اسم اعظم و مظهر قدیر بود همانطور که مظهر (علیم بکل شیء) شهید است،‌ در روی زمین شاهد همگان می‌باشد و در سینه‌ی زمان مظهر قدیر است. مظهر قدیر، اظهار ضعف نمی‌کند. قدرت، احساس عجز نمی‌کند ممکن است یک شجاع عادی بهراسد، ولی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود، حقیقت شجاعت است در حریم هستی او هراس راه ندارد آن‌گاه فرمود مؤمنین را هم برای پیشبرد اهداف اسلامی تحریص و تشویق کن (حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ)(42) آنگاه (عَسَى اللّهُ أَن یَكُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ كَفَرُوا وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنْكِیلاً)(43) امید است که خدا به حضور دشمنان پایان ببخشد، به ستم طاغوتیان خاتمه دهد تو به این امید تکیه کن. و اگر غرب و شرق و روم و ایران آن روز و دیگر مشرکین و وثنیین حجاز و منافقین دست به دست هم دادند و علیه تو توطئه کردند تو تنها بایست. کجا سراغ دارید که یک انسان از نظر عقل عملی و شجاعت به جایی برسد که با دنیا بجنگد؟ چه اینکه در عقل نظری کجا انسانی سراغ دارید که شاهد پهنه‌ی زمین و سینه‌ی زمان باشد؟(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً)(44) (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ)(45) آن‌قدر شجاعتش قوی است که:(لاَ تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ) وقتی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به میدان می‌رفت همه‌ی همراهان آن حضرت احساس ایمنی می‌کردند. علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) این بیان را از محضر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت. لذا امیرالمؤمنین درباره‌ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید:(الخاتم لما سبق الفاتح لما انغلق و المعلن الحق بالحق)(46) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تمام گذشته‌ها پایان داد نبوت را به پایان و رسالت را به مرحله‌ی نهائیش رساند. درجات انسانیت را به بلندای اسم اعظم کشاند. و هرگونه مطلب بسته و دشوار را گشود و آسان کرد هیچ مقامی بالاتر از مقام رسول اکرم نیست، وگرنه پیغمبر دیگری می‌آمد. هیچ مقامی بالاتر از هدف والای خاتم‌الانبیا نیست.(وَأَنَّ إِلَى‏ رَبِّكَ الْمُنتَهَى‏)(47) به تعبیر صدرالدین قونوی در نصوص (48) در شرح آیه:(وَأَنَّ إِلَى‏ رَبِّكَ الْمُنتَهَى‏)(49) حشر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن عالی‌ترین مقام‌ها است که خود به آن‌جا رسیده است که حشرش هم با حشر دیگران فرق دارد. علی‌ ای‌حال او به تمام کمالات گذشته‌ها خاتمه بخشید. راه‌گشای همه‌ی مسائل و مشکلات آینده است. هیچ مطلبی نیست که با وحی آسمانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حل نشود. هیچ مشکل نظری نیست که در پرتو عقل رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حل نشود. هیچ مشکل عملی نیست که در سایه‌ی حکمت عمل و عملی آن حضرت باز نشود. گذشته‌ها را تکمیل و راه را برای آینده باز کرد. بهترین تحیت و درود را به روان بهترین انبیا علیهم آلاف التحیة و الثناء اهدا می‌کنیم. و از این فرصت از زنده‌ی دینی که در بعضی از ادعیه بعنوان تجلی اعظم نام برده شد استفاده می‌کنیم. . غفرالله لنا و لکم.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 164.
2. سوره‌ی انفال، آیه‌ی 4.
3. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 163.
4 و 5 و 6 و 7. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 164.
8. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 164.
9 و 10. سوره‌ی احزاب، آیات 45 و 46.
11. سوره‌ی سباء، آیه‌ی 28.
12. سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 107.
13. سوره‌ی نساء، آیه‌ی 87.
14. نهج‌البلاغه، صالح - ص 153 و 151.
15 و 16. سوره‌ی احزاب، آیات 45 و 46.
17. سوره‌ی یس، آیات 1-4.
18. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 46.
19. سوره‌ی مائده، آیه‌ی 105.
20. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 163.
21. سوره‌ی یس، آیات 3 و 4.
22. سوره‌ی زمر، آیات 17 و 18.
23. سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 33.
24 و 25. سوره‌ی احزاب، آیات، 46 و 47.
26. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 164.
27. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 56.
28. سوره‌ی شعرا، آیات 193 و 194.
29. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 11.
30. سوره والنجم، آیه‌ی 17.
31. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 9.
32. سوره‌ی والنجم، آیات 8-17.
33. سوره‌ی انعام، آیه‌ی 75.
34. سوره‌ی حج، آیه‌ی 46.
35. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 7.
36. سوره‌ی والشمس، آیه‌ی 10.
37 و 38. سوره والنجم، آیات 10 و 11.
39. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 17.
40. سوره‌ی والنجم، آیات 17 و 18.
41. سوره‌ی نساء، آیه‌ی 84.
42 و 43. سوره‌ی نساء، آیه‌ی 84.
44. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 45.
45. سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 107.
46. نهج‌البلاغه، صبحی صالح ص 101.
47. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 42.
48. نصوص، صفحه‌ی 15.
49. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 42.

منبع مقاله :
جوادی آملی، عبدالّه؛ (1366)، تفسیر موضوعی قرآن (جلد 2)، بی‌جا، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم





دسته بندی : مقالات , کتابخانه , پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ,

       رحمان نجفی
      04:10 ب.ظ -  یکشنبه 2 آبان 1395
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic