حضرت محمد صلی الله علیه و آله Muhammad is not the father of any of your men, but he is the Apostle of Allah and the Last of the prophets http://payambarkhatam.mihanblog.com 2020-09-25T03:53:42+01:00 text/html 2017-04-28T14:56:46+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی اخلاق ملکوتی پیامبر خوبیها http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/196 <div class="GImg"><font size="3"><img alt="حضرت محمد" src="http://img1.tebyan.net/big/1391/11/1891114921945178232116991223114724233240106.jpg" align="left"></font></div><font size="3"> </font><p> </p><p><font size="3"><span style="COLOR: #006200"><strong> </strong></span></font></p><hr><font size="3"><strong> </strong>حضرت محمد صلی الله علیه وآله همچون خورشید تابان در آسمان انسانیت&nbsp; می درخشید و کالبد ارزشهای والای اخلاقی و کمالات و سجایای انسانی را روح می بخشید. ایشان الگوئی به تمام معنا از جمیع کمالات و امتیازاتی که یک انسان در همه ابعاد وجودی خود می تواند داشته باشد در زندگی سراسر عظمت و شگفت انگیز آن حضرت ترسیم شده است که برای همیشه چون مشعلی فروزان فراراه آدمیان پرتو افشانی می نماید. دراین مجال برانیم شمه ای از اخلاق ملکوتی ان حضرت را بیان نماییم. </font><hr><font size="3"> </font><h2><font size="3">ساده زیستی</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">او زندگی بی آلایشی داشت و زوائد معیشت را از زندگانی خود دور نمود. امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: فرشته ای خدمت رسول خدا آمد و گفت: ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: اگر بخواهی سرزمین مکه را برای تو از طلا پر سازم. رسول خدا سر بسوی آسمان بلند کرده عرض کرد: خدایا ! این حال برای من بهتر است که یک روز از غذا سیر شوم و سپاسگزاری تو را کنم و روز دیگر گرسنه باشم و از تو گدایی کنم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">رسول خدا صلی الله علیه وآله در این ارتباط می فرمایید: از خوشبخت ترین مردم در نظر من مۆمنی است که متعلقادش کم و از نماز بهره مند باشد. از روزی به حد کفاف قناعت کند و به آن بسازد تا به خدای خویش برسد و خدای را به خوبی پرستش کند .</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">حضرتش در جای دیگر می فرماید: زهد در دنیا کوتاه کردن آرزوهاست و شکر نعمت و خودداری از آنچه خدا حرام کرده است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">پاکیزگی و آراستگی</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">رسول خدا صلی الله علیه وآله از دوران طفولیت به آراستگی و پاکیزگی علاقه خاصی داشت . موهایش را مرتب و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت. در طول حیات نیز چنین بود.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">ایشان فرمود: ای عایشه! خداوند دوست دارد وقتی کسی برای دیدن برادرانش از خانه بیرون می رود خود را آراسته کند .</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله حتی در جهت تعمیم این امر مهم به یاران و پیروانش هم همت داشت. روزی مردی را مشاهده کرده که ژولیده بود. فرمود : چه ضرر داشت اگر این مرد ریش خود را اصلاح می کرد . آن مرد حرف پیامبر صلی الله علیه وآله را شنید و اصلاح کرد و مورد تشویق رسول خدا قرار گرفت.</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"> <p align="center"><font size="3">از دوران کودکی پر تحرک و علاقمند به کار و فعالیت بود. در طول زنگی دیده نشد روزی را به بطالت بگذراند. کارهای شخصی و اموری که مربوط به خانه بود شخصاً انجام می داد و در مقام نیایش عرض می کرد: از بیکاری و تنبلی به تو پناه می برم </font></p></div></div><font size="3"> </font><p><font size="3">آن حضرت درباره تمیزی لباس نیز تأکید فراوان داشت و فرمود: هرکسی لباسی برای خود تهیه کرد باید همیشه آن را پاکیزه نگه دارد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: اسلام پاکیزه است. شما هم پاکیزه باشید که به بهشت وارد نشوند مگر پاکیزگان.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در جای دیگر می فرماید: پاکیزگی جزئی از ایمان است و ایمان انسان را به بهشت رهبری می کند.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پاکیزگی کلید قبولی نماز است. پایه دین بر پاکیزگی استوار است.&nbsp;و درنهایت «النظافته من الایمان».</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">معطر بودن</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">رسول خدا صلی الله علیه وآله از هر کوی و برزنی که می گذشتند بوی عطر تا مدتها به مشام می رسید.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پیغمبر صلی الله علیه وآله مُشکی داشت که پس از وضو بدست می مالید و همچنین در این زمینه می فرماید: هر زنی که بوی خوش بکار برد و از خانه بیرون رود مورد لعن خداوند است تا آنکه به خانه برگردد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">مسواک کردن</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong><span style="COLOR: #004a6f">پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روزانه چند بار بویژه پیش از خواب و پس از بیداری با دقت مسواک می کردند و دهان و دندانهایش را می شستند و می فرمودند: اگر ترس آن نبود که پیروانم دچار مشقت و زحمت شوند بر آنها مسواک کردن را واجب می کردم که هنگام اداء هر نماز مسواک کنند و بالاخره ایشان می فرماید: مسواک دهان را تطهیر می کند و رضایت خدا&nbsp;را جلب می نماید</span></strong>.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">حق شناسی</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">در تاریخ مهر و وفا و قدردانی و حق شناسی، نمونه ای زیبا تر از قدردانی حضرت نسبت به کسانیکه به هر شکل به پیامبر صلی الله علیه وآله مساعدت کردند سراغ نداریم. از احترام به والدین گرفته تا کسانی که دایه و عهده دار شیردادن او بودند که نمونه بارز آن ثوبیه کنیز ابوطالب که چهار ماه به ایشان شیر داد. پیامبر صلی الله علیه وآله تا آخرین لحظات عمر با برکت خویش از او تقدیر و تشکر می کرد.</font></p><font size="3"> </font><div class="GImg"><font size="3"><img alt="حضرت محمد" src="http://img1.tebyan.net/big/1391/11/159201961422432554017116112168245112160246126.jpg" align="right"></font></div><font size="3"> </font><p> </p><p><font size="3">حق شناسی معلم نسبت به مدیر و مدیر نسبت به مسئولین بالاتر و قدردانی دانش آموز نسبت به معلم و همه نسبت به والدین و یا هرکسی در طول حیات آدم به سبب خیر و عمل نیکی را نسبت به ما به انجام رساند گویای آن است که می بایست ما از سیره رسول خدا تأسی بجوییم و نسبت به آنان ادای دین و حق شناسی کنیم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">کار و تلاش </font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">از دوران کودکی پر تحرک و علاقمند به کار و فعالیت بود. در طول زنگی دیده نشد روزی را به بطالت بگذراند. کارهای شخصی و اموری که مربوط به خانه بود شخصاً انجام می داد و در مقام نیایش عرض می کرد: از بیکاری و تنبلی به تو پناه می برم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">و می فرمود: خدا کارگر امین را دوست دارد. عبادت هفتاد جزء دارد که بهترین آن کسب روزی حلال است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در جای دیگر می فرماید: پاکیزه ترین غذایی که انسان می خورد غذایی است که با کوشش خودش بدست آید.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پیامبر صلی الله علیه وآله پس از انجام وظایف خطیر روزانه وقتی به خانه بر می گشت وقت خود را به سه قسمت تقسیم می کرد:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">1 - قسمتی را به عبادت خدا.&nbsp; 2- قسمتی را به خانواده اختصاص می داد.&nbsp; 3- سهمی را به استراحت و کار شخصی خود.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">مغتنم شمردن عمر</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">پیامبر صلی الله علیه وآله به روشهای گوناگون مسلمین را به درک ارزش عمر خود دلالت و به استفاده بیشتر از آن توصیه می کرد و می فرمود: من تعجب از اولاد آدم دارم وقتی که سرمایه اش زیاد می شود خرسند می گردد و اگر کم شود سخت محزون ولیکن شبانه روز بر او می گذرد و عمرش را کوتاه می کند غمگین نمی شود. بدانید که بی نیاز و راحت نمی گردد کسیکه مالش زیاد شود و عمرش کوتاه باشد. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">می فرمود: فرشته الهی هر شب به جوانان بیست ساله ندا می دهد کوشش و جدیت کنید و برای نیل به کمال و سعادت خود مجاهده نمایید و در ادامه حضرت می فرماید: در قیامت هیچ بنده ای قدم از قدم بر نمی دارد تا به چند پرسش پاسخ دهد:</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"> <p align="center"><font size="3">در تاریخ مهر و وفا و قدردانی و حق شناسی، نمونه ای زیبا تر از قدردانی حضرت نسبت به کسانیکه به هر شکل به پیامبر صلی الله علیه وآله مساعدت کردند سراغ نداریم. از احترام به والدین گرفته تا کسانی که دایه و عهده دار شیردادن او بودند </font></p></div></div><font size="3"> </font><p><font size="3">1 - اینکه عمرش را در چه کاری به پایان رسانده است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">2- جوانیش را چگونه و در چه راهی به سر آورده است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">3- اینکه مالش را چگونه به دست آورده و چگونه خرج کرده است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">4- از امامش که او کیست. چنانکه خدای عزوجل فرموده است : «یوم ندعوا کل اناس بامامهم».</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">رسول خدا می فرماید: هرکه امروزش با روز گذشته او مساوی باشد مغبون است و هرکه فردایش بدتر از امروزش باشد ملعون است و هرکه جستجوی نقصان عملش را ننماید و برطرف نکند عقلش ناقص است و هرکه عمل و عقلش ناقص باشد مرگ برای او بهتر است از زنده بودن .</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">سخن و سکوت</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong><span style="COLOR: purple">پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گفتاری فصیح و شیرین داشت و هنگام سخن گفتن تبسم می کرد نه کم و نه زیاد حرف می زد. بدون ضرورت حرف نمی زد. روزی به ابوذر فرمود: ای ابوذر هر چه را که در آن تو را بهره نیست ترک کن و به سخنی که فایده ای به حال تو ندارد لب مگشا و زبان خود خود را مانند پول خود که در حفظ آن می کوشی نگهداری نما. ای ابوذر اگر سخن گفتن&nbsp;نقره باشد سکوت طلا است</span></strong>.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">کلامش جوامع الکلام و اظهاراتش فضل الخطاب بود. می فرمود: «انا افصح الکلم»؛ من فصیح ترین عرب هستم. و می فرمودند: «اعطیت جوامع الکلم» خدا به من کلمات جامع داده است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">امام علی علیه السلام درباره سکوت پیامبر صلی الله علیه وآله، فرمود: سکوت آن حضرت در چهار چیز بود در تفکر،تقدیر، حلم و حذر.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">جوهره صدای رسول خدا بلند و آهنگ صدایش از همه مردم زیباتر بود. تا جایی که اکثر مردم به مجرد شنیدن سخنش و دیدن قیافه و چشیدن حلاوت الفاظ به اسلام ایمان می آوردند .</font></p><font size="3"><strong> <p align="left"><strong><br></strong></p></strong></font><font size="3"> </font> text/html 2017-03-28T14:55:43+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی کتاب آسمانی اسلام از منظر پیامبر اسلام http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/195 <div class="GImg"><font size="3"><img alt="نزول" src="http://img1.tebyan.net/big/1391/03/241561491202833214122431725518219247172223.gif" align="left"></font></div><font size="3"> </font><p> </p><p><font size="3"><strong><span style="COLOR: #006262"> </span></strong></font></p><hr><font size="3"><strong> کتاب خداوند، قرآن آنقدر عظیم است که انسانهای معمولی را یارای درک حقیقت آن نیست. همانگونه که در روایت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله داریم که فرمود: فضل‏ قرآن‏ بر باقى سخنان چون فضل خداست بر خلق او</strong>.[1] </font><hr><font size="3"> حال که اینگونه است چه کسی می تواند درباره عظمت و فضل این کتاب مقدس سخن براند جز صاحب شریعت. همو که قرآن بر قلب نازنینش نازل شد. همانگونه که قرآن به این مطلب تصریح دارد: قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ‏ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُۆْمِنینَ. (سوره بقره،آیه97) </font><p><font size="3"><span style="COLOR: #004080"><strong>بگو: «كسى كه دشمن جبرئیل باشد(در حقیقت دشمن خداست) چرا كه او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است؛ در حالى كه كتب آسمانى پیشین را تصدیق مى‏كند؛ و هدایت و بشارت است براى مۆمنان.»</strong></span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">بنابراین بهترین شخصیتی که می تواند کتاب آسمانی قرآن را برای سایر بندگان توصیف کند شخص پیامبر صلی الله علیه وآله است که آیات قرآن با گوشت و خون و روح او عجین گشته است. در این مجال تنها به برخی کلمات نورانی پیامبر رحمت گذری می شود.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">وجود ظاهر و باطن برای قرآن</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">النبی صلی الله علیه وآله: ... و له ظهر و بطن؛ فظاهره حكم، و باطنه علم؛ ظاهره أنیق، و باطنه عمیق؛...</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">فرمود: ... <strong><span style="COLOR: #008040">قرآن را ظاهرى است و باطنى: ظاهر آن حكم است و باطن آن علم. ظاهر آن زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق</span></strong>. آن را نجومى است، و بر نجوم آن نجومى‏. شگفتیهاى آن از شماره بیرون است، و غرایب و عجایب آن كهنه نمى‏شود. در آن چراغهاى هدایت است و مشعلهاى حكمت. [2]</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">دسته بندی موضوعات قرآن</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: قرآن‏ پنج بخش دارد، حلال و حرام و محكم و متشابه و تاریخ، پس به حلال آن عمل و از حرامش دورى و محكمش را تبعیت كنید و به متشابهش ایمان داشته باشید و از تاریخش درس بگیرید، و كسى كه حرام قرآن را حلال بداند، به آن ایمان نیاورده و بدترین مردم كسى است كه قرآن مى‏خواند و از منهیات آن دورى نمى‏جوید.[3]</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"> <p align="center"><font size="3">فرمود: هر كس خدا قرآن به او عطا كند، و چنان تصور كند كه به كسى چیزى برتر از آن عطا شده است، بزرگى را كوچك و كوچكى را بزرگ كرده است</font></p></div></div><font size="3"> </font><h2><font size="3">قرآن، جلا دهنده دلها</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">قال صلی الله علیه وآله : إنّ هذه القلوب تصدأ كما یصدأ الحدید. قیل: فما جلاءها. قال: ذكر الموت و تلاوة القرآن.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">از ایشان منقول است که فرمود: <strong><span style="COLOR: #008040">دلها مانند آهن زنگ می زند. گفتند: صیقل آن چیست؟ فرمود: یاد مرگ و خواندن قرآن</span></strong>.[4]</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">شفا دهنده دردها و مرضها</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">امام صادق علیه السّلام، از پدرانش علیهم السّلام، از پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نقل كرده است كه فرمود:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">«شكى الیه رجل وجعا فی صدره فقال: استشف بالقران فانّ اللَّه عزّ و جلّ یقول: «وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ». یعنى: <strong><span style="COLOR: #008040">مردى از درد سینه‏ اش نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شكایت برد. حضرت فرمود: از قرآن‏ شفا بطلب كه خداوند عزیز و جلیل مى‏فرماید</span></strong>:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: #004080"><strong>«(قرآن) درمان است براى آنچه در سینه ‏هاست».</strong></span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">شیخ صدوق(ره) از پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نقل كرده است كه فرمود:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">«شفاء امّتى فی ثلاث: آیة من كتاب اللَّه العزیز، او لعقة من عسل، او شرطة حجام».</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">یعنى: «<strong><span style="COLOR: #008040">شفاى امت من در سه چیز است: آیه‏اى از كتاب خداوند عزیز، لیسیدن عسل و نیشتر حجّام</span></strong>». [5]</font></p><font size="3"> </font><h2> <div class="GImg"><font size="3"><img alt="حضرت محمد" src="http://img1.tebyan.net/big/1391/10/13147745820518354159806316418648129160.jpg" align="right"></font></div> <p><font size="3">پناه بردن به قرآن در فتنه ها</font></p></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">حضرت صادق علیه السلام، از پدرانش علیهم السلام، از رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث فرماید كه آن حضرت فرمود: </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">«اى مردم! ... هر گاه آشوبها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن رو آورید (و بدان چنگ زنید) زیرا آن است شفیعى كه شفاعتش پذیرفته است (درباره كسى كه بدان عمل كند) و گزارش دهنده است از بدیها كه گفته‏اش (درباره آن كس كه بدان عمل نكرده) تصدیق شده است، هر كه آن را پیشواى خود كرد به بهشتش رهبرى كند و هر كه (از آن پیش افتد) و آن را پشت سر خود قرار دهد به دوزخش كشاند، و قرآن راهنمائى است كه به بهترین راهها راهنمائى كند، و كتابى است كه در آن است تفصیل و بیان و تحصیل (بدست آوردن حقائق) و آن است جداكننده (میان حق و باطل) شوخى و سرسرى نیست...[6]</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">حرمت نگه داشتن قرآن</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">النبی صلی الله علیه وآله: القرآن افضل كلّ شی‏ء دون اللَّه؛ فمن وقّر القرآن، فقد وقّر اللَّه، و من لم یوقّر القرآن، فقد استخفّ بحرمة اللَّه ..</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">فرمود: <strong><span style="COLOR: #008040">قرآن از همه چیز، جز خدا، برتر است، پس هر كه قرآن را پاس دارد خدا را پاس داشته است، و هر كه قرآن را پاس ندارد، احترام خدا را سبك شمرده است</span></strong>.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">من أعطاه اللَّه القرآن، فرأى أنّ احدا أعطی شیئا افضل ممّا أعطی، فقد صغّر عظیما و عظّم صغیرا.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">و فرمود: <strong><span style="COLOR: #008040">هر كس خدا قرآن به او عطا كند، و چنان تصور كند كه به كسى چیزى برتر از آن عطا شده است، بزرگى را كوچك و كوچكى را بزرگ كرده است</span></strong>.[7]</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"> <p align="center"><font size="3">فرمود: ... قرآن را ظاهرى است و باطنى: ظاهر آن حكم است و باطن آن علم. ظاهر آن زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق. آن را نجومى است، و بر نجوم آن نجومى‏. شگفتیهاى آن از شماره بیرون است، و غرایب و عجایب آن كهنه نمى‏شود. در آن چراغهاى هدایت است و مشعلهاى حكمت </font></p></div></div><font size="3"> </font><h2><font size="3">فضل قرآن در قیامت</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده است: </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">قرآن را بیاموزید زیرا كه در روز قیامت قرآن در صورت جوانى زیبا كه رنگ صورتش گشته باشد نزد خواننده خود آید و به او گوید: منم كه شب تو را به بیدارى به پایان بردم، روزهاى داغ تو را به تشنگى به سر آوردم، و آب دهانت را خشك كردم، و اشكت را روان ساختم، (اكنون) هر كجا بروى من هم با تو باشم، و هر تاجرى (امروز) بدنبال تجارت خویش است (كه در دنیا كرده است) و من امروز به سود تو در پس تجارت هر تاجرى باشم، و به زودى كرامتى نیز از جانب خداى عز و جل به تو رسد پس شادمان باش، و (در این حال) تاجى بیاورند و بر سرش نهند، و امان نامه (از آتش دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاوید بودن در بهشت را به دست چپش، و دو جامه بهشتى به وى پوشند، سپس به او گفته شود: بخوان و بالا برو، پس هر یك آیه كه بخواند یك درجه بالا رود، و به پدر و مادر او نیز دو جامه بپوشانند در صورتى كه مۆمن باشند، و به آن دو گویند: این پاداش آن قرآنى است كه به فرزندتان آموختید.[8]</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پی نوشت:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">1.شعیری، محمد بن محمد - خویدكی، شرف الدین، كاشف الأستار- ترجمه جامع الأخبار،كتاب فروشی اسلامیه - تهران، چاپ: اول، 1388 ق. ص195.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">2. حكیمى، محمدرضا و حكیمى، محمد و حكیمى، على ، آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش. ج‏2، 208.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">3.ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ناشر: ناصر، قم‏، چاپ: اول ‏1376، ج‏1،&nbsp;ص 204.&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">4.نهج الفصاحة،&nbsp;ص343 &nbsp;.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">5. حسین غفارى ساروى، ‏آیین بندگى و نیایش ، ناشر: بنیاد معارف اسلامى‏، قم، چاپ: اول‏1375 ش‏، ص 500.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">6. كلینى، محمد بن یعقوب ؛ مصطفوى، سید جواد، أصول الكافی ؛ ترجمه مصطفوى، كتاب فروشى علمیه اسلامیه ، تهران، چاپ: اول، 1369 ش. ج‏4 ، ص398.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">7. الحیاة ، ترجمه احمد آرام ؛ ج‏2 ؛ ص227.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">8. أصول الكافی ، ترجمه مصطفوى ؛ ج‏4 ، ص405.</font></p><font size="3"><strong> <p align="left"><strong><br></strong></p></strong></font><font size="3"> </font> text/html 2017-03-28T14:55:07+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی جانشینی حضرت محمد صلی الله علیه و آله http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/194 <h2 class="summary"><font size="3">جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، پژوهشی پیرامون خلافت نخستین نوشته ویلفرد مادلونگ، اسلام پژوه، محقق و مستشرق مسیحی است.</font></h2><font size="3"> </font><div class="source"><font size="3">فرآوری: محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان</font></div><font size="3"> </font><div class="GImg"><font size="3"><img alt="ب" src="http://img1.tebyan.net/big/1395/06/8373220168147147128222271699957256278105.jpg"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">جانشینی حضرت محمد(صلی الله و علیه و آله)، پژوهشی پیرامون <a href="http://article.tebyan.net/324812/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%88-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%91%D9%8E%D9%82-%D9%85%D9%89-%D8%B4%D9%88%D8%AF-" target="_blank">خلافت </a>نخستین (The succession to Muhammad:a study of the early caliphate) نوشته ویلفرد مادلونگ، اسلام پژوه، محقق و مستشرق مسیحی است. وی با استفاده از منابع فراوان، کتاب را درباره جانشینی پیامبر و بررسی خلیفه واقعی ایشان تألیف کرده است. این کتاب از ماجرای بیعت با&nbsp;خلیفه اول&nbsp;آغاز شده و تا آغاز دوره مروانیان را دربرمی گیرد. کتاب غیر از متن اصلی دارای هفت پیوست علمی نیز هست و به فارسی ترجمه شده و در بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی به چاپ رسیده است. این اثر، از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد به عنوان کتاب سال برگزیده شده است. ویلفرد فردیناند مادلونگ (به آلمانی: Wilferd Ferdinand Madelung) (زادهٔ ۲۶ دسامبر ۱۹۳۰ در اشتوتگارت) از اسلام شناسان معاصر است. وی دارای مدرک دکتری مطالعات اسلامی دانشگاه هامبورگ ۱۹۵۷م است.</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">انگیزه تألیف</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">مادلونگ، انگیزه خود را در تألیف کتاب، تجدید نظر در بی اعتمادی شدید اغلب مورخان غربی به منابع اسلامی مربوط به صدر اسلام و افسانه کهن شمردن آنها و نگاهی دوباره به تحلیل این رخدادها بر پایه نزدیکترین منابع به آن دوره معرفی و به کوشش خود برای ایجاد توازن مناسب بین اختصار و وفادار بودن به متون و روایات تصریح کرده است.</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">محتوای کتاب</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">مؤلف ابتدا با نگاهی به موضوع خویشاوندی در قرآن به نقش خانواده های پیامبران پیشین در حمایت از انبیاء و هم وراثت آنان می پردازد و و نتیجه می گیرد که بر اساس قرآن، جانشین طبیعی پیامبر نمی تواندخلیفه اول باشد. وی می نویسد: تا آنجا که قرآن، افکار محمد را بیان می کند روشن است که او در نظر نداشت&nbsp;خلیفه اول&nbsp;جانشین طبیعی او باشد و نه به انجام این کار رضایت داشت.<br>مادلونگ در ادامه مقدمه، دیدگاه های دو شاهد واقعه یعنی ام المومنین عایشه و عبدالله بن عباس را بررسی کرده است. این بحث او در حقیقت واکنشی است به گفتار آن دسته از محققان غربی که گزارش های این دو را تعصب آمیز و تحت تأثیر حب و بغض ها معرفی کرده اند و مواردی را که به نفع شیعیان است، از جعلیات دوره های بعدی دانسته اند.<br>وی همچنین در ابتدای کتاب، دو شجره از خاندان هاشم و امیه و همچنین سه صفحه گاهشمار حوادث مهم تاریخ صدر اسلام ارائه می دهد.</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">فصل های کتاب</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">کتاب در ۴ فصل و یک خاتمه ادامه می یابد:</font></p><font size="3"> </font><div class="sootitr"><font size="3">مؤلف ابتدا با نگاهی به موضوع خویشاوندی در قرآن به نقش خانواده های پیامبران پیشین در حمایت از انبیاء و هم وراثت آنان می پردازد و و نتیجه می گیرد که بر اساس قرآن، جانشین طبیعی پیامبر نمی تواندخلیفه اول باشد. وی می نویسد: تا آنجا که قرآن، افکار محمد را بیان می کند روشن است که او در نظر نداشت خلیفه اول جانشین طبیعی او باشد و نه به انجام این کار رضایت داشت.</font></div><font size="3"> </font><p><font size="3"><a href="http://article.tebyan.net/334049/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AB-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%AF-" target="_blank">خلیفه اول</a>: جانشین رسول خدا و خلافت قریش: مادلونگ در این فصل، بازگو کننده حوادثی است که در سقیفه بنی ساعده گذشت و به چگونگی انتخاب&nbsp;خلیفه اول&nbsp;و دیگر حوادت، مفصلا اشاره می کند.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">خلیفه دوم: امیر مؤمنان، شایسته سالاری اسلامی، شورا و امپراتوری عربی: مؤلف در این بخش بیشتر درباره چگونگی توزیع قدرت سیاسی از سوی&nbsp;خلیفه دوم&nbsp;به ویژه در ارتباط با بنی هاشم و علی(علیه السلام) بحث کرده است و البته اشاراتی هم به مسائل مهمی جون ماجرای قتل خلیفه و مسأله فتوحات دارد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">خلیفه سوم: خلیفه خدا و فرمانروایی بنی عبد شمس: محور اصلی مطالب این بخش، مسأله زمینه ها و مسائل مربوط به ماجرای قتل خلیفه است که در ذیل دو بخش «اعترافات علیه خلیفه» و «بحران و شورش» سامان یافته است. مؤلف در این بین به دیگر حوادث عصر&nbsp;خلیفه سوم&nbsp;اشاره دارد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><a href="http://article.tebyan.net/142163/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85" target="_blank">علی</a> علیه السلام: واکنش بنی هاشم نسبت به خلافت. این بخش با عنوان «اختلاف در جانشینی و جنگ جمل» و با بحث درباره چگونگی به <a href="http://article.tebyan.net/326715/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85" target="_blank">خلافت رسیدن</a> علی(علیه السلام) و سپس ورود به ماجرای جنگ جمل آغاز می شود و با عنوان «معاویه و صفین» که طبعا ویژه بررسی واقعه صفین است تداوم می یابد و سرانجام با بحثی تحت عنوان «حکمیت، شورش خوارج و سرانجام کار» بررسی درباره حوادث عصر امیرمؤمنان و شهادت آن حضرت به پایان می رسد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">خاتمه: بازگشت نظم به جامعه و تشکیل سلطنت خودکامه. بررسی چگونگی بیعت با <a href="http://article.tebyan.net/322714/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%91%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%AA" target="_blank">حسن بن علی</a> و چاره اندیشی معاویه برای روی کار آمدن و حوادث عصر اموی تا مرگ نخستین خلیفه مروانیان مطرح شده است. </font></p><hr><font size="3"> <cite>منبع: </cite><br><cite>1.مادلونگ، ویلفرد، جانشینی محمد، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۷ش </cite><br><cite>2.الویری، محسن، معرفی کتاب «جانشینی حضرت محمد(ص)»، نامه علوم انسانی، زمستان ۱۳۷۹ و بهار ۱۳۸۰ - شماره ۴و۵ </cite><br><cite>3. هدایی، علی رضا، جانشینی محمد(ص)، کتاب ماه دین، خرداد ۱۳۷۸ - شماره ۲۰</cite> </font> text/html 2016-12-22T12:41:34+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی عصمت پیامبر اکرم (ص) در عقل نظری و عملی http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/193 <p><font size="2"> &nbsp;</font></p><font size="2"> </font><div class="authour"><font size="2"> نویسنده: آیت الله عبدالّه جوادی آملی<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br> &nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div class="td"><font size="2"> ایام پر برکت میلاد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام ششم حضرت جعفر بن محمد صادق علیهما آلاف‌التحیة و الثناء است هیچ نعمتی بالاتر از نعمت ولایت نیست. ولایت باطن نبوت و رسالت است که همراه با امامت و خلافت می‌باشد شناخت نبی و امام با شناخت ولایت حل می‌شود. کسی که تحت سرپرستی مستقیم الله است از مقامی آنچنان برخوردار است که هم شاهد دنیا و شهید آخرت خواهد بود و هم معصوم از هر خطای فکری و تباهی عملی می‌باشد و چنان که در بحث قبل گذشت،‌ خود، اسم اعظم پروردگار متعال خواهد شد خدای جل و علا در قرآن رسول خود را به عنوان ولی خاص معرفی کرد. رسول الله در قرآن کریم می‌گوید: (إِنَّ وَلِیِّیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ) (1). تحقیقاً من در تحت ولایت الله هستم، ولی مستقیم من خداست که قرآن را فرو فرستاد، و خدا متولی صالحین است. اگر انسان به مقامی رسید که تحت ولایت الله بود، چون تمام شئون مولی علیه را ولی او اداره می‌کند (آنچه را که انسان کامل می‌بیند و می‌شنود و انجام می‌دهد با حضور خدا و تحت سرپرستی خداست)، بنابراین نه خلاف می‌فهمد نه خلاف می‌کند. هم در عقل نظری مصون است هم در عقل عملی معصوم نه قلمرو و علمی او اشتباه‌پذیر است نه محدوده‌ی عمل او خطاپذیر چون خداوند که ولی او است (بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ) است. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز که تحت ولایت مستقیم خدای سبحان است هرچه را می‌فهمد درست می‌فهمد. زیرا مبدأ جهان هستی سرپرست اوست. (وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِیّاً) (2) و خدایی سرپرست رسول است که علم محض است. و جهل و فراموشی در علم خدا راه ندارد. خدایی که این چنین علیم است و ولی و سرپرست رسول خود می‌باشد پس رسولش نه گرفتار جهل خواهد شد نه مبتلا به نسیان. هرچه می‌فهمد درست می‌فهمد، و هرچه فهمیده است درست ضبط و نگهداری می‌کند. و چون خدا قدیر محض است بنابراین عجز در حرم قدرت خدا راه ندارد. و چون خدای قدیر سرپرست رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد پس عجز در حرم کار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راه ندارد، خلاف عملی و حرام در محدوده کار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راه ندارد و قهراً هرچه می‌فهمد حق می‌فهمد و هرچه انجام می‌دهد حق خواهد بود،‌ علم او نمونه‌ی کامل علم خداست. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علماً بهترین آیت علمی برای خدا است و عملاً بهترین آیت عملی خداست از علی بن ابیطالب ارواحنا فداه رسید که فرمود: (ما لله آیة اکبر منی) برای خدا آیت و علامتی بزرگتر از من نیست. چون او جان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و هرچه دارد از دولت قرآن دارد. چون هیچ آیتی بالاتر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست و بهتر از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، خدا را نشان نمی‌دهد. آن‌گاه فرمود خدا متولی انسان صالح خواهد بود. صالح غیر از کسی است که کار خوب می‌کند. در قرآن وصف در قبال فعل قرار می‌گیرد. قرآن بین مؤمنین با (الَّذِینَ آمَنُوا) فرق می‌گذارد. بین مشرکین هم با (الَّذِینَ أَشْرَكُوا) فرق می‌گذارد همچنین بین صالحین با (عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ). فرق می‌گذارد. وصف غیر از فعل است. کسی که ایمان در مقام جان او جا داشت و اعتقاد به معارف دینی در جان او جایگزین شد، می‌شود مؤمن، یک وقت اعتقاد دارد به عنوان حال نه به طور رسوخ و ملکه می‌شود جزء (الَّذِینَ آمَنُوا) همچنین در بابت عمل صالح یک وقت انسان کار خوب می‌کند، یک وقت ذاتش به صلاح رسیده است، اگر کارش خوب باشد جزء (الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) است. اگر ذات او به مقام صلاح رسید جزء صالحین است. بعضی از اولیای خدا، در آخرت به صالحین ملحق می‌شوند (وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ) (3) آن شأن را ندارند که در دنیا جزء صالحین باشند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید: خدایی که متولی صالحین است متولی من است من در تحت ولایت مستقیم الله هستم. رسول خدا چون گوهر ذاتش به مقام صلاح رسید که آن هم به اصلاح الهی است، مستقیماً در تحت ولایت خداست (إِنَّ وَلِیِّیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ) (4) بنابراین، این نگار به مکتب نرفته با یک غمزه مسئله‌ آموز صدها مدرس شد.<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><span class="gb">نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد</span><br></font> <font size="2"><br> درس نخوانده، از فکر بشری استمداد نکرده، از کتاب و کتیبه مدد نگرفته از کاتب و گوینده استمداد نکرده، به جایی رسیده است که از طرف خدا شاهد مطلق شد و از همه‌ی معارف جهان امکان باخبر شد. این بیان بلند مرحوم صدرالمتألهین در مفاتیح الغیب که در آن بحث نبوت و رسالت و ولایت و کرامت را به طور گسترده تشریح می‌کند فرق بین نظر و عرفان، فرق بین ولی و نبی و امام و تفاوت حکیم و عارف را تشریح و تبیین می‌کند. از آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از راه موهبت الهی یافت چنین نام می‌برد: قال لسان العرفا ناظم جوهر الاولیاء (مراد حافظ است):<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><span class="gb">دولت آن است که بی‌خون دل‌ آید کنار *** ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست</span><br></font> <font size="2"><br> آنگاه حدیث معروف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): (انا سید ولد آدم و لافخر) را نقل می‌کند: چون فخر به کسبیات است نه به موهبت‌های بی‌کسب، که آن از حریم بحث ما جداست. اگر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تحت ولایت الله است، پس هم علمش معصوم است هم عملش مصون قرآن کریم شواهد فراوانی به ما نشان می‌دهد که رسول الله در همه‌ی این جهات از گزند جهل و خطا و عصیان معصوم و مصون است. در سوره‌ی جن می‌فرماید: وحی از آن مبدأ که تنزل می‌کند تا به قلب رسول اکرم برسد به مردم ابلاغ شود محفوظ از گزند شیطنت است. وقتی جریان قیامت را مطرح می‌کند، و می‌فرماید: (قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً) (5). قیامت روشن نیست چه وقت خواهد آمد، فرمود: (عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَى‏ غَیْبِهِ أَحَداً) (6). خدا عالم غیب است، کسی را بر غیبش آگاه و باخبر و مطلع نمی‌کند. (إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ) (7) مگر پیامبری که مرتضی باشد یعنی خدا او را بپسندد. رسول خدا مرتضی است، این نشانه‌ی آن است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن غیب هم باخبر است. (فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَى‏ كُلَّ شَی‏ءٍ عَدَداً) (8) خدای متعال در کانال وحی، در مسیر وحی، رصد و نگهبانان خاص، فرشتگان مخصوصی را اعزام می‌کند که این راه را بپیمایند. از جلو و از دنبال وحی را کنترل کنند تا در حرم وحی هیچ دخل و تصرفی، رخنه نکند. چون قلب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حرم امن خدا است. (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى‏ قَلْبِكَ) (9) پیک امین الهی وحی را به اذن خدا بر قلب پیامبر نازل کرد و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هم حافظ وحی است، هم وحی را درست تحویل می‌گیرد و هم درست تحویل می‌دهد و هم در تحویل دادن و بیان کردن بخل نمی‌ورزد. نه در عمل ضنت و بخل دارد، نه در علم، خطا و جهل خدا رصدی را اعزام می‌کند (لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهِمْ). تا بداند که فرستاده‌هایش رسالت‌های او را ایفا کردند و به مردم رسانده‌اند یعنی وحی خدا تا به سمع مردم و به مرحله‌ی ابلاغ و حجیت بالفعل برسد معصوم است. وحی الهی از آغاز تا مقام تبلیغ که نازل‌ترین درجه آنست معصوم می‌باشد. اما وقتی که به سمع مردم رسید انسان‌ها گاهی درست برداشت کنند و ضبط کنند و عمل می‌کنند و گاهی نادرست برداشت کرده و ناصواب ضبط و ناروا عمل می‌کنند وگرنه وحی از نقطه‌ی آغاز تا مرحله‌ی ابلاغ به مردم معصوم و مصون است (وَأَحْصَى‏ كُلَّ شَی‏ءٍ عَدَداً) خدای متعال مقام رسالت را در چند مرحله معصوم معرفی کرد. به تعبیر استاد علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سه بعد رسالتش معصوم است.<br></font> <font size="2"><b>1- در آن بعد که وحی را دریافت می‌کند درست دریافت می‌کند.<br> 2- در آن بعد که وحی دریافت کرده را نگهداری و ضبط می‌کند معصوم است.<br> 3- در آن بعد که وحی دریافت شده و نگهداری شده را به مردم ابلاغ و املاء می‌کند، معصوم است.</b><br> اما در بعد اول هرچه می‌گیرد حق می‌گیرد، در مقام گرفتن وحی خطا راه ندارد. فرمود: (إِنَّكَ لَتُلَقَّى‏ الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَكِیمٍ عَلِیمٍ) (10) یعنی تو قرآن را از پیشگاه حکیم علیم تلقی می‌کنی جانت به لقای وحی می‌رسد و علم الهی را در حضور حکیم علیم ملاقات می‌کند. اگر انسان وحی را درست درنیابد که لقای وحی نمی‌شود و در نزد خدا جا برای وسوسه و اغوای شیطان نیست. در حرم لدن و نزد خدا احتمال خطا و خلاف راه ندارد آنجا هرچه هست حق است. احتمال خطا جائی است که خطا هست و صواب هست لذا یک شیء مشکوکی به نام محتمل‌الخطاء هست. و جایی که کذب هست و صدق هست، شیء مشکوکی به نام محتمل‌الصدق و الکذب هست. اگر جا برای خطا نباشد برای احتمال خطا هم جائی نیست. خطا انحراف، ضلالت، گمراهی و غوایت از وساوس شیطان است. اگر شیطان در حرم وحی راه نداشت و خود اعتراف کرد که من به حرم بندگان مخلص تو راه ندارم. و اگر شیطان رجیم است رجم و طرد شده است، پس شیطان در مقام قرب خدائی راه ندارد اگر (عِندَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ) (11) شیطنت راه ندارد، اگر عندالله وسوسه راه ندارد، اگر در حرم لدن حکیم علیم، اغوا راه ندارد و قلمرو کار شیطان در عالم طبیعت و مثال است و شیطان که مرز وجودی او مرحله تخیل و توهم است در حرم امن عقل محض راهی ندارد، اگر در عالم لدن دست رد آمد و بر سینه نامحرم زد، و اگر شیطنت، نامحرم حرم امن وحی حق بود، آن‌جا خطا نیست. اگر خطا نباشد احتمال اشتباه هم نیست. زیرا راه منحصر در حق است و اگر راه منحصر به حق بود خلاف راهی ندارد تا فرد مشکوک راه پیدا کند. اگر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که به منزله‌ی نفس رسول گرامی است در نهج‌البلاغه فرمود: (ما شککت فی الحق فداریته) (12) یعنی آن لحظه‌ای که حق را به من ارائه دادند در آن شک نکردم، چون در حرم ولایت، راه برای شیطنت، جا برای خطا و در قلمرو نبوت و امامت، جا برای اغوا نیست، اگر در آنجا، جا برای ضلالت و سفاهت و خطا و خبط نیست، بنابراین شک هم نیست. چون شک برای آن است که انسان نمی‌داند این فرد ثالث از آن قسم حق است یا از این قسم باطل اگر بیش از یک قسم که حق است نداشتیم فرد ثالث که مشکوک است نخواهیم داشت. بنابراین در مقام یافتن کلام حق، چون پیک وحی امین است. (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ) (13) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) معصوم است و به لقای وحی می‌رود و با خود وحی، ملاقات می‌کند (إِنَّكَ لَتُلَقَّى‏ الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَكِیمٍ عَلِیمٍ) (14) و آن‌چه را هم که روح امین می‌آورد همان را دریافت می‌کند. و اما بعد دوم که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هرچه را فهمید درست نگهداری می‌کند دلیلش آنست که مخزن علم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، دور از دسترس اغوا و شیطنت است که شیطان بیاید مطلبی را از بین ببرد یا جابجا کند، در حرم عقل خیال را راهی نیست که بیاید مطلبی را کم و زیاد یا جابجا کند در حرم وحی وهم را راه نیست تا بیاید کم کند یا بیفزاید یا جابجا کند. تحریف در وحی در میسر نیست زیرا نه شیطان درون و نه ابلیس بیرون را راهی نیست که بیایند، بگیرند، بکاهند، بیفزایند یا دگرگون کنند. کاستن، افزودن، و دگرگون کردن، کار وهم است از درون به عنوان سبب فریب و کار ابلیس است از بیرون به عنوان سبب بعید، این دشمن درون و بیرون، خواه هر دو درون و خواه یکی درونی و دیگری عامل بیرونی، در حرم وحی راه ندارند که بیایند در مخزن علم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رخنه و جابجا کنند. قرآن کریم فرمود: (سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنسَى‏) (15) تو اهل نسیان و فراموشی نیستی و کلمه (إِلَّا مَا شَاءَ) برای تأکید مستثنی منه است نه آن که استثنا باشد نظیر کلمه (إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ) در آیه (خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ) (16) این گونه از استثناءها تأکید مستثنی‌منه است. یعنی آنچه هست در مشیت قدرت حق است. تفویض نشد که از اختیار خداوند بیرون رفته باشد این مرحله به نام حفظ و نگهداری وحی الهی است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در نهج‌البلاغه چنین می‌ستاید که (خازن علمک المخزون) است. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خزینه‌دار خزانه‌های علمی توست. علم مخزون تو نزد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. اگر (عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ) (17) کلیدهای جهان غیب پیش خداست و اگر رسول خدا عندالله و عند لقاء وحی و عند ملیک مقتدر و جزء الذین عند ربک است، پس یقیناً کلید غیب در حضور ولی‌الله است او خود، کلید غیب است،‌ غیب جزء جهان امکان است کلیدهای غیب هم جزء جهان امکان است،‌ عنده بودن جزو جهان امکان است اگر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خود عنده است پس کلیدهای غیب را می‌داند و دانای علل غیبیه است چون علل، کلید معالیل‌اند. اسباب کلید مسببات‌اند. مبادی اولیه، کلید مبادی ثانویه‌اند که همه عندالله است و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم عندالله. بنابراین خطا و سهو و نسیان را در مخزن علم و در خزانه‌ی وحی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راهی نیست. (سَنُقْرِئُكَ فَلاَ تَنسَى‏) بعد سوم مرحله‌ی انشاء و ابلاغ وحی است با املاء و تبلیغ و مانند آن. هرچه که از افق زبان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سر می‌زند و از این مجرا بیرون می‌آید یعنی از دهان مبارکش صادر می‌شود امتداد همان کانال وحی است. (وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى‏) (18) هرچه را که رسول اکرم بفرماید وحی است گاهی به صورت قرآن گاهی به صورت حدیث و گاهی به صورت حدیث قدسی است. اگر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نماز ظهر و عصر چهار رکعت است، اگر فرض‌النبی است در برابر فرض الله، نه آن است که رسول الله از نزد خودش دو رکعت افزود، بلکه خدا به او فرمود که چنین بکن. هرچه را خدا به او گفت انجام می‌دهد. چون (إِنَّ وَلِیِّیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتَابَ) تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است (وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ) سرپرستی رسول اکرم به دست الله از راه تنزیل وحی است. از این راه می‌گوید این چنین بکن، از آن راه می‌گوید آن‌چنان نکن. (لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ) (19) بدون دریافت از کانال وحی، لبانت را حرکت نده، شتاب‌زده مباش. بگذار وحی الهی از این مسیر بگذرد و به تو برسد. جانت حافظه‌ات و ناطقه‌ات گذرگاه وحی باشد یعنی خود، وحی ممثل باش. اگر وحی ممثل شدی، شاهد، سراج منیر، (مُبَشِّراً وَنَذِیراً وَدَاعِیاً إِلَى اللَّهِ) (20) می‌شو‌ی این سه مرحله است که خدا به عصمت این سه مرحله درباره‌ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گواهی داد و فرمود افق لب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) افق عصمت است جایگاه نگهداری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خزانه عصمت است. عقل و یافت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نسبت به وحی که بهترین نعمت است، یافت معصومانه است و هرچه عقل نظریش می‌یابد درست می‌یابد اما عقل عملی، باید دانست آیا آنچه را می‌یابد می‌گوید یا نه؟ آیا همه‌اش را می‌گوید یا نه تاکنون ثابت شد که هرچه را که می‌گوید معصوم است، آیا همه‌ی یافته‌ها را می‌رساند یا نه؟ در سوره‌ی تکویر فرمود: او ضنت و بخل نمی‌ورزد که بعضی از وحی را نگوید، هر کس به هر اندازه که شایسته باشد از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) دریافت می‌کند. (انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم) (21) تنها کسانی که به اندازه‌ی عمق فکر و عقلش با آن‌ها سخن می‌گفت، اهل بیت عصمت و طهارت بودند (ما کلم رسول الله العباد بکنه عقله قط) (22) شارحان محقق اصول کافی چون صدرالمتألهین، اهل بیت (علیهم‌السلام) را استثنا کردند. چون بالاترین نعمت، نعمت وحی است. خدا فرمود: او ضنت و بخل نمی‌ورزد، و این گران‌ترین نعمت‌ها را که نعمت وحی است به مردم می‌رساند رسول الله فرمود: (اجود الاجواد الله جل جلاله انا احود ولد آدم) خدا از همه‌ی بخشنده‌ها بخشنده‌تر است. در بین عالم امکان احدی بخشنده‌تر از من نیست. سخی‌تر از تمام بخشنده‌ها رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است در جلسه قبل به عرض رسید رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها شجاع است بلکه به تعبیر ابن‌مسکویه حقیقةالشجاعة است. اینجا باید به عرض رساند که: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها جواد است بلکه جود ممثل و حقیقت سخا است نه تنها سراج منیر است در علم بلکه جود است در عمل جود منزه از اسراف و مبری از تبذیر است. اگر بخشش بجا باشد جود است و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) چون تمام کارهایش معصوم و مصون است تمام بخشش‌های او نیز جود است. اگر بذر معرفت را در جهان پاشید، اگر امور مادی هم اعطا کرد بجا اعطا کرد وگرنه جواد نبود. اسراف و امساک که دو طرف جود است افراط و تفریط است، با جود سازگار نیست انسان بذر را بیجا بپاشد می‌گویند تبذیر کرد. بذرافشان بیجا را مبذر می‌گویند. آن بذر جوانه نمی‌شود، رشد نمی‌کند ثمر نمی‌دهد به بار نمی‌نشیند، زیرا که تبذیر است. یعنی بذرافشانی بیجا و بی‌مورد. جود آن است که بجا باشد. فرمود: در بین جوامع بشری بلکه در جهان خلقت و امکان، احدی به جود من نیست. زیرا من بهترین نعمت را برای تمام جوامع بشری آوردم (اجود الاجوادانا). گرچه از لحاظ جودهای صوری و ظاهری هم به جایی رسید که در مناسک منی از طرف امتش چندین شتر قربانی کرد. نه تنها جود علمی داشت، جود مادی هم داشت. هرگز لا و نه نمی‌فرمود: اگر امام سجاد سلام الله علیه « نه» نداشت، (ما قال لاقط الا فی تشهده لولا التشهد کانت لائه نعم). اگر دیگر معصومین سلام الله علیهم جودی داشتند،‌ منتهی به جود رسول الله است، و اگر علم و عصمتی بود به آن علم و عصمت می‌رسد، چون ولایت است که این برکات را به همراه دارد. آن ولایت، گاهی به صورت نبوت ظهور می‌کند زمانی به صورت خلافت، و همان ولایت امامت است لذا او امام پرهیزکاران است. چرا؟ چون خود، در مسیر پرهیز و تقوای ممثل است، پیشوای متقیان خواهد بود زیرا او تقوی را آموخت، او متقیّن را پروراند، او تقوی و اهل تقوی را ارائه می‌دهد و بالا می‌برد. (وَمَا هُوَ عَلَى الْغَیْبِ بِضَنِینٍ) (23) مسائل ماوراء طبیعت را هم تشریح و گویا می‌کند خدای متعال نعمت رسالت را جهان شمول می‌داند و نیز وعده داد که این دین، هم از نظر ارتفاع به سدرةالمنتهی برسد، هم از نظر عرض الی یوم‌القیامه دوام داشته باشد. هم از نظر درجات (دَنَا فَتَدَلَّى‏ فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى‏) به مقامی رسید که بالاتر از آن در جهان امکان فرض ندارد، هم از نظر امتداد در سینه‌ی زمان به جایی رسید که دینی فراگیر و جهان شمول گشت. خداوند در چند جای قرآن جهان شمول بودن قرآن و فراگیر بودن وحی رسول اکرم صلوات الله و سلامه علیه را تبیین کرد، فرمود: (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (24) (وَكَفَى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً) (25) کافر هرچه با بیانات گوناگون موضع بگیرد و مشرک هرچه مقاومت کند امکان ندارد از جهان شمولی اسلام و از فراگیری رسالت خاتم بکاهد. چرا؟ چون شاهد فراگیری و سند جهان شمولی آن خداست، خدا می‌فرماید: این فرستادن وحی بر تو شاهد رسالت تو است وحی شاهد صدق مدعی رسالت است. (یَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً) (26) کفار می‌گویند: تو از طرف خدا نیستی رسول خدا می‌گوید: من از طرف خدایم. شاهد این ادعا خداست. و خداوند بر صحت دعوای رسالتش گواهی داده است (قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَكُمْ) یعنی بگو الله شاهد است، زیرا سند شهادت خدای سبحان وحی او است. این کلام خداست که به دست من است اگر در کلام الله بودنش تردید دارید مانند این یک سوره‌ی کوچک هم که شد بیاورید خدا شهادت داد من پیام‌آور اویم. چون کلام او به دست من است و این کلام معجزه است. اگر دید انبیاء معجزاتشان موضعی بود، معجزه رسول اکرم جامع و جهان شمول است. برای بعضی از انبیاء، تکلیم معجزه بود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم دارای معجزه‌ای است به نام تکلم، هم دارای معجزه‌ای است به نام تکلیم، هم دارای معجزه‌ای است به نام کلام. عیسی مسیح سلام الله علیه در مقطعی سخن گفت که دیگران در آن مقطع گویا نیستند و گنگ‌اند (قَالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً) نوزادگی با سخن گفتن سازگار نیست ولی روح الله، مسیح خدا، در نوزادگی سخن گفت. این تکلم معجزه است (قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً). موسی کلیم سلام الله علیه کلام خدا را می‌شنید (وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى‏ تَكْلِیماً) این تکلیم و شنیدن کلام خدا که خدا با او سخن بگوید و او سخن خدا را بشنود، معجزه است. دیگران نمی‌توانند کلام خدا را بشنوند. موسی کلیم، کلام خدا را شنید. اما رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم دارای معجزه‌ای به نام تکلم است زیرا اگر امی‌ درس نخوانده به وحی تکلم کند معجزه است. و اگر انسان در سن سخن گفتن به کلام غیر عادی تکلم کند معجزه است چه اینکه اگر در زمانی سخن بگوید که زمان سخن نیست آن تکلم معجزه است اگر امی نانویس، ناخوانا، خوانا شود معجزه است، تکلم امی به کلام خارق عادت معجزه است تکلم خدا با رسولش نه تنها در معراج تحقق یافت بلکه در غیر معراج هم بود که البته آن هم به نوبه‌ی خود معراج خواهد بود و معجزه دیگری است، دو آیه آخر سوره‌ی مبارکه‌ی بقره را (آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِن رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كَلٌّ آمَنَ بِاللّهِ) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شفاهاً در معراج دریافت کرد، کلمات الله را بدون واسطه شنید. این تکلیم خداست. اما خود قرآن که کلام خداست معجزه است. چون احدی نمی‌تواند مانند این کلام سخن بگوید. اعجاز رسول اکرم نه تنها در اجرام آسمانی و مانند آن بود.<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><span class="gb">تو کرده اشارت سر انگشت *** مه قرطه‌ی پرنیان زده چاک</span><br></font> <font size="2"><br> بلکه معجزات علمی که بالاترین معجزه است برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت بود. لذا فرمود (وَكَفَى‏ بِاللّهِ شَهِیداً) خدا شهادت داد که این قرآن کلام اوست. مشرک و کافر و منافق هرچه موضع بگیرند اسلام پیروز خواهد شد (وَكَفَى‏ بِاللّهِ شَهِیداً) آن‌گاه رسول اکرم را که با این اوصاف برجسته معرفی کرد دستور فرمود: مواظب باشید ادبتان را با رسول خدا حفظ کنید. آن ظرافت برخورد را ادب می‌گویند. وقتی از ابن‌ عباس پرسیدند: (انت اکبر ام رسول الله) یعنی تو بزرگتری یا پیامبر. گفت (هو اکبر و انا اسن) او بزرگتر است ولی من سالمندترم. این ظرافت در گفتار فرهنگ ادب است. به تعبیر استاد علامه رضوان الله علیه ادب مؤمن ظهور توحید در سراسر عقائد و اخلاق و اعمال اوست. آن رقت فعل و ظرافت کار را ادب می‌گویند رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به ادب الهی، مؤدب بود. و خدا هم به ما فرمود: با رسول خدا با ادب برخورد کنید. هم نام او را به صورت عادی یاد نکنید هم در صدا زدن به طور عادی صدا نزنید، هم در حرکاتتان جلو نیفتید و هم صدایتان را بالاتر از صدای رسول اکرم قرار ندهید. الآن هم که به حرم رسول اکرم به عنوان عرض ادب و زیارت بار یافتید با صدای بلند زیارت نکنید، این‌ها ادب قرآن است. در سوره‌ی حجرات فرمود: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرسُولِهِ) همان‌طوری که: (لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) فرشتگان از خداوند جلو نمی‌افتند و تابع فرمان الهی‌اند شما فرشته‌منش و فرشته‌خوی باشید از خدا و پیامبر جلو نیفتید. بگذارید مکتبتان، اخلاق و اعمالتان و اقدامتان تابع دستور خدا و پیامبر باشد و پشت سر آن‌ها گام بردارید (لاَ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) در آیه‌ی بعد فرمود: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ) صدایتان را بلندتر از صدای رسول اکرم نکنید (در جاهلیت شاهنشاهی خواستند آوازه‌ی تاریخ جاهلیت شاهنشاهی را بر تاریخ هجرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مقدم بدارند قرآن می‌فرماید: صدایتان را بالاتر از صدای پیامبر قرار ندهید. آوازه‌تان را بالاتر از شهرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار ندهید. آثار باستانی و ملیتتان را بر ره‌آورد دین خدا ترجیح ندهید. این‌ها را کنار بگذارید. بگذارید پیشوایتان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. امیدواریم این پیشوای متقیان، این ولی الله الاعظم خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همچنین امام صادق سلام الله علیه که این ایام، میلاد آن بزرگواران است هر دو که تحت ولایت مستقیم الله‌اند ولایت جامعه‌ی اسلامی را هم به عهده بگیرند و امت‌های اسلامی در پرتو نبوت و امامت خاتم انبیا و دیگر معصومین علیهم‌السلام، به مرحله‌ی عالیه انسانیت برسند. انقلاب شکوهمند اسلامی با ولایت خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) به پیروزی نهائیش برسد. ارواح شهدا با ارواح انبیا و اولیای الهی محشور شوند و به برکت ولایت اهل بیت عصمت و طهارت نائب امام زمان (علیه‌السلام)، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، از امدادهای غیبی ذات اقدس الله برخوردار باشد و در پرتو عنایت امام زمان همه مؤید و موفق و مظفر و منصور باشیم. غفرالله لنا و لکم.<br></font> <p class="pey_titr"><font size="2"> پی‌نوشت‌ها:</font></p> <p class="pey_body"><font size="2"> 1. سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 196.<br> 2. سوره‌ی مریم، آیه‌ی 64.<br> 3. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 130.<br> 4. سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 196.<br> 5 و 6. سوره‌ی جن، آیات 25 و 26.<br> 7 و 8. سوره‌ی جن، آیات 27 و 28.<br> 9. سوره‌ی شعراء، آیات 193 و 194.<br> 10. سوره‌ی نمل، آیه‌ی 6.<br> 11. سوره‌ی قمر، آیه‌ی 55.<br> 12. نهج‌البلاغه صبحی صالح صفحه 51.<br> 13. سوره‌ی شعراء، آیه‌ی 193.<br> 14. سوره‌ی نمل، آیه‌ی 6.<br> 15. سوره‌ی اعلی، آیه‌ی 6.<br> 16. سوره‌ی هود، آیه‌ی 107.<br> 17. سوره‌ی انعام، آیه‌ی 59.<br> 18. سوره‌ی نجم، آیات 3 و 4.<br> 19. سوره‌ی قیامت، آیه‌ی 16.<br> 20. سوره‌ی احزاب، آیات 45 و 46.<br> 21 و 22. اصول کافی کتاب العقل و الجهل حدیث 15.<br> 23. سوره‌ی تکویر، آیه‌ی 24.<br> 24. سوره‌ی توبه، آیه‌ی 33 و سوره‌ی صف، آیه‌ی 9.<br> 25. سوره‌ی فتح آیه‌ی 28.<br> 26. سوره‌ی رعد، آیه‌ی 43.</font></p> <font size="2"><span class="p_zam1">منبع مقاله : </span><br></font> <font size="2"><span class="p_zam">جوادی آملی، عبدالّه؛ (1366)، تفسیر موضوعی قرآن (جلد 2)، بی‌جا، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم </span></font></div><font size="2"> <br> <br> </font> text/html 2016-11-22T12:40:09+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی هدایای پیامبر به هیأت‌های نمایندگی قبایل عرب http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/191 <font size="3"> </font><div class="authour"><font size="3"> مؤلف: حجةالاسلام و المسلمین نورالله علیدوست خراسانی<br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br> &nbsp;</font></div><font size="3"> </font><div class="td"> <font size="3"><br> هیأت‌های نمایندگی قبایل مختلف عرب برای اظهار اسلام، و اعلام انقیاد قبایل خویش، بیشتر در سال نهم هجرت و احیاناً پیش یا پس از آن به حضور حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب می‌شدند و اسلام و انقیاد قبایل خود را به عرض می‌رساندند و مورد لطف و محبت شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واقع می‌شدند، و آن حضرت هدایا و جوایزی به آنان عنایت می‌کرد که برای نمونه چند مورد از نظرتان می‌گذرد:<br></font> <p class="bn"><font size="3"> 1. هیأت نمایندگی ثَعْلَبه</font></p><font size="3"> در سال هشتم هجرت پس از بازگشت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از «جِعِّرانَه»، چهار نفر از «بنی ثعلبه» نزد رسول خدا آمدند و گفتند ما فرستادگان قبیله خود هستیم و همه اسلام آوردیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد از آنان پذیرایی کردند و پس از چند روز اقامت هنگامی که برای خداحافظی شرفیاب شدند، به بلال فرمود تا به آنان جایزه دهد و بلال به هر کدامشان پنج اوقیه (1) نقره جایزه داد و سپس به بلاد خویش برگشتند. (2)<br></font> <p class="bn"><font size="3"> 2. هیأت نمایندگی مُحارِب</font></p><font size="3"> این هیأت که ده مرد بودند، در سال دهم در حجةالوداع به حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و در سرای رَمْلِه، دختر حارث منزل داده شدند. بلال برای ایشان روز و شب غذا می‌برد و اسلام آوردند و گفتند اسلام بنی محارب در عهده ما و در آن موسم‌ها رسول خدا را دشمنی سرسخت‌تر از آنان نبود. در میان این هیأت مردی از همان دشمنان سرسخت بود که چون رسول خدا او را شناخت، گفت: شکر خدا را که مرا زنده داشت تا به تو ایمان آورم. رسول خدا گفت: این دل‌ها در دست خداست. رسول خدا آنان را نیز جایزه داد و بازگشتند. (3)<br></font> <p class="bn"><font size="3"> 3. هیأت نمایندگی جَعْدَةِ بنِ کَعْب</font></p><font size="3"> از بنی جعدة بن کعب «رَقّاد بن عمرو» نزد رسول خدا آمد و اسلام آورد و رسول خدا در «فَلْج» آب و زمینی به او داد و برای وی سندی نوشت که به گفته صاحب طبقات، نزد بنی جعده محفوظ بوده است. (4)<br></font> <p class="bn"><font size="3"> 4. هیأت نمایندگی قُشَیر بن کَعْب</font></p><font size="3"> پیش از حجةالوداع، و پس از غزوه «حنین» چند نفر از بنی‌قشیر از جمله ثور بن عروه بر رسول خدا وارد شدند و اسلام آوردند و رسول خدا به «ثور» قطعه زمینی بخشید و برای وی سندی نوشت. و نیز قرة بن هبیرة را جایزه‌ای داد و بردی مرحمت فرمود و او را سرپرست زکات‌های قبیله قرار داد. (5)<br></font> <p class="bn"><font size="3"> 5. هیأت نمایندگی تَغْلِب</font></p><font size="3"> شانزده مردم تغلبی از مسلمانان و نصرانیانی که بر خود صلیب زرین آویخته بودند بر رسول خدا وارد شده و در خانه رمله، دختر حارث منزل کردند. رسول خدا با نصرانیان مصالحه کرد که بر دین خود باقی بمانند ولی فرزندان خود را به نصرانیت در نیاورند. مسلمانان را هم جوایزی عطا فرمود. (6)<br></font> <p class="bn"><font size="3"> شرف‌یابی‌های اهل یمن</font></p> <p class="bn"><font size="3"> 6. هیأت نمایندگی طیّی</font></p><font size="3"> پانزده مرد از قبیله طی... برای دیدار رسول خدا به مدینه آمدند. سروری این گروه را زید الخیل بن مُهَلیِل که از بنی نبهان بود، به عهده داشت. رسول خدا در مسجد بود، اعضای هیأت شتران خود را در جلوی خان مسجد بسته و نزد حضرت آمدند. رسول خدا اسلام را بر ایشان عرضه داشت و چون اسلام آوردند به هر یک پنج اوقیه نقره جایزه داد و به زید الخیل دوازده و نیم اوقیه داد. رسول خدا درباره زید الخیل می‌فرمود: هیچ مردی از عرب نزد من به فضل یاد نشد جز این که او را کمتر از آن یافتم که می‌گفتند، مگر زید الخیل که او را بیش از آن یافتم که توصیف می‌کردند و او را زید الخیر نامید و سرزمین فید و زمین‌های دیگری را برای ارتزاق به او واگذار کرد و در این باره به او نوشته‌ای هم داد. زید با قوم خود بازگشت و چون به جایی که به آن فَردَه می‌گفتند رسید، به تب مبتلا گشت و پس از سه روز در همان جا درگذشت. بعضی هم، مرگ او را در آخر خلافت عمر دانسته‌اند. (7)<br></font> <p class="bn"><font size="3"> 7. هیأت نمایندگی مُراد (8)</font></p><font size="3"> فَروَة بن مُسَیک مرادی، از ملوک کِنده جدا شد و بر رسول خدا وارد شد و از آن حضرت پیروی کرد و نزد سعد بن عباده منزل گزید و به فرا گرفتن قرآن و احکام اسلام پرداخت. رسول خدا او را دوازده اوقیه جایزه داد و بر شتری مرغوب سوار کرد و حله‌ای از بافته عمان بخشید و عامل خود بر قبیله‌های: مراد، زبید و مَذجِح گردانید و خالد بن سعید بن العاص را همراه او برای دریافت صدقات (زکات) فرستاد و به او نوشته‌ای در اندازه‌های زکات داد. فروه همچنان عامل صدقات بود تا رسول خدا وفات یافت. (9)<br></font> <p class="pey_titr"><font size="3"> پی‌نوشت‌ها:</font></p> <p class="pey_body"><font size="3"> 1. صاحب صحاح گوید: اوقیّه در حدیث و همچنین در گذشته چهل درهم بوده است. لیکن اکنون در متعارف مردم و اندازه‌گیری پزشکان وزن ده درهم و پنج دهم درهم است. ماده وقی به نقل از: دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تصحیح دکتر ابوالقاسم گرجی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، سال 1361، ص 632.<br> 2. واقدی محمد بن سعد، کاتب، الطبقات الکبری، دار بیروت، للطباعه و النشر، 1380 ه‍، 1960 م، ج 1، ص 298. دکتر آیتی، همان، ص 652.<br> 3. الطبقات الکبری، همان، ص 299. دکتر آیتی، همان، ص 612.<br> 4. الطبقات الکبری، همان، ص 303. دکتر آیتی، همان، ص 616.<br> 5. الطبقات الکبری، همان، ص 303. دکتر آیتی، همان، ص 617.<br> 6. الطبقات، همان، ص 316. تاریخ پیامبر، ص 631.<br> 7. الطبقات الکبری، همان، ص 321. ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، بیروت، لبنان دار احیاء التراث العربی، ج 4، ص 224. ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، منشورات مکتبه المعارف، 1966 م، ج 5، ص 63. یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت، للطباعه و النشر، 1408 ه‍.، ج 4، ص 248. ماده فرده، ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، ج 2، ص 241. زینی دحلان، السید احمد، السیره النبویه و الاثار المحمدیه در حاشیه السیره الحلبیه، بیروت، لبنان، دار احیاء التراث العربی، 1320 ه‍، ج 3، ص 23. بحارالانوار، ج 21، ص 364 به بعد. دکتر آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص 636. زمخشری، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق دکتر سلیم ننعیمی، دارالذخائر للمطبوعات، قم، ایران، 1410 ه‍. ق، ط 1، ج 1، ص 13. دمیری آن قسمت از سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که از او تمجید کرده است نقل کرده است، الدمیری، کمال‌الدین، محمد بن موسی حیاه الحیوان الکبری، قم، مطبقه امیر، ط 2، منشورات الرضی، قم. منشورات ناصرخسرو، تهران 1364 ه‍.ش، ج 1 ص 313.<br> 8. قبیله‌ای است در یمن.<br> 9. الطبقات الکبری، همان، ص 327. تاریخ پیامبر، ص 681. هیأتهای دیگری نیز خدمت آن حضرت شرفیاب می‌شدند و جوایزی دریافت می‌کردند که جهت اطلاع بیشتر به این کتب رجوع شود: السیره النبویه، ج 4، ص 222. البدایه و النهایه، ج 5، ص 48. الحلبی علی بن برهان الدین، من انسان العیون فی سیره الامین المأمون المعروف به السیره الحلبیه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1320 ه‍، ج 3، ص 239-211. تاریخ پیامبر اسلام، ص 316، 680، 679، 677، 672. الطبقات، همان، ج 1، ص 324، 323، 301. القسطلانی، الشیخ احمد بن محمد، المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، شرح و تعلیق مأمون بن محیی الدین الجنّان، بیروت، لبنان، دار الکتب العلمیه، ط 1، 1416 ه‍، 1996 م، ج 1، ص 464، فی ذکر من و فد علیه.<br> درباره جوایزی که پیامبر به سفانه دختر حاتم طائی و برادر او عدی بن حاتم مرحمت فرمود به این منابع رجوع شود: ابن هشام، همان، ج 4، ص 227-225. البدایه و النهایه، همان، ص 63. سیره حلبیه، همان، ص 225. تاریخ پیامبر اسلام، ص 677-676، اعیان الشیعه، ج 1، ص 240 به بعد. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، منشورات دار صادر للطباعه و النشر، 1385 ه‍، ج 2، ص 285 به بعد.</font></p> <font size="3"><span class="p_zam1">منبع مقاله : </span><br></font> <font size="3"><span class="p_zam">علیدوست خراسانی، حجةالاسلام و المسلمین نورالله؛ (1391)، منابع مالی اهل بیت (علیهم‌السلام)، تهران: دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، چاپ اول.</span><br>&nbsp; <br></font></div><font size="3"> </font> text/html 2016-10-23T12:40:43+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی ویژگی‌های پیامبر اکرم (ص) http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/192 <p><font size="2"> &nbsp;</font></p><font size="2"> </font><div class="authour"><font size="2"> نویسنده: آیت الله عبدالّه جوادی آملی<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br> &nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div class="td"><font size="2"> میلاد حضرت خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) که زمینه‌ی، بعثت حضرتش می‌باشد از وزین‌ترین نعمت‌های الهی است. قرآن که کلام خداست باید مقام شامخ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را تبیین کند یا ولی خدا که به منزله‌ی جان رسول اکرم است باید مقام رسالت آن حضرت را تشریح کند. جز قرآن و سخنان معصومین علیهم‌السلام چیزی نمی‌تواند گویای مقام رسای رسالت آن حضرت باشد. وقتی خدا بعثت رسول اکرم را تشریح می‌کند از آن مقام به عنوان نعمت وزین نام می‌برد. ( لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ )(1) خدا بر مؤمنان عالم منت نهاد که رسولی را در بین آن‌ها برانگیخت. نعمت سنگین که هضم و تحملش دشوار است به نام منت است. خدا از نعمت‌های مادی به عنوان منت یاد نمی‌کند ولی از بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان منت بر مؤمنین نام برد زیرا مردان با ایمان پذیرای رسالت رسول اکرمند و به اندازه درجه‌ی ایمان خود (لَهُمْ دَرَجَاتٌ)(2) از این نعمت بی‌کران بهره می‌برند. چون هر انسانی خود، درجه است. گرچه در قرآن کریم برای مؤمنان درجاتی تنظیم کرده، (لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ) مردان با ایمان در پیشگاه خدا دارای درجاتی از قربند. ولی در سوره‌ی آل عمران فرمود: (هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللّهِ)(3) یعنی هر مؤمنی بنوبه خود درجه‌ای از درجات کمال وجودی است. مردان با ایمان خود به مقاماتی رسیده‌اند که هر کدام عین درجه شده‌اند، نه آن‌که درجه یک مقام اعتباری باشد که به مردان با ایمان اعطا کنند. بلکه درجات وجودی و کمال یک سلسله حقایقی است که مؤمنان با طی مراحلی به آن حقایق تکوینی خواهند رسید در نتیجه خود، می‌شوند عین درجه و در این‌گونه آیات نیازی به حذف حرف - لام - یا نظائر آن نیست که بگوئیم برای مؤمن درجه است بلکه خود مؤمن مظهر نامی از نامهای مبارک الله است.<br> تا برسد به بالاترین مقام و درجه که مقام شامخ خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله) است. اگر دیگران دارای درجات متوسط‌اند، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای عالی‌ترین درجه جهان امکان است یعنی خود مظهر اسم اعظم است و اسم اعظم لفظ نیست که کسی با فرا گرفتن آن لفظ و به هم آمیختن آن حروف و کلمات بتواند در نظام کیهان اثر بگذارد به تعبیر استاد علامه طباطبائی رضوان الله علیه،‌ عالم هستی که بر اساس نظام علی و معلولی تأمین شده است ممکن نیست کسی بتواند با حرف، با کلمات و با معانی اعتباری که به این کلمات داده شده در نظام آفرینش اثر کند. یعنی معجزه‌ای بیاورد، مرده‌ای را زنده کند، از غیب خبر دهد و از درون افراد آگاه بشود. و اصطلاحاً لفظ و کلمه را اسم نمی‌گویند خواه اسم اعظم باشد خواه اسم غیر اعظم بلکه الفاظ و کلمات اسم الاسم‌اند و این اسامی، وضعی و قراردادی‌اند ولی اسماء حسنای الهی تکوینی است نه قراردادی، و آن اسم اعظم عالی‌ترین مقام جهان امکان است که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خود به آن مقام رسیده است،‌ نه اینکه اسم اعظم حرف یا کلمه یا کلماتی باشد که با تلفظ آن‌ها و تنظیم آن حروف و ادای آن بتوان خارق عادتی را در جهان انجام داد یا چیزی را آفرید و علت یک امر تکوینی شد. زیرا نظام علی و معلولی، بالاتر از آن است که با صرف حرف بشود در آن اثر گذاشت، با کلمات موضوعه شود در حقیقت خارج، اثر کرد بلکه آنچه اثر می‌گذارد و سبب یک پدیده عینی می‌شود موجودی است تکوینی و آن روح بلند ولی خدا و جان والای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است که خود درجه وجودی در جهان آفرینش است (هُمْ دَرَجَاتٌ) و خود اسمی از اسماء حسنای حق است بلکه اسم اعظم حق می‌باشد که مبدأ همه‌ی این فیوضات تکوینی اوصاف ذاتی خدای سبحان است زیرا همه‌ی اسماء فعلیه خداوند سبحان به آن صفات ذاتیه منتهی خواهد شد. بنابراین رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌شود اسم اعظم و مقام ایشان اعظم مقام‌ها است و چون بلندترین نام تکوینی الهی آن مقام است تحمل آن مقام مقدور دیگران نیست. از این جهت از نعمت وحی و رسالت به عنوان منت یاد شده است. مؤمنین هر کدام به اندازه‌ی درجه‌ی وجودی خود از آن مقام بهره می‌برند و به آن مقام معرفت و ایمان پیدا می‌کنند. (لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ)(4) اگر خدا درباره‌ی دیگر پیامبران تعبیر به برادر کرد و فرمود ما برادرتان را به عنوان پیامبر به سوی شما فرستادیم، درباره‌ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبیر به جان کرد و فرمود: (مِنْ أَنْفُسِهِمْ) یعنی از جان اینهاست گرچه بعضی (مِنْ أَنْفُسِهِمْ) قرائت کردند، یعنی ما از گران‌مایه‌ترین و نفیس‌ترین انسان‌ها رسولی را انتخاب کردیم علی‌ای حال، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جان مردم است که تعبیر (أَنْفُسِهِمْ) بالاتر از تعبیر (أَخَاهُمْ) است که درباره‌ی انبیاء دیگر وارد شد (یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ) (5) کار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که آیات الهی را بر مردم و بر مؤمنین تلاوت می‌کند و در پرتو آیات (وَیُزَكِّیهِمْ)(6) آن‌ها را تزکیه می‌کند. نموشان می‌دهد، از جهان طبیعت شکوفا می‌شوند پا روی طبیعت می‌گذارند و از هر گونه بت‌پرستی سربر می‌آورند و بیدار می‌شوند و از آسمان‌ها و زمین طبیعی، بالاتر خواهند شد (وَ یُعَلِّمَهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)(7) کتاب الهی را که مجموعه‌ی قوانین آسمانی است و آن بیانات محکم و مستدل حکمت را که، (رأس الحکمه مخافة الله) است به مردم می‌آموزد؛ خواه حکمت عملی باشد خواه حکمت نظری خواه فکر محکم کردن، و نظر محکم ارائه‌ نمودن و خواه کار محکم کردن. (وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ)(8) پس اولاً خدا وقتی از رسالت پیامبر به عنوان منت تعبیر می‌کند یعنی تحمل نعمت بعثت مقدور دیگران نیست.<br> ثانیاً هر کدام از مؤمنان به اندازه‌ی درجه‌ی وجودی خودشان به این مقام پی می‌برند و معتقد می‌شوند. ثالثاً حمل حقیقت این رسالت مقدور احدی جز رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست و معرفت کامل آن به عهده کسی است که به منزله‌ی جان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد. قرآن خطوط کلی رسالت خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله) را تشریح می‌کند و می‌فرماید: (یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ)(9) باید دقت کرد. ادب قرآنی این است که هرگز خدا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به اسم خطاب نمی‌کند درباره‌ی دیگر انبیا گرچه به اسم خطاب شده است نظیر (یا داود و یا موسی و یا عیسی) و مانند آن، ولی درباره‌ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به (یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ و یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ) خطاب می‌کند (یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ دَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُّنِیراً)(10) پیامبر گرانقدر! ما تو را به عنوان شاهد فرستاده‌ایم چون فرمود ما تو را برای بشریت اعزام کرده‌ایم (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ)(11) یا (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ)(12) جهانی بودن رسالت آن حضرت را همراه با اصل بعثت تبیین کرد فرمود: تو برای تمام جوامع بشری در پهنه‌ی زمین و در سینه‌ی زمان (إِلَى‏ یَوْمِ الْقِیَامَةِ)(13) مبعوت شدی نه هیچ بشری از منطقه رسالت و قلمرو بعثت تو بدور است و نه هیچ عصری از فراگیری رسالت و بعثت تو بیرون و مستثنی. تو برای جهانیان رسولی تو برای همه‌ی جوامع بشری در طول تاریخ مبعوث شده‌ای شاهد همگان خواهی بود پیامبر هم نمونه و اسوه است و هم حاضر و ناظر است و هم تمام عقاید و اخلاق و اعمال بشرها را می‌بیند، و در قیامت گواه آن‌ها بوده و شهادت خواهد داد که این مطالب - درخور توجه شایان است چگونه آنچه در دلهای مردم می‌گذرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌داند؟ و چگونه انسان به مقامی می‌رسد که هرچه از ذهن و جان دیگران بگذرد می‌فهمد؟ چگونه می‌شود یک انسان از درون همه مردمی که در طول تاریخ بسر می‌برند باخبر باشد تا در قیامت به آن حوادث و ضمائر شهادت دهد؟ به تعبیر علی بن ابی‌طالب سلام الله علیه که به منزله‌ی جان رسول اکرم است (وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ) و همچنین به تعبیر خود پیامبر رسول الله در قیامت شاهد صحنه‌ی محکمه است (شهیدک یوم الدین)(14) رسول الله در روز قیامت بر اعمال همه‌ی مردم شهادت می‌دهد. امروز اگر عقاید و اخلاق و اعمال همه بشر را نبیند و علم به آن‌ها را تحمل نکند فردا چگونه شهادت می‌دهد؟ امروز اگر نبیند فردا در محکمه‌ی عدل الله چگونه گواه خواهد بود؟ ادای شهادت مسبوق به تحمل آن حادثه است خدا رسول الله را نه تنها اسوه و الگو و قدوه و پیشوا و حاضر در صحنه معرفی کرد بلکه شاهد اعمال جمیع جوامع بشری نامید (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً)(15) بشارت دهنده عده‌ای که رسالت او را پذیرفتند و به دنبال او حرکت می‌کنند و بیمناک کننده گروهی که رسالتش را انکار و راهش را رها کردند و دعوت کننده مردم به سوی خدا (وَدَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ)(16) که این همانا بعثت است. آن کسی که به اذن خدا مردم را بحق دعوت می‌کند مبعوث است. رسول الله فرمود: (ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی) من روی بصیرت و بینایی مردم را به الله دعوت می‌کنم و این همان صراط مستقیمی است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در بستر همان صراط است یعنی صراط دعوت به سوی الله (یس وَالْقُرْآنِ الْحَكِیمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلَى‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ)(17) خدا سوگند اکید یاد فرمود: تو تحقیقاً بر صراط مستقیمی، همانطور که صراط مستقیم از مو باریک‌تر و دقیق‌تر است که کمتر رهروی می‌تواند بر او بگذرد و از شمشیر هم تیزتر است و کمتر شجاع و نیرومندی می‌تواند آن را تحمل کند.<br> آن کسی که هم به درستی آن راه را بپیماید و هم تیزی و سختی آن را تحمل نماید، او شجاع‌ترین مردمان است و شجاع‌ترین مردان کسی است که در جهاد اکبر هوی را سکوب کند. او می‌تواند از لبه‌ی تیز شمشیر صراط مستقیم بگذرد. آن خردمند دوراندیش باریک‌بین که مطالب را مانند شکافتن موی باریک می‌شکافد، و به رقت و دقت شعر و مو اهل شعور و اندیشه و هوش است می‌تواند بفهمد این صراط مستقیم چیست. عقل نظری لازم است تا انسان در پرتو آن به باریکی موی بیندیشد و عقل عملی لازم است که انسان در شعاع آن به آنچنان شجاعت برسد که لبه تیز شمشیر او را نهراساند، و آن تیزی و برندگی در او هراس ایجاد نکند تا آن را طی کند و (دَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ)(18) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خود، صراط مستقیم است اگر علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبیر به صراط نموده است برای آنست که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بر متن صراط مستقیم بوده و خود صراط مستقیم است. این راه مکانی نیست که رونده غیر از راه باشد (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ)(19) این راه راه آسمان و زمین نیست که سالک غیر از مسلک باشد، این راه راه ارض نیست که اهل ارض غیر از ارض باشند این راه درون است که جز جان چیزی دیگر نیست. رونده همان راه است. صاحب درجه، همان درجه است (هُمْ دَرَجَاتٌ)(20) انسان اگر پیرو الله باشد خود صراط مستقیم خواهد بود. خود میزان الاعمال است که انبیا و اوصیا علیهم‌السلام اینچنین‌اند (إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلَى‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ)(21) لذا خدا فرمود: ما رسول الله را به عنوان داعی الی الله فرستادیم. اگر قرآن بشریت را تشویق کرد و دستور داد سخنان گوناگون مکتب‌های متعدد و پیام‌های پیام‌آوران را بشنوند و بهترینش را برگزینند، بهترین پیام‌ها را هم گوشزد کرد. فرمود:(فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)(22) بندگانم را بشارت بده که سخن‌های گوناگون را می‌شنوند و بهترینش را برمی‌گزینند، بهترین گفته‌ها را هم گفته‌ی کسی می‌داند که مردم را به الله دعوت می‌کند. (مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ)(23) و بهترین سخن، سخن کسی است که انسان را به الله دعوت می‌کند و خود به آن سخن معتقد باشد و خون آن سخن را در مقام عمل اجرا کند و آن انسان کامل همانا رسول الله است (وَدَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِیراً)(24) خداوند فرمود: ما تو را به عنوان یک نورافکن قوی فرستادیم که نور به محیط جامعه بدهی، دل‌های دیگران را روشن کنی و بشریت را از تیرگی نجات دهی به عنوان یک سراج منیر جان مردم را فروغ ببخشی چون مبشری (وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلاً كَبِیراً) (25) اگر رسول الله صراط مستقیم است و انسان را به الله دعوت می‌کند، اگر رسول الله شاهد و مبشر و نذیر و سراج منیر است، تحمل این همه نعم، میسور مؤمنین عادی نیست تحمل این نعمت عظیم توانفرسات لذا خدا از آن نعمت به عنوان منت تعبیر فرمود:(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ)(26) مگر انسان می‌تواند در برابر فروغ هر چراغی بایستد مگر هر دیده‌ای توانایی مشاهده هر نوری را دارد؟ مگر هر گوشی توانای شنیدن هر آهنگ و سخنی هست؟ هر جانی ظرف هر مطلبی است (ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها) رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن‌قدر به مقام والا رسید که خدا وقتی می‌خواهد بر او درود بفرستد درود همه‌ی فرشتگان را در کنار درود خود یاد می‌کند و آن‌ها را نیز در این درود فرستادن سهیم می‌داند. وقتی بخواهد از مقام بلند رسولش تجلیل کند می‌گوید: نه تنها من بر رسولم صلوات و رحمت می‌فرستم بلکه همه فرشتگان هم بر او درود می‌فرستند (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلاَئِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً)(27) خداوند با این تجلیل رسول الله را به ما معرفی کرد، خود و همه‌ی فرشتگان را که مأمور و بندگان خاص الهی‌اند در این تصلیه و رحمت‌رسانی شریک دانست.<br> &nbsp;فرمود خدا و همه‌ی فرشتگان به روان پاک رسول اکرم درود می‌فرستند، شما هم‌ ای انسان‌ها این آداب را رعایت کنید و درود بفرستید. ما هم بهترین صلوات را به روان مطهر خاتم انبیا و اهل بیت کرام و گرامیش اهدا می‌کنیم. وقتی خدا بخواهد رسول اکرم را معرفی کند می‌گوید: چنین نیست که او مکتبی رفته باشد و درسی را در مکتب بشری آموخته باشد. احدی به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علم نیاموخت بلکه فقط خدا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را عالم و آگاه کرد. آنچه را که خدا به رسولش آموخت نه از راه چشم و گوش بود بلکه از راه جان و دل بود. در علوم حصولی که زاد راه مکتبی‌های بشری است اول گوش می‌شنود بعد فکر می‌فهمد آن هم مفهوم را، اول چشم صفحه‌ی کتاب را می‌نگرد آنگاه فکر مفهوم را می‌فهمد ولی آنچه را که رسول اکرم می‌یابد اول جانش مشاهده می‌کند بعد چشمش می‌بیند و گوشش می‌شنود.(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى‏ قَلْبِكَ)(28) اگر فرشته‌ی وحی و پیک الهی، قرآن را در قلب مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حقایق قرآن را اول با جانش دید بعد الفاظ قرآن کریم را که خود معجزه است، کلمات و سور و آیات قرآن کریم را که عیناً معجزه الهی است با گوش شریفش شنید. هم لفظ قرآن غیبی است نه ساخته جهان شهادت، هم محتوای آن غیبی است نه پرداخته‌ی عالم ملک. و آن حضرت اول محتوای قرآن را می‌یابد بعد لفظ آن را می‌شنود و آورنده او را می‌بیند.(مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏)(29) اول صحبت دیدن دل است بعداً دیدن با چشم یا شنیدن با گوش (مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى‏)(30) در سوره‌ی والنجم که جریان وحی‌یابی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را تشریح می‌کند بخشی از معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیان می‌نماید. (كَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى‏)(31) که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) چه مقدار به قرب الهی رسیده است؟<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><span class="gb">چنان رفته باز آمده باز پس *** که ناید در اندیشه‌ی هیچ کس </span><br></font> <font size="2"><br> چگونه رفت و چگونه آمد خودش می‌داند و آن‌که به منزله‌ی جان اوست یعنی حضرت علی (علیه‌السلام) می‌داند قرآن گوشه‌هایی از این سفرنامه را تشریح می‌کند می‌فرماید:(ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى‏ فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى‏ فَأَوْحَى‏ إِلَى‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏ مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏ أَفَتُمارُونَهُ عَلَى‏ مَا یَرَى‏ وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى‏ عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَى‏ عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى‏ إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ مَا یَغْشَى‏ مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَى‏)(32) یعنی آن‌چنان بر جان مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) وحی فرستاد که قابل توصیف نیست، آنجا جای وضع نیست. اگر آن مقام، جای وضع نبود عملش لدنی است و علم لدنی در ردیف علوم دیگر نیست که موضوع و محمولی داشته باشد و یک علم باشد همانند دیگر دانش‌ها وقتی علمی از لدن و نزد الله گرفته شد لدنی می‌شود آنجا صحبت از لفظ نیست، آنجا جامه کلمه، پیراهن مقاله و کلمات و قراردادها و عربیت و فارسیت نیست جای کسوت لفظ پائین‌تر از لدن است جای عربیت نازل‌تر از اوست وگرنه آن مقام، مقام لفظ نیست. (مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى) آنچه را که دل دید دروغ نبود و دروغ نگفت، درست دید. قرآن آن درک حضوری و آن شهود را رؤیت می‌داند، درباره‌ی ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) می‌گوید:(وَكَذلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ)(33) ما، جان عالم و پیوند عالم به مبدأ را که به نام ملکوت است به ابراهیم خلیل ارائه دادیم. آن‌گاه ابراهیم خلیل آن معارف غیبی را با شهود باطنی دریافت نمود فرهنگ قرآن، آن درک حضوری و آن ادراک خاص را رؤیت و دیدن می‌داند. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن‌جا حقیقت وحی را دید و ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) ملکوت سماء و ارض را مشاهده نمود کسی که دیده‌ی باطن ندارد و این‌گونه مسائل را نمی‌بیند و نمی‌یابد کور است. قرآن گروهی را نابینا می‌داند و می‌گوید:(إِنَّهَا لاَ تَعْمَى‏ الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور)(34) چشم ظاهری آن‌ها کور نیست بلکه دل آنان کور است چشمی که باید ظاهر را بنگرد می‌نگرد ولی چشمه دل که باید جوشان باشد خاموش است چشمه‌ی دل که باید فوران کند بسته است. چون (خَتَمَ اللّهُ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ)(35) چشمه‌ی مختوم و بسته جوششی ندارد، تنور سر مهر شده شعله‌ای ندارد، گیاه دفن شده جوانه نمی‌زند.(قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا)(36) یعنی خسارت دید کسی که جانش را دسیسه و دفن کرد و نگذاشت که شکوفا شود رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن وحی را که به زبان درنمی‌آید، آن حقیقتی را که به قلم کشانده نمی‌شود و بنان و بیان در شرح آن عاجز و نوشتار و گفتار و فکر و حصول مفهومی از توضیح آن عاجزند (أَوْحَى‏ إِلَى‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏)(37) با چشم دل دید. (مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏)(38) و هرچه دید درست دید. هم درست دید و هم درست‌ها را دید. چون خود درست بود درست می‌دید، و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) صراط مستقیم است. در صراط مستقیم اعوجاج و انحرافی نیست. پیمودن صراط همان و وصول به هدف همان. آن‌که عین پیوند با هدف است به نام صراط است. آن‌که عین ربط به الله است او خود، ملکوت است. (مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏) آن‌گاه بعد از چند آیه فرمود:(مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى‏)(39) آن‌چه را چشم بعد از بصیرت دل دید نه باطل بود و نه منحرف، بینائی اگر سالم و کامل نباشد، گاهی گرفتار «زیغ» است و گاهی مبتلا به «طغیان» انسانی که چشمش ناسالم است هنگام دیدن چیزی گاهی او را نیم‌رخ، کم‌رنگ، و منحرف می‌بیند لیکن گاهی اصلاً آن شیء را نمی‌بیند بلکه، چیز دیگر را می‌نگرد. بجای اینکه به او بنگرد به سمت دیگر می‌نگرد. اولی زیغ است دومی طغیان. گاهی انسان چشمش آن‌چنان سالم است که هم خوب می‌بیند و هم هدف را می‌شناسد که کجا را ببیند و چه را بنگرد، ‌همان را که باید ببیند می‌بیند و درست هم می‌بیند اینجا نه از مرئی تجاوز کرد و نه در رؤیت زیغ و انحرافی رخنه کرد. و گاهی بر اثر ناسالم بودن چشم مرئی را می‌بیند ولی رؤیتش و دیدش با انحراف همراه است یعنی مقداری کنار رفت و او را کاملاً ندید بلکه کم‌رنگ و تاریک دید یا زاویه‌ای از او را دید و خود او را درست ندید، یا نه، اصلاً طغیان و تجاوز کرده است،‌ چیزی دیگر را دید و ظاهراً پنداشت که هدف را دید به تعبیر استاد علامه طباطبائی که خدای متعال روح شریفش را با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام صادق (علیه‌السلام) محشور بفرماید که این ایام میلاد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ششمین نیر فروزان برج امامت و عصمت علیهماالسلام است فرمودند: زیغ به آن معناست که انسان چیزی را به غیر آن وضعی که دارد ببیند و طغیان به این معنا است که انسان چیزی را که حقیقت ندارد ببیند خلاصه در دید رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نه انحراف است و نه طغیان. همان هدف را خواهد دید، چون خود، صراط مستقیم است،‌ چون خود، بستر راست است. از صراط مستقیم زیغ و انحراف دور است. از سبیل الله طغیان متصور نیست (مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى‏ لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى‏)(40) چرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) صراط مستقیم است؟ چون، هم از نظر باریک‌بینی به مرحله:(ما کلم رسول الله (صلی الله علیه و آله) العباد بکنه عقله) عقل اول رسیده است و هم از نظر شجاعت به جایی رسیده بود که از هیچ عاملی هراس و وحشت در جان شجاع رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) راه پیدا نمی‌کرد. نه آنکه می‌ترسید و صبر می‌کرد، نه آنکه می‌هراسید و تحمل می‌نمود بلکه از هیچ چیزی هراس نداشت چه اینکه علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) نیز فرمود (لو تظاهرت العرب علی قتالی لما و لیت عنها) اگر همه‌ی رزمندگان عرب رویاروی من صف ببندند، من روبرو نمی‌گردانم. و به تعبیر ابن‌مسکویه در کتاب معروف طهارة‌الاعراق، علی بن ابی‌طالب شجاع نبود بلکه حقیقةالشجاعة بود. این حقیقةالشجاعه از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود شجاعت است متحقق شد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌گوید ما در صحنه‌های نبرد هرگاه احساس ناامنی می‌کردیم به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پناه می‌بردیم (کنا اذا احمر البأس لذنا به برسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در قلب مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ هراس نبود و چون او خود، صراطی بود که به الله مرتبط بود و خدا به او فرمود:(فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ)(41) اگر احدی به تو کمک نکرد تنها قیام کن، اگر همه دشمن تو شدند تو تنها در صحنه باش، اگر نیروهای مسلح علیه تو صف بستند تو، تنها مقاومت کن. اگر هیچ کس به آهنگت حرکت نکرد تو صحنه را رها نکن، اگر هیچ مبارزی به فریاد تو پاسخ نداد تو میدان را ترک نکن (فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ) این خود، عین شجاعت است.<br> شجاعت خوف برنمی‌دارد، ممکن است احیاناً شجاعی بترسد ولی حقیقت شجاعت با خوف جمع نمی‌شود. شجاع ممکن است که بترسد زیرا شجاعت هنوز برای او درجه نشد او مظهر اسم اعظم و مظهر خدای قدیر نشد. اگر کسی خود، مظهر اسم اعظم و مظهر قدیر بود همانطور که مظهر (علیم بکل شیء) شهید است،‌ در روی زمین شاهد همگان می‌باشد و در سینه‌ی زمان مظهر قدیر است. مظهر قدیر، اظهار ضعف نمی‌کند. قدرت، احساس عجز نمی‌کند ممکن است یک شجاع عادی بهراسد، ولی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود، حقیقت شجاعت است در حریم هستی او هراس راه ندارد آن‌گاه فرمود مؤمنین را هم برای پیشبرد اهداف اسلامی تحریص و تشویق کن (حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ)(42) آنگاه (عَسَى اللّهُ أَن یَكُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ كَفَرُوا وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنْكِیلاً)(43) امید است که خدا به حضور دشمنان پایان ببخشد، به ستم طاغوتیان خاتمه دهد تو به این امید تکیه کن. و اگر غرب و شرق و روم و ایران آن روز و دیگر مشرکین و وثنیین حجاز و منافقین دست به دست هم دادند و علیه تو توطئه کردند تو تنها بایست. کجا سراغ دارید که یک انسان از نظر عقل عملی و شجاعت به جایی برسد که با دنیا بجنگد؟ چه اینکه در عقل نظری کجا انسانی سراغ دارید که شاهد پهنه‌ی زمین و سینه‌ی زمان باشد؟(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً)(44) (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ)(45) آن‌قدر شجاعتش قوی است که:(لاَ تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ) وقتی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به میدان می‌رفت همه‌ی همراهان آن حضرت احساس ایمنی می‌کردند. علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) این بیان را از محضر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت. لذا امیرالمؤمنین درباره‌ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید:(الخاتم لما سبق الفاتح لما انغلق و المعلن الحق بالحق)(46) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تمام گذشته‌ها پایان داد نبوت را به پایان و رسالت را به مرحله‌ی نهائیش رساند. درجات انسانیت را به بلندای اسم اعظم کشاند. و هرگونه مطلب بسته و دشوار را گشود و آسان کرد هیچ مقامی بالاتر از مقام رسول اکرم نیست، وگرنه پیغمبر دیگری می‌آمد. هیچ مقامی بالاتر از هدف والای خاتم‌الانبیا نیست.(وَأَنَّ إِلَى‏ رَبِّكَ الْمُنتَهَى‏)(47) به تعبیر صدرالدین قونوی در نصوص (48) در شرح آیه:(وَأَنَّ إِلَى‏ رَبِّكَ الْمُنتَهَى‏)(49) حشر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن عالی‌ترین مقام‌ها است که خود به آن‌جا رسیده است که حشرش هم با حشر دیگران فرق دارد. علی‌ ای‌حال او به تمام کمالات گذشته‌ها خاتمه بخشید. راه‌گشای همه‌ی مسائل و مشکلات آینده است. هیچ مطلبی نیست که با وحی آسمانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حل نشود. هیچ مشکل نظری نیست که در پرتو عقل رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حل نشود. هیچ مشکل عملی نیست که در سایه‌ی حکمت عمل و عملی آن حضرت باز نشود. گذشته‌ها را تکمیل و راه را برای آینده باز کرد. بهترین تحیت و درود را به روان بهترین انبیا علیهم آلاف التحیة و الثناء اهدا می‌کنیم. و از این فرصت از زنده‌ی دینی که در بعضی از ادعیه بعنوان تجلی اعظم نام برده شد استفاده می‌کنیم. . غفرالله لنا و لکم.<br></font> <p class="pey_titr"><font size="2"> پی‌نوشت‌ها:</font></p> <p class="pey_body"><font size="2"> 1. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 164.<br> 2. سوره‌ی انفال، آیه‌ی 4.<br> 3. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 163.<br> 4 و 5 و 6 و 7. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 164.<br> 8. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 164.<br> 9 و 10. سوره‌ی احزاب، آیات 45 و 46.<br> 11. سوره‌ی سباء، آیه‌ی 28.<br> 12. سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 107.<br> 13. سوره‌ی نساء، آیه‌ی 87.<br> 14. نهج‌البلاغه، صالح - ص 153 و 151.<br> 15 و 16. سوره‌ی احزاب، آیات 45 و 46.<br> 17. سوره‌ی یس، آیات 1-4.<br> 18. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 46.<br> 19. سوره‌ی مائده، آیه‌ی 105.<br> 20. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 163.<br> 21. سوره‌ی یس، آیات 3 و 4.<br> 22. سوره‌ی زمر، آیات 17 و 18.<br> 23. سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 33.<br> 24 و 25. سوره‌ی احزاب، آیات، 46 و 47.<br> 26. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 164.<br> 27. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 56.<br> 28. سوره‌ی شعرا، آیات 193 و 194.<br> 29. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 11.<br> 30. سوره والنجم، آیه‌ی 17.<br> 31. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 9.<br> 32. سوره‌ی والنجم، آیات 8-17.<br> 33. سوره‌ی انعام، آیه‌ی 75.<br> 34. سوره‌ی حج، آیه‌ی 46.<br> 35. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 7.<br> 36. سوره‌ی والشمس، آیه‌ی 10.<br> 37 و 38. سوره والنجم، آیات 10 و 11.<br> 39. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 17.<br> 40. سوره‌ی والنجم، آیات 17 و 18.<br> 41. سوره‌ی نساء، آیه‌ی 84.<br> 42 و 43. سوره‌ی نساء، آیه‌ی 84.<br> 44. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 45.<br> 45. سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 107.<br> 46. نهج‌البلاغه، صبحی صالح ص 101.<br> 47. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 42.<br> 48. نصوص، صفحه‌ی 15.<br> 49. سوره‌ی والنجم، آیه‌ی 42.</font></p> <font size="2"><span class="p_zam1">منبع مقاله : </span><br></font> <font size="2"><span class="p_zam">جوادی آملی، عبدالّه؛ (1366)، تفسیر موضوعی قرآن (جلد 2)، بی‌جا، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم </span></font></div><font size="2"> <br> <br> </font> text/html 2016-09-23T12:39:25+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی دقت پیامبر (ص) درباره‌ی بیت‌المال http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/190 <p><font size="2"> &nbsp;</font></p><font size="2"> </font><div class="authour"><font size="2"> مؤلف: حجةالاسلام و المسلمین نورالله علیدوست خراسانی<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br> &nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div class="td"> <font size="2"><br> تا آنجا پیشوایان دینی درباره حفظ بیت‌المال مراقبت می‌کردند که حاضر نمی‌شدند کسی نخ و سوزنی را بی‌مورد مصرف کند، که این مسأله در جنگ حنین (1) بخوبی روشن می‌شود که چگونه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره دقیق بود.<br></font> <p class="bn"><font size="2"> دقت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره‌ی بیت‌المال</font></p><font size="2"> روش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره حفظ بیت‌المال و تقسیم آن به طور مساوی بین مردم، (2) همان روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.<br></font> <p class="bn"><font size="2"> روش حضرت با کارگزاران</font></p><font size="2"> روش امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در این باره با کارگزاران خویش به گونه‌ای بود که اگر یکی از آن‌ها در این مورد تخلف می‌کرد، شدیداً او را مؤاخذه می‌کرد، (3) و با آن که حق استفاده از بیت‌المال را داشت، اما از محصول غله‌اش در مدینه، ینبع (4) بهره‌برداری کرد. با این همه هرگز از غذا سیر نشد (5) و لباس خشن می‌پوشید. (6) از نظر پوشیدن لباس هم، از بیت‌المال خودداری می‌کرد. (7)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> روش حضرت با نزدیکان خود</font></p><font size="2"> درباره نزدیکترین افراد به خود مانند فرزندان (8) و برادرش عقیل (9) و داماد و پسر عمویش عبدالله جعفر و... نیز این مسأله را به طور دقیق رعایت می‌کرد. (10)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> نماز در بیت‌المال</font></p><font size="2"> او پس از خواندن نماز نافله در بیت‌المال می‌فرمود: ‌ای بیت‌المال در روز قیامت شهادت بده که من از مال مسلمانان هیچ چیزی در تو نگاه نداشتم. (11)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> جاروب کردن بیت‌المال</font></p><font size="2"> هر روز جمعه بیت‌المال را جاروب می‌کرد و آب می‌پاشید. سپس دو رکعت نماز بجای می‌آورد... (12)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> علی (علیه‌السلام) و فروختن شمشیر</font></p><font size="2"> با این که بیت‌المال در اختیار او بود، شمشیر خود را به بازار می‌آورد و می‌فرمود: چه کسی این شمشیر را از من می‌خرد. به خدا سوگند اگر بهای لباسی داشتم آن را نمی‌فروختم. (13)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> پی نوشت:</font></p><font size="2"> 1. جهت اطلاع بیشتر در این باره رجوع شود به: ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 270-269. ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، منشورات مکتبه المعارف، ط 1، 1966، ج 3، ص 345. 352 و 356. مغازی واقدی، ج 2، ص 918-917 و 943-942. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج 4، ص 135-134.<br> 2. الاسکافی، ابی‌جعفر، محمد بن عبدالله، المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه، تحقیق شیخ محمدباقر محمودی، ط 1، 1402 ه‍، 1981 م، ص 227. الزبیدی، شرح تاج العروس من جواهر القاموس، داراحیاء التراث العربی، ج 10، ص 78. ابی‌اسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، تحقیق محدث ارموی، چاپخانه حیدری، 1354 ه‍، 1935 ق، ج 1، ص53-51. سیره علی فی المال، ص 70. بحارالانوار، ج 41، ص 136. السنن الکبری، ج 6، ص 386 و ص 349-348. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 7، ص 38-37 و ج 2، ص 197. وسائل الشیعه، ج 11. کتاب الجهاد، ص 81، حدیث 80 از باب 39. الکلینی، ابی‌جعفر، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، 1389 ه‍.ق، ط 2، ص 69. الکاندهلوی، محمد یوسف، حیاه الصحابه، قاهره، دارالنصر للطباعه، 1388 ه‍، 1969 م، ج 2، ص 112. انساب الاشراف، ج 2، ص 141. طه حسین، الفتنه الکبری، علیّ و بنوه، مطابع دارالمعارف مصر، ط 7، 1394، ج 2، ص 146-135. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه 126 و 205 و 232. مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 110. مصادر نهج‌البلاغه و اسانیده، ج 3، ص 177. جورج جرداق، الامام علی صوت العداله الانسانیه، بیروت، دارالفکر العربی، ج 2، ص 460. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، الطبعه الاخیره، مصر، مصطفی البابی الحلبی، 1388 ه‍.ق، ج 1، ص 153. فروع کافی، ج 4، ص 31. تحف العقول، عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، ص 126. الطوسی، الامالی، ص 194. محمد بن نعمان، شیخ مفید، امالی مفید، نجف، مطبعه الحیدریه، ط 3، ص 112.<br> 3. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، نامه‌های 5، 20، 40، 41، 43، 53، 70، 71. الفتنه الکبری، همان، ج 2، ص 147. بحارالانوار، ج 41، ص 105. خصال صدوق، باب الخمسه، ج 1، ص 341. حدیث 85. محمودی، شیخ محمدباقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج‌البلاغه، مطبعه النعمان، النجف الاشرف، ط 1، 1968 م، 1387 ه‍، ج 4، ص 30.<br> 4. در این باره در بخش اول کتاب (بحث املاک شخصی امیرمؤمنان (علیه‌السلام) بحث شد.)<br> 5. همان‌گونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از غذا سیر نشد چنانکه جاحظ از عایشه این مطلب را نقل کرده است: الجاحظ، ابی‌عثمان، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، دارالفکر للجمیع، 1968، ج 1، ص 17.<br> 6. ینابیع الموده، ص 147. درباره‌ی لباس حضرت نیز رجوع شود به: ینابیع الموده، ص 150. الغارات، ج 1، ص 97-96. الطبقات الکبری، ج 3، ص 27. کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج 13، ص 180، حدیث شماره 36540. کشف الغمه، ج 1، ص 162. الحافظ الموفق بن احمد الحنفی، المعروف باخطب خوارزم، المناقب، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص 66. الحلی، العلامه، کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تحقیق علی آل کوثر، نشر مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ط 1، 1413 ه‍.ق، ص 106.<br> 7. ابن‌جوزی در این باره می‌نویسد: عن هارون بن عنتره قال دخلت علی علی بن ابیطالب بالخورنق و هو یرعد تحت سمل قطیفه فقلت یا امیرالمؤمنین ان الله تعالی قد جعل لک و لاهل بیتک فی هذا المال نصیباً و انت تصنع بنفسک ما تصنع فقال و الله ما ارزؤکم من مالکم شیئاً و انها لقطیفتی التی خرجت بها من منزلی او قال من المدینه الجوزی ابی‌الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی، صفه الصفوه، مجلس دائره المعار فالعثمانیه، حیدرآباد دکن هند، ط 2، 1388 ه‍، 1968 م، ج 1، ص 122. الاموال، ابوعبید، ص 274-273. شخصی به نام هارون بن عنتره از قول پدرش نقل کرده که گفت: در خورنق خدمت علی بن ابیطالب رسیدم در حالی که حضرت خود را با قطیفه کهنه‌ای پوشانده بود و می‌لرزید. گفتم:‌ ای امیرمؤمنان خدای تعالی برای تو و خانواده‌ات در این مال (بیت‌المال) نصیب و بهره‌ای قرار داده است (مثل دیگران می‌توانی از آن استفاده کنی) ولی با خود این گونه رفتار می‌کنی؟ حضرت فرمود به خدا سوگند من از مال شما چیزی کم نمی‌کنم (استفاده نمی‌کنم) این هم قطیفه‌ای است که آن را از منزل خود یا این که گفت: از مدینه با خود آوردم (مال شخصی من است).<br> درباره غذای حضرت به همین بسنده می‌شود که قندوزی می‌گوید: علی کرم الله وجهه در مسجد کوفه در حال اعتکاف بود. وقتی خواست افطار کند مرد عربی نزد حضرت آمد. علی (علیه‌السلام) از میان کیسه‌ای نان جوینی که هنوز پوست نخاله جو بر روی آن پیدا بود، آورد و مقداری به او داد. مرد عرب نخورد. آن را در گوشه لباسش گذاشت و به طرف منزل امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) آمد. با آن‌ها غذا خورد سپس به آن‌ها گفت: در مسجد کوفه پیرمرد غریبی دیدم که غیر از این نان چیزی نداشت. من مقداری از این غذا را برای او می‌برم که بخورد. حسنین (علیهماالسلام) گریه کردند و گفتند او پدر ما امیرالمؤمنین است و با این کار با هوای نفسش مبارزه می‌کند و نفس خود را ریاضت می‌دهد. ینابیع الموده، ص 148-147.<br> 8. برخورد حضرت با فرزندش حسین (علیه‌السلام) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 107. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 11، ص 253. کشف الغمه، ج 1، ص 176 با تفاوت. برخورد با دخترش، تهذیب الاحکام، ج 10، ص 151. کتاب الحدود فی باب من الزیادات، باب 10، حدیث 37. مناقب، ج 2، ص 108. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط 2، 1408 ه‍، 1988 م، ج 3، ص 163 با تفاوت. درباره برخورد حضرت با یکی از دختران امام حسن یا امام حسین (علیهماالسلام) (تردید از راوی است) رجوع شود به: انساب الاشراف، ج 2، ص 132-131.<br> 9. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 11، ص 245، 253، 254. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 109-108.<br> 10. عبدالله جعفر پسر برادر امیرمؤمنان و شوهر زینب سلام الله علیها بود. درباره او تعبیراتی (مانند دریای جود و یا این که سخی‌تر از او در اسلام نبوده است) شده که جهت اطلاع بیشتر درباره او رجوع شود به: الغارات، ج 2، ص 694، تعلیقه 12. الکتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفیات، تحقیق الدکتور احسان عباس، دارصار، بیروت، ج 2، ص 170. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، القاهره مکتبه القدسی، 1356 ه‍، ص 220. الابشیهی، المحلی، شهاب‌الدین محمد بن احمد، المستطرف فی کل فن مستظرف، داراحیاء التراث العربی، الطبعه الاخیره، ج 1، ص 160-158.<br> او وقتی به حضرت علی (علیه‌السلام) گفت: یا امیرالمؤمنین، دستور دهید که چیزی بر آنچه به من می‌دهند، بیفزایند؛ به خدا سوگند آن قدر تنگدست شده‌ام که باید برخی از ستوران خود را بفروشم. فرمود: به خدا سوگند چیزی ندارم که به تو بدهم، مگر این که از عموی خود (یعنی حضرت علی (علیه‌السلام)) بخواهی چیزی بدزدد و به تو بدهد. الغارات، ج 1، ص 66.<br> 11. الغارات، ج 1، ص 49 و 83. صفه الصفوه، ج 1، ص 121. حلیه الابرار، ج 1، ص 332-331. ینابیع الموده، ص 147 با تفاوت در عبارات.<br> 12. الغارات، ج 1، ص 47- 46. انساب الاشراف، ج 2، ص 132 تا 134. کنزالعمال، ج 13، ص 182، حدیث شماره 36546. کشف الغمه، ج 1، ص 165 و 173 الوردی، تاریخ ابن‌الوردی، عمر بن مظفر، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط 1، 1417 ه‍، 1996 م، ج 1، ص 157 با اندک تفاوت.<br> 13. الغارات، ج 1، ص 63. مناقب اخطب خوارزم، ص 69. صفه الصفوه، ج 1، ص 123. کنزالعمال، ج 13، ص 178. الگنجی، الشافعی، الحافظ، محمد بن یوسف، کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، تحقیق محمد هادی الامینی، مطبعه فارابی، تهران، ط 3، 1404 ه‍، ناشر: داراحیاء التراث اهل‌البیت، ص 404. بحارالانوار، ج 41، ص 43. کشف الغمه، ج 1، ص 175. المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین، ص 238. در احادیث دیگری آمده است که فرمود: «اگر به اندازه شام شب داشتم، شمشیرم را نمی‌فروختم.» که بلاذری، می‌نویسد: (درآمد) غله علی (علیه‌السلام) چهل هزار دینار بود. آن‌ها را به عنوان صدقه در راه خدا داد و شمشیرش را فروخت و فرمود: اگر به اندازه غذای شب داشتم، آن را نمی‌فروختم. انساب الاشراف، ج 2، ص 117. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 72. بحارالانوار، ج 41، ص 43. سفینه البحار، ج 2، ص 558. مرحوم سید رضی در این باره می‌نویسد: یک روز علی (علیه‌السلام) بر منبر کوفه بود، فرمود: چه کسی این شمشیرم را از من می‌خرد؟ اگر به اندازه غذای یک شب داشتم این را نمی‌فروختم. سپس مرحوم سید رضی اضافه می‌نماید که درآمد غله آن حضرت در آن زمان در هر سال به مبلغ چهل هزار دینار می‌رسید. السید الرضی، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام)، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط 1، 1406 ه‍، 1986 م، ص 64.<br> منبع: علیدوست خراسانی، حجةالاسلام و المسلمین نورالله؛ (1391)، منابع مالی اهل بیت (علیهم‌السلام)، تهران: دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، چاپ اول.<br> کلیدواژه‌ها: بیت‌المال، پیامبر، امیرالمؤمنین، کارگزاران، مصرف بیت‌المال<br> عنوان: دقت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره‌ی بیت‌المال<br> مؤلف: حجةالاسلام و المسلمین نورالله علیدوست خراسانی<br> تا آنجا پیشوایان دینی درباره حفظ بیت‌المال مراقبت می‌کردند که حاضر نمی‌شدند کسی نخ و سوزنی را بی‌مورد مصرف کند، که این مسأله در جنگ حنین (1) بخوبی روشن می‌شود که چگونه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره دقیق بود.<br></font> <p class="bn"><font size="2"> دقت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره‌ی بیت‌المال</font></p><font size="2"> روش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره حفظ بیت‌المال و تقسیم آن به طور مساوی بین مردم، (2) همان روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.<br></font> <p class="bn"><font size="2"> روش حضرت با کارگزاران</font></p><font size="2"> روش امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در این باره با کارگزاران خویش به گونه‌ای بود که اگر یکی از آن‌ها در این مورد تخلف می‌کرد، شدیداً او را مؤاخذه می‌کرد، (3) و با آن که حق استفاده از بیت‌المال را داشت، اما از محصول غله‌اش در مدینه، ینبع (4) بهره‌برداری کرد. با این همه هرگز از غذا سیر نشد (5) و لباس خشن می‌پوشید. (6) از نظر پوشیدن لباس هم، از بیت‌المال خودداری می‌کرد. (7)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> روش حضرت با نزدیکان خود</font></p><font size="2"> درباره نزدیکترین افراد به خود مانند فرزندان (8) و برادرش عقیل (9) و داماد و پسر عمویش عبدالله جعفر و... نیز این مسأله را به طور دقیق رعایت می‌کرد. (10)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> نماز در بیت‌المال</font></p><font size="2"> او پس از خواندن نماز نافله در بیت‌المال می‌فرمود: ‌ای بیت‌المال در روز قیامت شهادت بده که من از مال مسلمانان هیچ چیزی در تو نگاه نداشتم. (11)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> جاروب کردن بیت‌المال</font></p><font size="2"> هر روز جمعه بیت‌المال را جاروب می‌کرد و آب می‌پاشید. سپس دو رکعت نماز بجای می‌آورد... (12)<br></font> <p class="bn"><font size="2"> علی (علیه‌السلام) و فروختن شمشیر</font></p><font size="2"> با این که بیت‌المال در اختیار او بود، شمشیر خود را به بازار می‌آورد و می‌فرمود: چه کسی این شمشیر را از من می‌خرد. به خدا سوگند اگر بهای لباسی داشتم آن را نمی‌فروختم. (13)<br></font> <p class="pey_titr"><font size="2"> پی‌نوشت‌ها:</font></p> <p class="pey_body"><font size="2"> 1. جهت اطلاع بیشتر در این باره رجوع شود به: ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 270-269. ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، منشورات مکتبه المعارف، ط 1، 1966، ج 3، ص 345. 352 و 356. مغازی واقدی، ج 2، ص 918-917 و 943-942. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج 4، ص 135-134.<br> 2. الاسکافی، ابی‌جعفر، محمد بن عبدالله، المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه، تحقیق شیخ محمدباقر محمودی، ط 1، 1402 ه‍، 1981 م، ص 227. الزبیدی، شرح تاج العروس من جواهر القاموس، داراحیاء التراث العربی، ج 10، ص 78. ابی‌اسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، تحقیق محدث ارموی، چاپخانه حیدری، 1354 ه‍، 1935 ق، ج 1، ص53-51. سیره علی فی المال، ص 70. بحارالانوار، ج 41، ص 136. السنن الکبری، ج 6، ص 386 و ص 349-348. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 7، ص 38-37 و ج 2، ص 197. وسائل الشیعه، ج 11. کتاب الجهاد، ص 81، حدیث 80 از باب 39. الکلینی، ابی‌جعفر، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، تهران، منشورات دارالکتب الاسلامیه، 1389 ه‍.ق، ط 2، ص 69. الکاندهلوی، محمد یوسف، حیاه الصحابه، قاهره، دارالنصر للطباعه، 1388 ه‍، 1969 م، ج 2، ص 112. انساب الاشراف، ج 2، ص 141. طه حسین، الفتنه الکبری، علیّ و بنوه، مطابع دارالمعارف مصر، ط 7، 1394، ج 2، ص 146-135. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه 126 و 205 و 232. مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 110. مصادر نهج‌البلاغه و اسانیده، ج 3، ص 177. جورج جرداق، الامام علی صوت العداله الانسانیه، بیروت، دارالفکر العربی، ج 2، ص 460. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، الطبعه الاخیره، مصر، مصطفی البابی الحلبی، 1388 ه‍.ق، ج 1، ص 153. فروع کافی، ج 4، ص 31. تحف العقول، عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، ص 126. الطوسی، الامالی، ص 194. محمد بن نعمان، شیخ مفید، امالی مفید، نجف، مطبعه الحیدریه، ط 3، ص 112.<br> 3. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، نامه‌های 5، 20، 40، 41، 43، 53، 70، 71. الفتنه الکبری، همان، ج 2، ص 147. بحارالانوار، ج 41، ص 105. خصال صدوق، باب الخمسه، ج 1، ص 341. حدیث 85. محمودی، شیخ محمدباقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج‌البلاغه، مطبعه النعمان، النجف الاشرف، ط 1، 1968 م، 1387 ه‍، ج 4، ص 30.<br> 4. در این باره در بخش اول کتاب (بحث املاک شخصی امیرمؤمنان (علیه‌السلام) بحث شد.)<br> 5. همان‌گونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از غذا سیر نشد چنانکه جاحظ از عایشه این مطلب را نقل کرده است: الجاحظ، ابی‌عثمان، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، دارالفکر للجمیع، 1968، ج 1، ص 17.<br> 6. ینابیع الموده، ص 147. درباره‌ی لباس حضرت نیز رجوع شود به: ینابیع الموده، ص 150. الغارات، ج 1، ص 97-96. الطبقات الکبری، ج 3، ص 27. کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج 13، ص 180، حدیث شماره 36540. کشف الغمه، ج 1، ص 162. الحافظ الموفق بن احمد الحنفی، المعروف باخطب خوارزم، المناقب، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص 66. الحلی، العلامه، کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تحقیق علی آل کوثر، نشر مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ط 1، 1413 ه‍.ق، ص 106.<br> 7. ابن‌جوزی در این باره می‌نویسد: عن هارون بن عنتره قال دخلت علی علی بن ابیطالب بالخورنق و هو یرعد تحت سمل قطیفه فقلت یا امیرالمؤمنین ان الله تعالی قد جعل لک و لاهل بیتک فی هذا المال نصیباً و انت تصنع بنفسک ما تصنع فقال و الله ما ارزؤکم من مالکم شیئاً و انها لقطیفتی التی خرجت بها من منزلی او قال من المدینه الجوزی ابی‌الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی، صفه الصفوه، مجلس دائره المعار فالعثمانیه، حیدرآباد دکن هند، ط 2، 1388 ه‍، 1968 م، ج 1، ص 122. الاموال، ابوعبید، ص 274-273. شخصی به نام هارون بن عنتره از قول پدرش نقل کرده که گفت: در خورنق خدمت علی بن ابیطالب رسیدم در حالی که حضرت خود را با قطیفه کهنه‌ای پوشانده بود و می‌لرزید. گفتم:‌ ای امیرمؤمنان خدای تعالی برای تو و خانواده‌ات در این مال (بیت‌المال) نصیب و بهره‌ای قرار داده است (مثل دیگران می‌توانی از آن استفاده کنی) ولی با خود این گونه رفتار می‌کنی؟ حضرت فرمود به خدا سوگند من از مال شما چیزی کم نمی‌کنم (استفاده نمی‌کنم) این هم قطیفه‌ای است که آن را از منزل خود یا این که گفت: از مدینه با خود آوردم (مال شخصی من است).<br> درباره غذای حضرت به همین بسنده می‌شود که قندوزی می‌گوید: علی کرم الله وجهه در مسجد کوفه در حال اعتکاف بود. وقتی خواست افطار کند مرد عربی نزد حضرت آمد. علی (علیه‌السلام) از میان کیسه‌ای نان جوینی که هنوز پوست نخاله جو بر روی آن پیدا بود، آورد و مقداری به او داد. مرد عرب نخورد. آن را در گوشه لباسش گذاشت و به طرف منزل امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) آمد. با آن‌ها غذا خورد سپس به آن‌ها گفت: در مسجد کوفه پیرمرد غریبی دیدم که غیر از این نان چیزی نداشت. من مقداری از این غذا را برای او می‌برم که بخورد. حسنین (علیهماالسلام) گریه کردند و گفتند او پدر ما امیرالمؤمنین است و با این کار با هوای نفسش مبارزه می‌کند و نفس خود را ریاضت می‌دهد. ینابیع الموده، ص 148-147.<br> 8. برخورد حضرت با فرزندش حسین (علیه‌السلام) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 107. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 11، ص 253. کشف الغمه، ج 1، ص 176 با تفاوت. برخورد با دخترش، تهذیب الاحکام، ج 10، ص 151. کتاب الحدود فی باب من الزیادات، باب 10، حدیث 37. مناقب، ج 2، ص 108. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط 2، 1408 ه‍، 1988 م، ج 3، ص 163 با تفاوت. درباره برخورد حضرت با یکی از دختران امام حسن یا امام حسین (علیهماالسلام) (تردید از راوی است) رجوع شود به: انساب الاشراف، ج 2، ص 132-131.<br> 9. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 11، ص 245، 253، 254. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 109-108.<br> 10. عبدالله جعفر پسر برادر امیرمؤمنان و شوهر زینب سلام الله علیها بود. درباره او تعبیراتی (مانند دریای جود و یا این که سخی‌تر از او در اسلام نبوده است) شده که جهت اطلاع بیشتر درباره او رجوع شود به: الغارات، ج 2، ص 694، تعلیقه 12. الکتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفیات، تحقیق الدکتور احسان عباس، دارصار، بیروت، ج 2، ص 170. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، القاهره مکتبه القدسی، 1356 ه‍، ص 220. الابشیهی، المحلی، شهاب‌الدین محمد بن احمد، المستطرف فی کل فن مستظرف، داراحیاء التراث العربی، الطبعه الاخیره، ج 1، ص 160-158.<br> او وقتی به حضرت علی (علیه‌السلام) گفت: یا امیرالمؤمنین، دستور دهید که چیزی بر آنچه به من می‌دهند، بیفزایند؛ به خدا سوگند آن قدر تنگدست شده‌ام که باید برخی از ستوران خود را بفروشم. فرمود: به خدا سوگند چیزی ندارم که به تو بدهم، مگر این که از عموی خود (یعنی حضرت علی (علیه‌السلام)) بخواهی چیزی بدزدد و به تو بدهد. الغارات، ج 1، ص 66.<br> 11. الغارات، ج 1، ص 49 و 83. صفه الصفوه، ج 1، ص 121. حلیه الابرار، ج 1، ص 332-331. ینابیع الموده، ص 147 با تفاوت در عبارات.<br> 12. الغارات، ج 1، ص 47- 46. انساب الاشراف، ج 2، ص 132 تا 134. کنزالعمال، ج 13، ص 182، حدیث شماره 36546. کشف الغمه، ج 1، ص 165 و 173 الوردی، تاریخ ابن‌الوردی، عمر بن مظفر، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ط 1، 1417 ه‍، 1996 م، ج 1، ص 157 با اندک تفاوت.<br> 13. الغارات، ج 1، ص 63. مناقب اخطب خوارزم، ص 69. صفه الصفوه، ج 1، ص 123. کنزالعمال، ج 13، ص 178. الگنجی، الشافعی، الحافظ، محمد بن یوسف، کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، تحقیق محمد هادی الامینی، مطبعه فارابی، تهران، ط 3، 1404 ه‍، ناشر: داراحیاء التراث اهل‌البیت، ص 404. بحارالانوار، ج 41، ص 43. کشف الغمه، ج 1، ص 175. المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین، ص 238. در احادیث دیگری آمده است که فرمود: «اگر به اندازه شام شب داشتم، شمشیرم را نمی‌فروختم.» که بلاذری، می‌نویسد: (درآمد) غله علی (علیه‌السلام) چهل هزار دینار بود. آن‌ها را به عنوان صدقه در راه خدا داد و شمشیرش را فروخت و فرمود: اگر به اندازه غذای شب داشتم، آن را نمی‌فروختم. انساب الاشراف، ج 2، ص 117. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 72. بحارالانوار، ج 41، ص 43. سفینه البحار، ج 2، ص 558. مرحوم سید رضی در این باره می‌نویسد: یک روز علی (علیه‌السلام) بر منبر کوفه بود، فرمود: چه کسی این شمشیرم را از من می‌خرد؟ اگر به اندازه غذای یک شب داشتم این را نمی‌فروختم. سپس مرحوم سید رضی اضافه می‌نماید که درآمد غله آن حضرت در آن زمان در هر سال به مبلغ چهل هزار دینار می‌رسید. السید الرضی، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام)، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط 1، 1406 ه‍، 1986 م، ص 64.</font></p> <font size="2"><span class="p_zam1">منبع مقاله : </span><br></font> <font size="2"><span class="p_zam">علیدوست خراسانی، حجةالاسلام و المسلمین نورالله؛ (1391)، منابع مالی اهل بیت (علیهم‌السلام)، تهران: دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، چاپ اول. </span></font></div><font size="2"> </font><p><font size="2">&nbsp; <br></font></p><font size="2"> </font> text/html 2016-06-16T13:03:16+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی حدیث شگفت انگیز پیامبر(مگسها) http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/189 <div class="div15"> <div class="div18"><font class="text6" size="3"><h2>حدیث شگفت انگیز پیامبر(مگسها)</h2></font></div> </div><font size="3"> <font class="text4"> <p align="center"><span><font color="#000099">یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ</font></span></p><span><span><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font><p align="center"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#993300">ای مردم بدین مثلی كه زده شده است گوش فرا دارید، آن كسانی را كه به غیر </font></font></font><font color="#993300"><font face="BLotus"><font face="BLotus">از خدا می خوانید و پرستش می كنید هرگز بر خلقت مگسی </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">(</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">هر چند همه اجتماع كنند</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">)</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">، قادر نیستند و اگر مگس چیزی از آنها بگیرد قدرت باز پس</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">گرفتن آن را ندارند، طالب و مطلوب </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">(</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">بت و بت پرست</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">) </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">هر دو ناتوانند</font></font></font></p> <p align="left"><font color="#cc6600"><font face="BLotus"><font face="BLotus">سوره حج آیه </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">73</font></font></font></p> <p align="right"><br></p> <p align="justify"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">آزار و اذیتهای مگس و بیماریهای كه مگس ناقل آن است</font></font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">،</font></font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;دیده ها را از تأمل و تفكر در این حشره باز داشته است</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">در حالی كه مگس یكی از عجایب آفرینش الهی محسوب می شود</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">خداوند پاك و متعال برای مردم مگس را مثل زده است</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">این مخلوق ضعیف و كثیف با سرعت سرسام آوری تكثیر می شود</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">و به ظاهر ضعیف می نمایاند، اما اگر مكانی را پر از مگس كنی و همه آنها را بجز یك مگس ماده بكشی،</font></font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">این مگس ماده یك نسل مگس برای مقاومت در برابر این ماده كشنده تولید می كند.</font></font></font></font></font></font></p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font></font></font></font></font></font></font><p align="center"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font style="background-color: rgb(255, 204, 0);" color="#000099">&lt;&lt;</font>بنابراین ساختن مواد كُشنده برای نابودی مگسها كاری شكست خورده است<font style="background-color: rgb(255, 204, 0);" color="#000099">&gt;&gt;</font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><p align="center"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#cc0000">پس چه چیز می تواند مگسها را بكشد؟</font></font></font><font face="BLotus"><font color="#cc0000" face="BLotus">!</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="center"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">مگسها در دستگاههای دقیق بدن خود پادزهر های طبیعی درست می كنند و به وسیله آن با این مواد كشنده مبارزه می كند</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">حتی اگر مگسها در برابر سرما بمیرند نسلی از فرزندان را به دنیا می آورند كه در مقابل سرما مقاومت كنند.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="right"><br></p> <p align="justify"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">با میكروسكوپ، چشم مگس صد برابر بزرگ شده كه در این بزرگنمایی چیزی بسیار شگفت انگیز دیده شد، یعنی هزاران عدسی كه به یكدیگر چسبیده بودند و امكان دیدن كامل را برای مگس فراهم می آورند</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">این موجود ضعیف كه مردم از آن بیزارند می تواند مانوری دهد كه حتی بزرگترین و پیشرفته ترین هواپیماهای جنگی قادر به آن نیستند</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">مگس نسبت به حجمش با سرعتی بسیار زیاد حركت می كند و قادر است كه ناگهان تا </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">90 </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">درجه تغییر مسیر دهد و یا از سقفی به سقف دیگر برود و این چیزی است كه هواپیماهای بشری نمی توانند انجام بدهند.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="justify"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;</font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="justify"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#993399">اماچیزی كه باوركردنی نیست </font>این است كه دستگاه عصبی مگس كاملاً شبیه دستگاه عصبی انسان می باشد</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">هنگامی كه خطری وی را تهدید كند به شدت عصبانی می شود</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">مگس عصبانی می شود و یاد می گیرد و احساس درد میكند</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">در حالیكه وزن مغز آن یك میلیونم گرم می باشد</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">مگس به اندازه كافی كار میكند و دارای مجموعه ای از غده ها است و حافظه ی او تا </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">2 </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">دقیقه دوام دارد</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font></font></font></font></font></font></font><p align="justify"><br></p> <p align="right"><br></p> <p align="justify"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;</font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="justify"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">اما این <font color="#990000">حدیث پیامبر </font></font></font><font color="#660000"><font color="#990000"><font face="BLotus"><font face="BLotus">(</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">ص</font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#990000">)</font> </font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">جالب توجه است كه می فرماید <font color="#3333ff">:&lt;&lt; هر گاه مگسی در نوشیدنی شما افتاد، آن را كاملاً در نوشیدنی فرو ببرید بعد آنرا دور بیاندازید زیرا در</font></font></font><font color="#3333ff"><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">یكی از بالهایش بیماری وجود دارد و در دیگری <font color="#cc0000">شفاست</font>.&gt;&gt;<sup><font color="#ff6600">1</font></sup></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="justify"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">علوم جدید صحت و درستی این حدیث را ثابت كرده است</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">: </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">و كشف شده كه در یكی از بالهای مگسها پادزهری وجود دارد كه با میكروبها مبارزه می كند</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">پس هر گاه </font></font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">مگسی كه روی پاهای آن میكروبها و باكتریهای خطرناك وجود دارد در نوشیدنی شما افتاد می توانید </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">[</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">در صورت تمایل و جلوگیری از اسراف</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">] </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">مگس را كاملاً در آن فرو ببرید</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">زیرا در یكی از بالهای آن پادزهر این میكروبها وجود دارد</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="justify"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font style="background-color: rgb(255, 153, 255);"><font color="#000099"><font face="BLotus"><font face="BLotus">اما پیامبر </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">(</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">ص</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">) </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">چگونه این حقیقت را شناخته و از كجا آنرا فهمیده است؟ آیا پیامبر آزمایشگاهی داشت؟ آیا آنجا ابزارها و آزمایشگاههای تجزیه و تحلیل وجود داشت؟ آیا</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">آن زمان میكروسكوپ وجود داشت؟</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><p align="center"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#cc0000">و این چیزی جز وحی الهی و سنّت پاك محمدی نیست</font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#cc0000">.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="center"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><hr><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font> </font></span></span></font></font><font face="BLotus" size="3"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font><p><font face="BLotus"><font color="#ff6600">1-&nbsp;</font></font><font color="#cc0000"><font color="#cc6600"><font color="#ff0000"><font color="#993300"><font color="#cc0000"><font color="#990000"><font color="#ff6600"><font face="BLotus">به روایت بخاری، </font><font face="BLotus">( 3142 )</font><font face="BLotus">، ابوداود </font><font face="BLotus">( 3844 )</font><font face="BLotus">، ابن ماجه </font><font face="BLotus">( 3505 ) </font><font face="BLotus">و احمد </font><font face="BLotus">( 7141).</font></font></font></font></font></font></font></font></p></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><font size="3"> </font> text/html 2016-06-16T13:02:11+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی روایت شگفت انگیز پیامبر(خورشید های هستی) http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/188 <div class="div15"> <div class="div18"><font class="text6"><h2>روایت شگفت انگیز پیامبر(خورشید های هستی)</h2></font></div> </div> <font class="text4"> <font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;</font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2">رئیس بزرگترین خبرگزاری فضایی جهان كه برجسته ترین دانشمند فضاشناس <font face="BLotus"><font face="BLotus">می باشد، در پاسخ به سؤالی راجع به اخترهای آسمانی و مجموعه های شعله ور آن كه به <font face="BLotus"><font face="BLotus">رنگ قرمز و سفید و سیاه هستند، گفت </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">: </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">خورشیدهای نورانی، سه دسته هستند؛ برخی از آنها مانند خورشید زمین، دارای رنگ قرمز هستند و نصف عمر خود را سپری كرده اند یعنی پنجاه میلیارد سال از عمر آنها باقی است</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font></font></font></font></font></font></font><p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2">برخی دیگر از خورشیدها، پس از طی دوران انتشار نور قرمز، حجم آنها بسیار بزرگ <font face="BLotus"><font face="BLotus">شده و از حد معقول می گذرند، سپس ناگهان كوچك شده و به&nbsp;1صدم</font></font><font face="BLotus"> </font><font face="BLotus"><font face="BLotus">حجم اولیه خویش می رسند</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">در این حال، نور سفیدی از آنها ساطع شده كه دمای آن بسیار بالاتر از نور قرمز است</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">سطح خود آنها نیز سفیدرنگ می شود</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus" size="2">پس از آن، همین خورشید به مرحله تراكم و فشردگی می رسد و همانند یك مترمكعب آهن كه در اثر تراكم به اندازه ای كوچك گردد كه با ذره بین نیز قابل مشاهده نباشد، فشرده می شود.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus" size="2">تراكم و فشردگی این خورشید به حدی است كه قدرت جاذبه آن چنان افزایش می یابد، كه پرتوهای نوری قدرت خروج و انتشار نخواهند داشت.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus">امروزه به این خورشیدها، كه حالت تاریك پیدا كرد ه اند، چاله های فضایی </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">(</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">سیاه</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">)</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">گفته می شود</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">قدرت جذب این چاله ها چنان قوی است كه اگر زمین در میدان مغناطیسی آن قرار گیرد، حجم خود را از دست داده و به اندازه یك تخم مرغ كوچك می شود</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">البته همان وزن قبلی را داراست</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">تصور چنین حالتی بسیار شگفت انگیز است كه زمین به همراه پنج قاره خشكی و اقیانو سها و دریاهای سطح آن که 4 پنجم&nbsp;</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">مساحت آن را به خود اختصاص داده اند، در صورت جذب شدن توسط چاله های سیاه، به اندازه یك تخم مرغ كوچك گردد</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus">پس مرحله سوم و در واقع نوع سوم خورشید، زمانی پدید می آید كه نور از آن خارج نشده و قدرت جاذبه بسیار شگفت و حرارت بسیار بالایی داشته باشد</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#990000">چه عكس العملی خواهیم داشت، </font>اگر حدیث شریف زیر را بخوانیم كه به این حقیقت در هزار و چهارصد سال پیش اشاره داشته است، در ترمذی آمده است كه</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"> </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">ابوهریره روایتی را از پیامبر</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">(</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">ص</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">) </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">نقل كرده است كه فرمود: « <font face="BLotus"><font color="#000099" face="BLotus">هزار سال در آتش دمیده </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#000099"><font face="BLotus"><font face="BLotus">شد تا به سرخی گرایید، هزار سال دیگر در آن دمیده شد تا سفید گشت و هزار سال</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;</font></font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#000099">دیگر نیز در آن دمیده شد تا سیاه گشت و كاملاً تاریك شد</font>».<sup><font color="#ff0000">1</font></sup></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus">این حدیث یكی از دلایل نبوت پیامبر</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">(</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">ص</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">) </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">است، زیرا ایشان از كجا می دانست كه هزار سال در آتش دمیده شده و قرمزرنگ گشته است؟</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2">امام مناوی در کتاب «فیض القدیر» در شرح این حدیث می فرماید: «ظاهر حدیث نشان می دهد که منظور پیامبر(ص) از هزار سال، تکثیر و مبالغه بوده و زمانی طولانی را مد نظر داشته است»<sup><font color="#ff0000">2</font></sup></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2">پس آسمان ها و هرچه در آن است، از جمله كهكشان ها، كازاره ها، ستارگان،سیارگان، برج ها، دنباله دارها، خورشیدها و ماه ها</font></font></font><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p align="center"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus">و زمین و هر چه در آن است، از جمله؛ كوه ها، دشت ها، دریاها، رودها، ماهی ها،پرندگان،گیاهان ،گل ها، جانوران، شب و روز و خورشید و ماه</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus">و انسان با خلقت و سرشت و هیكل و اعضا و همسر و فرزندان اش همه و همه بر وجود خداوند دلالت دارند و به سوی او رهنمون می شوند و از كمال او و ظهور صفات او در پدیده ها خبر می دهند</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">چرا كه خلقت بر خالق، سازه بر سازنده، نظام بر ناظم،حركت بر محرك، گام ها بر مسیر و آب بر وجود آبگیر دلالت دارد</font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus">. </font></font><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#000099">آیا آسمانِ دارای برج ها و زمینِ دارای گذرگاه ها بر آفریننده ای حكیم و آگاه، دلالت ندارند؟</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p> </p><hr> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#ff0000">1-به روایت ترمذی، حدیث شماره2591.</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font color="#ff0000">2-فیض القدیر،ج3،ص80</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <p><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font size="2"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus"><font face="BLotus">&nbsp;</font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p> <br></font> text/html 2016-01-29T21:07:20+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی پیامبر رحمت، پیام آور وحدت http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/187 <h2 class="summary"><font size="3">اطّلاع از شرایط نابسامان آن عصر، بیانگر عظمت خدمات رسول خداست که چگونه چنان محیط منحطّی را در مدّت 23 سال به یک جامعه اسلامی که جامعه ای یکپارچه و قدرتمند است، تبدیل کرد.</font></h2><font size="3"> </font><div class="source"><font size="3">حجة الاسلام محمد حسن بشیری - تاریخ و سیره معصومین تبیان&nbsp; </font><div class="GImg"><font size="3"><br></font></div> </div><font size="3"> </font><p><font size="3">خداوند، محمّد صلّی الله علیه و آله را به رسالت مبعوث کرد... در حالی که شما جمعیّت عرب، بدترین آئین را داشتید... پیوسته خونِ یکدیگر را می ریختید و پیوند با خویشان را قطع می کردید (و دختران را زنده به گور می کردید و پسران خود را به قتل می رساندید) بت ها در میان شما بر پا، و گناهان سراسر وجود شما را فراگرفته بود. (1) &nbsp;<br>آنچه ملاحظه کردید بخشی از گزارش امیرالمؤمنین علیه السّلام درباره دوران عرب در عصر جاهلیّتِ قبل از اسلام بود. اطّلاع از شرایط نابسامان آن عصر، بیانگر عظمت خدمات نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله است که چگونه چنین محیط منحطّی را در مدّت 23 سال به یک جامعه اسلامی که جامعه ای یکپارچه و قدرتمند است، تبدیل کرد. (2) در اینجا به برخی از مهمترین اقدامات رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای ایجاد امّت قدرتمند اسلامی، اشاره می کنیم با این توضیح که مجموع این اقدامات را می توان در این دو عنوان خلاصه کرد: اخوّت درونی و معاهدات بیرونی؛ استنادات قرآنی این دو در ادامه خواهد آمد.</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">اخوّت درونی</font></h2><font size="3"> </font><div class="sootitr"> <p><font size="3">حبل الهی می تواند قرآن باشد چه اینکه در برخی نقلهای حدیث ثقلین از قرآن، به حبل تعبیر شده است. خود پیامبر صلّی الله علیه و آله هم که حامل قرآن و مبیّن قرآن هستند، حبل الله هستند و بالاخره عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله که عِدل و همتای قرآن هستند، حبل الله می باشند</font></p></div><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>1. جریان بیعت عقبه:</strong> مردم مدینه قبل از هجرت پیامبر صلّی الله علیه و آله متشکّل از قبایل یهود، اوس و خزرج بودند. یهود بین دو قبیله اوس و خزرج، فتنه انگیزی می کردند و آن دو قبیله را به جنگ وا می داشتند تا آنجا که گاه جنگهای خونین بین آنها برپا می شد. اوس و خزرج که از این وضع خود به ستوه آمده بودند، در صدد علاج این مشکل بر آمدند تا اینکه در مکّه با رسول خدا صلّی الله علیه و آله برخورد کردند و از آنجا که از طریق یهودیان از بعثت نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله آگاه بودند، ضمن ایمان به آن حضرت، ایشان را به مدینه دعوت کردند. (3)&nbsp; <br>تعدادی از اوس و خزرج در منزل عبدالمطّلب حضور پیدا کردند و سخنان پیامبر صلّی الله علیه و آله را شنیدند. ایشان با عرض اسلام بر آنها، فرمودند: همانطور که از خود و خویشان خود حمایت می کنید، از من و خویشان من هم حمایت کنید. گفتند: در مقابل به ما چه می رسد؟ پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمودند: در دنیا و آخرت سروری خواهید کرد. با این پیمان، درگیری های سابقه دار اوس و خزرج به پایان رسید و راه نشر اسلام در مدینه هموار شد.&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br>این آیه قرآن کریم به اهمّیّت اتّحاد و پرهیز از تفرّق و گروه گروه شدن جامعه اشاره کرده و سابق دشمنی آنها را یادآور می شود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» (4) <br>اعتصام یعنی خود را در پناه چیزی قرار دادن؛ در آیه 101 همین سوره می فرماید: هر کس به خدا پناه برد، به صراط مستقیم هدایت شده است در این آیه می فرماید به حبل (ریسمان) الهی پناه برید و پراکنده نشوید. حبل الهی می تواند قرآن باشد چه اینکه در برخی نقلهای حدیث ثقلین از قرآن، به حبل تعبیر شده است. خود پیامبر صلّی الله علیه و آله هم که حامل قرآن و مبیّن قرآن هستند، حبل الله هستند و بالاخره عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله که عِدل و همتای قرآن هستند، حبل الله می باشند.(5) در ادامه می فرماید: به یاد آورید زمانی را که با هم دشمن بودید خدا به شما نعمت داد و بین قلوب شما ألفت ایجاد کرد و همه با هم برادر شدید.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>2. ایجاد برادری میان مهاجر و انصار:</strong> این اقدام، جزء اوّلین کارهای پیامبر صلّی الله علیه و آله در مدینه بود که هر کدام از مهاجرین با نظیر خود از انصار به دست پیامبر صلّی الله علیه و آله برادر شد و خود آن حضرت هم با نفس خود یعنی علیّ بن أبی طالب علیه السلام برادر شد. (6) اوج این موضوع زمانی است که این آیه از سوره حجرات نازل می شود و همه مؤمنان را برادر قرار می دهد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (7)</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">معاهدات بیرونی</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>1. جلب قلوب با سهمی از زکات:</strong> در قرآن از افرادی به عنوان "مُؤَلّفَةِ قلوبُهم" یاد شده است (8) و سهمی از زکات به ایشان اختصاص داده شده است. افرادی که امید است با این کار مسلمان شوند یا برای پیشبرد اهداف اسلام از ایشان استفاده شود و یا مسلمان هستند ولی در دینشان ضعف وجود دارد. (9) </font></p><font size="3"> </font><div class="sootitr"><font size="3">مجموع آیاتی که مسئله اتّحاد و یکپارچگی امّت اسلامی و خطرات نزاع و تفرّق را بیان کرده اند، همه در مدینه نازل شده اند؛ یعنی حال که جامع اسلامی تشکیل شده است برای حفظ آن و افزایش قدرت آن باید به مسئله "اتّحاد" عنایت ویژه داشت</font></div><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>2.&nbsp;تعامل و ارتباط با غیر مسلمین:</strong> بعد از دستور قرآن بر مبارز با ائمّه کفر به این دلیل که بر هیچ عهد و پیمانی پایپند نیستند (10)&nbsp;نوبت به جوامعی می رسد که در عین حال که مسلمان نیستند، در صدد مبارزه و مقابله با جامعه اسلامی نیز نیستند. این مطلب در سوره ممتحنه بیان شده است: «خدا شما را از خوبی کردن و برقراری قسط و عدل نسبت به کسانی که با شما نجنگیدند و شما را از شهرتان بیرون نکردند، نهی نمی کند.» (11)</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">شاه کلید قدرت جامعه اسلامی</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">در پایان توجّه به این نکته خالی از لطف نیست که مجموعه آیاتی که مسئله اتّحاد و یکپارچگی امّت اسلامی و خطرات نزاع و تفرّق را بیان کرده اند، همه در مدینه نازل شده اند؛ یعنی حال که جامع اسلامی تشکیل شده است برای حفظ آن و افزایش قدرت آن باید به مسئله "اتّحاد" عنایت ویژه داشت. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پی نوشت:<br>1. مکارم شیرازی، ناصر، با همکاری جمعی از دانشمندان، پیام امام امیرالمؤمنین علیه السّلام، دارالکتب الاسلامیّة، چاپ پنجم، 1391ش، ج2، ص104<br>2. سیزده سالی که پیامبر صلّی الله علیه و آله در مکّه حضور دارند، با تمام مشکلاتی که وجود دارد، مشغول تربیّت افرادی هستند که به اسلام ملحَق شدند تا بدین وسیله مقدّمه تأسیس جامعه اسلامی فراهم شود؛ این مهمّ با هجرت مسلمین به شهر مدینه محقّق شد.<br>3. عسکری، سید مرتضی، نقش ائمّه در احیای دین، دانشکد اصول الدّین، چاپ اوّل، 1388ش، ج2، ص639<br>4. آل عمران/103<br>5. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفّاری، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ هشتم،1429 ق، ص90<br>6. یوسفی غروی، محمّد هادی، موسوعة التاریخ الاسلامی، مجمع الفکر الاسلامی، چاپ چهارم، 1428ق، ج2، ص47<br>7. حجرات/10<br>8. توبه/60<br>9. این اقدام در زمان حیات پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله انجام می شد ولی در زمان خلافت ابی بکر، ترک شد. برای مطالعه بیشتر به کتاب ارزشمند النّصّ و الاجتهاد مرحوم سید عبدالحسین شرف الدّین مراجعه کنید. لازم به ذکر است این کتاب توسّط مرحوم حجّة الاسلام و المسلمین علی دوانی به فارسی ترجمه و دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامع مدرّسین حوزه علمیّه قم آن را منتشر کرده است.<br>10. توبه/12: فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُم .<br>11. ممتحنه/9-8 </font></p><font size="3"> </font> text/html 2015-11-03T13:45:38+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی نسخه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای درمان بی قراری های ما http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/186 <h1><font size="3">نسخه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای درمان بی قراری های ما </font></h1><font size="3"> </font><div class="GImg"><font size="3"><img alt="مدیریت اضطراب امتحان" src="http://img1.tebyan.net/big/1390/02/1455541168848931177242971141581013255.jpg" align="left"></font></div><font size="3"> <strong> <p><span style="COLOR: purple"> </span></p><hr> <span style="COLOR: #8000ff">آگاه باشید در قرآن خبرهاى آینده است، و بیان حوادث اقوام گذشته، و درمان بیماری هاى شما و برنامه نظم زندگى اجتماعى شما.</span> <p> </p><p> </p><hr> </strong></font><p><strong>نیاز و خلأ روحی ما، در مسیر زندگی از کدام جهت بیشتر است؟! به نظر می آید که اگر یک نگاه دقیقی به مجموعه اجتماع بشود ، این نتیجه حاصل می گردد : که یکی ازبیماریهای فرا گیر ، بی قراری و اضطراب و مشابه آن است. که درمانِ این بیماری (اضطراب) یک همسایگی نزدیکی با خدا، دین، عبادت، قرآن و اهل بیت علیهم السلام دارد</strong><font size="3">. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">اگر یک نگاه عمومی، اما دقیق به زندگی مردم بکنیم متوجه می شویم که یک مشکل کمبود آرامش در ما هست، یعنی یک نوع بی قراری در ما دیده می شود. و همانگونه که «آرامش» مراتب دارد «بی قراری» نیز مراتبی دارد. به این معنا که گاهی بی قراری انسان را به جهنم می کشاند و باعث گناه و فساد می شود و گاهی بی قراری انسان را مبتلا به بیماریهای عصبی می کند. </font></p><font size="3"> </font><font size="3"> </font><font size="3"> </font><font size="3"> </font><p><font size="3">ولی این نکته باید دانسته شود که : درمان این بیماری بسته به ارتباط با خداوند، ارتباط با قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) است و در این فکر بودم که بهترین راهکار درمانی که در طول مدت ما را همراهی کند و آرامش بدهد که بتوانیم به زندگیمان سر و سامانی دهیم چیست؟ و چه داروی جامعی برای این بیماری وجود دارد؟ </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">خلاصه به این نتیجه رسیدیم که در تعابیرِ مختلفی خدای متعال قرآن را درمان همه بیماریها می داند. مخصوصاً این بیماری اضطراب و بی قراری و نهایتا در این فکر رفتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اواخر عمر شریفشان می خواهند یک سفارش کوتاه و خوب بکنند.</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent">امام علی علیه السلام فرمود :&nbsp; از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیماری هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بطلبید، چرا كه در این كتاب درمان بزرگترین دردها است : درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت !</div></div><font size="3"> </font><font size="3"> </font><h2><font size="3">سفارش آن بزرگوار برای مردم چه بوده؟! </font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">انسان می بیند که آخرین سفارش آن حضرت مربوط به قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام بوده است که این دو یکی هستند. چون قرآن بدون اهل بیت علیهم السلام معنا نمی دهد و اهل بیت هم از قرآن جدا نیستند – خلاصه اینکه این درمان نامه را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ما آوردند.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در آیه 57 سوره یونس مى خوانیم «قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ»؛ </font><strong><span style="COLOR: #004080">از سوى پروردگارتان اندرز و شفا دهنده دلها نازل شد</span></strong><font size="3">.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در آیه 44 سوره فصلت نیز میخوانیم: «قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء»؛ </font><strong><span style="COLOR: #004080">به این لجوجان تیره دل بگو این قرآن براى مۆمنان مایه هدایت و شفاء است</span></strong><font size="3">.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">امام على(علیه السلام ) در سخن بسیار جامع خود در نهج البلاغه این حقیقت را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: فاستشفوه من ادوائكم و استعینوا به على لاوائكم، فان فیه شفاء من اكبر الداء، و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال؛ از این كتاب بزرگ آسمانى براى بیماری هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشكلاتتان از آن یارى بطلبید، چرا كه در این كتاب درمان بزرگترین دردها است: درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت !</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">و در عبارت دیگرى از همان حضرت می خوانیم: الا ان فیه علم ما یاتى و الحدیث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بینكم: آگاه باشید در این خبرهاى آینده است، و بیان حوادث اقوام گذشته ، و درمان بیماری هاى شما و برنامه نظم زندگى اجتماعى شما.</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"> <p>آخرین سفارش آن حضرت مربوط به قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام بوده است که این دو یکی هستند . چون قرآن بدون اهل بیت علیهم السلام معنا نمی دهد و اهل بیت هم از قرآن جدا نیستند – خلاصه اینکه این درمان نامه را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ما آوردند.</p></div></div><font size="3"> </font><font size="3"> </font><p><font size="3">و در جاى دیگر از همان امام بزرگ می خوانیم: و علیكم بكتاب الله فانه الحبل المتین و النور المبین و الشفاء النافع ، و الرى النافع ، و العصمة للمتمسك و النجاة للمتعلق، لا یعوج فیقام ، و لا یزیغ فیستعتب ، و لا تخلقه كثرة الرد و ولوج السمع ، من قال به صدق و من عمل به سبق؛ </font><span style="COLOR: green"><strong>كتاب خدا را محكم بگیرید، زیرا رشته اى است بسیار مستحكم، و نورى است آشكار، داروئى است شفا بخش و پر بركت، و آب حیاتى است كه عطش تشنگان حق را فرو می نشاند هر كس به آن تمسک جوید او را حفظ میكند، و آن كس كه بدامنش ‍ چنگ زند نجاتش مى بخشد، انحراف در آن راه ندارد تا نیاز به راست نمودن داشته باشد، و هرگز خطا نمى كند تا از خوانندگانش ‍ پوزش بطلبد، تكرارش موجب كهنگى و یا ناراحتى گوش نمی گردد (و هر قدر آن را بخوانند، شیرینتر و دلپذیرتر خواهد بود) كسى كه با قرآن سخن بگوید راست می گوید و كسى كه به آن عمل كند گوى سبقت را از همگان مى برد. </strong></span></p><font size="3"> </font><p><span style="COLOR: green"></span><font size="3">این تعبیرهاى رسا و گویا كه نظیر آن در سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سایر گفته هاى على(علیه السلام ) و ائمه هدى (علیهم السلام ) كم نیست، به خوبى ثابت می كند كه قرآن نسخه اى است براى سامان بخشیدن به همه نابسامانی ها، بهبودى فرد و جامعه از انواع بیماری هاى اخلاقى و اجتماعى .</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">بهترین دلیل براى اثبات این واقعیت ، مقایسه وضع عرب جاهلى با تربیت شدگان مكتب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) در آغاز اسلام است، دیدیم چگونه آن قوم خونخوار و جاهل و نادان كه انواع بیماری هاى اجتماعى و اخلاقى سر تا پاى وجودشان را فرا گرفته بود، با استفاده از این نسخه شفا بخش نه تنها درمان یافتند، بلكه آنچنان قوى و نیرومند شدند كه ابرقدرتهاى جبار جهان را به زانو در آوردند. و این درست همان حقیقتى است كه مسلمانان امروز آن را از یاد برده اند، و به این حال و روزگار كه میدانیم و میدانید گرفتار گشته اند.</font></p><font size="3"> </font><p><strong><span style="COLOR: #800040">تفرقه در میانشان غوغا می كند، غارتگران بر منابعشان مسلط شده اند، سرنوشتشان به دست دیگران تعیین می شود، و انواع وابستگی ها آنها را به ضعف و زبونى و ذلت كشانده است و این است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفابخش در خانه هاشان باشد و براى شفاى دردهاى خود دست به سوى كسانى دراز كنند كه از آنها بیمارترند</span></strong><font size="3">!</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"><strong> <p align="left"><strong>فرآوری: محمدی </strong></p> <p align="left"><strong>بخش&nbsp;قرآن تبیان</strong></p><strong> <p align="left"> </p><hr> <p>منابع : </p> <p>سایت جامع اخلاق </p> <p>سایت اندیشه قم </p> <p>پایگاه حوزه </p></strong></strong></font><font size="3"> </font> text/html 2015-04-27T17:00:55+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی بازخوانی گزارش قرآن از سیره پیامبر(ص) http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/185 <h1><p align="center"><font size="3">بازخوانی گزارش قرآن از سیره پیامبر(ص) </font></p><div class="GImg" align="center"><font size="3"><img alt="پدر مهربان؛پیامبری صبور..." src="http://img1.tebyan.net/big/1390/10/20244216757174143180208126431889320790159.jpg" align="absmiddle"></font></div></h1><font size="3"><strong><span><p align="center"><strong>در زندگی شخصی و اجتماعی </strong></p></span></strong></font><font size="3">&nbsp;</font><h2><p align="right">محمد (ص)الگوئی تمام عیار برای حال و آینده</p></h2><p align="right"><font size="3">پیامبر(ص) مظهر اتم و اكمل الوهیت و ربوبیت الهی است، از این رو حقیقت وجودی ایشان بر همه هستی، فرشتگان، پیامبران و كتب آسمانی دیگر هیمنه دارد و از سوی خداوند به عنوان سرمشق نیكو و صراط مستقیم رسیدن به این مقامات بلند انسانی معرفی شده است.</font></p><p><font size="3">بنابراین، شناخت آن حضرت(ص) و آشنایی با افكار، اندیشه ها، كنش ها و واكنش های ایشان، به عنوان سبك زندگی كامل و درست، ضروری است. بهترین منبع شناختی كه هیچ شك و تردیدی در صحت آن راه نمی یابد، قرآن است كه از سوی خداوند وحی شده است. پس مراجعه به قرآن برای شناخت سیره آن حضرت(ع) و پیروی و عمل مبتنی بر آن، امری شایسته و بلكه بایسته است.</font></p><p><font size="3">نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به قرآن، گزارشی كوتاه از برخی ویژگی های آن حضرت(ص) در حوزه شخصی و اجتماعی ارائه دهد.</font></p><div class="GeneralSooTitr"><div class="SooTitrContent"><p>پیامبر(ص) خود همواره بر حفظ آداب نماز توجه و اهتمام ویژه ای داشت. از این رو خداوند بیان می كند كه او در هنگام تكبیرات نماز، دست های خویش را بالا می برد تا این ادب نماز را به درستی به جا آورد.</p></div></div><h2><p>هیمنه پیامبر(ص) بر هستی</p></h2><p><font size="3">بی گمان پیامبر(ص) در اوج انسانیت قرار دارد؛ چرا كه او در مقام تدنی و قرب الهی تا آنجا پیش رفته كه در مقام تدلی، قاب قوسین او ادنی (نجم، آیات 8 و 9) قرار گرفته به گونه ای كه هیچ كس در مقام مظهر الوهیت و ربوبیت، این گونه متاله و ربانی نشده است. بر همین اساس خداوند او را سرمشق و اسوه نیك و كامل بشریت قرار داده و از همگان خواسته تا از وی پیروی كنند (احزاب، آیه 21) تا در مسیر بازگشت در دایره از اویی به سوی اویی (بقره، آیه 156) رجعت خویش را با پروردگاری او (علق، آیه 8) در چارچوب حبی و اطاعتی ایشان بروند (آل عمران، آیه 31؛ انفال، آیه 1 و آیات دیگر) و منتهای سیر خویش را در هستی با مظاهر ربوبیت او طی كنند. (نجم، آیه 42)</font></p><p><font size="3">بنابراین، آن حضرت(ص) در كمالیت و فعلیت بخشی به تمام اسمای سرشته در ذات خویش (بقره، آیه 31) به تمامیت رسیده و متاله و ربانی تمام می باشد كه فراتر و برتر از آن قابل تصور نیست. از این روست كه به مقام بلند «عبده» ستوده می شود و سیر زمینی و آسمانی، زمانی و مكانی را طی می كند (اسراء، آیه 1) و با كدح و تلاش خویش و عنایت الهی به ملاقات خداوندی در مقام فنای صفاتی و اسمایی می رسد (انشقاق، آیه 6) و با ذات هو پیوند می خورد. (اسراء، آیه 1 و نجم، آیه 9)</font></p><p><font size="3">بر این اساس، وجود او در همه هستی، اتم و اكمل مظهر الهی است و خود او و كتابی كه آورده مهیمن بر همه هستی بوده و از هیمنه سلطه، شهود، رقابت و حفاظت برخوردار می باشد؛ چرا كه میهمن واژه ای است كه به معنای شاهد از ریشه «امن» و قلب همزه به هاء (لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه) یا با ریشه « هیمن» به معنای سلطه در حفظ، مراقبت و تصرف در چیزی (ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص 570) یا حافظ، شاهد، مراقب، امین و نگاهداری كننده چیزی (تفسیر نمونه، ج 4، ص 400) است. بنابراین، پیامبر(ص) به عنوان خلیفه اتم و اكمل الهی (بقره، آیه 30) بر همه هستی افزون بر تسخیر تكوینی دارای هیمنه تكوینی و تشریعی بوده و همه موجودات می بایست بر ایشان سجده اطاعت و خلافت برند تا بتوانند تحت هیمنه او به كمال برسند، چنان كه آیات پیش گفته از جمله 31 سوره آل عمران و آیه نخست سوره انفال به صراحت بر آن دلالت دارد و فرمان الهی در آیه 21 سوره احزاب بر اسوه حسنه قرار گرفته ایشان تأكید دارد.</font></p><p><font size="3">خداوند در قرآن به صراحت از هیمنه قرآن سخن به میان آورده و می فرماید: و انزلنا الیك الكتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الكتاب و مهیمنا علیه؛ ما این كتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل كردیم، درحالی كه كتب پیشین را تصدیق می كند و مهیمن، مسلط، شاهد، حافظ و نگهبان آنهاست.(مائده، آیه48)</font></p><p><font size="3">براین اساس، همان گونه كه پیامبر(ص) مصداق اسم الهی مهیمن و مظهر اتم و اكمل آن است، (حشر، آیه23) قرآن ایشان نیز مهیمن بر همه كتاب الهی است. (مائده، آیه48) خداوند در آیاتی درباره هیمنه آن حضرت سخن به میان آورده است؛ از جمله درباره شهادت و گواهی آن حضرت(ص) حتی نسبت به پیامبران دیگر می فرماید كه اگر پیامبران، شاهدان و گواهان امت خویش هستند، پیامبر(ص) شاهد شاهدان و گواه بر این پیامبران است.(نحل، آیه89)</font></p><p><font size="3">به هرحال، هیمنه پیامبر(ص) و قرآن بر همگان حتی پیامبران و كتب آسمانی آنان امری بدیهی براساس آموزه های قرآنی است. پس آن حضرت(ص) همان گونه كه بر آنان شاهد و گواه است و او شهید بر آنان می باشد و همه هستی برای او از باب علم شهودی، حضور دارد، همچنین مراقب است تا ایشان براساس اهداف آفرینش حركت كرده و براساس آن در آنان تصرف ربوبی می كند تا آنها را به مقام بایسته و شایسته كمالی شان برساند.</font></p><h2><p>سیره شخصی پیامبر(ص)</p></h2><p><font size="3">پیامبر(ص) به سبب آنچه به عنوان هیمنه آن حضرت(ص) گفته شده، نه تنها عروه الوثقی الهی(بقره، آیه256؛ لقمان، آیه22) و حبل الله (آل عمران، آیات103و 112) و صراط مستقیم خداوندی است كه انسان را به خدا می رساند، بلكه بهترین و كامل ترین و نیكوترین سرمشق و اسوه ای است كه خداوند برای ربانی شدن در میان بشر قرار داده و برانگیخته است.</font></p><p><font size="3">بر این اساس، كسی كه بخواهد متاله و ربانی و محبوب خداوند شود، (آل عمران، آیه31؛ طه، آیه90) می بایست سیره شخصی و اجتماعی پیامبر(ص) را همانند بینش ها و نگرش های آن حضرت(ص) مدنظر قرار داده و براساس آن سبك زندگی خویش را سامان دهد.(احزاب، آیه21)</font></p><p><font size="3">از جمله نكات مهم در زندگی شخصی آن حضرت(ص) می توان به مسأله عبادت های آن حضرت(ص) به عنوان ذكرالله اشاره كرد؛ چرا كه نماز به معنای كامل ترین و زیباترین نماد و شیوه عبادت از سوی خداوند در قرآن معرفی شده است. از این رو اهتمام آن حضرت(ص) به این ذكر الهی بسیار دایمی بود.</font></p><p><font size="3">آن حضرت(ص) از سوی خداوند مأمور می شود تا نماز را برپا دارد (هود، آیه114؛ اسراء، آیه78؛ عنكبوت، آیه2)</font></p><p><font size="3">نمازهای آن حضرت(ص) به نمازهای یومیه در اوقات مقرر خود (همان؛ مجمع البیان، ج5 و 6، ص306) و نمازهای واجب شب(اسراء، آیه79) و نمازهای مستحب(همان) تقسیم می شد. آن حضرت(ص) نمازهای خویش را با مراعات تمام آداب و شرایط به جا می آورد و مراعات جهر و اخفات را نیز می كرد.(اسراء، آیه10)</font></p><p><font size="3">با آنكه مخالفان تلاش می كردند تا از اقامه نماز در مراكز عمومی و عبادتگاهی چون كعبه و مسجدالحرام جلوگیری كنند، ولی آن حضرت به نحو مستمر و مكرر نمازهایش را در حضور و در برابر مخالفان و دشمنان خویش اقامه می كرد و از نهی و ممانعت آنان نمی هراسید. (علق، آیات9 و 10؛ مجمع البیان، ج9و 10، ص782)</font></p><p><font size="3">ایشان تا زمانی كه مأمور بود به طرف بیت المقدس نماز گزارد، به این فرمان عمل می كرد و زمانی كه تغییر قبله به سوی كعبه و مسجدالحرام از سوی خداوند ابلاغ شد، ایشان با همه تعریض ها و نكوهش ها، بر حكم خداوند عمل كرد و از هیچ هیاهو و جنگ روانی نهراسید و از حقیقت ابلاغی گامی عقب نشینی نكرد. (بقره، آیات 142تا144)</font></p><p><font size="3">اهداف و آثاری كه پیامبر(ص) برای نماز قایل بود، موجب می شود كه ایشان و امام باقر(ع) نماز را به عنوان عمود و عماد یعنی ستون دین و تكیه گاه آن معرفی كنند. (فروع كافی، محدث كلینی، ج 3، ص 266؛ كنزالعمال، الهندی، حدیث 18869)</font></p><p><font size="3">نماز برای پیامبر(ص) زمینه ساز دریافت وحی (مزمل، آیات 2 تا 6) و برای دیگران بسترساز دریافت الهام و وحی غیرتشریعی می شود؛ زیرا آثار آن در انسان های دیگر به شكل عمومی ظهور خواهد یافت؛ چرا كه وحی اگر به صورت تشریعی پس از پیامبر(ص) تمام می شود، (احزاب، آیه 40) ولی نبوت عامه و وحی غیرتشریعی همواره بوده و ادامه خواهد یافت؛ چنان كه پیش از این نیز به افرادی از جمله حضرت مریم(ص) و مادر موسی(ع) وحی غیرتشریعی نازل شده است (سوره مریم و نیز قصص، آیه 7) و الهامات تقوایی از سوی خداوند همواره ادامه داشته و خواهد داشت. (شمس، آیه 8)</font></p><p><font size="3">نماز همچنین موجب دستیابی پیامبر (ص) به مقام شفاعت و مقام محمود شده است (اسراء، آیه 79) و برای دیگران نیز چنین خواهد بود. نماز موجب دوری انسان از ناپسندها، فحشاء و منكرات می شود (عنكبوت، آیه 45) و مهمترین ذكر الهی می باشد. (همان؛ المیزان، ج 16، ص 142)</font></p><p><font size="3">پیامبر(ص) خود همواره بر حفظ آداب نماز توجه و اهتمام ویژه ای داشت. از این رو خداوند بیان می كند كه او در هنگام تكبیرات نماز، دست های خویش را بالا می برد تا این ادب نماز را به درستی به جا آورد. (كوثر، آیه 2؛ مجمع البیان، ج 9 و 10، ص 837) </font></p><p><font size="3">اقامه نماز جماعت حتی در میدان جنگ و در حالت خوف به امامت خود آن حضرت(ص)، بیانگر توجه و ارزش و جایگاه نماز جماعت از دیدگاه آن حضرت(ص) و تاثیر فردی و اجتماعی آن دارد. (نساء، آیه 102)</font></p><p><font size="3">ایشان به نماز جمعه نیز بسیار اهمیت می داد (جمعه، آیات 9 و 11) چنان كه به نمازهای عید قربان و عیدفطر توجه داشت (كوثر، آیه 1؛ مجمع البیان، 9 و 10، ص 837)</font></p><p><font size="3">بر جنازه مومنان حاضر شده و نماز میت را اقامه می كرد و نسبت به منافقان از نمازگزاری بر جسدشان خودداری می كرد. (توبه، آیه 84)</font></p><p><font size="3">در روایات داستان های بسیاری درباره سیره آن حضرت در مسئله نمازگزاری ایشان نقل شده است كه از ذكر آن در اینجا خودداری می شود و خوانندگان گرامی را به منابع روایی و تاریخی ارجاع می دهیم.</font></p><p><font size="3">در آیات قرآنی درباره سیره های شخصی دیگر چون خواب (انفال، آیه 43؛ مزمل، آیات 1و 2)، خوراك (انبیاء، آیات 7 و 8؛ فرقان، آیات 7 و 9)، لباس و پوشش (مدثر، آیه 4)، همسرگزینی و ازدواج (رعد، آیه 38؛ احزاب، آیات 6 و 28 و 29) و امور دیگر نیز پرداخته شده است كه در این جا به ذكر آنها نمی پردازیم.</font></p><h2><p>سیره اجتماعی پیامبر (ص)</p></h2><p><font size="3">اما درباره سیره اجتماعی باید گفت كه مجموعه آیات بسیاری از سبك زندگی اجتماعی آن حضرت (ص) گزارش داده است كه در اینجا به برخی از سیره اجتماعی آن حضرت در برخورد با دیگران اشاره می شود.</font></p><p><font size="3">اصولا پیامبر(ص) براساس فطرت و عقل، انسان معتدلی بود و هرگز راه افراط و تفریط را طی نمی كرد. ایشان را می توان الگوی تمام و كمال عدالت و اعتدال و میانه روی معرفی كرد؛ زیرا افزون بر فطرت و عقل، به حكم امضایی خداوند مامور بود كه این گونه عمل كند (اسراء، آیه 29) تا نشان دهد دین اسلام جز دین فطرت و عقل نیست. (روم، آیه 30) از این رو در انفاق و احسان به دیگران همواره راه اعتدال را در پیش می گرفت. (اسراء، آیه 29) در برابر حق خاضع و در مقابل باطل مقاوم بود و هیچ كوتاه نمی آمد. لذا بر حقانیت راهی كه به او وحی شده اعتماد داشته (كهف، آیات 25 تا 27) با استقامت و صبر تمام به ابلاغ دین و گسترش آن اقدام می كرد. (هود، آیه 112، شوری، آیه 15)</font></p><p><font size="3">مردم را به كارهای معروف و پسندیده دعوت و از كارهای زشت و منكر باز می داشت، چنان كه خود عامل به معروف و تارك منكر بود. (اعراف، آیات 157 و 199 و آیات دیگر)</font></p><p><font size="3">نسبت به مخالفان از در مدارا و مماشات وارد می شد تا ایشان را به سوی حق دعوت كند و با پناهندگی به آنان اجازه می داد تا سخن حق را بشنوند (توبه، آیه 6)</font></p><p><font size="3">گاه از طریق مبارزه منفی با مخالفان و دشمنان و بی اعتنایی به شبهات و دروغ پردازی های آنان (انعام، آیات 70 و 112 و 137، حجر، آیات2 و3) و گاه با به كارگیری بهترین روش ها یعنی نیكی به جای بدی (مومنون، آیات 92 و 96) و گاه با موضع گیری های سخت گیرانه و حتی جهاد علیه آنان می كوشید(توبه، آیه 73) تا راه حق را برای مردم باز كند و سلطه دشمنان را از گرده مردم بردارد. (اعراف، آیه 157)</font></p><p><font size="3">هدف آن حضرت(ص) بیدار كردن فطرت و توجه دادن انسانها به توحید و راه و روش خدایی و متاله و ربانی شدن و قرار گرفتن در موقعیت خلافت الهی بود. (انعام، آیات 40 تا 46 و نیز 63 و 64 و آیات بسیار دیگر)</font></p><div class="GeneralSooTitr"><div class="SooTitrContent"><p>اهل عفو و گذشت بود (مائده، آیات 12 و 13) ولی به حمایت از ظالم و خائن نمی پرداخت. (نساء، آیه 107) مصلحت اندیش بود ولی هرگز این مصلحت اندیشی جز برای رفاه و آسایش و حل و فصل امور اجتماعی مردم نبود</p></div></div><p><font size="3">آن حضرت(ص) خود را موظف به پاسخ گویی نسبت به همه پرسش های منطقی و معقول مردم می دانست و با گشاده رویی به همه پرسش ها پاسخ می داد و تلاش می كرد تا ایشان را به سوی حق و راه آن رهنمون سازد. (بقره، آیات 189 و 215 و 219 و 220 و آیات دیگر)</font></p><p><font size="3">آن حضرت(ص) همواره در پی حق بود و برای او زمانی اكثریت معنا و مفهوم داشت كه در این مسیر گام بردارند، بنابراین به صرف اكثریت و یا اقلیت بودن از چیزی پیروی یا مقابله نمی كرد. و آنچه ملاك و معیار بود حق و حقانیت بود نه اكثریت یا اقلیت (انعام، آیات 114 و 116)</font></p><p><font size="3">بر همین اساس، از حق هر جا یافت می شد پیروی می كرد و با باطل در هر جایی كه باشد مبارزه می كرد حتی اگر باطل در میان خویشان و همسران و فرزندان ایشان نمود می یافت و از كفر و نفاق و شرك و دیگر مظاهر باطل به شدت پرهیز و با آنها و مظاهرش مبارزه می كرد. (انعام، آیات 56 و 150 و احزاب، آیات 1 و 48 و آیات دیگر)</font></p><p><font size="3">چنان كه گفته شد، فطرت سالم و عقل سلیم همواره به حق دعوت می كند و هواهای نفسانی به باطل می خواند. از این رو ایشان با هواهای نفسانی و خواسته های آن مبارزه می كرد و هرگز پیروی از هواهای نفسانی را نمی پذیرفت. (نجم، آیات 3 و 4)</font></p><p><font size="3">از طلاق پرهیز داشت و با آن كه مجاز بود، به آن اقدام نمی كرد (احزاب، آیه 52 و آیات دیگر) به خانواده و همسر احترام می گذاشت و آنان را تكریم می كرد با آنكه گاه موجبات اذیت و آزار او را به شدت فراهم می كردند و اسرار خانوادگی را افشا می نمودند. (سوره تحریم)</font></p><p><font size="3">نسبت به مال و منال دیگران چشم نداشت و به زندگی و امكانات مادی و رفاهی بی توجه بود (حجر آیه 88، طه، آیه 131) مردم را به تزكیه نفس دعوت می كرد و خود در این راه پیشگام بود و مردم را آموزش می داد و تربیت می كرد. (جمعه، آیه2، بقره، آیه 129 و 151، آل عمران، آیه 164)</font></p><p><font size="3">اهل تفكر و تدبر بود و مردمان را نیز بدان می خواند (یونس، آیه 101) با برگزیده برترین روش ها در مباحثه و مناظره مسایل اعتقادی، راه و روش حق را بیان می كرد. (نحل، آیه 125، كهف، آیات 9 و 22)</font></p><p><font size="3">اهل عفو و گذشت بود (مائده، آیات 12 و 13) ولی به حمایت از ظالم و خائن نمی پرداخت. (نساء، آیه 107) مصلحت اندیش بود ولی هرگز این مصلحت اندیشی جز برای رفاه و آسایش و حل و فصل امور اجتماعی مردم نبود (نور، آیه 62) نه آنكه با این مصلحت اندیشی احكام صریح خداوند چون متعه و قصاص و مانند آن را تعطیل كند و برخلاف احكام الهی برای رضایت ملت ها و دولت های بیگانه عمل كند و از آنان پیروی نماید. (بقره، آیه 120)</font></p><p><font size="3">با نگاهی گذار به گوشه هایی از سیره شخصی و اجتماعی پیامبر(ص) به سادگی می توان دریافت كه ایشان به عنوان رحمت برای جهانیان (انبیاء، آیه 107) براساس آموزه های فطری و عقلانی، فطرت مردم را بیدار و عقل ایشان را فعال می ساخت تا زنجیرهای بردگی و بندگی دیگران را از گرده خویش بردارند (اعراف، آیه 157) و خود را از ظلم نفس و دیگران رهایی بخشند و حیات و زندگی سعادتمند را در دنیا و آخرت تجربه كنند و از حیات طیب و پاك برخوردار شوند. (نحل، آیه 97) بنابراین، ایشان با نگاهی انسانی با ایثار هستی خویش (شعراء، آیه 3) بر آن بود تا انسانیت را از رنج دایمی رهایی بخشد. پس سیره ما نیز در زندگی شخصی و اجتماعی می بایست این گونه باشد تا اگر محمد(ص) نشدیم دست كم محمدی شویم.به هر حال، این ها گوشه هایی از سیره شخصی و اجتماعی پیامبر بود كه در قرآن گزارش شده است. بیان همه آنها در این مقال كوتاه نمی گنجد و به همین مقدار در اینجا بسنده می شود.</font></p><hr><p align="left"><font size="3">نویسنده: خلیل آقاخانی</font></p><p align="left"><font size="3">شبکه تخصصی قرآن تبیان</font></p><font size="3"> </font> text/html 2015-04-25T05:24:47+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی اسلام ناب محمدی (ص) یا اسلام آمریکایی http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/184 <!--[if !mso]> <style> v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} </style> <![endif]--> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><b><span style="font-size: 14.0pt;mso-ansi-font-size:11.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;; mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">اسلام ناب محمدی (ص) یا اسلام آمریکایی، مسئله این است</span></b><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:150%; font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;"></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">اصطلاح اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی را امام خمینی (ره) وارد ادبیات سیاسی جهان امروز کردند. اصطلاحی که در زمان ائمه اطهار (ع) نیز تحت عنوان اسلام علی (ع) و اسلام معاویه و یا حتی بعدتر از آن تحت عنوان اسلام امام حسین (ع) و اسلام یزید مطرح بوده است.</span><span style="font-size:12.0pt;line-height:150%; font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA"></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">امام خمینی (ره) به عنوان بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران، شاخصه اصلی انقلاب را اسلام علیه اسلام می نامند و برای تبیین این دو نوع اسلام تلاش زیادی کردند تا جایی که در سال آخر در پیام های متعددی ویژگی های این دو نوع اسلام را بیان می کنندریال که به عنوان مثال می توان به پیام قطع نامه 598، فرمان تشکیل بسیج دانشجویی و پیام به هنرمندان اشاره کرد.</span><span style="font-size:12.0pt;line-height: 150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA"></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">ایشان اسلام ناب محمدی را اسلام آمیخته با سیاست، اسلام مبارزه و ستیز با جهانخواران، اسلام عدالت خواه، اسلام ظلم ستیز و عدم سازش، اسلام تحمل سختی ها و مشکلات در راه مبارزه، اسلام ساده زیستی می دانند و در مقابل ویژگی های اسلام آمریکایی را گوشزد می فرمایند و اسلام آمریکایی را اسلام سرمایه داری، اسلام مرفهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان و فرصت طلبان، اسلام جدایی دین از سیاست، اسلام سکوت و سازش و تسلیم و فرومایگی در برابر ستمکاران و مستکبران، اسلام ملی گرایان و لیبرال ها و انجمن حجتیه ای ها، اسلام مقدس نمایان و متحجرین، اسلام کناره گیران و اشکال تراشان و آخوندهای درباری و متحجر و در خدمت سیاست های استعماری معرفی می کنند.</span><span style="font-size:12.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA"></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">انقلاب اسلامی ایران از لحاظ الگو گرفته از قیام امام حسین (ع) است، زیرا هر دو علیه یک اسلام ساختگی و بی هویت است. در کتاب </span><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">"</span><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">نامیرا</span><span style="font-size:14.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">"</span><span style="font-size:14.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family: &quot;Times New Roman&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family: &quot;Times New Roman&quot;" lang="FA"> که به معرفی فضای کوفه در دعوت از امام حسین (ع) می پردازد می خوانیم: «بنی امیه از دین خدا بهره نمی گیرد، مگر آنچه آن ها را به دنیا نزدیک می کند. آن ها در عمل فرمان خدا را بر خود متشبه می سازند تا عذری برای گناهانشان داشته باشند.» چیزی که باعث می شود شراب را با نماز جمع بزنند و حلال خدا را حرام کنند و حرام خدا را حلال بشمارند. اجرا نکردن عدالت به دلیل ظلم و ستم خود را تقدیر الهی معرفی کنند و ریشه امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه بخشکانند تا اسلام اجتماعی دیگر معنایی نداشته باشد و آنچه باقی می ماند اسلام فردی باشد آن هم نه با یک قبله واحد. آنچه از فضای کوفه بر می آید این است که اسلام معاویه و یزید، روسل خدا و قرآن را قبول دارند اما بر سر تأویل و تفسیر دین خدا و آیات قرآن با امام که قرآن ناطق است سر جنگ دارند. جنگی که هم در جمل اتفاق افتاد هم در نهروان و هم در صفین. استاد رحیم پور ازغدی در بیانی می فرمایند: « هخیچ یک از درگیری های زمان علی (ع) دعوای اسلام و کفر نبود؛ در زمان علی (ع) سه درگیری وجود دارد که هر دو طرف جنگ مسلمانان هستند یعنی خویشان، اصحاب و بستگان پیامبرند و افرادی هستند که سابقه سربازی برای اسلام داشته اند. هر سه دعواهای جناحی است و اصلاً دعوای حق و باطل نیست، لذا از آن تعبیر به فتنه می شود یعنی مسئله ای که نه فقط عوام بلکه خواص نیز گاهی در آن به اشتباه می‌افتند.»</span><span style="font-size: 12.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;" lang="FA"></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">بنابراین مسئله ای که در جهان امروز مطرح است جنگ اسلام ناب محمدی (ص) با سالام آمرکایی است نه اسلام و کفر؛ که اگر اسلام ناب زنده شود کفر نابود می شود. «کان الحق، ذهق الباطل». لذا سید مرتضی آوینی در این باره می فرماید: « آخرین مقاتله ما، به مثابه سپاه عدالت، نه با لیبرال دموکراسی غرب، که با سالام آمریکایی است که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دریپاتر است.»</span><span style="font-size:12.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;" lang="FA"></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">امام خمینی (ره) انقلاب اسلامی را یک انقلاب فرهنگی معرفی می کند که مشخصاً جایگزینی فرهنگ اسلام ناب علیه اسلام آمریکایی است و این در حالی است که پس از گذشتن سه دهه از انقلاب هنوز به این مهم نرسیده ایم؛ که حنی با روی کار آمدن ابزار رسانه ای غرب و ترویج همه سبک های اسلام آمریکایی توجه مردم به اسلام ناب محمدی (ص) کمرنگ می شود؛ چرا که شبکه های نظیر من و تو در حال تبلیغ اسلام آمریکایی هستند نه در حال تبلیغ فرهنگی برآمده از کفر. اسلامی که سابقه طولانی در مقابل اسلام ناب دارد و نماد آن کوفه است. قول «ما اهل کوفه نیستیم» معادل قول مشهور رهبر معظم «من انقلابی ام» است که حرف سنگینی است و باید در عمل ثابت شود که لازمه آن مرور ویژگی های اسلام آمریکایی در زندگی خودمان است.</span><span style="font-size: 12.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;" lang="FA"></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">پی نوشت: عرصه فرهنگ، عرصه جهاد است. رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی)</span><span style="font-size:12.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA"></span></p> <div class="MsoNormal" dir="LTR" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom: .0001pt;text-align:center;line-height:normal;direction:ltr;unicode-bidi:embed" align="center"><span style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;"> <hr align="center" size="2" width="100%"> </span></div> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt: auto;text-align:justify;line-height:150%"><span style="font-size:14.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;2 Nazanin&quot;;mso-ascii-font-family:&quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;mso-hansi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;" lang="FA">نوید رضاخانی| دانشجوی مهندسی شیمی</span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt; line-height:150%;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;"></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL"><span dir="LTR">&nbsp;</span></p> <!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:DontVertAlignCellWithSp/> <w:DontBreakConstrainedForcedTables/> <w:DontVertAlignInTxbx/> <w:Word11KerningPairs/> <w:CachedColBalance/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} </style> <![endif]--> text/html 2015-04-25T04:23:26+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی چگونگی پیدایش وهابیت و دلیل خطرناك بودن آن http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/183 <h1><p><font size="3">چگونگی پیدایش وهابیت و دلیل خطرناك بودن آن</font></p><div class="GImg"><font size="3"><img src="http://img1.tebyan.net/big/1387/07/22813514722729104215184565917612657458441.jpg" alt="وهابی"></font></div></h1><p><font size="3">برای شناخت وهابیت و آگاهی از خطرات آنها نسبت به دین اسلام، باید این مسلك انحرافی را از زوایای مختلف مورد مطالعه قرار دارد.</font></p><p><font size="3">&nbsp;</font></p><h2><p><font size="3">پیدایش وهابیت‏</font></p></h2><p><font size="3">مسلك وهابیت، منسوب به محمد بن عبدالوهاب نجدی است و علّت این كه آن را به خود شیخ محمد نسبت نداده‏اند، به این جهت است كه مبادا پیروان این مذهب، نوعی شركت در نام پیامبر را پیدا كنند.</font></p><p><font size="3">محمد بن عبدالوهاب، در سال 1115 ق. در شهر «عیینه» چشم به جهان گشود. او از كودكی به كتاب‏های تفسیر، حدیث و عقاید، علاقه داشت و از همان دوران جوانی، اعمال مذهبی مردم «به خدا» را زشت می‏شمرد. وی به مدینه رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله را ناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افكار و عقاید خود را كه قبلاً از سوی ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم پی‏ریزی شده بود، اظهار نمود و به تبلیغ و ترویج و رسمیت دادن آنها همت گماشت.</font></p><p><font size="3">&nbsp;</font></p><h2><p><font size="3">پندارهای وهابیان</font></p></h2><p><font size="3">وهابیان معتقدند كه هیچ انسانی، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر این كه اموری را ترك كند. این امور عبارتند از:</font></p><p><font size="3">1. به وسیله هیچ یك از رسولان و اولیا، به خداوند توسل نجوید و در صورت توسل، در راه شرك گام نهاده، مشرك می‏باشد.</font></p><p><font size="3">2. زائران به قصد زیارت، به آرامگاه رسول خدا نزدیك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روی قبر نسازند. </font></p><p><font size="3">3. از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله طلب شفاعت نكنند.</font></p><p><font size="3">4. زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه برای آنان، شرك است. </font></p><p><font size="3">5. وهابیان بر این باورند كه مسلمانان، در طی روزگار، از آیین اسلام منحرف شده‏اند.</font></p><p><font size="3">6. هر گونه مراسم تشییع جنازه و سوگواری حرام است.</font></p><p><font size="3">این منطق خشك و بی‏پایه، در تقابل با منطق وحی قرار دارد؛ زیرا قرآن در موارد یاد شده، نظراتی صریح و مخالف وهابیان دارد.</font></p><p><font size="3">در قرآن آمده است:</font></p><p><font size="3">1. «قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القُربی».1</font></p><p><font size="3">یكی از مصادیق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بیت و ذی القری، قبرهای آنان و تعمیر آنهاست و این راه و رسم، در میان ملت‏های مختلف جهان وجود دارد و یك نوع سنّت عرفی به حساب می‏آید.</font></p><p><font size="3">2. «... فقالوا ابنوا علیهم بنیانا... قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذّن علیهم مسجدا».2</font></p><p><font size="3">هنگامی كه واقعه اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان، دو نظر ابراز داشتند كه آیه متذكر آن می‏شود و انتقاد یا لحن اعتراضی نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به این آیه، هرگز نمی‏توان تعمیر قبور اولیای الهی و صالحان را عملی حرام و یا حتی مكروه قلمداد كرد؛ بلكه این آیه، به نوعی تشویق می‏كند كه برای بزرگداشت اولیا و صالحان و حفظ قبرهای آنان، باید كوشا بود.</font></p><p><font size="3">3. «و استغفر لذنبك و للمؤمنین».3</font></p><p><font size="3">4. «وصلّ علیهم ان صلاتك سكن لهم».4</font></p><p><font size="3">آیات فوق نیز بیان‏گر این است كه طلب آمرزش پیامبر در حق افراد، كاملاً مؤثر و مفید می‏باشد و موضوع شفاعت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله و دعای آن حضرت، نه تنها در آیات صریح، بلكه در احادیث عامه و خاصه و سیره صحابه نیز مشهود است.</font></p><p><font size="3">اندیشه‏های سیاسی و اجتماعی وهابیان‏</font></p><p><font size="3">وهابیان قائل به جنگ با دیگر فرقه‏ها و مذاهب اسلامی هستند و مدعی‏اند كه یا باید به آیین وهابیت درآیند و یا جزیه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به كفر و شرك می‏كنند و اموال، نفوس و ناموس دیگران را حلال می‏دانند و آیات مربوط به شرك و كفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق می‏كنند كه این، بزرگ‏ترین ضربه به پیكر جامعه اسلامی و مسلمانان است.5 </font></p><p><font size="3">با این تفكر بسته و خشك وهابیت بود كه وقتی سعودی‏ها (در سال 1344 ق.) بر مكه و مدینه و اطراف آن تسلّط یافتند، مشاهده متبرك بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر را شكستند و از بین بردند.6 </font></p><p><font size="3">برای عملكرد و كارهایی كه وهابیان در حوزه اجتماع و سیاست انجام داده‏اند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعی، باید به كتاب‏های تاریخی مراجعه كرد. چهره خشن و متعصب طالبان در افغانستان، در عرصه سیاست، حكومت و مردم‏داری، نمونه‏ای از اندیشه‏های وهابیان است.</font></p><p><font size="3">بنابراین، وهابیت هم در نحوه پیدایش و انعقاد تفكّر، مغبوض عالمان فرقه‏های مختلف مسلمین بوده‏اند و هم در نگرش نسبت به مسائل دینی مورد مخالفت عالمان قرار گرفته‏اند و اولین كتابی كه در رد وهابیت نگاشته شده، كتاب «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» بود كه به وسیله برادر محمد بن الوهاب (سلیمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.</font></p><p><font size="3">در عرصه سیاست نیز آنان جاده صاف كن دشمنان دین و اسلام بوده‏اند. این آیین و مسلك، ساخته و پرداخته انگلیسی‏ها است و همین ننگ برای این مسلك و پیروان آن كافی است.</font></p><p><font size="3">&nbsp;</font></p><h2><p><font size="3">گسترش وهابیت‏</font></p></h2><p><font size="3">در ارتباط با گسترش این فرقه، می‏توان به این عوامل اشاره كرد:</font></p><p><font size="3">1. تشدید فعالیت‏های تبلیغاتی و فرهنگی وهابیان در داخل ایران و حوزه‏های مسلمان نشین خارجی (نظیر حوزه قفقاز، بالكان و سایر كشورهای مجاور ایران) كه آمادگی تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی ایران را دارند، مشاهده می‏شود. وهابیت به عنوان جریانی انحرافی در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظیفه جلوگیری از تداوم و گسترش اسلام اصیل را بر عهده داشته، ازاین‏رو، تخریب و ایجاد تزلزل در مبانی فكری و اعتقادی شیعیان، به عنوان محور اصلی این جریان را دنبال می‏كند. از این رو در سال‏های اخیر در جهت همسویی با تهاجم فرهنگی و نظامی آمریكا علیه كشورهای اسلامی و به خصوص ایران، فعالیت‏های تبلیغی خود را در ایران توسعه بخشیده است.</font></p><p><font size="3">2. وهابیت به دلیل افكار اعتقادی خاصی كه در باب شفاعت، توسل، شرك و مانند آن دارد، در تعارض كامل با مذهب شیعه است؛ هر چند كه اكثریت فرقه‏های اهل سنت با تفكرات این گروه مخالفند از این رو، گروه یاد شده همواره در تلاش است تا با تبلیغات سازمان یافته (اعم از كتاب، مقاله، سخنرانی و مانند آن)، با شیعه مقابله كند.</font></p><p><font size="3">3. خطر بزرگ‏تر این گروه، روش‏های دور از منطق اسلامی است كه در مسائل سیاسی و حكومتی در پیش گرفته است. ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبری ملاعمر و اسامه بن لادن) نمونه‏ای از این فعالیت‏هاست. كه سبب بهانه جویی غربی‏ها شد تا مسلمانان را به تروریسم و خشونت و مخالفت با تمدن متهم كنند؛ تا جایی كه دست قدرت‏های استعماری غرب - به خصوص آمریكا - را در منطقه باز گذاشته، زمینه دخالت‏های نظامی و سیاسی آنان در كشورهای اسلامی را فراهم ساخته است كه افغانستان و عراق دو نمونه بارز این دخالت‏ها به شمار می‏آیند.</font></p><p><font size="3">&nbsp;</font></p><h2><p><font size="3">برای آگاهی بیشتر به كتابهای زیر مراجعه كنید:</font></p></h2><p><font size="3">1. آیین وهابیت، جعفر سبحانی.</font></p><p><font size="3">2. وهابیت، مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی.</font></p><p><font size="3">3. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1430.</font></p><p><font size="3">4. وهابیان، علی اصغر فقیهی.</font></p><p><font size="3">5. خاطرات مسترهمفر (جاسوس انگلیسی در كشورهای اسلامی، ترجمه استاد علی كاظمی).</font></p><p><font size="3">6. وهابیت از دیدگاه مذاهب اهل سنّت، خالصی خراسانی.</font></p><p><font size="3">7. تاریخ عقاید وهابی، قزوینی.</font></p><hr><p><font size="3">1. شوری، آیه 23.</font></p><p><font size="3">2. كهف، آیه 21.</font></p><p><font size="3">3. محمد، آیه 19.</font></p><p><font size="3">4. توبه، آیه 103.</font></p><p><font size="3">5. مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب، ج 3، ص 1432.</font></p><p><font size="3">6. آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج 8، ص 261 </font></p><font size="3"> </font> text/html 2015-04-24T05:12:13+01:00 payambarkhatam.mihanblog.com رحمان نجفی اساس اندیشه وهابیت http://payambarkhatam.mihanblog.com/post/182 <div class="Article"><h1><font size="3">اساس اندیشه وهابیت </font></h1> <h2><font size="3">مقدمه</font></h2> <div class="GImg"><font size="3"><img alt="وهابیت" src="http://img1.tebyan.net/big/1390/06/15748463263110982149925219958113874658.jpg" align="left"></font></div> <p><font size="3"><strong><span style="COLOR: #ae0000">در بخشهای پیشین به این نکته اشاره شد که اندیشه وهابیت&nbsp; در قرن چهارم پایه گذاری شد که با حلول تعاریف سلفی در قرن هفتم احیا گردید و در قرن دوازدهم سازمان یافت . برای بررسی روند شکل گیری این فرقه به نکات بسیاری می توان اشاره داشت که پایه های اصلی تفکر وهابی را تشکیل می دهد . هر چند مورخین از محمد ابن عبدالوهاب به عنوان مبدع فرقه ضاله وهابیت یاد می کنند ولی&nbsp; نباید از یاد برد که اعتقادات موجود در آرا و اندیشه های فقیهان حنبلی و افرادی نظیر ابوالحسن اشعری،احمد ابن حنبل ، ابن تیمیه و ابن قیم جوزی، از سرچشمه های اصلی تفکر محمد ابن عبدالوهاب و فرقه وهابی به شمار می آیند. </span></strong></font></p> <p><font size="3"><strong><span style="COLOR: #ae0000"> </span></strong></font></p><hr><font size="3"><strong> </strong></font> <p><font size="3">&nbsp;اما ریشه تفکرات انگاشته شده در فقه حنبلی نیز برداشتهای شخصی واشتباه از قرآن ، و&nbsp; روایات جعلی و خود ساخته ای است که برخی از راویان غیر قابل اعتماد&nbsp; از دین یهود و مسیح به رسول گرامی اسلام نسبت داده بودند . در این گفتار سیر تحولات ریشه های اعتقادی وهابیت را طرح نموده و مورد بررسی قرار می دهیم.</font></p> <p><font size="3">&nbsp;</font></p> <h2><font size="3">شالوده های فکری اندیشه وهابیت</font></h2> <p><font size="3">اعتقادات و باورهای وهابیت ریشه در جریان های مذهبی قبل از اسلام دارد. این جریانات از نظر روحیه و خط مشی ها بسیار شبیه خوارج صدر اسلام است و به تعبیری آن روی سکه جریان سلفی گری و اعتقادات الحادی آنها می باشد. چرا که آنان مانند خوارج از کلمه حق اراده باطل نموده و با شعار توحید با سنتهای اسلامی و مسلمانان به مبارزه برخاستند.</font></p> <div class="GeneralSooTitr"> <div style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: auto" class="SooTitrContent"><font size="3">بخش قابل توجهی از اعتقادات وهابیت ریشه در احادیث جعلی یا خود ساخته ای است، که در قرن دوم هجری برخی از راویان غیر قابل اعتماد از دین یهود و مسیح عاریت گرفته، و به رسول گرامی اسلام نسبت داده اند، که به اسرائیلیات موسومند </font></div></div> <p><font size="3">بخش قابل توجهی از اعتقادات وهابیت ریشه در احادیث جعلی یا&nbsp; خود ساخته ای است، که در قرن دوم هجری برخی از راویان غیر قابل اعتماد&nbsp;از دین یهود و مسیح عاریت گرفته، و به رسول گرامی اسلام نسبت داده اند، که به اسرائیلیات موسومند .</font></p> <p><font size="3">دانشمندان یهود&nbsp;که از شکست اسلام در صحنه جنگ های نظامی مایوس شده بودند و از سویی دیگر با پیشرفت روز افزون اسلام و گسترش حکومت اسلامی مواجه گردیدند، بر آن شدند تا با وارد شدن در جرگه مسلمانان و قبول اسلام ظاهری، اولین بذرهای جعل حدیث و تاویل آیات متشابه قرآن کریم را، به خصوص در عهد خلافت عثمان در کانون فرهنگی-دینی مسلمانان بکارند.</font></p> <p><font size="3">بدینسان افرادی مانند کعب الاحبار و امثال او که در زمان صحابه تظاهر به اسلام می کردند، با اظهار نظر در مسائل اسلامی و اقدام به صدور فتوی، بسیاری از فتنه ها را در دنیای اسلام پدید آوردند و دیگر علمای یهود در دوره های پس از صحابه نیز با جعل مطالب به تحریف عقائد مسلمانان همت می گماشتند. نمونه ای از این روایات به شرح زیر است:</font></p> <p><font size="3">ابن جریر طبری در تفسیر خود می نویسد:</font></p> <p><font size="3">«حسین ابن محمد از ابو مشعر از محمد ابن قیس روایت می کند: شخصی نزد کعب الاحبار آمد و پرسید: خدای ما کجاست؟ مردم به او گفتند: این چه سئوالی است که می کنی؟ خدا بالاتر از اینهاست. کعب الاحبار گفت: رهایش کنید. اگر جاهل باشد یاد می گیرد و اگر عالم باشد علمش افزون می گردد. می پرسی خدایمان کجاست؟ خدا بر عرش تکیه داده و یک پایش را روی پای دیگر انداخته است ... و آسمان از سنگینی او در حال ترکیدن است. اگر بخواهید می توانید این آیه را در این رابطه بخوانید(<strong><span style="COLOR: #0080ff">تکاد السموات یتفطرن من فوقهن</span></strong>) نزدیک است آسمان از سنگینی خدا بترکد»1</font></p> <p><font size="3">آنان آنقدر در تشبیه خدای متعال مبالغه نمودند که گفته اند: «هر دو چشم خدا درد می کرد، فرشتگان به عیادت خدا آمدند»2 و در جای دیگری آمده است که خداوند در طوفان نوح(علیه السلام) آنقدر گریست که هر دو چشمش به درد آمد»3</font></p> <div class="GImg"><font size="3"><img alt="وهابیت" src="http://img1.tebyan.net/big/1390/06/23649191161151119430784913418918611982164.jpg" align="left"></font></div> <p><font size="3"><strong><span style="COLOR: #008040">همچنین از پیامبر خدا نقل نموده اند که : «پروردگارم با من ملاقات کرد و به من دست داد و از من استقبال&nbsp; کرد، و دستش را میان دو کتف من نهاد، به حدی که من سردی انگشتانش را به خوبی روی سینه ام احساس کردم»</span></strong> 4</font></p> <p><font size="3">یکی از کتابهایی که از منابع عمده کلامی فرقه وهابیت به شمار می آید کتاب «التوحید» نوشته ابن خزیمه است که مطالب مبتذلی پیرامون خداوند در آن دیده می شود که حتی محققان و اندیشمندان اهل سنت از جمله فخر رازی آن کتاب را ضاله و مطالب آن را بدعت و نویسنده آن را مشرک و جاهل یاد نمودند. از این کتاب تنها به نقل یک مورد بسنده می کنیم:</font></p> <p><font size="3">«از معاذ عنبری پرسیدم: آیا خداوند را صورتی هست؟ در جواب گفت: آری. سپس تمامی اعضا و جوارح و اندامهای خداوند را از قبیل بینی، دهان ، سینه ، شکم بر شمردم و او پاسخ مثبت داد، ولی خجالت کشیدم که شرمگاه خداوند را از او بپرسم ، لذا با دست اشاره کردم و او گفت : آری، پرسیدم آیا خداوند مذکر است یا مونث؟ در جواب گفت: مذکر»5</font></p> <p><font size="3">متاسفانه این روایات به وفور در کتابهای اصلی اهل سنت نظیر صحاح سته و سنن نسائی، سنن ابن ابی دواد و سنن ترمذی به وفور یافت می شود.</font></p> <p><font size="3">چنانکه شهرستانی مورخ مشهور در این رابطه می گوید: «بسیاری از یهودیانی که به طرف اسلام کشیده شده بودند، احادیث متعددی را در جسمانیت حق تعالی ساختند و وارد شریعت اسلامی کردندو تمامی این احادیث از تجسیم خداوند در تورات نشات گرفته است»6</font></p> <p><font size="3">ابن خلدون دانشمند نامی اهل سنت نیز این مساله را اینگونه بیان می دارد:</font></p> <p><font size="3">«عرب صدر اسلام، بهره ای از علم و کتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرینش و جهان و اسرار هستی را از عالمان یهود و اهل تورات و یا از مسیحیانی همانند کعب الاحبار، وهب ابن منبه و عبد الله ابن سلام می پرسیدند»7</font></p> <p><font size="3">&nbsp;این عالم سنی اعتراف دارد که این دسته از روایات، چهره ای خرافی و مجعول از اسلام را به تصویر کشیده و تفاسیر و کتب اهل سنت مملو از این دسته از روایات است . چنانکه می گوید:</font></p> <p><font size="3">«تفاسیر اهل سنت از گفته های یهود و نصاری لبریز است و مفسران هم در این زمینه سهل انگاری کردند و کتابهای تفسیری را از این دست از روایات پر کرده اند و این در حالی است که ریشه همه این روایات از تورات و یا دروغ بافی های یهود و نصاری سرچشمه گرفته است.»8</font></p> <div class="GeneralSooTitr"> <div style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: auto" class="SooTitrContent"><font size="3">یکی از کتابهایی که از منابع عمده کلامی فرقه وهابیت به شمار می آید کتاب «التوحید» نوشته ابن خزیمه است که مطالب مبتذلی پیرامون خداوند در آن دیده می شود که حتی محققان و اندیشمندان اهل سنت از جمله فخر رازی آن کتاب را ضاله و مطالب آنرا بدعت و نویسنده آنرا مشرک و جاهل یاد نمودند </font></div></div> <p><font size="3">برای نمونه به حدیثی از ابوهریره اشاره می کنیم که در آن از قول پیامبر اسلام برای ساحت ربوبی جسمانیت و صورت قائل شده و این حدیث را بخاری و مسلم در صحاح خویش اینگونه نقل نمودند:</font></p> <p><font size="3">«پیامبر اکرم بر مردی می گذشت که مرد دیگری را می زد و می گفت: خدا روی تو را زشت گرداند. پیامبر فرمود: هر گاه یکی از شما کسی را &nbsp;بزند از زدن در چهره اش خودداری کند چرا که خدای متعال چهره انسان را شبیه صورت خود آفرید»!9</font></p><font size="3"><strong> <p><span style="COLOR: #b300b3"><strong>حدیث دیگری را ام طفیل نقل می کند که در آن چنین ادعا می کند:</strong></span></p> <p><strong>«پیامبر در خواب خدای خود را به نیکوترین چهره می بیند که جوانی است با مویی بر گوش ریخته و دو پایش در سبزه با کفشهایی زرین و بر چهره پوشیه ای از طلا داشت»10</strong></p> </strong></font><p><strong><strong>ذکر این تعابیر از خدا و رسول او در حالیست که این معنا در میان اهل کتاب و کتابهای به جا مانده از ایشان همچون تورات بسیار یافت می شود، چنانکه در سفر پیدایش تورات آمده است: «به زودی انسانی را می آفرینم که به چهره من می ماند»11</strong></strong></p> <p><font size="3">مشابه احادیثی که ذکر گردید در روایات اهل سنت علی الخصوص پیروان احمد ابن حنبل به وفور یافت می شود و اعتقادات وهابی (که خدا را به صورت یک انسان توصیف می کنند)، از لابلای روایات دروغین و ساختگی که منسوب به پیامبر اسلام(ص) می باشد سرچشمه می گیرد در حالی که ذات الهی و اندیشه پیامبر او منزه از اینگونه توصیفات است. &nbsp;</font></p> <p><font size="3">&nbsp;</font></p> <h2><font size="3">چکیده</font></h2> <p><span style="COLOR: purple"><strong>روایات و تفاسیر جعلی و خود ساخته خصوصا در حوزه اعتقادات اساس باورهای مذهبی این فرقه را تشکیل می دهد، که ریشه آن در جریان های مذهبی قبل از اسلام است که توسط تازه مسلمانان یهودی و مسیحی تحت عنوان اسرائیلیات به اسلام نسبت داده شد که برخی جریانات از جمله وهابیت سبب انتشار آن در بین مسلمانان گردیدند.</strong></span></p> <p><font size="3">&nbsp;</font></p> <p><font size="3">پی نوشتها:</font></p> <p><font size="3">1-&nbsp;&nbsp; تفسیر طبری،ج25 ص62</font></p> <p><font size="3">2-&nbsp;&nbsp; ملل و نحل ج1 ص82-84</font></p> <p><font size="3">3-&nbsp;&nbsp; همان</font></p> <p><font size="3">4-&nbsp;&nbsp; همان</font></p> <p><font size="3">5-&nbsp;&nbsp; شرحی بر نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج3 ص223 به نقل از توحید ابن خزیمه</font></p> <p><font size="3">6-&nbsp;&nbsp;&nbsp; ملل و نحل ،ج1،ص 117</font></p> <p><font size="3">7-&nbsp;&nbsp; تاریخ ابن خلدون(مقدمه)ج1ص439</font></p> <p><font size="3">8-&nbsp;&nbsp; همان</font></p> <p><font size="3">9-&nbsp;&nbsp; صحیح بخاری حدیث 6227،صحیح مسلم حدیث 2841</font></p> <p><font size="3">10-&nbsp; مراجعه شود به تهذیب التهذیب ابن حجر،ج6 ص185 و النکت الظراف علی تحفه الاشراف حافظ ابن الحجر ج4 ص382</font></p> <p><font size="3">11-&nbsp; مراجعه شود به التعارض ج5 ص 83</font></p><font size="3"><strong> <p align="left"><span style="COLOR: #800040"><strong>سید حامد حسینی</strong></span></p> <p align="left"><strong>بخش اعتقادات تبیان</strong></p></strong></font></div>